اى مولاى من!
پس چگونه در عذاب بماند با اينكه امیدوار حلم و بردباری توست؟
يا چگونه آتش او را بيازارد با اينكه آرزوى فضل و رحمت تو را دارد.
يا چگونه شعله آتش او را بسوزاند با اينكه تو صدايش را بشنوى و جايش را ببينى
يا چگونه شراره هاى آتش او را دربرگيرد با اينكه تو ناتوانيش دانى يا چگونه در ميان طبقات آتش دست و پا زند با اينكه تو صدق و راستگوئيش را دانى
يا چگونه موكلان دوزخ او را با تندى برانند با اينكه تو را به پروردگارى بخواند
يا چگونه ممكن است كه اميد فضل تو را در آزادى خويش داشته باشد ولى تو او را به حال خود واگذارى چه بسيار از تو دور است و چنين گمانى به تو نيست و فضل تو اين سان معروف نيست و نه شباهت با رفتار تو نسبت به يگانه پرستان دارد با آن نيكى و احسانت كه نسبت بدان ها دارى. / دعای زیبای کمیل
---------------------------------------------
همه ی خوبی های عالم را دیدم، یکجا ؛ امشب .. همه حس های خوب، براحتی قابل لمس بودند آنجا ... یخچال خانه ات رنگ خدا بود، حتی ... حضور "او" را حس کردم ... بیشتر عاشقش شدم .. اشکم سرازیر شد، به پهنای صورت ... گریستم .. گوییا به واسطه ی او، دلم زبان باز کرد، قلبم بارانی شد و جانم خدایی ..
" اِلهی قلبی مَحجوبٌ وَ نفسی معیوبٌ ... " دلم را سوزاند، مثل همیشه، نه .. ؛ امشب بیشتر ... فغان آن سه زن بعد از شنیدن نامِ او، و استواری و همت تو برای محکم بودن، تنم را به لرزه انداخت ... بغضت که شکست، چادر مشکی ات را که بر صورت انداختی، بی صدا، عاشقانه که اشک ریختی، نیست شدم .. هیچ شدم .. به فنا رفتم بانو ...
+ به دعای "او" بود روز شدن شب ظلمانی این روزهای قلب تارم؛ به خودش قسم ...
.. پنجشنبه - سوم بهمن سال 92 - دعای کمیل ..