از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلمـ نقل شده فرمود: حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ به عشق خدا آن قدر گریه كرد تا نابینا شد، خداوند او را بینا كرد، باز آن قدر گریست تا نابینا شد،‌ باز خداوند او را بینا كرد، برای بار سوم نیز آن قدر به عشق الهی گریست كه نابینا شد، خداوند باز او را بینا كرد، در مرتبه چهارم خداوند به او چنین وحی كرد: «ای شعیب! تا كی به این حالت ادامه می‎دهی؟ اگر گریه تو از ترس آتش دوزخ است، آن را بر تو حرام كردم، و اگر از شوق بهشت است، آن را برای تو مباح نمودم.» شعیب ـ علیه السلام ـ عرض كرد: «اِلهِی وَ سَیدِی اَنْتَ تَعْلَمُ اَنِّی ما بَكَیتُ خَوْفاً مِنْ نارِكَ وَ لا شَوْقاً اِلی جَنَّتِكَ، وَ لكِنْ عُقِدَ حُبُّكَ عَلی قَلْبِی فَلَسْتُ اَصْبِرُ اَوْ اَراكَ؛ ای خدای من و ای آقای من! تو می‎دانی كه من نه از خوف آتش دوزخ تو گریه می‎كنم، و نه به خاطر اشتیاق بهشت تو، بلكه حبّ و عشق تو در قلبم گره خورده كه قرار و صبر ندارم تا تو را (با چشم دل) بنگرم و به درجه نهایی عرفان و یقین برسم، و مرا به عنوان حبیب درگاهت بپذیری.»