یکی از پرنده ها از هدهد می پرسد که چطور شده که تو رهبر ما در سفر به سوی سیمرغ شدی؟

سائلي گفتش كه اي برده سبق
تو به چه از ما سبق بردي به حق؟

چون تو چون مايي و ما همچون تو راست
در ميان ما تفاوت از چه خاست؟

هدهد می گوید که نظر سلیمان به من موجب این امر شد، نه اینکه من شایستگی داشته باشم:

گفت اي سائل سليمان را همي
چشم افتادست بر من يك دمي

ني به سيم اين يافتم من ني به زر
هست اين دولت مرا از يك نظر

ور كسي گويد نبايد طاعتي
لعنتي بارد بر او هر ساعتي

تو مكن در يك نفس طاعت رها
پس منه بر طاعت خود هم بها

تو به طاعت عمر خود مي‌بر به سر
تا سليمان بر تو اندازد نظر

(از منطق الطیر مولانا عطار)