سوره حمد (فاتحه)
شناسنامه سوره حمد
سـوره حـمـد داراى هـفـت آيـه و در مـكـه نـازل شـده اسـت ؛ البـتـه بـه عـقـيـده بـعـضـى از مـفـسـران دو مـرتـبـه نازل شده ، بار اول در مكه و بار دوم در مدينه به هنگام تغيير قبله .1
ايـن سـوره نـامـهـاى مـتـعددى دارد، مانند حمد (چون مشتمل بر حمد و ثناى خداست )، فاتحة الكتاب (زيـرا قـرآن بـا آن آغـاز مـى شـود)، امّ الكتاب (چون مقدم بر ساير سوره ها بوده و همه معارف قـرآن بـه آن بـرگشت مى كند)، السّبع المثانى (زيرا داراى هفت آيه بوده و در هر نماز واجب و مستحب دو مرتبه خوانده مى شود).2
سـوره حـمـد بـرخـلاف سوره هاى ديگر كه همه از زبان خداست ، به نيابت و از زبان بندگان بـوده ، آيـيـن بـنـدگى و مناجات را مى آموزد و از اين رو بسيار تربيت كننده است و روش صحيح حـمد و ستايش كردن را به بنده مى آموزد3 و در هر نماز (به استثناى نماز ميت ) خواندن آن لازم است .
در اهميت اين سوره همين بس كه خداى متعال آن را هم رديف تمام قرآن قرار داده است :
(وَ لَقَدْ اتَيْناكَ سَبْعا مِنَ الْمَثانى وَ الْقُرْآنَ الْعَظيمَ)4
و به تحقيق كه سوره حمد و قرآن با عظمت را به تو داديم .
پيامبر اكرم (ص ) در اين مورد فرمود:
خـداوند سوره حمد را بطور مستقل از عطاياى خود قلمداد كرده و آن را هم رديف قرآن قرار داده است .5
نـيـمـى از ايـن سوره به حمد و ثناى خداى متعال اختصاص دارد و نيم ديگر آن بيان خواسته هاى بندگان است . در حديث قدسى چنين آمده است :
مـن صـلاة (سـوره حـمـد) را بـين خود و بنده ام تقسيم كرده ام ، نيمى از آن براى من و نيمى براى بنده ام مى باشد.6
اين سوره فشرده و خلاصه همه مقاصد قرآن محسوب مى شود، زيرا تمام معارف قرآن از اخلاق ، احـكـام عـبـادات و مـعـامـلات ـ كـه هـمـان سـلوك صـراط مـسـتـقـيـم اسـت ـ مـسـائل اجـتـمـاعـى و سـياسى گرفته تا وعده ها و وعيدها و داستانها به توحيد و نبوت و معاد و فروع آنها به هدايت مردم كه مقصد و غرض اصلى قرآن است بر مى گردد و اين سوره همه آنها را بنحو اشاره و اجمال در بر دارد.7
تفسير سوره حمد8
بـِسـْمِ اللّهِ الرَّحـْمـنِ الرَّحيمَِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينََ اَلرَّحْمنِ الرَّحيمَِ مالِكِ يَوْمِ الدِّينَِ اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيـّاكَ نَسْتَعينَُ اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمََ صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّالّينَ)
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است . خـداونـدى كـه بـخـشـنـده و بـخـشـايـشـگـر اسـت (و خـاص و عـام مـشـمـول رحـمت او هستند). خداوندى كه مالك روز جزاست . پروردگارا! تنها تو را مى پرستيم و فـقـط ازتـو يـارى مـى جـوئيـم . مـا را بـه راه راسـت هـدايـت فـرمـا، راه كـسـانـى كـه مشمول نعمت خود ساختى ، نه راه كسانى كه بر آنها غضب كردى و نه راه گمراهان .
علت شروع سوره بابسم الله
نـخـسـتـيـن آيـه قـرآن و نـخـسـتين آيه هر سوره بجز سوره توبه (برائت ) (بسم الله الرحمن الرحـيـم ) مى باشد. معناى آن چنين است كه : (اين كار را با نام و نشان خدا آغاز مى كنم ) و يا (در اين كار از خداوند يارى مى جويم ).
آغـاز كـار بـه نام خدا براى آن است كه كارهاى انسان جنبه تقدّس و عبادت پيدا كند و به نام او بركت يابد.9
ذكـر ايـن آيه شريفه در ابتداى هركار، بدان بركت مى بخشد و از ناقص و بى نتيجه ماندن آن جلوگيرى مى كند.
در حـديـث مـورد اتـفـاق شـيـعـه و سـنـى از پـيـامـبـر(ص ) نـقل شده است كه فرمود: هر امر مهمى اگر با نام خدا آغاز نشود، ناقص و بى فرجام مى ماند و به نتيجه نمى رسد.10
لفظ جلاله (الله )
كـلمـه (الله ) نـام خـاص خـداونـد و در بـردارنـده جـمـيـع صـفـات كـمـال الهـى اسـت . بررسى اسمهاى خداوند در قرآن اين مطلب را روشن مى سازد كه هر كدام از اسـمـهـاى او گـويـاى يـك بـخـش از صـفـات خـداونـد اسـت . بـراى مـثـال اسـم رزّاق گـويـاى وصـف روزى دهـنـدگـى خـداسـت ، و تنها (الله ) جامع تمام صفات و كمالات الهى است .
مفهوم (رحمان ) و (رحيم )
ريشه دو صفت رحمان و رحيم در مفهوم (رحمت ) قرار دارد. رحمت در مورد بشر به معناى دلسوزى و تـحـت تـاءثـيـر قـرار گرفتن و تصميم بر لطف و مرحمت به درماندگان به كار مى رود، اما دربـاره خـدا بـه ايـن مـعـنـا نـيـست ، چرا كه (تاءثر قلبى ) از پديده ها و حالات مخلوق است و تغيير حالت در خداوند، راه ندارد. آنچه از رحمت به خدا مى توان نسبت داد، تنها: (اعطا و دهش و افاضه و رفع حاجت نيازمند) است .11
بـراى تـرجـمـه دو كـلمه رحمان و رحيم ، در فارسى واژه هاى مناسبى وجود ندارد و ترجمه آنها بـه بـخشنده مهربان نيز ترجمه رسايى نيست ، زيرا بخشنده ترجمه (جواد) است و مهربان ، تـرجـمـه (رؤ وف ) 12شـايـد بهتر باشد كه خود اين گونه كلمات را بدون ترجمه به كار بريم .
تـفـاوت رحـمـان بـا رحـيـم در گـسـتـرش و دوام اسـت ؛ بدين بيان كه رحمان بيانگر رحمت عام و فـراگير الهى است كه همچون باران بر همه موجودات و از جمله مؤ من و كافر، فرو مى بارد و رحيم نشان دهنده رحمت خاص و فناناپذير الهى است كه تنها مؤ منان و شايستگان آن را مى چشند. از اين روست كه امام صادق عليه السلام فرمود:
رحـمـان ، اسـم خـاص خداست و ناميدن غير خداوند به اين نام ، روا نيست ؛ چرا كه بيانگر صفتى عـام و فـراگـيـر اسـت و رحـيـم ، اسـم عـامـى اسـت كـه از صـفـت خـاص رحـمـت بـه اهل ايمان حكايت مى كند.13
ذكـر ايـن دو صـفـت بـعـد از نـام (الله ) بـه ايـن مـنـاسـبـت اسـت كـه خـداونـد بـه دليـل هـمـيـن رحـمـت خـويـش (رحـمـانـيـت ) مـخـلوقـات را در امـورشـان يـارى مـى رسـانـد و بـه دليل (رحيميت ) بندگان خود را توفيق هدايت و عبادت ، عطا مى كند.14
رمز تكرار رحمان و رحيم
تـكـرار لفـظ رحـمـان و رحـيـم ، مـمـكن است بنابر اهميت صفت رحمت الهى در جذب بندگان و به دليل نيازى باشد كه روان بشر به برخوردارى از رحمت و بخشش دارد.
تـوضـيـح آنـكـه : انـسـان ، بـه مـقـتـضـاى غـرايـز سـركـش درونـى و عـوامـل اغـواگـر بـيـرونـى از خـطـا و لغـزش و گـنـاه در فـكـر و قـلب و عـمـل ، مـصـون نـيـسـت و گـاه شيطان با وسوسه خود، او را از بازگشت به راه راست ماءيوس و نااميد مى كند.
سوره حمد كه از بزرگترين نعمتها و بركات الهى به شمار مى رود، با ذكر مكرر مفهوم رحمت انـسـان را از نـاامـيـدى و سـقـوط نـجات مى دهد و او را به بخشش و دستگيرى خداوند، اميدوار مى سازد.
حمد چيست ؟
خداوند در آيه (اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ) به انسان مى آموزد كه بگويد همه حمدها از آن خداوند است كه پروردگار جهانيان مى باشد.
(حـمـد) كـلمـه اى اسـت جـامـع مـفـاهـيـم (مـدح ) و (شـكـر)15و در عـيـن حال با هر يك از آنها فرق دارد.
شـكـر هـمـيـشـه در قـبـال نـعـمـت اسـت 16 ولى حـمـد هـم در قبال نعمت است و هم در قبال افعال نيك و صفات جميل .
مـدح هـم بـه معناى ستايش هر عمل خوبى است چه اختيارى باشد و چه غير اختيارى ولى حمد فقط سـتـايـشـى اسـت كـه بـراى اعـمـال اخـتـيـارى اسـت ؛ مـثـلا درخـشـش و تـلا لؤ يـك گـوهـر قابل مدح هست ولى قابل حمد نيست چون اختيارى گوهر نمى باشد.17
شـهـيد مطهر ى به نكته دقيقى اشاره كرده و مى گويد: بعيد نيست كه درمعنى حمد مفهوم ديگرى (بجز مدح و شكر) دخالت داشته باشد و آن مفهوم (پرستش ) است .پس در مفهوم حمد، سه عنصر در آنِ واحـد دخـالت دارد: (سـتـايـش )، (سـپـاس ) و (پرستش ) و به عبارت ديگر: (حمد) ، (سـتـايش سپاسگزارانه پرستشگرانه ) است . شايد اختصاص حمد به خدا طبق آيه بالا از ين جهت باشد كه درمفهوم حمد، مفهوم پرستش نيز هست .
(ال ) دركـلمـه (الحـمـد) بـراى اسـتغراق بوده ومعنايش اين است كه همه حمدهاازآن خدا و براى خـداواقـع مـى شـود؛ زيـرا حـمـد كـنـنـده كـمـالى را مـى بـيـنـد و صـاحـب كـمـال رامـالك آن مـى دانـد و او را مـدح مـى كـنـد، ولى در واقـع صـاحـب كمال ، مالكيتى ندارد و حمد براى صاحب واقعى كمال كه خداوند است واقع مى شود.18
يوم الدين و وجه تسميه آن
دين به معنى جزا و يوم الدّين يعنى روز جزا كه همان روز قيامت است . مالك را (ملِك ) هم خوانده اند كه به معناى (مالك امر و نهى و حكومت در مردم ) است .19
بـا آنـكـه خداوند، مالك و مَلِك دنيا و آخرت است ، اما ذكر عبارت مالك يوم الدين ، اشاره به اين است كه در آن روز ظاهر مى گردد كه مالكيت و حكومت مطلق ، مخصوص خداست ، بر خلاف اين دنيا كـه مـدعيان بسيارى وجود دارند.20 و نيز اشاره است به اينكه روز قيامت روزى است كه بـطـور كـامـل پـاداش و كـيـفـر هـركـس بـدو داده مـى شـود، بـرخـلاف دنـيـا كـه بـطـور معمول امكان جزاى كامل كردار نيك وبد وجود ندارد.
توجه ازغيبت به حضور
سـخن درباره خداوند، ازآغاز سوره حمد، به شيوه غايب بود و به اصطلاح از خداوند به عنوان سوّم شخص ياد مى شد.
در ايـنـجـا شـيوه سخن از غيبت به حضور تغيير كرده و بنده ، خداوند را مخاطب قرار مى دهد و مى گويد: تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى جوييم .
تـغيير شيوه سخن در هنگام مناسب از زيباييهاى ادبى به شمار مى رود و اديبان براى آن دلايلى ذكر مى كنند. در اين مورد نيز ظرافت سخن در آن است كه چون بنده ، صفات پسنديده و شايسته و اسماى بزرگ الهى راياد مى كند، مشتاق ديدار معبود و يار حقيقى مى گردد و خود را در محضر او مى يابد، پس به صورت مخاطب با او سخن مى گويد. همه چيز را از او مى داند و براى خود هيچ توانى نمى بيند تا آنجا كه حتى در عبادت خويش از او استمداد جسته و مى گويد:
(اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعينُ)
در چـنـيـن مـوقع حساسى انسان بايد بسيار بكوشد تا در اين سخن راستگو بوده و به هيچ چيز جز خداوند توجه والتفات نداشته باشد.21
معناى عبادت
كلمه عبادت از ريشه عبد است و عبد به معناى انسان رام و مطيع است ،(زيرا در زبان عربى وقتى كـه چـيـزى رام ، نـرم و مـطـيـع شـود، بـطورى كه هيچ گونه عصيان و تعدّى و مقاومتى نداشته بـاشـد، ايـن حـالت را تـعـبـّد گـويند؛ و راه و جاده اى ر اكه بر اثر عبور و مرور مردم صاف و هموار شده باشد، طريق معبّد مى نامند.)22 پس عبادت به معناى ابراز نهايت تواضع و خـضـوع و شـكـستگى در برابر خداوند23و يا به معناى اظهار مملوك بودن و وابستگى خـود نسبت به پروردگار است كه لازمه آن خضوع در برابر خداوند24و همچنين اطاعت و فرمانبردارى است .
حقيقت عبوديت آن است كه انسان خود و آنچه دارد مِلك خدا بداند و او را مدبّر خود ببيند و امور خود را به او واگذارد و همه سعى و كوشش او در رعايت اوامر و نواهى خداوند باشد.25
هـنـگـامـى كـه انسان خود را مملوك خدا يافت و تمام هستى و كمالات وجودى خود را از خدا ديد و هر گـونه استقلال را از خود و موجودات نفى كرد، خو د را به تمام معنى عبد و بنده خدا مى يابد و تـنـهـا حضرت حق را مالك مطلق و حقيقى خويش و همه اشياء مى بيند، در اين صورت است كه به وظـيـفه بندگى قيام مى كند و در مسير عبوديت خالص الهى گام برمى دارد و به حقيقت بندگى مى رسد و تنها او را پرستش مى كند و هر چه دارد تنها براى او و در راه او و بسوى او بكار مى گـيـرد. بـنـابـر ايـن حـقـيـقـت و روح عـبـادت چـيـزى جـز ايـن نـيـسـت كـه انـسـان خـود رامـسـتـقـل نـيـابـد و خـود را مـالك شـئوون خـود نـدانـد و در هـمـه احوال ظاهرى و باطنى از توجه به خويشتن و خودبينى پرهيز كند و به تمام معنى به مملوكيت خدا درآيد و در مقام اطاعت و عمل دل را به ياد خدا و بسوى خدا كند.
از اين رو لازمه بندگى ، نديدن (نه نبودن ) غير او ـ لا شريك له ـ و نيز تابع و تسليم محض فـرمـان و خـواسـتـه و رضـاى او بودن است ـ و انا اول المسلمين ـ و تابنده باين مرحله از نديدن اغـيـار نرسد نمى تواند صادقانه دم از (اياك نعبد) بزند و ادعا كند كه تنها در برابر تو خضوع مى كنم (نه در برابر مال و جاه و مقام و شهوات و تهديد و تطميع و ...).
پـس هـر گـونـه تـوجـه بـه (خـود) و خـودبـيـنـى و خـودخـواهـى بـا نـفـى اسـتقلال از خويشتن و بندگى خدا منافات دارد و حجاب و حائلى است ميان عابد و معبود كه بايد سـعى و تلاش براى رفع آن گردد و گرنه مانع مسير بندگى در عوالم قرب و معرفت خواهد بود.
گستردگى عبادت :
از آنـچـه گـفـتـه شـد مـعـلوم مـى شـود عـبـادت مـنـحـصـر در پـاره اى از اعـمـال عـبـادى نـظـيـر (نـمـاز و روزه و حـج و ...)نـيـسـت بـلكـه هـر كـارى كـه دل را بـه يـاد خـدا آورد و روى دل را بـه سـوى درگـاه او كـنـد و بـه هـنـگـام عـمـل بـا حـضور قلب به قصد تقرب به او انجام گيرد عبادت و وسيله قرب به خداست هر چند خوردن يا خوابيدن باشد از جمله وصيتهاى پيامبر(ص ) به جناب ابوذر چنين آمده :
اى ابوذر: مى بايست در هر كارى نيتى داشته باشى حتى در خوابيدن و خوردن 26
و از حضرت امير عليه السلام نقل شده :
خـوشـا بـه حـال آن بـنـده اى كه (تمام كارهايش ) عملش ، علمش ، دوستيش ، دشمنيش ، گرفتنش ، واگذاردنش ، سخنش ، خاموشيش تمام خالص و پاك تنها براى خدا باشد.27
بـنـابـرايـن ، رسـيدن به مقام بندگى و سير در مراتب عبوديت و خالص شدن براى حضرت حق آنـگونه كه توده مردم مى پندارند سهل و آسان نيست بلكه مستلزم اصلاح نفس و تن در دادن به مـجـاهدات و رياضات شرعيه است تا بتدريج انسان در اثر نور عبادات از حجاب ظلمانى توجه بـه دنـيـا و زخـارف آن و از هـواپـرسـتـيـهـا و دنـيـا طـلبـى هـا بـرهـد و دل را بـا صـيـقـل يـاد خـدا جـلا دهـد و مـنـور سـازد و پـيـوسـتـه در هـمـه احـوال و در تـمـام اعـمـال بـا تـوجـه بـسـوى حـق سـبـحـانـه در صـراط مـسـتـقـيـم عـبـوديـت مدارج كمال را طى نموده به مراتب قرب و معرفت و شهود عروج نمايد.
صراط مستقيم :
صـراط بـه معنى راه است . بنابراين ، معناى آيه (اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ) چنين مى شود: ما را بـه راه راسـت هـدايـت فرما. درمعرفى صراط مستقيم تعبيراتى در قرآن كريم به كار رفته كه برگشت همه آنها به يك امربوده و آن حركت خالصانه در خط بندگى خداست .
(وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِىَ اِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ)28
هر كس به خدا تمسك جويد به راهى راست هدايت شده است .
(قـُلْ اِنَّنـى هـَدانـى رَبـّى اِلى صـِراطٍ مـُسـْتـَقـيـمٍ ديـنـا قـَيِّمـا مـِلَّةَ اِبـْراهيمَ حَنيفا وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ)29
بگو: مرا پروردگارم به صراط مستقيم هدايت كرد كه دين استوار و آئين پاك ابراهيم است ، و او از مشركان نبود.
اَلَمْ اَعـْهـَدْ اِلَيْكُمْ يابَنى آدَمَ اَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ اِنَّهُ لَكُمْ عَدُوُّ مُبينٌَ وَ اَنِ اعْبُدُونى هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ)30
اى فـرزندان آدم ! آيا با شما عهد نكردم كه شيطان را عبادت (و اطاعت ) نكنيد كه او دشمن آشكار شماست و مرا بپرستيد اين صراط مستقيم است ؟
هـمـانـگونه كه ملاحظه كرديد از صراط مستقيم به (اعتصام بالله )، (دين استوار و آئين پاك ابـراهـيـمـى )، و (عـبـادت خـداونـد) تـعـبـيـر شـده اسـت . امـام صادق عليه السلام نيز فرمود: (اميرالمؤ منين (ع )) صراط مستقيم است .31
گـفـتـنـى اسـت كـه در روايـت مـزبـور، مـعـرفـى مـصـداق كـامـل و روشـن صراط مستقيم ، مورد نظر بوده است ، نه آنكه مفهوم آيه ، منحصر و مخصوص به همين يك معنا باشد.32
نعمت يافتگان
(صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ)
راه كسانى كه به آنها انعام فرمودى .
گفتيم كه اين سوره ، آيين دين دارى و عبادت را به بشر مى آموزد. آيه بالا در مقام معرفى راهى اسـت كـه پـويـنـدگـان آن افـرادى هستند كه مشمول انعام و احسان بى پايان خدا قرار گرفته انـد.مـعـرفـى اسـوه هـاى نـيكو و شناخت پيروان راه راست و يا منحرفان و گمراهان نقش مهمى در تـربـيـت و هـدايـت انسان دارد. مسلمان با اين جملات از خدا در خواست مى كند كه در جمع پيشروان هدايت قرار گيرد و آنها را نعمت يافتگان مى داند. چشم داشتن به آنها بيانگر برقرارى رابطه معنوى با آنها و پيروى از برنامه زندگى آنها است .
خـداونـد در آيـه زيـر، انـعام شدگان رامعرفى فرموده ، و شرط قرارگرفتن در زمره ايشان را اطاعت از خدا و پيامبر(ص )مى شمرد:
(وَ مـَنْ يـُطـِعِ اللّهَ وَ الرَّسـُولَ فـَاُولئِكَ مـَعَ الَّذيـنَ اَنـْعـَمَ اللّهُ عـَلَيـْهِمْ مِنَ النَّبيِّينَ وَالصِّدّيقينَ وَالشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ اُولئِكَ رَفيقاً)33
و هـر كـه خداوند و پيامبرش را اطاعت كند، پس آنان با كسانى خواهند بود كه خداوند به ايشان نـعـمـت داده است : از پيامبران و راست پيشگان و شهيدان (راه حق ) و صالحان (درستكاران ) و آنان خوب ياران و رفيقانى هستند.
مغضوبان و گمراهان
در آيـات مـتـعـددى ضـلالت در مـقـابـل هـدايـت قـرار گـرفـتـه اسـت 34و ازايـن تـقـابـل معلوم مى گردد كه هر كس هدايت نيافته باشد، در ضلالت و گمراهى است . بنابراين عنوان (ضالّين ) همه انسانهائى را كه عالمانه و از سر استكبار يا جاهلانه و از سر نادانى ، قـاصـرانـه يـامـقـصـرانـه از رهـروى صـراط مـسـتـقـيـم بـاز مـانـده انـد، شامل مى شود. در آيات قرآن نيز گروههاى زير جزو ضالين شمرده شده اند:
1 ـ كافران و مشركان 35
2 ـ مستضعفان فكرى كه توان رهيابى ندارند.36
3 ـ كـسـانـى كـه در دوران فترت در حيرت و سرگردانى هستند و راهنمايى نمى يابند تا از او هدايت بگيرند.37
4 ـ مسلمانانى كه از اطاعت خدا و رسول سرپيچى مى كنند 38ياولايت كفار را پذيرفته و محبت آنان را به دل مى گيرند 39يا مرتد مى شوند.40و... .
امـا هـمـه ايـن گـمراهان مورد غضب خدا نيستند. آنانى كه عالمانه و از سر استكبار راه حق را ترك كـرده و از پـذيـرفـتـن ديـن واحـكـام آن سـرپـيـچـى مـى كـنـنـد و تـسـليـم خـدا و رسول نيستند و نافرمانى مى نمايند، مورد غضب خدايند ولى آن گمراهانى كه استكبار ندارند و قاصرند اميد است مورد عفو و رحمت حق قرارگيرند.
در پـايـان بـحـث براى ترسيم و جداسازى رهروان راه مستقيم الهى از گمراهان مى توان گفت : كسانى اصحاب صراط مستقيم تعالى و كمالند كه به هيچ شرك اعتقادى و عملى آلوده نشده اند. آنان نعمت يافتگان هستند كه هدايت و امنيت كامل از آنان است .
(اَلَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبَسُوا ايمانَهُمْ بِظُلْمٍ اوُلئِكَ لَهُمُ الْاَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ)
آنها كه ايمان آوردند و ايمان خود را با شرك و ستم نيالودند، ايمنى تنها از آنِ آنهاست ؛ و آنها هدايت يافتگانند!
و بـقيه مؤ منان كه به شركهاى اعتقادى و عملى نيز آلوده اند، رهرو صراط مستقيم اند و افتان و خـيـزان از ايـن راه مـى رونـد تـا خـدا را مـلاقـات كـنـنـد و بـا شمول شفاعت به اصحاب صراط مستقيم ملحق شوند.
و آنان كه را ه مستقيم را شناخته و عالمانه ، مستكبرانه و از روى عمد از آن كناره گرفته ، رهرو راهـى شـده انـد كـه جـز بـه سـوى پـسـتى و سقوط نيست ، اينان مغضوب عليهم هستند كه درهاى آسمان بر آنها باز نمى شود و به قعر جهنم پستى و رذالت سقوط مى كنند.41
و در ايـن بـيـن گـروهى ره نيافته و در حيرت و سرگردانى گرفتارند و اينان (ضالين ) و گـم گـشـتـگـانـنـد. ايـنـان كـسـانـى هـستند كه يا راه حق به آنان معرفى نشده ، ياتوان درك آن رانـداشـتـه و يـا ديـگـران از هدايت آنان جلوگيرى كرده اند. اينان همان مستضعفان فكرى اند كه خـداونـد بـا حـكمت خود آن طور كه صلاح بداند با آنان رفتار مى كند؛و ممكن است آيه ناظر به اين تقسيم باشد.42
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------1- تفسير بصائر ، ج 1 ، ص 25 .
2- مـجـمـع البـيـان ، ج 1 ، ص 35 ، دار مـكتبة الحياة ، بيروت . (در وجه تسميه به اين نام وجوه ديگرى نيز ذكر شده است .)
3- امام سجاد فرمود: (حمد و ستايش خداوندى را كه اگر شناخت حمدش را از بندگان دريغ داشـتـه بـود، در نـعـمـتـهـايـش تصرف مى كردند، بدون اينكه او را حمد و ستايش كنند.) (دعاى اول صحيفه سجاديه )
4- حجر (95) ، آيه 87 .
5- البرهان ، ج 1 ، ص 41 .
6- مجمع البيان ، ج 1 ، ص 36 .
7- الميزان ، ج 1 ، ص 40 .
8- لازم بـه تـوضـيح است كه هر چند سير بحث در اين گونه جزوات ، گزيده آيات است ؛ ليـكـن نـظـر بـه اهـمـيـت سـوره مـبـاركـه حـمـد براى عموم در اين سوره سعى شده همه آيات به اجمال مورد بحث قرار گيرند.
9- تفسير سوره حمد و بقره ، شهيد مرتضى مطهرى ، ص 12 .
10- تـرجـمـه المـيـزان ، ج 1 ، ص 25 ، چـاپ انـتـشـارات اسـلامـى ، بـه نـقـل از تـفـسـيـر صـافـى ، ج 1 ، ص 52 . حـضـرت امـيـر المـؤ مـنـيـن (ع ) پـس از نـقـل ايـن حـديث مى افزايد كه انسان هرگاه مى خواهد عملى انجام دهد بايد (بسم الله ) بگويد؛ يـعـنـى با نام خدا اين عمل را شروع مى كنم و هر عملى كه با نام مقدس خدا شروع شود خجسته و مـبـارك خـواهـد بـود... (تـفسير نمونه ، ج 1 ، ص 8 ). و به تعبير مرحوم علامه طباطبائى (ره ) بقاء و پايدارى هر امرى از امور به اندازه ارتباطى است كه با خدا دارد. (ترجمه الميزان ، ج 1 ، ص 25 )
11- ترجمه الميزان ، ج 1 ، ص 25 ، چاپ انتشارات اسلامى .
12- تفسير سوره حمد و بقره ، مرتضى مطهرى ، ص 16 ـ 17 .
13- اطيب البيان ، ج 1 ، ص 96 ، با اندكى تغيير در ترجمه .
14- همان .
15- تفسير گازر ، ابوالمحاسن جرجانى ، ج 1 ، ص 17 .
16- مفردات راغب ، ص 265 .
17- همان ، ص 131 .
18- تفسير سوره حمد ، ص 43 ـ 44 ، انتشارات اسلامى .
19- ترجمه الميزان ، ج 1 ، ص 35 .
20- تفسير اثنى عشرى ، حسينى شاه عبدالعظيمى ، ج 1 ، ص 29 و اطيب البيان ، ج 1 ، ص 107 .
21- تفسير اثنى عشرى ، ج 1 ، ص 40 ، ترجمه الميزان ، ج 1 ، ص 42 .
22- آشـنـايـى بـاقـرآن ، مـرتـضـى مـطـهـرى (ره ) ، ص 38 ، بـه نقل از مفردات راغب ، ص 319 .
23- تـفـسـيـر مـجـمع البيان ، ج 1 ، ص 52 ؛ تفسير اثنى عشرى ، ج 1 ، ص 40 و تفسير گازر ، ج 1 ، ص 22 .
24- ترجمه الميزان ، ج 1 ، ص 39 .
25- بحار الانوار ، ج 1 ، ص 225 .
26- بحارالانوار ، ج 77 ، ص 84 ، اسلاميه .
27- غررالحكم ، ج 2 ، ص 467 .
28- آل عمران (3)، آيه 101 .
29- انعام ، آيه 161 .
30- يس (36) ، آيات 60 ـ 61 .
31- معانى الاخبار ، شيخ صدوق ، ص 32 ، مكتبة الصدوق .
32- براى توضيح بيشتر در اين باره ر.ك : ترجمه الميزان ، ج 1 ، ص 66 ـ 67.
33- نسا (4) ، آيه 69 .
34- يونس ، آيه 108 و اسرا ، آيه 156 .
35- نساء (4) ، آيات 116 و 136 .
36- نساء (4)، آيات 98 ـ 99 .
37- آل عمران (3) ، آيه 164 .
38- احزاب (33) ، آيه 36 .
39- ممتحنه (60) ، آيه 1 .
40- آل عمران (3) ، آيه 90 .
41- ر.ك : اعراف (7) ، آيه 4 .
42- ر.ك : الميزان ، ج 1 ، ص 29 .