آغاز سلوک شیخ عطار (سلام الله علیه)

تازيانه سلوك گفته اند:روزي شيخ خواجه وش بر سر دكان نشسته بود و پيش او غلامان چالاك كمر بسته،ناگاه ديوانه اي بلكه در طريقت فرزانه اي ،به در دكان رسيده و تيز تيز در دكان او نگاهي كرد،بلكه آب در چشم گردانيده،آهي كرد. شيخ درويش را گفت :
چه خيره مي نگري؟
مصلحت آن است كه زود در گذري!
درويش گفت :اي خواجه من سبكبارم و به جز خرقه هيچ ندارم،اما: اي كرده خريطه چر عقاقير در وقت رحيل،چيست تدبير؟!
من زود از اين بازار مي توانم گذشت،تو تدبير(سنگيني ها) و احمال(بارها)خود كن و از روي بصيرت ،فكري به حال خود كن! گفت:چگونه مي گذري؟
گفت:اين چنين و خرقه از بركنده،زير سر نهاده،جان به حق تسليم كرد! شيخ از سخن مجذوب ،پر درد گشت و دل او از خشكي بوي مشك گرفت،دنيا بر دل او همچو مزاج كافور سرد شد!و دكان را به تاراج داد و از بازار دنيا بيزار شد. بازاري بود،با زاري شد!در بند سودا بود ،سودا در بندش كرد.القصه ترك دني و دنياوي گرفته به صومعه شيخ الشيوخ العارف ركن الدين اكاف قدس سره رفت.از لطایف الطوایف

در محضر عارف دولابی2

سینه زدن خیلی قشنگ و نافع است، مواظب باش در طول سال چند دفعه سینه زدن را ترک نکنی.شخص وقتی سینه می زند، یا امام به درون جان آن سینه زن می رود و یا سینه زن به درون امام می رود. در همه عمرت یک نوبت هم که شده پیراهنت را بیرون بیاور ... و نیم ساعت برای حضرت زهرا و برای امام حسین «علیهما السلام» سینه بزن.

در محضر عارف دولابی3

اگر جلو نرفتی، بدان در موقف هستی و خدا می داند این موقف ها چقدر براي سالک مفید است.

باید صبر کنی تا از آن رد شوي. استغفار کن تا از آن بگذری

اما اگر داري می روي، صلوات بفرست.

اهل الله و قرائت آیه ان فی خلق السموات و الارض3

مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی وقتی شب‌ها براى تهجد برميخواست مدتى در رختخواب ضمن اجراى دستورات و آداب برخواستن از خواب، از قبيل سجده و دعا، گريه مى‌كرد، سپس بصحن منزل مى‌آمد و به اطراف آسمان نگاه ميكرد، و آيات ان في خلق السموات و الارض ... را ميخواند و سر بديوار ميگذاشت و مدتى گريه ميكرد، آنگاه براى وضو گرفتن آماده مى‌شد‌ و در كنار حوض مى‌نشست و مدتى گريه ميكرد و پس از وضو ساختن چون بمصلايش ميرسيد و مشغول تهجد مى‌شد ديگر حالش خيلى منقلب مى‌شد، ايشان گريه‌هاى طولانى در نمازها و مخصوصا قنوت‌ها داشته تا آنجا كه بعضى ايشان را جزء بكائين عصر بشمار آورده‌اند.

شفا برای خودتان

شیخ صدر الدّین  قونوی قدّس سرّه به عیادت  مولانا آمد.

فرمود که: «شَفاکَ اللّهُ شِفاءً عاجِلاً! رفع درجات باشد! امید است که صحت باشد. خدمت مولانا جان عالمیان است.»

مولانا فرمود که: «بعد از این شَفاک اللّهُ شما را باد! همانا که در میان عاشق و معشوق پیراهنی از شعر بیش نمانده است. نمی خواهید که نور به نور پیوندد؟»

من شدم عریان ز تن او از خیال
می
خرامم در نهایات الوصال

شیخ با اصحاب گریان شدند و حضرت مولانا این غزل فرمود:

چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم؟...

«به نقل از جامی با کمی تصرف»

نکته ای از عارف دولابی

در شبانه روز، ترجیحا دل شب، ده دقیقه ای با خدا خلوت کن. وضو بگیر و سر سجاده ات بنشین و به خداوند عرض کن به دیدار شما آمده ام.

اگر خطاهایت و افکار دنیوی به ذهنت آمد، چند بار استغفار کن، برطرف می شود و فضای دلت خلوت و روشن می شود. آن گاه صلوات بفرست تا نورش بیشتر شود. اگر بر این کار مداومت نمایی، این ده دقیقه همه ی اوقات شبانه روزت را خواهد گرفت.(به نقل از مصباح الهدی)

رنگ عاشقان

از حضرت مولانا (قدس سره) از روی امتحان سوال کردند که رنگ سگ اصحاب کهف چگونه بود؟ فرمود که زرد بود زیرا که عاشق بود و همیشه رنگ عاشقان زرد باشد چنان که رنگ من.