سلام بر رحمت العالمین پیامبر خداوند مهربان
... صدای دق الباب است
زهرا(س): کیستید؟
جوان: میخواهم حضرت رسول را ملاقات کنم.
زهرا(س): طبیب ایشان را منع ملاقات نموده است. تشریف ببرید.
جوان: اما من می خواهم ایشان را ملاقات کنم.
زهرا(س): نمی شود.
.
.
.
بار دیگر تکرار ماوقع.
.
.
و دیگر بار؛
.
.
رسول خدا (ص): فاطمه جان ! چه خبر است؟
زهرا(س): جوانی اصرار به ملاقاتتان دارد و هرقدر که دستور طبیب را برایش می خوانم باز اصرار می ورزد.
رسول خدا (ص): فاطمه جانم! او برادرم عزرائیل است و برای ورود به هیچ خانه ای اجازه نمی پرسد ولی این بیت را به احترام من و خاندانم و نزول قرآن اکرام و احترام می ورزد و اجازه می گیرد. به داخل رهنمایش باش که مشتاق دیدارم.
زهرا(س): بفرمایید. پدرم شما را پذیرفتند.
(پس از سلام و جواب)
عزرائیل (جوان): یا رسول الله! اجازه ی جان ستاندن می فرمایید؟
رسول خدا (ص): من مشتاق لقای پروردگار خویشم. تعجیل کن.
.... و کمی بعد :
.
.
رسول خدا (ص): دست نگهدار. عزرائیل! آیا قبض روح اینقدر سخت است؟!!
عزرائیل: من به احترام شما، آسان ترین جان را از شما می ستانم.
رحمت عالمیان: نه! تقاضا می کنم که سخت ترین جان را از من پیغمبر بگیر ولی به امتم ترحم فرما.
.
.
.
و تنها سه روز بعد:
خانه ای که عزرائیل و جبرائیل بدون اذن وارد نمی شدند، عده ای با هیزم و زبانه های آتش وارد شدند تا از علی بیعت ستانند و حال آنکه می دانستند پاره ی تن پیامبر و میزان رضا و غضب خدای (فاطمة الزهراء) پشت درب است.


شب دوشنبه :شب میلاد حضرت رسول اکرم(ص)
شب دوشنبه :شب معراج حضرت رسول اکرم(ص)
شب دوشنبه :شب بعثت حضرت رسول اکرم(ص)
شب دوشنبه :شب هجرت حضرت رسول اکرم(ص)
شب دوشنبه :شب ورود به مدینه حضرت رسول اکرم(ص)
شب دوشنبه :شب ورود به مکه حضرت رسول اکرم(ص)
شب دوشنبه :شب رحلت حضرت رسول اکرم(ص)
فرودگاه : مسجد الحرام
گذرگاه :مسجد القصی
میزبان :خدار مهربان
هدف :دیدن آیات الهی
سوغات:اخبار آسمان وملکوت ها