ابلیس و پیامبران

سلیمان بن بلال میگوید: حضرت رضا علیه السلام از پدرانش روایت میکرد که ابلیس از هنگام آدم علیه السلام تا بعثت مسیح علیه السلام نزد پیامبران مىآمد و با آنها سخن میگفت، و در میان آنها بیش از همه با یحیى بن زکریا انس و رفت و آمد داشت.
روزى یحیى گفت: از تو سؤالى دارم، شیطان گفت: تو بزرگتر از این هستى که پاسخ سؤال تو را ندهم، اینک هر چه میخواهى بپرس و من حقیقت را به تو خواهم گفت.
یحیى گفت دوست دارم دامهاى تو را که بوسیله آن مردم را به دام میاندازى مشاهده کنم، شیطان گفت بسیار خوب خواستههاى تو را اجابت میکنم، وعده داد فردا صبح بار دیگر با تو ملاقات خواهم کرد و دامها را به تو نشان خواهم داد.
روز بعد بامداد که حضرت یحیى علیه السلام در منزلش نشسته و در انتظار شیطان بود ناگهان مشاهده کرد از یک سوراخى وارد اطاق شد! در این هنگام شیطان صورتش مانند بوزینه و بدنش مانند خوک و چشمانش از هم شکافته بود، دندانها و دهانش یک تکه استخوان بود، و چانه نداشت دو دست در سینه و دو دست در شانهاش قرار داشت، رگهاى درشت پشتش درجلو بود، انگشتانش در پشت سرش قرار داشت.قبائى در بر کرده که وسط آن را با یک رشته بسته بود، و در آن رشته نخهاى متعددى سبز و قرمز آویزان کرده بود.زنگ بزرگى در دست گرفته و یک سپر بر آن آویخته بود، و یک قلاب آهنى نیز در میان سپر گذاشته بود، پس از اینکه در نزد یحیى نشست، یحیى گفت این کمربند چیست که در وسط کمر بستهاى؟
گفت: این مجوسیت است که من براى آنها تأسیس کردم و آراستم، سپس گفت: این نخهاى رنگارنگ چیست؟ گفت اینها رنگهائى است که بوسیله آنها زنها را زینت میدهم تا مردم را فریب دهند.
حضرت یحیى گفت: پس این زنگ چیست که در دست خود گرفتهاى؟
گفت این ساز و آواز است که مردم را هنگامى که در مجالس گرد هم آمدهاند و شراب میخورند این زنگ را بصدا مىآورم و آنها به رقص و پایکوبى میپردازند، و شادمانى میکنند.در اثر رقص و پایکوبى گروهى بیهوش میگردند و بعضى پیراهن پاره میکنند و عدهاى از فرط مستى و بیخودى انگشتهاى خود را گاز میگیرند.
یحیى گفت: از کدام طبقات بیشتر خوشت مىآید، گفت: از زنان، آنها وسیله شکار کردن من هستند و توسط زنان نقشههاى خود را انجام میدهم، هر گاه مردان صالح مرا نفرین میکنند من از آنها فرار میکنم و به اجتماعات زنها میروم، و از سخنان آنها بسیار خوشم مىآید و لذت میبرم.
حضرت یحیى گفت پس این سپر چیست که بالاى سرت گذاشتهاى، گفت بوسیله آن دعاهاى مردان شایسته را از خود دفع میکنم، گفت پس این آهن که بالاى آن هست براى چیست؟
گفت بوسیله این آهن دلهاى افراد شایسته را بطرف خود متمایل میکنم، یحیى گفت آیا تاکنون بر من پیروزشدهاى؟
گفت تاکنون نتوانستهام بر تو پیروز شوم، و لیکن یک خصلت در تو هست که مرا به تعجب آورده است.
یحیى گفت آن چیست؟ گفت: تو مرد پرخورى هستى! هر گاه افطار میکنى و زیاد میخورى پرخورى تو مانع مىشود که بتوانى در شب برخیزى و نماز بگذارى، گفت: اینک با خداى خود پیمان بستم که بعد از این از طعام سیر نگردم تا آنگاه که به جوار رحمتش شتابم.
شیطان هم گفت من نیز متعهد شدم که دیگر مسلمانى را نصیحت نکنم، شیطان از نزد یحیى بیرون شد و دیگر بطرف او برنگشت
اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام ،ص:822
درباره : اسلام شناسی ,
برچسب ها : ابلیس و پیامبران , حضرت یحیی , یحیی , موج , ظحور , ظهور , موج ظهور ,