لا هو الا هو

مصاحبه با یک اهل تزکیه نفس

امروز تصمیم گرفتم مصاحبه ای را كه در سالهای گذشته از یك اهل تزكیه نفس انجام شده بود برای شما دوستان در اینجا قرار دهم . امیدوارم مورد توجه شما دوستان قرار بگیرد .

۱- سوال : لطفا خود را معرفی کنید ؟

جواب : بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب .... از شهرستان .... هستم و در حال حاضر مشغول تحصیل علوم حوزوی می باشم که قبل از این دروس دانشگاهی را در رشته مدیریت آموزشی به اتمام رساندم .

۲ - سوال : در چه محیطی ایام نوجوانی و جوانی خودتان را سپری کردید ؟

آقای ... : ایام نوجوانی و جوانی من مثل شاید بیشتر خانواده هایی که در جامعه ی اسلامی ما زندگی می کنند دارای شمه ای از آن مسائل دینی و مذهبی بود ولی آن مسائل مذهبی و دینی آنقدر نبود که ما را متوجه خدا و امام زمان و ائمه اطهار علیهم السلام گرداند . به همین خاطر ما در آن زندگی دنبال همه نوع هدفی بودیم ، همه نوع کاری بودیم به جز خدا و امام زمان علیه السلام به معنای واقعی خودش و زندگی به همین منوال می گذشت و همین باعث شده بود كه یك تاریكی عجیبی در روحم ایجاد شود و یك وضعی شده بود كه از همه چیز خسته شده بودم حتی با توجه به این كه دروس دانشگاهی را تمام كرده بودم باز این روح تشنه ام را سیراب نمی كرد .

۳ - سوال : شما چگونه با امام زمان علیه السلام آشنا شدید ؟ 

آقای...: همینطور كه همه ما می دانیم همه انسانها فطرتا خداجو هستند . فطرتا همه دنبال خوبیها دنبال پاكیها ، دنبال اینكه یك محیطی ایجاد بشود كه درونش هیچ نوع بدی و هیچ نوع ظلمی در آن نباشد هستند و همین بود كه روح من را تشنه تر می كرد با توجه به این ، اگر انسان تعمق كند و نكته سنج بشود و در مسائل اجتماعی روز بنگرد می بیند آن طوری كه جامعه ما هست و آن طوری كه دنیا در آن وضعیت بسر می برد آن پاكیها ، آن صفاها و آن مهربانی ها خیلی كمرنگ هستند و بیشتر اینطور به نظر می آید این ظلم است كه به بشر می شود و این بود كه روح من را تشنه تر می كرد و روح من را به یك طرفی سوق می داد تا آن را سیراب كند و اینجا بود كه خدای تعالی می فرماید : « بخوانید مرا تا استجابت كنم شما را‌ » بنابراین از خدای متعال کمک خواستم که مرا از این وضعیت بغرنج نجات دهد و تا به حدی رسیده بود که حتی حاضر بودم دیگر زنده نباشم گفتم شاید که در آن دنیای دیگر ، آنجا بتوانم از پاكیها و خوبیها اثری پیدا كنم به همین خاطر بود كه خدای متعال دست من را گرفت و همینطور كه دست خیلی از جوانان مثل من را گرفته است و با كتاب هایی كه از استاد محترم حضرت آیه الله سید حسن ابطحی از قبیل پروازروح و ملاقات با امام زمان و همچنین كتابهای دیگری كه در رابطه با امام زمان ارواحنا فداه و سایر ائمه اطهار علیهم السلام ایشان نوشته اند مطالعه كردم و تا حدودی راه من را نشان داد كه از چه وسیله ای می توانم آن معرفت و آن پاكیها را در وجود كسی مانند امام زمان علیه السلام كه هم زنده است و هم جسم و هم روح مباركشان در میان ما هست آشنا بشوم و خودم را از آن منجلاب نجات بدهم .

۴ - سوال : آیا این آشنایی در زندگی شما تاثیراتی گذاشته است ؟

آقای ....: بله مسلما بعد از این كه من گمشده دل خودم را امام زمانم را پیدا كرده بودم برای خودم یك پشتوانه ای بسیار خوب ، مهربان و دلسوز می دیدم كه در مشكلات كافی بود فقط او را صدا می زدم هر جا كه مشكلی برایم بوجود می آمد می گفتم یا صاحب الزمان ادركنی و این كلمه مسلما به من یك روحیه قوی می داد و یاد امام زمان علیه السلام به من در زندگی امید می داد و به من شاید بگویم كه زندگی دوباره ای می بخشید شاید بشود گفت تولد دوباره و از آن به بعد بود كه من زندگیم در یك مسیر تازه ای ، در یك مسیر خیلی خوب و آرامش بخشی قرار گرفته بود كه روح من را آرامش می داد و وقتی كه من اینگونه شده بودم ، در محیط اطراف من مسلما تاثیرهای زیادی گذاشت و همچنین با دوستانم كه برخورد می كردم وقتی كه آنها این روحیه من را می دیدند خیلی تعجب می كردند و من كه با آنها برخورد داشتم می گفتم بچه ها سعی كنید به یاد امام زمان علیه السلام باشید تا مشكلاتتان كمتر بشود و بتوانید راه تان را خوب پیدا كنید بتوانید برای زندگیتان یك هدف انتخاب نمایید و مسلما آنها تحت تاثیر قرار می گرفتند و همچنین در اقوام و خویشان و هر جا كه می رفتم سعی می كردم از امام زمان علیه السلام برای ایشان بگویم . می گفتم همیشه در زندگی تان وقتی كه با مشكلی برخوردید فقط او را صدا بزنید و همچنین در جملاتی كه از پدر شهیدم كه به عنوان وصیت نوشته بود : كه سعی كنید همیشه در زندگیتان امام زمانتان را از خودتان خشنود كنید ، فقط و فقط از امام زمان علیه السلام كمك بخواهید چون او آقای شما است و شما را دوست دارد و آمده است برای همین كه شما را یاری كند و با شما باشد .

۵ - سوال : شما چه توصیه ای برای جوانان امروز ما دارید ؟

آقای ... : اولا من خودم را در آن حد نمیبینم كه بخواهم صحبتی داشته باشم و یا بخواهم پند اندرزی بدهم و بخواهم چیزی از معرفت امام زمان علیه السلام بگویم ولی خوب اینگونه كه خودم به آن رسیده ام و خودم به اصطلاح به آن دست یافتم این صحبت من برای همه است نه فقط برای جوانان بلكه برای بزرگتر ها برای پیر ها بلكه برای همه قشر ها و آن این است كه سعی كنند در زندگی شان آن چیزی را كه واقعا می دانند خدا دوست ندارد آن چیزی را كه واقعا می دانند امام زمان علیه السلام دوست ندارد آن را انجام ندهند و سعی كنند در زندگیشان پاك زندگی كنند بخصوص قشر نوجوان ما آن قشری كه دل هایشان پاك است و كمتر به طرف گناه و معصیت می رود . مسلما امام زمان علیه السلام ان ها را بیشتر دوست دارد و آنها را مورد عنایت قرار می دهد . سعی كنند با امام زمانشان آشتی كنند ایشان را در زندگی خودشان راه بدهند حتی اگر ما بنشینیم یك بررسی كنیم ، یك جدولی درست كنیم و مزیت هایی كه یك دوست خوب می تواند داشته باشد را در آن بنویسیم و بعد آن را با امام زمان علیه السلام مقایسه كنیم می بینیم كه كسی نیست این دوست جز امام زمان علیه السلام چون او تنها كسی است كه حتی شاید لازم نباشد با زبان ظاهریمان او را صدا بزنیم بلكه فقط كافی است او را در دل صدا بزنیم و بگوییم یا صاحب الزمان و این است كه عنایات و توجهات حضرت صاحب الزمان علیه السلام آن را شامل خودش ، زندگیش و اطرافیانش می كند و این حقیقت برای همه است مخصوص به قشر خاصی نیست و انشاالله اینطوری بشود كه همه ما ، همه دنیا كه در حال حاضر ندای عدالت سر داده اند كه باید یك نفر بیاید و همه را از آن رنجها ، سختیها و ظلمها نجات بدهد و همه مردم دنیا انشاالله طوری بشوند كه امام زمان علیه السلام را در دل صدا بزنند و فرجش را از خداوند خواستار شوند و خدای مهربان فرج آقا امام زمان علیه السلام را هر چه نزدیك تر انشاالله بگرداند و همه ما در زمان ظهور زندگی كنیم و طعم زندگی واقعی را بچشیم . به امید روز زیبای ظهور

---------------------

تشخیص امراض نفسانی و راه معالجه

علم اخلاق كه طب روحانى است مشابه است‏با طب جسمانى، وقانون كلى در معالجه امراض جسمیه آن است كه: ابتدا تشخیص مرض داده شود وجنس آن شناخته شود، و بعد از آن تفحص از سبب حدوث آن مرض شود، سپس‏در صدد معالجه آن بر آید.

و معالجاتى كه مى‏شود یا معالجات كلیه است، كه تخصیص به مرضى دون مرضى‏ندارد، بلكه شامل جمیع امراض است، یا جزئیه كه مخصوص به مرضى معین است.

لهذا، باید طبیب ارواح و كسى كه در مقام معالجه نفوس، یا در صدد دفع مرض نفس‏خود است، این قانون را ملاحظه نماید.

پس، به جهت تشخیص امراض نفسانیه و تعیین صفات ردیه مى‏گوییم: دانستى كه‏رذایل صفات كه امراض روح هستند، نیست مگر انحراف و تعدى اخلاق از حداعتدال، و دانستى كه قواى انسانیه كه اخلاق و صفات متعلق به آنها است، سه نوع است:

اول: قوه تمیز و ادراك.

دوم: قوه غضب كه آن را قوه دفع نیز گویند.

سوم: قوه شهویه كه آن را قوه جذب نامند.

و انحراف هر یك از آنها یا در كمیت است، كه از آنچه باید و شاید تجاوز كند، یادر كیفیت كه اصل كیفیت آن نابود ورد مى‏شود اما از حد تجاوز نكند.و انحراف دركمیت‏بر دو قسم است:

الف: به طرف افراط است كه زیاده از حد اعتدال است.

ب: به طرف تفریط است كه از حد اعتدال ناقص مى‏باشد.

و مثال این در مرض جسمانى: همچنان كه مزاج شخصى در حالت صحت قدرمعینى اشتهاى غذا دارد ولى یكبار از حد تجاوز مى‏كند به طرف زیاده، و ناخوشى جوع‏حاصل مى‏شود، و زیاده از قدر اعتدال غذا مى‏طلبد، بلكه آنچه مى‏خورد سیر نمى‏شود.

و یك دفعه دیگر به طرف نقص تجاوز مى‏كند، و سد اشتهاى او مى‏شود و طبع او میل به‏غذا نمى‏كند، و این دو انحراف در كمیت است.و یكبار دیگر اشتهاى او به حد اعتدال‏است، و لیكن طبع او مایل به چیزهایى است كه مزاج صحیح آن را نمى‏طلبد، مثل ذغال‏و گل و خاك و گوشت‏سوخته و امثال آن.

پس، امراض این سه قوه نفسانیه بر سه قسم مى‏شود: یا به سبب افراط است، یا تفریط،یا پستى و ردائت كیفیت.

اما افراط در قوه و ادراك: مثل صفت جربزه و تجاوز نظر و فكر از حد اعتدال، وتوقف نمودن در مسائل به سبب شبهات واهیه، و فكر كردن در امورى كه فهمیدن آنهاحد او نیست، و حكم كردن در مجردات به مجرد و هم و تصورات.و تفریط در آن:

مانند صفت «بلاهت‏» و نادانى، و قصور نظر و فكر از فهمیدن ضروریات، و اجراى‏احكام مادیات بر «مجردات‏» .

و نابودى وردائت‏ آن: مثل میل به علومى كه درآنها كمالى از براى نفس حاصل نمى‏شود، مانند «كهانت‏» و شعبده‏ و تعلیم بازیها وامثال آن.و از این قبیل است: طرق جدل، و مناظره زیاده از قدر ضرورت.

و افراط در قوه غضبیه: مانند شدت غیظ به حدى كه صاحب آن شبیه به سباع درنده‏شود و در انتقام از حد جایز تجاوز نماید.و تفریط در آن: مثل اینكه اصلا در آن غیرت‏و حمیت نباشد، و از هر كسى ذلت و اهانت را متحمل شود.و از این قبیل است كه خودرا در اعمال و افعال شبیه به طفلان و زنان كند.و ردائت آن: مثل اینكه غضب‏بر جمادات و حیوانات كند، و كاسه و كوزه خود را بشكند، و پا بر خود زند و جامه‏خود را پاره كند.

و افراط در قوه شهویه: مثل اینكه زیاده از حد ضرورت مباشرت كند، و با وجود مظنه حدوث چندین مرض، خود را از جماع نگاه ندارد، و بدون رغبت طعام خورد.وتفریط در آن: مانند اینكه در تحصیل قوه ضرورى كوتاهى كند، و اهل و عیال را ضایع‏گذارد، یا ترك مزاوجت نموده، نسل خود را منقطع سازد.و ردائت در آن: مثل اینكه‏میل به مقاربت پسران نماید و از لقمه‏هاى حرام و شبهه‏ناك احتراز نكند.

-----------------------------------------
اسباب امراض نفسانى

اما اسباب امراض نفسانیه و انحراف اخلاق از حد اعتدال، بر سه قسم است:

یا نفسانى است، یا خارجى، یا جسمى.

و اسباب نفسانیه آن است كه: در ابتداى فطرت از براى آدمى حاصل باشد.مثل‏آنكه قوه ادراك او ضعیف باشد، یا در او قوه شهوت اصلا نباشد.

و اسباب خارجیه آن است كه: به سبب عوارض خارجیه حاصل شده باشد.مثل‏اینكه با بدان نشسته، یا حكایات ایشان را شنیده، و میل و شوق به آنها نموده و پیروى ومتابعت كرده و مرتكب اعمال ناشایست گشته تا آنكه ملكه او شده.

و اسباب جسمانیه آن است كه: به سبب ناخوشى و مرض، در بدن صفات بدحاصل شده باشد، همچنان كه مشاهده مى‏شود كه به سبب بعضى از امراض، آدمى راكج‏خلقى به هم مى‏رسد، یا ضعف و «فتور» در قوه شهویه پیدا مى‏گردد.
-----------------------------------------
راه معالجه امراض نفسانى

اما طریق معالجه كلیه در امراض نفسانیه آن است كه: بعد از آنكه سبب آن راشناخت، اگر سبب مرض جسمانى باشد سعى در معالجه بدن نماید، و آن مرض را ازبدن دفع كند.و چنانچه سبب خارجى یا نفسى باشد، طریق معالجه كلیه آن مثل‏معالجات امراض جسمانیه باشد.

و طریق معالجات كلیه در امراض جسمانیه آن است كه: ابتدا به غذاهایى كه طبع‏آنها ضد طبع مرض است علاج مى‏كنند، چنانچه مرضى را كه از حرارت باشد ازغذاهاى سرد مى‏دهند، و آنچه از سردى باشد از غذاهاى گرم مداوا مى‏فرمایند.پس،اگر ناخوشى جزئى باشد و به این وسیله دفع شود «فهو المطلوب‏» ، و اگر مرض مستحكم‏شده باشد و از غذا دفع آن نشود، دوا مى‏دهند و شربتهاى ناگوار مى‏چشانند، و اگر دوانیز فایده نبخشد به زهر و سمومات معالجه مى‏نمایند.و بعضى امراض حادث مى‏شود كه هیچ یك از آن معالجات مفید نیست، كه باید به داغ كردن و سوزانیدن معالجه كرد،و گاه هست كه باید عضوى از اعضاء را قطع كرد همچنان كه در «شقاقلوس‏» و این‏آخر علاج است.

پس، قاعده كلیه در معالجه امراض نفسانیه و دفع صفات رذیله نیز همین است.

و بعد از آنكه آدمى انحراف اخلاق خود را از حد اعتدال یافت، و صفت‏بدى درخود دید، باید ابتدا افعالى كه ضد آن است و از آثار صفت‏حمیده است، كه در مقابل‏آن است مرتكب شود، و مواظبت آن افعال كند.و این، به منزله غذاى ضد مرض است،همچنان كه حرارت مزاج به غذاهاى «بارده‏» دفع مى‏شود، همچنین هر صفت فضیلتى‏كه در نفس حادث [حاصل] شد ازاله ملكه رذیله كه ضد آن است مى‏كند.

پس اگر این عمل فایده نبخشید، در مقام سرزنش و ملامت نفس برآید و در دل وزبان خود را نكوهش كند، و بدیها و ناخوشیهاى آن صفت را در دل بگذراند و تصوركند و به زبان آورد و با خود عتاب و خطاب كند، و بگوید: اى نفس «اماره‏» و «مكاره‏» مرا و خود را هلاك كردى، و در معرض غضب پروردگار در آوردى، و ازپادشاهى بى‏زوال، خود را محروم ساختى، و تا چشم بر هم مى‏زنى زمان رفتن و وقت‏مردن است، و باید در آتش جهنم با مار و كژدم قرین، و با اشرار و شیاطین همنشین بود،و این، بجاى دو او معاجین و شربتها است.

و چنان كه اینها نیز فایده نكرد، مرتكب آثار و اعمال صفت رذیله‏اى كه ضد این‏رذیله است‏شود، مثلا اگر در خود صفت‏بخل را ملاحظه كرد و به هیچ وجه معالجه‏نشد، خواهى نخواهى مال خود را زیاده از اندازه بذل، و اعمال مسرفین را ظاهر كند.واگر صفت جبن را مشاهده كرد، خود را به مواضع هولناك بیندازد، و از محل خوف وخطر احتراز نكند.و لیكن، هر گاه استنباط كند كه بخل یا جبن نزدیك به زوال رسیده‏اند،خود را نگهدارد، كه ملكه اسراف یا صفت تهور در او پیدا نشود.و این، به منزله زهرهاو سمومى است كه به مریض مى‏دهند.

و گاه هست كه: باید مرتكب اعمالى شود كه از براى صاحبان اخلاق حسنه پسندیده‏نیست، بلكه منافى شرف و مردى است.اما همچنان كه زهر در معالجه بدن مباح‏مى‏شود، این اعمال نیز در معالجه نفس جایز مى‏شود.

و از این قبیل است: متوجه امور جزئیه شدن كه در شان او نیست، مثل آب كشیدن،و طعام از بازار خریدن و به خانه آوردن، به جهت رفع صفت تكبر.یا خود را نادان‏وانمودن و اعتراف به جهل كردن به جهت رفع رذیله عجب و غرور و امثال اینها.

و اگر به این معالجات نیز نفعى حاصل نشد، در آن وقت‏شروع كند به تهذیب نفس‏خود به تكلیفات شاقه و ریاضات صعبه مشكله.

پس به جهت اصلاح قوه شهویه، منع كند خود را از غذا و آب و استراحت وخواب، مگر به قدرى كه در بقاى حیات احتیاج به آن است.و همچنین در غضبیه.و این‏عمل به منزله قطع و داغ است، و بعد از توقف دفع صفات رذیله به آن، از ارتكاب آن‏چاره نیست، و هر گاه استحكام صفات رذیله به حدى شود كه دفع آن موقوف به این‏اعمال باشد، باید صاحب آن از ارتكاب آنها مضایقه نكند، و از سرزنش ملامت‏كنندگان نیندیشد.و لیكن به شرطى كه پا از دایره شریعت مقدسه بیرون ننهد، و عملى كه‏در شرع اقدس از آن نهى صریح شده مرتكب نشود، و كارى كه فساد آن زیادتر ازفساد رذیله باشد - كه در صدد دفع آن است - از او سر نزند، و از این است كه: از براى‏سالك راه سعادت لابد است از استادى حاذق كه علاج هر مرضى را داند، و قدر معالجه‏را شناسد.

و عجب آنكه: كسانى كه اوصاف بهایم و سباع، و اخلاق شیاطین، سرا پاى نفس‏ایشان را فرو گرفته است، روز و شب در آراستن بدن خود چون زنان، و شب و روز درفكر غذا و شراب چون چهار پایان، مسلمین از ایذا و اذیت ایشان در فغان، و بندگان‏خدا از ظلم ایشان به جان، نه حرام مى‏دانند و نه حلال، و نه از پاداش مى‏ترسند و نه ازوبال، چنان كه اگر به كسى برخورند كه به جهت‏خلاص نفس خود بعضى اعمال كه‏موافق شرف و بزرگى نیست از او سرزند، مانند خدمت‏خود و عیال خود، یا تواضع وفروتنى زیاده از حد شان خود، یا خود را از بعضى غذاهاى مقوى محروم سازد، زبان‏ملامت و «تشنیع‏»به او دراز مى‏كنند و او را از سفیه و بى عقل مى‏شمارند، غافل از آنكه‏كدام سفاهت از آنچه مرتكب هستند بدتر و بالاتر است.

و اما معالجات جزئیه هر مرضى پس به تفصیلى است كه در باب آینده مذكورمى‏شود، ان شاء الله تعالى.
سخنان مرحوم ملا احمد نراقى (قدس سره)

منبع:http://tazkiye.mihanblog.com