گنجشک به خدا گفت : لانه کوچکی داشتم ،آرامگاه خستگیم ، سرپناه بی کسیم ، طوفان تو آن را از من گرفت .کجای دنیای تو را گرفته بود ؟!

خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود ، تو در خواب بودی ، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند .آنگاه تو از کمین مار پر گشودی! چه بسیار بلاها که از تو بواسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته، به دشمنیم برخاستی ....!!!!!

..............................................

همه اتفاقات و  پیشامدهای زندگی یه حکمتی دارن و گاهی به زمان نیاز داریم تا به حکمتشون پی ببریم.امروز خیلی خوشحال بودم ،چون هم تونسته بودم کار خیری انجام بدم ،هم خبر خوشی از برادرم شنیده بودم و از صمیم قلب براش خوشحال بودم.تو راه برگشت به خونه بودم ،با خودم و خدا حرف زدم و هزاربار بخاطر این شادی شکر گفتم ،اما یک ساعت نگذشته بود که خبر تلخی شنیدم و دلم شکست،حالم گرفته شد.متن بالا اس ام اسی بود که خواهرم برام فرستاد و با خوندنش یاد این مطلب افتادم که خدا خیر و صلاح بندگانش رو بهتر میدونه .پس اگه اتفاقی رخ میده که مانع رسیدن ما به خواسته هامون میشه حتما یه حکمتی داره ....

منبع:http://manoharfhayedelam.blogfa.com