همه امامان از سويداى دل، آرزوى ديدار آن خورشيد جهان افروز را داشتند و هر كدام به نوعى از عشق درونى پرده برداشتند. اصبغ بن نباته گويد: روزى محضر مقدس اميرمؤمنان شرفياب شدم، ديدم در درياى فكر غوطه‏ ور است و با انگشت مباركش بر زمين مى‏زند. عرض كردم:
اى اميرمؤمنان! چه ‏شده، شما را انديشناك می‏بينم؟ با انگشت مباركتان بر زمين می‏زنيد، مگر به آب و گل علاقه‏ مند شده ‏ايد؟ فرمود:
نه، هرگز. به خدا سوگند حتى يك روز هم به اين خاك و گل علاقه‏ مند نشدم، ولى داشتم فكر می‏كردم درباره مولودى كه از نسل من به دنيا خواهد آمد.
او يازدهمين فرزند من است، او همان مهدى است كه زمين را پر از عدل و داد كند، آن‏چنان‏كه پر از جور و ستم شده است. براى او دوران غيبت هست. در آن ايام اقوامى از راه حق منحرف می‏شوند و اقوام ديگرى به راه راست هدايت میگردند.