حیوانات در نهج البلاغه
مورچه
به مورچه و كوچكى جثّه آن بنگريد، كه چگونه لطافت خلقت او با چشم و انديشه انسان درك نمى شود، نگاه كنيد! چگونه روى زمين راه مى رود، و براى به دست آوردن روزى خود تلاش مى كند؟ دانه ها را به لانه خود منتقل مى سازد، و در جايگاه مخصوص نگه مى دارد، در فصل گرما براى زمستان تلاش كرده ، و به هنگام درون رفتن ، بيرون آمدن را فراموش نمى كند.
روزى مورچه تضمين گرديده ، و غذاهاى متناسب با طبعش آفريده شده است ، خداوند منّان از او غفلت نمى كند، و پروردگار پاداش دهنده محرومش نمى سازد، گرچه دردل سنگى سخت و صاف يا در ميان صخره اى خشك باشد، اگر در مجارى خوراك و قسمتهاى بالا و پايين دستگاه گوارش و آن چه در درون شكم او از غضروفهاى آويخته به دنده تا شكم ، و آن چه در سر اوست از چشم و گوش ، انديشه نمايى ، از آفرينش مورچه دچار شگفتى شده و از وصف او به زحمت خواهى افتاد
پس بزرگ است خدايى كه مورچه را بر روى دست و پايش برپاداشت ، و پيكره وجودش را با استحكام نگاه داشت در آفرينش آن هيچ قدرتى او را يارى نداد و هيچ آفريننده اى كمكش نكرد.
خطبه 185
ملخ
و اگر خواهى در شگفتى ملخ سخن گو، كه خدا براى او دو چشم سرخ ، دو حدقه چونان ماه تابان آفريد، و به او گوش پنهان ، و دهانى متناسب اندامش بخشيده است ، داراى حواس نيرومند، و دو دندان پيشين كه گياهان را مى چيند، و دو پاى داس مانند كه اشياء را بر مى دارد، كشاورزان براى زراعت از آنها مى ترسند و قدرت دفع آنها را ندارند گرچه همه متّحد شوند.
ملخها نيرومندانه وارد كشتزار مى شوند وآن چه ميل دارند مى خورند، در حالى كه تمام اندامشان به اندازه يك انگشت باريك نيست !
خفاش
از زيبايى هاى صنعت پروردگارى ، و شگفتيهاى آفرينش او، همان اسرار پيچيده حكمت در آفريدن خفّاشان است ، روشنى روز كه همه چيز را مى گشايد چشمانشان را مى بندد، و تاريكى شب كه هر چيز را به خواب فرو مى برد، چشمان آنها را باز مى كند، چگونه چشمان خفّاش كم بين است كه نتواند از نور آفتاب درخشنده روشنى گيرد؟ نورى كه با آن راه هاى زندگى خود را بيابد، و در پرتو آشكار خورشيد خود را به جاهايى رساند كه مى خواهد، و روشنى آفتاب خفّاش را از رفتن در تراكم نورهاى تابنده اش باز مى دارد، و در خلوتگاههاى تاريك پنهان مى سازد، كه از حركت در نور درخشان ناتوان است ، پس خفّاش در روز پلكها را بر سياهى ديده ها اندازد، و شب را چونان چراغى برمى گزيند، كه در پرتو تاريكى آن روزى خود را جستجو، و سياهى شب ديده هاى او را نمى بندد، و به خاطر تاريكى زياد، از حركت و تلاش باز نمى ماند. پس آنگاه كه خورشيد پرده از رخ بيافكند، و سپيده صبحگاهان بدمد، و لانه تنگ سوسمارها از روشنى آن روشن گردد، شب پره ، پلك ها بر هم نهد، و بر آن چه در تاريكى شب به دست آورده قناعت كند.
پس پاك و منزّه است خدايى كه شب را براى خفّاشان چونان روز روشن و مايه به دست آوردن روزى قرار داد، و روز را چونان شب تار مايه آرامش و استراحت آنها انتخاب فرمود، و بال هايى از گوشت براى پرواز آنها آفريد، تا به هنگام نياز به پرواز از آن استفاده كنند، اين بالها، چونان لاله هاى گوشند بى پر و رگهاى اصلى ، اما جاى رگها و نشانه هاى آن را به خوبى مشاهده خواهى كرد.
براى شب پره ها دو بال قرار داد، نه آنقدر نازك كه در هم بشكند، و نه چندان محكم كه سنگينى كند، پرواز مى كنند در حالى كه فرزندانشان به آنها چسبيده و به مادر پناه برده اند، اگر فرود آيند با مادر فرود مى آيند، و اگر بالا روند با مادر اوج مى گيرند، از مادرانشان جدا نمى شوند تا آن هنگام كه اندام جوجه نيرومند و بال ها قدرت پرواز كردن پيدا كند، و بداند كه راه زندگى كردن كدام است ؟ و مصالح خويش را بشناسد.
خطبه155
طاووس
و از شگفت انگيزترين پرندگان در آفرينش طاووس است، كه آن را در استوارترين شكل موزون بيافريد، و رنگهاى پر و بالش را به نيكوترين رنگها بياراست با بالهاى زيبا كه پرهاى آن به روى يكديگر انباشته و دم كشيده اش كه چون به سوى ماده پيش مى رود آن را چونان چترى گشوده و بر سر خود سايبان مى سازد، گويا بادبان كشتى است كه ناخدا آن را برافراشته است. طاووس به رنگهاى زيباى خود مى نازد، و خوشحال و خرامان دم زيبايش را به اين سو و آن سو مى چرخاند، و سوى ماده مى تازد، چون خروس مى پرد، و چون حيوان نر مست شهوت با جفت خويش مى آميزد، اين حقيقت را از روى مشاهده مى گويم، نه چون كسى كه بر اساس نقل ضعيفى سخن بگويد، اگر كسى خيال كند. (باردار شدن طاووس به وسيله قطرات اشكى است كه در اطراف چشم نر حلقه زده و طاووس ماده آن را مى نوشد آنگاه بدون آميزش با همين اشكها تخمگذارى مى كند) افسانه بى اساس است ولى شگفت تر از آن نيست كه مى گويند: (زاغ نر طعمه به منقار ماده مى گذارد كه همين عامل باردار شدن زاغ است.) گويا! نى هاى پر طاووس چونان شاخه هايى است كه از نقره ساخته، و گرديهاى شگفت انگيز آفتاب گونه كه به پرهاى اوست ا
ز زر ناب و پاره هاى زبرجد بافته شده است، اگر رنگهاى پرهاى طاووس را به روييدنيهاى زمين تشبيه كنى، خواهى گفت: دسته گلى است كه از شكوفه هاى رنگارنگ گلهاى بهارى فراهم آمده است و اگر آن را با پارچه هاى پوشيدنى همانند سازى پس چون پارچه هاى زيباى پرنقش و نگار يا پرده هاى رنگارنگ يمن است، و اگر آن را با زيورآلات مقايسه كنى چون نگينهاى رنگارنگى است كه در نوارى از نقره با جواهرات زينت شده است. روانشناسى حيوانى طاووس طاووس، چون به خود بالنده مغرور راه مى رود، دم و بالهاى زيبايش را برانداز مى كند، پس با توجه به زيبايى جامه و رنگهاى گوناگون پر و بالش قهقهه سرمى دهد، اما چون نگاهش به پاهاى او مى افتد، بانگى برآورد كه گويا گريان است، فرياد مى زند گويا كه دادخواه است، و گواه صادق دردى است كه در درون دارد، زيرا پاهاى طاووس چونان ساق خروس دو رگه (هندى و پارسى) باريك و زشت و در يك سو ساق پايش ناخنكى مخفى روييده است. شگفتى رنگ آميزى پرهاى طاووس برفراز گردن طاووس به جاى يال، كاكلى سبزرنگ و پر نقش و نگار روييده، و برآمدگى گردنش چونان آفتابه اى نفيس و نگارين است، و از گلوگاه تا روى شكمش به زيبايى وسمه يمانى (برگ گياهى با رنگ سب
ز بسيار سير) رنگ آميزى شده، يا چون پارچه حرير براق يا آيينه اى شفاف كه پرده بر روى آن افكندند، بر اطراف گردنش گويا چادرى سياه افكنده كه چون رنگ آن شاداب و بسيار مى باشد، پندارى با رنگ سبز تندى درهم آميخته است كه در كنار شكاف گوش جلوه خاصى دارد، كمتر رنگى مى توان يافت كه طاووس از آن در اندامش نداشته باشد، يا با شفافيت و صيقل فراوان و زرق و برق جامه اش آن را جلاى برترى نداده باشد. طاووس چونان شكوفه هاى پراكنده اى است كه باران بهار و گرماى آفتاب را در پرورش آن نقش چندانى نيست، و شگفت آور آنكه هر چند گاهى از پوشش پرهاى زيبا بيرون مى آيد، و تن عريان مى كند، پرهاى او پياپى فرو مى ريزند و از نو مى رويند، پرهاى طاووس چونان برگ خزان رسيده مى ريزند و دوباره رشد مى كنند و به هم مى پيوندند، تا ديگر بار شكل و رنگ زيباى گذشته خود را باز مى يابد، بى آنكه ميان پرهاى نو و ريخته شده تفاوتى وجود داشته باشيد يا رنگى جابجا برويد. اگر در تماشاى يكى از پرهاى طاووس دقت كنى، لحظه اى به سرخى گل و لحظه اى ديگر به سبزى زبرجد و گاه به زردى زرناب جلوه مى كند عجز انسان از درك حقائق موجود در پديده ها راستى، هوشهاى ژرف انديش و عقلهاى پرتل
اش چگونه اين همه از حقائق موجود در پديده ها را مى توانند درك كنند؟
خطبه165
مورچه
1-تحقيقات جديد نشان ميدهد يك گونه مورچه وحشي بومي آمريكاي مركزي و آمريكاي جنوبي آروارههاي خود را با سرعت بيش از صد كيلومتر در ساعت حركت ميدهد كه اين بالاترين سرعت ثبت شده در زمينه حركت اندام بدن در تمامي موجودات زنده است.
به گزارش سايت اينترنتي "بيبيسينيوز"، مورچه موسوم به "تله-آرواره" ( (Trap-Jaw Antاز آروارههاي بزرگ و منحصر به فرد خود براي از پادرآوردن شكار و دور كردن موجودات مهاجم از لانه خود، استفاده ميكند.
محققان دانشگاه "بركلي" در كاليفرنيا به تازگي با استفاده از روشهايي كه براي عكسبرداري از اجسام بسيار سريع مانند گلولههاي شليك شده از تفنگ به كار گرفته ميشوند، حركت آروارههاي اين گونه مورچه را ثبت كردهاند.
به گفته "شيلا پيتك" محقق اين دانشگاه، نتايج اين مطالعه نشان ميدهد سرعت حركت آروارههاي اين مورچه بيش از صد كيلومتر در ساعت بوده و در ميان سرعت حركت اندام تمامي موجودات زنده كاملا منحصر به فرد است.
وي افزود: هر چند آروارههاي اين مورچهها نسبتا كوتاهند، اما به علت شتاب گرفتن بسيار سريع، نيروي زيادي را به بدن شكار يا موجودات مهاجم وارد ميكنند.
نيروي وارد شده توسط حركت سريع آرواره اين مورچهها حتي۳۰۰برابر نيروي وزن اين موجودات كوچك است.
به گفته محققان، قدرت آرواره مورچههاي "تله-آرواره" به اندازهاي زياد است كه هنگامي كه اين جانداران اجسام سخت را گاز ميگيرند، بدن آنها در اثر شدت ضربه به جسم سخت از زمين بلند شده و گاه چندين سانتيمتر به هوا پرتاب ميشود.
تحقيقات محققان نشان ميدهد اين مورچهها نه تنها در پي اين پرتاب شدنها آسيب نميبينند بلكه حتي گاهي به عمد با گازگرفتن ناگهاني و سريع زمين سخت، خود را به هوا پرتاب ميكنند تا از خطر حمله مهاجمان بزرگي نظير مارمولكها فرار كنند.
2- مورچه ها زمانی که به اندازه کافی غذا در دسترس دارند، به ذخیره چربی به منظور استفاده در مواقعی که غذا یافت نمی شود، می پردازند. هر مورچه می تواند چربی ذخیره شده را در مواقع نیاز، از طریق تخم های بارور نشده به مورچگان دیگر انتقال دهند.
3- مورچه ها جنگ به پا مي کنند و از اسراي جنگي کار مي کشند و قارچ کشت و زرع مي کنند.
شهر مورچه ها به سه طبقه تقسيم مي شود و هر طبق موظف است کارهاي خاصي ار انجام دهد.
مثلا مورچه هايي هستند که نقش ملکه را بازي مي کنند و مورچه هاي ديگر سرباز، مهندس، پليس و يا برده هستند.
مورچه ها از زحمت کش ترين موجودات روي زمين هستند و در ميان آنها گاهي گردن کلفت نيز وجود دارد که ميل به برپا کردن جنگ دارند.
مورچه اي موسوم به " سان گوين" يکي از اين مورچه ها است اين نوع مورچه ها قوي، وحشي و جنگجو هستند سالي يک يا دو بار به لانه مورچه هاي ضعيف حمله مي کنند و غالبا مورچه هايي که مورد تهاجم قرار مي گيرند موسوم به " فوسکا " مي باشند نکته جالب اينجاست که شيوه جنگيدن آنها بسيار شبيه جنگيدن انسان است يعني اول هئيت اکتشافي گسيل مي دارد و موقعيت شهر فوسکا را معلوم مي کند بعد قشون را منظم مي کند و با ترتيب خاصي به شهر مورچه ها حمله مي کند و آن را تصرف مي کند پس از دخول به شهر تمام سالخوردگان را مي کشند، سپس تخم ها و لاروهاي مورچه فوسکا را به شهر خود مي برند و اجساد کشته شدگان را باهم مي خورند.
مورچه ها بازي هم مي کنند و علاقه زيادي به کشتي و دو دارند .
مسابقات دوي مورچه ها خيلي شيبه به مسابقات انسان ها است.
گفتني است که مورچه ها از نژادهاي مختلفي تشکيل شده اند و تاکنون بيش از 7000 نژاد متفاوت از آنها کشف شده است.
ملخ
اسکلت خارجی
بدن از اسکلت خارجی کتینی تشکیل شده است و اسکلت خارجی از صفحات سخت تشکیل شده که بوسیله درزهایی از جنس کوتیکول نرم و جداست و در نتیجه بندها و ضمایم بدن میتوانند حرکت کنند. زیر کوتیکول رنگ آمیزی متنوع ملخهاست که باعث میشود به رنگ محیط دربیایند.
سر
یک جفت شاخک باریک بندبند با موهای حسی و دو چشم مرکب جانبی و سه چشم ساده. قسمت بیشتر سر در یک قطعه جوش خورده یا اپیکرانیوم جای گرفته که شامل تارک پشتی و گرههای جانبی و پیشانی است. در زیر پیشانی دهان قرار دارند که دهان شامل یک لب فوقانی ، یک زبان میانی ، دو فک جانبی که شامل دندانها می باشد ، یک جفت آرواره زیرین و یک لب تحتانی پهن شامل دو زایده حسی کوتاه.
سینه
سینه تشکیل شده از پیش سینه ، میان سینه و پس سینه. در هر یک از قطعات سینهای یک جفت پای بند بند وجود دارد و در میان سینه و پس سینه علاوه بر پاها به هر کدام ، یک جفت بال متصل است. قطعات هر بند دارای یک قطعه پشتی چهار صفحهای ، یک قطعه پهلویی سه صفحهای و یک قطعه سینه یا جناغ شکمی فرد است.
اجزای پا
پیش ران ، پی ران ، ران ، ساق و مچ. مچ از سه قسمت ابتدایی که دارای چهار جفت بالشتک در سطح شکمی و قسمت انتهایی که دارای یک نرمه یا برجستگی نرم در خارج آن دو چنگال میباشد. این نرمههاست که ملخ را قادر میسازد که روی سطح صاف خود را نگه دارد. پایی که به آخرین قسمت سینه مربوط است یک ران بزرگ دارد که دارای عضلاتی قوی است و یک ساق طویل که برای جهیدن بکار میرود. بالهای پیشین ضخیم ولی بالهای عقبی پهن و غشایی است. این بالها به صورت بادبزنی تاخورده و در زیر بالهای پیشین قرار دارد و در حین پرواز باهم باز میشود.
مشخصات بال
هر بال به صورت یک برآمدگی کیسه مانند از پوشش بدن ظاهر میگردد و به شکل غشایی دولایی نازک و پهن میشود و در داخل آنها نایها وجود دارد و اطراف نایها سینوسهای خونی یافت میشود. کوتیکول به دور نایها ضخیم میشود و به این ترتیب رگبالها تشکیل میشود. شکل و طرح رگبالها در گونهها آنچنان ثابت است که در طبقه بندی مورد استفاده قرار میگیرد.
شکم
شکم استوانهای و باریک است و مرکب از یازده قطعه یا بند میباشد. بند انتهای شکم برای جفتگیری مناسب است. در طول پهلوهای زیرین سینه و شکم ده جفت سوراخهای کوچک به نام منافذ تنفسی وجود دارد. که به دستگاه تنفس وصل میشود. در هر طرف اولین بند شکمی پرده صماخی تخم مرغی شکلی وجود دارد که اندام شنوایی حیوان است.
در ملخ نر 8 بند به قطعات قلابی شبیه ولی بند 9 و 10 بهم چسبیده و بند 11 صفحه فوق مخرج را تشکیل میدهد و یک خار کوچک به نام دنباله شکمی در یک طرف قسمت عقب بند 10 شکمی وجود دارد و جناغ بند 9 اندام جفتگیری را تشکیل میدهد. در ملخ ماده جناغ 8 وجود ندارد و جناغ 9 طویل است و یا صفحه جانبی در بند 10 دیده میشود و انتهای شکم دارای 2 لوب زوج میباشد که اندام تخمگذاری را تشکیل میدهد.
عضلات
در سر عضلات کوچک و مرکب وجود دارد که شاخکها و قطعات دهانی را حرکت میدهد. در سینه عضلات بزرگی موجود است که بالها و پاها را حرکت میدهد. تعدادی از عضلات شکم حرکات تنفسی را انجام میدهد و عدهای نیز در اندامهای تولید مثلی موثرند.
دستگاه گوارش
شامل حفره دهانی و مری باریک است که تا چینه دان بزرگ ادامه پیدا میکند. پس از چینه دان یک پیش معده یا سنگدان وجود دارد و بخش میانی شامل معده است که به شش جفت روده های کور معدی اتصال مییابد. پس از معده بخش عقبی یا روده میباشد که قسمت قدامی نازک و ناحیه میانی باریک و به راست روده که متسع است ختم میشود.
دستگاه گردش خون
قلب لولهای و باریک است و در مقابل دیواره پشتی شکم داخل یک حفره دل پوشی جای دارد. حفره دل پوشی از دو پرده عشایی و ماهیچهای عرضی ظریف احاطه شده است. خون از راه سوراخهای جانبی زوج و کوچک یا منافذ جانبی قلب که دریچه دارد وارد قلب شده و به توسط انقباضات قلب به داخل یک آئورت پشتی که به طرف سر امتداد دارد با فشار به جلو رانده میشود.
سپس خون وارد یک حفره کاذب شده و پس میان اندامهای داخلی راه مییابد و سرانجام داخل حفره دل پوشی میگردد. دستگاه جریان خون مانند سایر بندپایان باز و حفرهایست و در آن مویرگ و یسیاهرگ وجود ندارد پلاسمای خون محتوی گلبولهای بیرنگ است که با از بین بردن موجودات زنده ریز خارجی به مثابه بیگانهخوار ، عمل میکند.
دستگاه تنفسی
منافذ تنفسی یا روزنههای زوج به یک مجموعه لولههای هوای روپوستی و قابل ارتجاع به نام نایها متصل میگردد و نامها به تمام قسمتهای بدن منشعب میگردد. کوچکترین شاخهها ، یا نایژک اکسیژن را به یاختههای بدن رسانده انیدرید کربنیک را مستقیما از آنها خارج میسازد. ملخ برخلاف بعضی حشرات دارای چندین کیسه هوایی بزرگ با دیوارههای نازک در شکم میباشد که در آنها انقباض و انبساط متناوب دیواره بدن به راندن و خارج کردن هوا در دستگاه نایی کمک میکند. در دم چهار زوج اولی روزنه یا منافذ تنفس باز و شش تای خلفی بسته است و در بازدم عکس ترتیب دم برقرار است بطوری که گردش هوا در نایها معین و مشخص می باشد.
دستگاه وازنش
بافتهای قدامی بخش عقبی لوله گوارش به تعدادی لولههای مالپیگی رشته مانند اتصال دارد این لولهها در حفرههای خونی جای دارد و انتهای آزاد آنها مسدود است. دیواره لولهها از یک لایه بافتهای بزرگ درست شده که اوره و املاح را از خون گرفته و به داخل روده تخلیه میکند.
دستگاه عصبی
مغز یا عقدههای فوق مری در سر واقع است و از سه جفت عقدههای به یکدیگر جوش خورده درست شده است که اعصابی به چشمها ، شاخکها و سایر اندامهای واقع در سر میفرستد. مغز بوسیله دو رابط عرضی در دور مری به عقدههای زیر مری متصل میگردد. این عقدهها نیز سه جفت است. هر بند سینهای دارای یک زوج عقده با اعصابی به طرف پاها ، بالها و اندامهای داخلی میباشد فقط پنج زوج عقده شکمی وجود دارد که اعصابی به اندامهای خلفی میفرستد. همچنین یک دستگاه عصبی سمپاتیک یا احشایی موجود است که مرکب از یک قسمت سرحنایی با عقدهها و اعصابی که به مغز و روده و معده و قلب اتصال مییابد و مجموعه ظریف کوچکی از اعصاب محیطی در زیر پوست دیواره بدن قرار دارد.
اندامهای حسی
• موهای حسی موجود در شاخکها ، دهان ، دنبالههای شکمی و قطعات انتهایی پا
• اندامهای رویایی در شاخکها قرار د ارد.
• اندامهای چشایی روی زایدههای حسی قرار دارد.
• چشمهای ساده
• اندام شنوایی که از یک پرده صماغ کشیدهای تشکیل یافته است که با الیاف عصبی حسی متصل است.
دستگاه تولید مثل
جنس نر و ماده از هم جداست دستگاه تناسلی نر شامل بیضه (دو عدد) و لولههای بسیار باریک که به مجرای دابران ملحق میشود. مجرای دابران به یک مجرای انزالی میپیوندد و به این مجرا غدههایی وصل میشود و این مجرا به هنگام جفتگیری به خارج باز میشود. در حیوان ماده هر تخمدان از چندین لوله مواد تخم باریک شونده درست میشود. که در آن تخمکها تشکیل و خود به یک تخم راهه اتصال مییابد و لوله تخمراهه باهم یکی شده و یک مهبل میانی تشکیل میدهد که به طرف عقب امتداد مییابد و به یک جسم نطفهای کوچک یا کیسه ذخیره اسپرماتوزوئید میپیوندد و جام نطفهای در موقع جفتگیری اسپرم دریافت کرده و ذخیره مینماید. منفذ دستگاه تناسلی ماده در سطح شکمی به خارج مربوط میشود.
وضع طبیعی
در روزهای گرم بهار لاروهای جوان از تخم بیرون آمده و پس از چند روز این پورهها که فاقد بالها و اندامهای تولید مثلیاند کوتیکول آنها نرم شده میافتد. پورهای که بیرون میآید هوا را میبلعد و در نتیجه بر حجمش اضافه شده و سپس کوتیکول سخت و تیره رنگ میشود. هر یک از اینها پنج یا شش مرحله لاروی داشته و دوره رشد و کامل شدن آنها به 30 تا 50 روز یا بیشتر طول میکشد ابتدا بالها رشد میکنند و در آخرین پوستاندازی به اندازه نهایی خود میرسند. اینها هر دو انواع رستینها مخصوصا اقسام تازه و آبدار و شاداب را میخورد.
اهمیت اقتصادی
حشرات به علت تعداد زیاد و روابط آنها با انسان ، دارای اهمیت اقتصادی بزرگی هستند و بعضی از آنها برای انسان مفید و بسیاری نیز مضرند.
خفاش
همانند بقیه پستانداران، خفاشها نیز دندان و مو دارند و برای ادامه زندگی نسل شان بچه میزایند. هنگامی که یک خفاش ماده آماده به دنیا آوردن نوزاد است، موقعیت و حالت قرار گرفتنش را طوری تنظیم میکندکه بتواند به طور عمودی از سرش آویزان بماند، به این منظور که درست در لحظه تولد، بچه اش را با دم خود بگیرد.
بچه خفاش توسط مادرش برای مدتی طولانی پرستاری و مراقبت میشود. خفاشهای مادر، بچه هایشان را نزدیک خود نگه میدارند و برای گرم نگه داشتن و حفاظت از بچه هایشان بالهای خود را به دور آنها میپیچند.
در شب، یک نوزاد خفاش، برای یافتن غذا به موهای تن مادرش میچسبد و همراه او میرود. وقتی که وزن بچه خفاش سنگین شود، مادر به تنهایی برای یافتن غذا میرود و آن را را برای بچه به لانه میآورد. این روش ادامه پیدا میکند تا زمانی که خفاش جوان چهار هفته از تولدش بگذرد و خودش بتواند شروع به شکار کند و به همراه مادر برای یافتن غذا به بیرون از محل زندگی بروند
'متن سیاه'خُفاش یا شبکور تنها پستانداری است که بال دارد و قادر به پرواز است. خفاش از راسته خفاشان (Chiroptera) است و این نام به معنی "دستهای بال مانند" است. بالهای خفاش با بالهای بقیه پرندگان متفاوت است و به گونه دیگری ساخته شده، اما در عوض پوست بالهای خفاش جنسی شبیه چرم دارد و دارای خاصیت ارتجاعی است که باعث میشود بالهایش در طول استخوانهایی که دستها و انگشتان خفاش را حرکت میدهند کشیده شود. به شکل مقابل نگاه کنید و ببینید که چگونه بالها مرتب و ماهرانه اطراف بدن خفاش پیچیده شده اند.
خفاشهای که در شب پرواز میکنند، مسیر و محل دقیق طعمه خود را بوسلیه فرستادن امواج صوتی و دریافت بازتاب آن، پیدا میکنند. سیستم ردیابی که در کشتیها برای پیدا کردن محل زیر دریایی دشمن به کار میرود،شبیه به ردیابی خفاش است.