عمر شرابخوار بوده
۱- در یکی از سفرها نبیذ (عصاره انگور و خرما که مسکر است) برایش آوردند آنرا نوشید وگفت: از نبیذ طایف نمی توان گذشت.
2 - پس از مجروح شدن عمر بوسیله قاتلش پزشک از وی سؤال کرد: کدام نوشیدنی را دوست داری؟ گفت: نبیذ، برایش آوردند و نوشید.
3 - مردی مست را برای اجرای حد آوردند فریاد زد ای عمر من همان چیزی را خوردم که تو نوشیدی.
عمر جلد صحابة شربوا الخمر ! رغم أنهم شربوا مما کان یشرب
صحابة و خمر = خوش صحابة = عدالة صحابة شئت أم أبیت.
این مطالب از کتب خود اهل سنت هستش
اینم اسکن کتاب منبع:

اعتراف اهل سنت عمر موجودی شهوتران بوده
عمر راجع به ازدواج اعتراف جالبی دارند که نشانه شهوت گرائى و قوت شهوانى او است که به اعتراف خویش از قوه عاقله وی خارج است.
(این نکته قابل توجه است :کسى که نمیتواند از یک شهوت یک شبه بگذرد چگونه میتواند از شهوت ریاست چشم پوشى کند.)
چنانچه محمد بن سیرین به این مطلب اشاره میکند و میگوید: عمر بن خطاب گفت:
«از کارهاى جاهلیت هیچ چیز در من نمانده جز این که هیچ نمیاندیشم با که ازدواج میکنم و که به ازدواجم در می آید!»(1)
به علت همین شهوت گرائى بود که عمر به گناهانى در غلتید که در تاریخ ثبت است.
مثلا این که براى همبسترى نزد کنیزش مىرود. کنیز مىگوید که در عادت زنانه است! عمر بی توجه به تذکر کنیز با او در می آویزد و متوجه مىشود در عادت زنانه است و...(2)
موردی دیگر:
شب رمضان-قبل از اینکه همبسترى در ماه رمضان حلال باشد - عنان به خواهش شهوت سپرد و با همسرش همبسترى . . .
کرد. فردا به حضور پیامبر (ص) رسیده گفت: از خدا و از تو پوزش مىطلبم. چون هواى نفسم مرا بفریفت تا با همسرم همبسترى کردم. آیا راه خلاصى هست؟ فرمود: عمر! سزاوار نبود چنان کارى بکنى! و این آیه فرود آمد که «خدا دانا است که شما به خودتان خیانت مىکردید، پس توبهتان را پذیرفت و از شما درگذشت. اکنون با زنانتان همبسترى کنید ...»(3)
موردی دیگر:
ابن سعد در «طبقات الکبرى» از قول على بن زید این روایت را ثبت کرده است: «عاتکه دختر زید همسر عبد اللّه بن ابى بکر بود. عبد اللّه پیش از همسرش در گذشت. قبلا با همسرش شرط کرده بود که پس از مرگش به همسرى دیگرى در نیاید. عاتکه بنا به شرطى که با همسر مرحومش کرده بود از ازدواج با دیگرى امتناع مىورزید و مردانى خواستگارش شدند و نپذیرفت. عمر به ولى آن زن گفت:
برایش اسم مرا ببر و خواستگاریش کن. حاضر به همسرى عمر هم نشد. عمر گفت: او را براى من عقد کن. او را برایش عقد کرد. عمر به خانه عاتکه رفت.
عاتکه امتناع کرد و با عمر گلاویز شد. عمر به زور با او همبستر شد. وقتى برخاست از آن زن اظهار انزجار کرد و از خانهاش بیرون رفت و دیگر باز نیامد. عاتکه خدمتکارش را نزد او فرستاد که بیا خود را براى همبسترى تو آماده خواهم ساخت.»(4)
(1)ابن سعد در طبقات الکبرى 3/ 208 ثبت کرده و چنانکه در کنز العمال 8/ 297 آمده عبد الرزاق روایت نموده است.
(2)المحلى، ابن حزم 2/ 188- سنن بیهقى 1/ 316- کنز العمال 8/ 305- بنقل از ابن ماجه، و عبارت از وى است.
(3)بقره 183- تفسیر طبرى 2/ 96- تفسیر ابن کثیر 1/ 220- تفسیر قرطبى 2/ 294- و...
(4) طبقات ابن سعد- کنز العمال 7/ 100- منتخب کنز العمال در حاشیه مسند احمد حنبل 5/ 279