روزى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در راهى میگذشت، يك نفر يهودى كه از يهوديان خيبر بود با آن حضرت همراه شد، در بين راه به درّه اى كه بر اثر سيل آب زياد در آن جمع شده بود رسيدند، يهودى فوراً پارچه اى را كه نخى ياپشمى بود به خود پيچيده و روى آب به راه افتاد، مقدارى كه رفت امیرالمومنین على عليه السلام را صدا زد و گفت: اگر آنچه را من میدانم تو میدانستى از آب عبور میكردى همان طور كه من عبور كردم.
اميرالمؤمنين عليه السلام به او فرمودند: قدرى توقّف كن، سپس اشاره اى فرمود، فوراً آب منجمد گرديد و سفت شد و به روى آن به راه افتاد.
يهودى كه چنين ديد خود را بر قدمهاى امیرالمومنین على عليه السلام انداخت و عرض كرد: اى جوانمرد ؛ چه چيزى گفتى كه آب را به سنگ تبديل كردى ؟
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
تو چه چيزى گفتى كه بر روى آب عبور كردى ؟ عرض كرد:
أنا دعوت اللَّه بإسمه الأعظم.
من خدا را به اسم اعظم او خواندم.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اسم اعظم خدا چيست ؟
عرض كرد: اسم جانشين حضرت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: من جانشين حضرت محمّدم.
يهودى به حقّانيّت آن حضرت اعتراف كرد و اسلام آورد .
مشارق الأنوار: 172، مدينة المعاجز: 430/1 ح 290.

برچسب‌ها: اس‌ام‌اس‌های زیباجملات مذهبیجملات زیباجملات عارفانهجملات زیبا درباره امام زمان علیه السلام