چند مطلب
قالَ عليه السلام : يا كُمَيْلُ، قُلِ الْحَقَّ عَلى كُلِّ حالٍ، وَوادِدِ الْمُتَّقينَ، وَاهْجُرِ الفاسِقينَ، وَجانِبِ المُنافِقينَ، وَلاتُصاحِبِالخائِنينَ. فرمود: در هر حالتى حقّ را بگو و مدافع آن باش ، دوستى و معاشرت با پرهيزگاران را ادامه ده ، و از فاسقين و معصيت كاران كناره گيرى كن ، و از منافقان دورى و فرار كن ، و با خيانتكاران همراهى و هم نشينى منما.
تحف العقول : ص 120، بحارالا نوار: ج 77، ص 271، ح 1.
---------------------------------------------
روزى معاويه به امام حسن گفت :من از تو بهتر هستم !امام در پاسخ گفت :چگونه از من بهترى ، اى پسر هند!؟
معاويه گفت :براى اين كه مردم در اطراف من جمع شده اند ولى اطراف تو خالى است .امام حسن فرمود:چقدر دور رفتى اى پسر هند جگرخوار! اين ، بدترين مقامى است كه تو دارى . زيرا آنان كه در اطراف تو گرد آمده اند دو گروهند:گروهى مطيع و گروهى مجبور.آنان كه مطيع تو هستند، معصيت كارند و اما افرادى كه به طور اجبار از تو فرمانبردارند طبق بيان قرآن عذر موجه دارند.ولى من هرگز نمى گويم از تو بهترم چون اصلا در وجود تو خيرى نيست تا خود را با فردى مثل تو مقايسه نمايم ، بلكه مى گويم :خداى مهربان مرا از صفات پست پاك نموده ، همان طور كه تو را از صفات نيكو و پسنديده محروم ساخته است .آرى شخصيت انسان در پاكى و اخلاق پاك اوست ، نه در مزاياى مادى .
----------------------------------------
فلسفه پنهان بودن مرگ در اين خطبه اشاره اى به مسأله پنهان بودن مرگ شده است (فَإِنَّ أَجَلَهُ مَسْتُورٌ عَنْهُ) و اين يكى از رازهاى مهمّ خلقت است; هيچ كس نمى داند يك ساعت ديگر زنده است يا در صفِ مردگان؟ امروز «مُخبِر» است و فردا «خبر»; امروز در مجلس ياد بود دوستش شركت مى كند، و فردا دوستان ديگر در مجلس ياد بود او هستند. بى شكّ اگر پايان عمر هر كس بر او روشن بود سرچشمه مفاسد بى شمارى مى شد كه «امام صادق(عليه السلام)» در توحيد معروف «مفضّل» به آن اشاره فرموده، مى گويد: «اى مفضّل! درباره مخفى بودن مدّتِ حياتِ انسان، بينديش! اگر انسان مقدار عمر خود را مى دانست (از دو حال خارج نبود) اگر عمرش كوتاه بود، همان مقدار از عمر به خاطر انتظارِ مرگ بر او گوارا نبود; بلكه به كسى مى ماند كه دارايى اش به پايان رسيده و پيوسته احساس فقر مى كند و در ترس و وحشت است. اين در حالى است كه فناى عمر از فناى مال مهمتر مى باشد، زيرا مال جانشين دارد امّا عمر جانشينى ندارد. و اگر عمر او طولانى بود و از آن آگاه مى شد، احساس امنيّت و بقا مى كرد و غرق معاصى و گناهان مى گرديد; به اين اميد كه بهره كافى از شهوات ببرد و هنگامى كه پايان عمرش نزديك مى شود، به توبه بنشيند. اين چيزى است كه خداوند از بندگانش نمى پسندد (به همين دليل مدّت عمر را پنهان نگه داشت تا بندگانش هميشه در ميان خوف و رجا باشند; همان حالتى كه از يك سو به انسان آرامش مى دهد و از سوى ديگر هشدار و سبب تكامل او مى گردد)»(1) 1. بحارالانوار، جلد 3، صفحه 83-84 (حديث توحيد مفضّل). ------------------------------------------------------ اميرالمؤمنين علی(ع). كتاب را به نام مولايمان علی اميرالمؤمنين(ع)آغاز كرده و تبرك میجوئيم او خليفه پيامبر خداست.همانا علی(ع)بعد از رسول اكرم(ص)فصيح ترين و آشناترين مردم است به خصوصيات و موازين كلام عرب،و هم اوست كه از كلام پيامبر گرامی من كنت مولاه فهذا علی مولاه»چنين فهميده كه مولا يعنی اماميكه طاعتش چون پيامبر بر همه واجب است. اين اشعار را امير مؤمنان در جواب نامه معاويه نگاشتند: نامه معاويه چنين بود: من دارای فضائلی هستم،پدرم در جاهليّت بزرگ و آقا بود،در اسلام به پادشاهی رسيدم.خويشاوند پيامبر،و دائی مؤمنين،و نويسنده وحی الهی هستم. اميرالمؤمنين بعد از خواندن نامه فرمود: آيا پسر هند جگرخوار به اين فضائل بر من برتری میجويد؟بعد به جوانی كه نزديكشان بود فرمودند بنويس: محمد النبي اخي و صنوي، تا آخر اشعار كه ترجمه اشکه ترجمه اش در زیر است. آن حضرت در ضمن اشعاری چنين سرود : محمّد،پيامبر خدا؛برادر مهربان من است و حمزه،سرور شهيدان عموی من. و جعفر،آن كه روز و شب با ملائكه در پرواز است،پسر مادر من است. دختر پيامبر باعث سكون دل و همسر من است،خون و گوشت او با خون و گوشت من بستگی دارد. و دو نوه پيامبر،پسران من و فاطمه اند،(به من بگوئيد)كدامين شماها چنين بهره ای داريد؟ از روی درك و علم،قبل از همه شما،اسلام اختيار نمودم و پيامبر خدا،در روز غدير خم،به امر خدا،ولايتم را بر شما واجب نمود پس وای بر آنكه در روز بازپسين به ملاقات خدا رسد،در حالي كه به من ظلم نموده باشد. و چون معاويه اشعار حضرت را خواند، امر كرد كه از دسترس مردم شام دور نگه دارند، مبادا به سوي حضرت متمايل گردند. امت اسلامي، صدور اين ابيات را حتمي دانسته و بر صحت آن همداستانند، جز اينكه هر گروهي از اهل حديث، آنچه را كه از اين اشعار منظورشان بوده مورد بحث و تحقيق قرار داده اند. بدون اينكه كوچكترين ترديدي در صدور آن از حضرت، ابراز دارند؛ و به زودي خواهيم گفت كه اين قصيده از قصايد مشهور است و اغلب حفاظ و راويان ثقه و آنانكه به دت نظر موصوفند، آنرا روايت نموده اند.