ای بنده بیا ساکن میخانه ی ما باش
ما شمع تو گردیم و تو پروانه ی ما باش
تا چند خوری باده ز پیمانه ی اغیار
پیمان بشکن طالب پیمانه ی ما باش
از عشق مجازی نشود کام تو حاصل
از عشق بتان بگذر و دیوانه ی ما باش
بیگانه شو از دیده که نادیده ببینی
بیزار تو از دیده ی بیگانه ی ما باش
باز است در رحمت ما رحم به خود کن
در دام نیفتاده بیا دانه ی ما باش
این کهنه خرابات چرا می کنی آباد؟
بگذر تو ز آبادی و ویرانه ی ما باش
یک عمر شدی خانه به دوش هوس و آز
یک ماه بیا معتکف خانه ی ما باش
هر در که زدی دست رد آمد به جوابت
پس منتظر پاسخ جانانه ی ما باش
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۷/۲۰ ساعت ۷:۷ ق.ظ توسط ابراهیم
|