1- شيخ جعفر نجفى (49) معروف به كاشف الغطاء فرزند خضر نجفى ، اين دانشمند گرانمايه در سال 1145ه‍ ق در نجف اشرف متولد شد و در كنار بارگاه ملكوتى و معنوى امير مومنان على (عليه السلام ) رشد يافت پس از بحرالعلوم يكى از استادان بنام زمان خويش گرديد، او اعجوبه دوران بود. به اكثر مسائل فرعى فقه احاطه كامل داشت ، گفته اند: از زمان غيبت معصوم تا عصر وى زير چرخ كبود مانند شيخ جعفر فقيهى پا در دايره وجود نگذاشته و شاهد روشن بر اين مدعا كتاب بى نظير او (كشف الغطاء) است او آنچنان مهارت و تبحرى در علوم فقهى داشت كه مى گفت : اگر تمام كتابهاى فقهى را بشويند يا از بين ببرند من مى توانم تمام آنها را از نو بنويسم .
مهارت او در فقه شبيه چرخاندن انگشترى در انگشتان بود كه به هر طرف كه مى خواست مى توانست نظرات را بگرداند. (50)
چند نكته
1- يكى از كارهاى اخلاقى اين رادمرد بزرگ ، گرو گذاشتن منزل شخصى خود، و بخشيدن پول آن به فقرا بود، او خود به كشور ايران مسافرت مى كرد، و در بازگشت خانه را از گرو بيرون مى آورد. (51)
2- موعظه به مردم رشتنقل كرده اند شيخ جعفر كاشف الغطاء گذرى بر شهر رشت داشت و چند روزى در آنجا اقامت نمود و در آن روزها اقامه نماز جماعت مى كرد نمازگزاران روزى درخواست موعظه كردند، گفت : من فارسى بخوبى نمى دانم ، آخر الامر فرمود: ايها الناس شما مى ميريد، شيخ هم مى ميرد، پس فكر روز آخرت باشيد. (52)
3- نماز شب در خانه كاشف الغطاءاين فقيه بزرگوار همه افراد خانواده را براى نماز شب در وقت فجر بيدار مى كرد و خود نيز شبها را به مناجات و تضرع و زارى مى پرداخت . (53)
4- مناجات شيخ جعفر و خطاب به نفس (54)او سحرگاهان با تضرع و زارى و با خشوع و خضوع به مناجات با خدا مى پرداخت و نفس خود را مورد خطاب قرار مى داد و مى گفت : تو جعيفر(55) بودى جعفر شدى سپس شيخ جعفر شدى و سپس شيخ عراق گشتى سپس رئيس مسلمين شدى ، يعنى آن دوران كوچكى و اوائل دوران خود را فراموش مكن .
روزگار با كسى سر سازگارى نداشته و بناى سازگارى هم ندارد مگر آنكه اهل دنيا باشد. پاسداران بزرگ اسلام هم هرگز اهل دنيا نبوده اند عاقبت كاشف الغطاء در سال (1227ه‍ ق ) در نجف اشرف زندگى را بدرود گفت و پس از عمرى خدمات فرهنگى و اجتماعى به عالم ملكوت پركشيد.

http://salehkhaje.blogfa.com/