مکان زندگی
مکان زندگی
امام ششم علیهالسلام میفرماید:
در غیبت کبری به جز نزدیکترین دوستان، کسی از جایگاه او اطلاع نخواهد داشت. 6
نیز وارده شده که در غیبت کبری کسی از اقامتگاه او اطلاع ندارد، جز خدمتکاری که متصّدی امور آن سرور است. 7
مرحوم شیخ مفید میفرماید:
اخبار فراوانی از پیشوایان معصوم علیهمالسلام به ما رسیده که برای قائم عجلالله تعالیفرجه دو غیبت است که یکی طولانیتر از دیگری است. در غیبت کوتاه، خواصّ شیعه از جایگاه او آگاهند، ولی در غیبت طولانی او، مردم از اقامتگاه او بیخبر خواهند بود، به جز دوستان مورد اعتماد که متصدّی خدمتگزاری آن حضرت هستند. 8
آنچه مسلّم و تردیدناپذیر است این که آن حضرت همه ساله در مراسم حجّ شرکت میکند و خانه خدا را زیارت میکند، ولی انبوه حجگزاران او را نمیبینند 9 و اگر بینند نمیشناسند. 10
از این رهگذر در طول غیبت آن خورشید جهان تاب، دلباختگان کوی او به حج خانه خدا روی آورده، در مراسم حج به جستجوی او میپردازند، و چه بسیار نیک بختانی که توفیق تشرّف و به پیشگاه آن کعبه مقصود و قلبه موعود را در کنار خانه خدا یافتهاند. 11 ¬لیکن در غیر ایام حج، دلیل قاطعی بر اقامت آن بزرگوار در مکان معیّنی نداریم. فقط اشارات و کنایاتی در برخی از احادیث وارد شده که بخشی از آنها را یادآور میشویم.
- سرزمینهای دور دست:
در توقیع شریفی که در سال410هجری از ناحیه مقدسه برای شیخ مفید صادر شده است؛ حضرت بقیةالله عجلالله تعالی فرجه چنین مرقوم فرمودهاند:
اگر چه ما در سرزمین دوردستی سکنی گزیدهایم که از جایگاه ستمگران بدوریم – زیرا خداوند مصلحت ما و شیعیان مؤمن ما را در این دیده که تا حکومت دنیا در دست تبهکاران است در این نقطه دور دست مسکن نمائیم- ولی از اخبار شما آگاهیم و هرگز چیزی از شما بر ما پوشیده نمیماند و میدانیم که چه گرفتاری و پریشانی به شمار رسیده است... 12
2- مدینه طیّبه:
هنگامیکه از امام حسن عسگری علیهالسلام پرسیدند: اگر حادثهای بر شما روی داد از فرزند بزرگوار شما کجا سراغ بگریم؛ حضرت فرمود: در مدینه. 13
امام صادقعلیهالسلام نیز بههنگام بحث از غیبت کبری میفرماید: وه چه جایگاه خوبی است مدینه. 14
3- دشت حجاز:
توضیح آن در تشرف ابراهیمبن مهزیار به اختصار گذشت. 15
4- کوه رضوی:
امام صادقعلیهالسلام از کوه رضوی یاد میکند و میفرماید:
از هر درخت میوه در آن هست و چه پناهگاه خوبی است برای شخص خائف. وه چه پناهگاه خوبی!... صاحب این امر را در آن دو غیبت است: یکی کوتاه و دیگری طولانی. 16
5- جابلقا و جابلسا:
مرحوم نوری مینویسد:
اخبار بسیاری هست که از نظر معنی متواترند، و دلالت دارند بر اینکه در شرق و غرب جهان دو شهر بهنامهای جابلقا و جابلسا وجود دارند که اهل آنها از انصار حضرت ولیعصر عجلالله تعالیفرحه هستند و در محضر آن حضرت خروج میکنند. 17
6- شهر مهدی
عجلالله تعالیفرجه: علامه مجلسی در جلد السماء العالم بحارالانوار از کتاب قسمت اقالیم ارض و بلاد آن که تألیف یکی از علمای اهل سنّت است، نقل میکند که:
بلد مهدی علیهالسلام شهری است نیکو و محکم که آنرا مهدی فاطمی بنا کرده و برای آن قلعهای قرار داده است. 18 [البته هیچ ربطی به مکان زندگی حضرت مهدیعلیهالسلام ندارد.]
7- بیتالحمد:
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
برای صاحب این امر خانهای است که به آن بیت الحمد گفته میشود. در آن خانه چراغی است که از روز ولادت آن حضرت روشن است و این چراغ تا روزی که آن حضرت با شمشیر قیام کند خاموش نمیشود. 19
8- جزایر مبارکه:
داستان مفصّل و معروف انباری حکایت از آن دارد که شخص محترمی در مجلسی عونالدین وزیر اظهار داشت که من به سال 622 هجری از زادگاه خود همراه یک کاروان تجارتی به سرزمین بربر رفتیم و از آنجا سفر دریائی خود را آغاز کردیم. سرانجام به جزیرههائی رسیدیم که همسفران و حتی ناخدای کشتی برای نخستین بار به آن جزیرهها رسیده بودند. اسامی آن جزایر عبارت بود از: مبارکه، زاهره، صافیه، ظلوم و عناطیس که ساکنان آنها همگی از شیعیان بودند و بر آنها 5 نفر از اولاد حضرت صاحبالزمانعجلالله تعالیفرجه به نامهای طاهر، قاسم، ابراهیم، عبدالرحمن و هاشم حکومت میکردند.
آنگاه بطور مفصّل از اخلاق و رفتار نیکوی آنها و از صفا و زیبائی بینظیر آنجا سخن گفته است. پس از پایان یافتن سخنان وی، وزیر ناصبی از یکایک حاضران تعهدّ گرفته که این داستان را هرگز نقل نکنند، و آنها تا روزی که آن وزیر زنده بود آنرا مخفی نگه داشتهاند.
این داستان در منابع فراوانی به تفصیل آمده است. از جمله:
1- الصراط المستقیم تألیف زینالدین علیبن یوسف عاملی.
2- السطان المفرج من اهلالایمان تألیف علیبن عبدالحمید نیلی.
3- حدیقةالشیعه تألیف مقدس اردبیلی (ص756- 770).
4- الانوارالنعانیه تألیف سید نعمةالله جزایری (ج2، ص 58- 65).
5- جنةالماوی تألیف مرحوم نوری طبرسی. 20
6- نجم الثاقب نوری (ص217- 228).
7- العبقریالحسان تألیف نهاوندی (ج 2، ص 123- 126).
و خلاصه آنرا مرحوم شیخ حرّ عاملی صاحب وسائل الشیعه در کتاب اثبات الهداة نقل کرده است. 21
9- جزیره خضراء: فضل بن یحیی نویسنده معروف قرن هفتم- به تاریخ 11 شوال 699 هجری- مشروح سرگذشت علیبن فاضل مازندرانی را در شهر حلّه از زبان شخص ایشان شنیده و آن را در کتابی بنام الجزیرة الخضراء گرد آورده است. تحقیق و تقضیل این رویداد را، پژوهشگر معاصر استاد علیاکبر مهدیپور در کتاب جزیره خضراء تبیین نموده است.
چگونگی زندگی
زندگی بقیةاللهالاعظم عجلالله تعالیفرجه در زمان غیبت، و چگونگی آن، چنان است که خود آن حضرت در دعای حجاب از درگاه قادر متعال درخواست نموده که محجوب، و پشت پرده دیدهها باشد. اَللهُمَّ احْجِبْنِی عَن عُیونِ اَعدائِی وَ اجْمَع بَینِی وَ بَینَ اَولِیائِی. 1
در تشرّف ابراهیم بن مهزیار آمده که از طائف گذشتیم و به قسمتی از دشت حجاز رسیدیم که عواملی نامیده میشد. در این دیدار امام علیهالسلام به پسر مهزیار فرموده است:
پدرم با من پیمان بسته که در مخفیترین و دورترین سرزمینها مسکن گزینم تا از تیررس اهل ضلالت در امان باشم. این پیمان مرا به این ریگزارهای عواملی و دشت حجاز از نجد تا تهامه انداخته است. 2
در نقل دیگری آمده است که حضرت نمیخواهد در زیر پرچم هیچ حکومتی قرار گیرد تا بیعت کسی به گردنش نباشد.
البته این بدان معنا نیست که حضرت ولیعصر عجلالله تعالیفرجه در محل اقامت خود، تنها است. بلکه همواره تعدادی از بزرگان در محضر آن سرور هستند تا در این دوران عزلت، وسیله رفع غربت از وجود اقدس آن هادی امّت و عصاره خلقت باشند. امام صادقعلیهالسلام فرمود:
لابُدَّ لِصاحِبِ هَذا الاَمرِ مِن عُزلَةٍ وَ لا بُدَّ فِی عُزلَتِهِ مِن قُوّةٍ وَ مَا بِثَلاثِینَ مِن وَحشَةٍ وَ نِعمَ المَنزِلُ طِیبَة؛ برای صاحب این امر به ناگزیر دوران عزلتی هست و در ایام عزلت، نیرو و افرادی لازم است تا با وجود سی نفر، دیگر وحشتی نباشد. وه چه جایگاه خوبی است مدینه. 3
علامه مجلسی پس از ذکر این روایت مینویسد:
این روایت دلالت دارد بر اینکه همواره سی تن از شیعیان و نزدیکان در محضر آن بزرگوار هستند که هرگاه عمر یکی از آنها به پایان رسید؛ دیگری به جای او تعیین میشود و جای او را پر میکند. 4
در تشّرف علّامه سیدمحسن امین عاملی آمده که حضرت برای جمعی از یارانش بیاناتی ایراد میفرمود. از جمله فرمود: فرزندان حضرت زهراعلیهاالسلام اگر گرفتار انحرافی شوند، آخر کار، حقّ را دریافته از دنیا میروند. و فرمود: امیرعلی شریف مکّه در حال مرگ است. و من (سیدمحسن امین) که در عرض هفت سال اقامت در مکه و شرکت در مراسم حج، در آرزوی دیدار یار بودم؛ نگران آن دوست شدم و سریع خود را به منزل امیرعلی رساندم. دیدم همه اطرافیان نگران حال او هستند، و تا وارد سالن استراحتش گردیدم دیدم همان وجود مبارک بر بالین امیرعلی، نام امامان اثنیعشری را با کلمه حجةالله تلقین میکند. تا به خودش رسید، فرمود: بگو اشهد انک حجةالله. شهادت گفتن همان و تمام کردن همان.
من از مهابت آن حضرت ساکت بودم که خیلی سریع تشریف بردند. تکانی خوردم که آقا کجا رفت؟ دیگران و بیخبران گفتند: که کجا رفت یعنی چه؟ آری آن را که خبر شد، خبری باز نیامد. 5
بزرگترین فتنهی آخرالزمان
خطر دجّال براي جوامع بشري چنان گسترده و ويرانگر است که همة پيامبران الهي دربارة آن هشدار داده و پيروان خود را از او برحذر داشتهاند. پيامبر گرامي اسلام در اين زمينه ميفرمايد: «هيچ پيامبري نبوده است مگر اينکه پيروانش را از دجّال بر حذر داشته است».10
در روايات اسلامي، به ويژه رواياتي که به طريق اهلسنّت از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل شده از فتنهاي سخن به ميان آمده که به تعبير روايات بزرگترين فتنة آخرالزّمان است و از آغاز آفرينش آدم تا روز قيامت فتنهاي به مانند آن نيامده است. از اين رويداد بزرگ و فتنة سهمگين در روايات به «خروج دجّال» تعبير شده است.
با وجود آنکه روايات فراواني در زمينة ويژگيهاي دجّال و اعمال و رفتار او نقل شده است،1 ولي بايد اعتراف کرد که درک همة وجوه اين موضوع به راحتي امکانپذير نيست و نميتوان به تصويري کامل و بدون ابهام از اين پديدة عجيب و بيمانند دست يافت. با اين حال، با توجّه به ضرورت شناخت اين رويداد آخرالزّماني و اهميّت آماده شدن براي رويارويي با اين فتنة جهانگستر، در اين مقاله با بهرهگيري از روايات به تبيين برخي از وجوه فتنة دجّال ميپردازيم.
1. معنا و مفهوم دجّال
«دجّال» بر وزن فعّال صيغة مبالغه است که در ادبيات عرب براي دلالت بر زيادي انجام کار از سوي فاعل به کار ميرود. در کتابهاي لغت، احتمالهاي متعددي براي ريشه و معناي اين واژه مطرح شده است که در اينجا به برخي از آنها اشاره ميکنيم:
الف) واژة دجّال از «دُجَيل» به معناي «قَطْران»2 گرفته شده است، گفتني است اعراب در گذشته، بدن شتران خود را براي پوشاندن عيوب آنها با ماده سياهرنگي به نام قطران ميپوشاندند و در عرف عرب به پوشاندن کامل بدن شتر با اين ماده «تَدجيل» ميگفتند. از آنجا که دجّال نيز چون قطران سراسر زمين را ميپوشاند، از او با اين عنوان ياد ميشود.
ب) واژة ياد شده از «دَجْل» به معناي «دروغ»و «فريب» مشتق شده و دليل نامگذاري دجّال به اين نام اين است که او ادّعاي پروردگاري ميکند و اين کار از بزرگترين دروغهاست.
ج) ريشة لغت دجّال، «دَجْل»، به معناي «در نورديدن» است و از اين رو اين نام به دجّال اطلاق ميشود که او بيشتر مناطق جهان را درمينوردد و تحت سلطة خود درميآورد.
د) دجّال از «تَدجيل» به معناي «پوشاندن» ريشه گرفته است و به اين دليل دجّال را با اين نام ميخوانند که او با کفرش مردم را ميپوشاند يا زمين را با فراواني لشکريانش ميپوشاند يا اينکه حق را با باطل ميپوشاند.
هـ ) اين واژه از «تَدجيل» گرفته شده که به معناي «زراندود کردن» براي فريب است. بنابر اين قول، دليل نامگذاري دجّال به اين نام اين است که او با دروغ و نيرنگ خود و همچنين با بيان کردن خلاف آنچه در دل دارد، باطل را حق جلوه ميدهد و موجب فريب مردم ميشود.
و) لغت دجّال از «دُجال» به معناي «طلا» يا «آب طلا» مشتق شده است؛ چون دجّال در هر جا که قدم ميگذارد گنجهاي طلا نيز با او همراه است.
ز) ريشة اين لغت «دَجّاله» به معناي «گروه بزرگ همسفران» است و به اين دليل دجّال را به اين اسم نامگذاري کردهاند که او سراسر زمين را با هواداران فراوان خود ميپوشاند.
ح) اين واژه از لغت «دَجال» به معناي «سرگين»، گرفته شده است؛ زيرا دجّال نيز مانند سرگين گسترة زمين را با اعمال خود آلوده ميکند.3
مؤلف لغتنامة «تاج العروس» پس از نقل اقوال ياد شده مينويسد: «مصنّف همة وجوه محتمل را به خوبي بيان کرد، ولي درستترين و بهترين وجه آن است که گفت: دجّال به معناي بسيار دروغگوست و دروغ او سحر، فريب، تهمت، حقپوشي و اظهار مطالبي است که در دل او وجود ندارد».4 گفتني است، نويسندة کتاب اعلام قرآن وجه ديگري براي ريشة کلمة دجّال بيان کرده که قابل تأمّل است. او دراينباره مينويسد: «در نظر نگارنده دجّال کلمهاي است مرکّب و الف و لام آن همان الف و لامي است که در نامهاي دانيال و حزقيال هم وجود دارد و به معني خدا است. جزء اوّل آن هرچه باشد به معني ضدّ و خصم و دشمن است و دور نيست که با «دژ»، «دشمن» و «دشوار» همريشه باشد».5 اگرچه در اين وجه، نکات بديعي وجود دارد، ولي به دشواري ميتوان در ميان اهل لغت مؤيدي براي آن پيدا کرد.
2. دجّال در روايات
با نگاهي اجمالي به مجموعه روايتهايي که در زمينة خروج دجّال و رويدادهاي وابسته به آن نقل شده است، با موضوعها و سرفصلهاي متعدّدي روبهرو مي شويم که بررسي کامل همة آنها نيازمند پژوهشي ژرف و گسترده است. در اين مجال اندک، برخي از اين موضوعها و سرفصلها را بررسي ميکنيم.
الف) حتمي بودن خروج دجّال: در روايات متعدّدي بر گريزناپذير بودن خروج دجّال، به عنوان يکي از رويدادهاي آخرالزّمان يا نشانههاي قيامت، تأکيد شده است. از جمله در روايتي که اميرمؤمنان علي(ع) از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل ميکند، ميخوانيم: «پيش از ساعت [قيامت] ده رويداد گريزناپذير است: [خروج] سفياني، [خروج] دجّال و...».6
در برخي روايات حتمي بودن خروج دجّال به مانند حتمي بودن ظهور امام مهدي(ع) دانسته شده و انکار آن کفر به شمار آمده است. از آن جمله ميتوان به روايت نبوي زير اشاره کرد: «هر کس خروج مهدي را منکر شود به آنچه بر محمّد نازل گشته، کافر شده است و هر کس نزول عيسي را منکر شود کافر شده و هر کس خروج دجّال را انکار کند، کافر شده است».7
ب) بزرگي فتنة دجّال: در بسياري روايات بر اين موضوع تأکيد شده که فتنة دجّال، فتنهاي بزرگ و بيمانند است. براساس يکي از اين روايات، پيامبر اعظم(ص) در يکي از خطبههاي خود ميفرمايد:
«اي مردم! بر روي زمين فتنهاي بزرگتر از فتنه دجّال نبوده است، خداي تعالي هيچ پيامبري را برانگيخته، مگر اينکه امّتش را از او برحذر داشته است».8 در روايت ديگري، در همين زمينه از پيامبر(ص) چنين روايت شده است: «از آفرينش آدم ـ درود خدا بر او باد ـ تا برپايي قيامت، امري بزرگتر از دجّال نبوده است».9
ج) هشدار همة پيامبران دربارة خروج دجّال:
خطر دجّال براي جوامع بشري چنان گسترده و ويرانگر است که همة پيامبران الهي دربارة آن هشدار داده و پيروان خود را از او برحذر داشتهاند. پيامبر گرامي اسلام در اين زمينه ميفرمايد: «هيچ پيامبري نبوده است مگر اينکه پيروانش را از دجّال بر حذر داشته است».10
د) ضرورت پناه بردن به خدا از شرّ دجّال: در روايات فراواني بر ضرورت پناه بردن به خدا از شرّ فتنة دجّال سفارش شده است. از جمله در روايتي، از پيامبر گرامي اسلام(ص) چنين نقل شده است: «هر يک از شما هنگامي که از تشهّد پاياني فارغ شديد، بايد که از چهار چيز [به خدا] پناه بريد: از عذاب جهنّم، از عذاب قبر، از فتنه زمان زندگي و مرگ و از شرّ مسيح دجّال».11 در برخي روايات نيز توصيههايي براي در امان ماندن از شرّ فتنه دجّال شده است، از جمله در يکي از روايات نبوي ميخوانيم: «هر کس ده آية ابتدايي سورة کهف را حفظ کند، از فتنة دجّال در امان ميماند.12
ه ) ويژگيهاي دجّال: پيش از بررسي ويژگيهايي که در روايات براي دجّال برشمرده شده، لازم است يادآور شويم که در منابع روايي شيعه برخلاف منابع اهل سنّت، کمتر به موضوع دجّال پرداخته شده است تا آنجا که در کتابهايي مانند «الکافي» ثقـ[الاسلام کليني(ره)، کتاب «الغيبـ[» نعماني(ره) و «الإرشاد» شيخ مفيد(ره) که در آنها روايات فراواني در مورد نشانههاي ظهور نقل شده، حتي يک روايت هم دربارة دجّال نيامده است و مجموع رواياتي که در «کمالالدّين و تمام النّعمه» شيخ صدوق (ره) و کتاب «الغيبـ[» شيخ طوسي (ره) دراينباره نقل شده است، به ده مورد هم نميرسد. افزون بر اين، بيشتر روايتهايي که از طريق اهل سنّت دربارة دجّال و ويژگيهاي او نقل شده گرفتار ضعف سند يا افسانه پردازي و بيان مطالب عجيب و غريب و دور از ذهن است.
با توجّه به مطالب ياد شده، برخي از نويسندگان معاصر، در اصل وجود دجّال يا ويژگيهاي او ترديد کرده و در نهايت معتقد به رمزي و کنايهاي بودن ويژگيهاي دجّال و انطباق نداشتن اين ويژگيها بر شخص يا موجود معين و مشخص شدهاند. سيد محمّد صدر، پس از آنکه دوازده ويژگي دجّال را با استفاده از روايات برميشمارد، در بررسي اين ويژگيها مينويسد: «بیتردید در اينکه اگر از مفاهيم رمزي و کنايي اين عبارات صرف نظر کنيم هيچ يک از آنها را نميتوانيم بپذيريم و نميشود آنها را صحيح دانست؛ زيرا از نظر ضوابط سندي اکثر آنها اخبار واحدي ميباشند که قابل اعتماد نيستند و اگر از ضوابط سندي نيز صرف نظر کنيم ميبينم که در اين روايات مطالبي اعجاز آميز به دجال نسبت داده شده است. با اينکه وي شخصي کافر و سرکش و طاغي است و قبلاً گفتيم که صدور معجزه از يک شخص کافر ممکن نيست... . با وجود اين نقاط ضعف، امر از دو حال خارج نيست يا بايد تمامي اين اخبار را مردود بدانيم يا اينکه بر يک معناي رمزي و کنايي برخلاف معناي ظاهري حمل کنيم و روشن است که حمل بر معناي رمزي از کنار گذاشتن و مردود دانستن بهتر است».13
يکي ديگر از نويسندگان معاصر نيز پس از بيان روايات دجّال، دربارة آن ترديد کرده و مينويسد: «ريشة داستان دجّال را بايد در کتاب مقدّس و در بيان نصاري پيدا کرد. بعد از آنکه، اکثر احاديث آن و تفصيلاتش در کتب اهل سنّت و به طرق آنهاست. به هر حال، اصل قضيه دجّال به طور اجمال، بعيد نيست صحت داشته باشد، ليکن تعريفات و توصيفاتي که دربارهاش شده مدرک قابل اعتمادي ندارد. پس بر فرض اينکه اصل قضية دجّال صحت داشته باشد، اما بدون ترديد با افسانههايي آميخته شده صورت حقيقي خود را از دست داده است».14
نويسندة کتاب «يوم الخلاص» (روزگار رهايي) نيز پيش از بررسي روايات مربوط به دجّال مينويسد: «نگارنده در مورد دجّال به نتيجة قطعي نرسيده است؛ زيرا رواياتي که در مورد دجّال نقل شده، غالباً مورد اعتماد نيستند و در ضمن آنها مطالبي هست که يقيناً جعلي هستند و متن آنها گواه است بر اينکه سخن معصوم نيست. در اين حديثها ذوق و قريحة جاعلين اثر گذاشته، طبق سليقه و ذوق آنها جعل شده است و آنچه از رسول گرامي اسلام(ص) نقل شده در ميان احاديث جعلي دستگاه خلافت گم شده است و تشخيص آنها بسيار دشوار مينمايد».15
پس از اين مقدّمه به بررسي مهمترين ويژگيهاي ظاهري و رفتاري دجّال ميپردازيم. براساس روايات، کافر بودن، ادّعاي پروردگاري کردن، درنورديدن سراسر جهان، عمر طولاني داشتن، يک چشم بودن و... از مهمترين ويژگيهاي دجّال است. براي روشنتر شدن اين ويژگيها، چند روايت را که در اين زمينه وارد شده است، بررسي ميکنيم.
در يکي از احاديث نبوي، دجّال اينگونه توصيف شده است: «من دربارة دجال با شما سخن گفتم و بيم آن دارم که شما آن درک نکنيد. مسيح دجّال مردي کوتاه قد با پاهايي فاصلهدار و مويي پيچان (مجعّد) است، يک چشم بيشتر ندارد و چشم ديگر او به طور كلّي محو شده و هيچ برآمدگي و فرو رفتگي از آنان باقي نمانده است. اگر [امر او] بر شما مشتبه ميشود بدانيد که پروردگار شما يک چشم نيست و شما هرگز پروردگار خود را نميبينيد تا اينکه از دنيا برويد».16
دراينباره همچنين از پيامبر اعظم(ع) نقل شده است که فرمود: «دجّال کسي است که چشم چپ او نابيناست و در ميان پيشاني او نوشته شده است: کافر. بر چشم او ناخنكي17 بزرگ است». 18 در روايت نبوي ديگري که در منابع روايي شيعه نيز نقل شده است، دربارة ويژگيهاي دجّال چنين ميخوانيم: «اي مردم! خداوند پيامبري را به رسالت مبعوث نکرد جز آنکه قومش را از دجّال ترسانيد و خداي تعالي آن را تا به امروز بر شما تأخير انداخته است و اگر امر بر شما مشتبه شد بدانيد که خداوند يک چشم نيست و دجّال بر حماري که فاصلة بين دوگوشش يک ميل است خروج ميکند و بيشتر پيروان او يهود و زنان و اعرابند و به همة کرانههاي زمين جز مکّه و دو حومة آن و مدينه دو حومة آن درآيد.19
در روايتي که از اميرمؤمنان(ع) نقل شده است، آن حضرت در پاسخ «اصبغ بن نباته» که از آن حضرت دربارة ويژگيهاي دجّال پرسيده بود، ميفرمايد: «دجّال صائد بن صائد [صيد] است و بدبخت کسي است که او را تصديق کند و نيک بخت کسي است که او را تکذيب نمايد. او از شهري خروج کند که به آن اصفهان گويند. از قريهاي که او را يهوديه ميشناسند. چشم راستش ممسوح [نابينا] است و چشم ديگرش که بر پيشاني اوست آنچنان ميدرخشد که گويي ستارة سحري است و در آن علقهاي است که با خون در آميخته و ميان دو چشمش نوشته شده است: «کافر» و هر کاتب و بيسوادي آن را ميخواند و در درياها فرو ميرود، آفتاب با او حركت ميكند و در مقابلش كوهي از دود است و پشت سرش كوه سفيدي است كه مردم آن را طعام پندارند. در قحطي شديدي در حالي كه بر حمار سپيدي كه فاصله هر گامش يك ميل است، سوار شده خروج ميكند و زمين منزل به منزل زير پايش در نورديده شود و بر آبي نگذرد جز آنكه تا روز قيامت فرو رود و با صداي بلندي که جن و انس و شياطين در شرق و غرب عالم آن را ميشنوند، ميگويد: «اي دوستان من! به نزد من آييد، من کسي هستم که آفريد و هماهنگي بخشيد و اندازهگيري کرد و راه نمود. من پروردگار والاي شما هستم». در حالي که آن دشمن خدا دروغ ميگويد. او يک چشمي است که غذا ميخورد و در بازارها راه ميرود و پروردگار شما يک چشم نيست و غذا نميخورد و راه نميرود و زوالي ندارد».20
و) سرانجام دجّال: در مورد سرانجام دجّال و اينکه او به دست چه کسي نابود ميشود، با دو دسته روايت روبهرو هستيم. در دستهاي از روايات تأکيد شده است که دجّال به دست حضرت مهدي(ع) کشته ميشود و در دستهاي ديگر از روايات از حضرت عيسي(ع) به عنوان کشندة دجّال ياد شده است.
در نخستين روايت دستة اول كه از امير مؤمنان علي(ع) نقل شده است، در اين زمينه چنين ميخوانيم: «آگاه باشيد که بيشتر پيروانش فرزندان نامشروع و اصحاب طيلسان21 (جامههاي) سبز (يا يهوديان) هستند. خداوند او را در گردنة «افيق»22 به دست کسي که عيسي بن مريم(ع) پشت سر او نماز ميخواند، سه ساعت گذشته از روز جمعه به هلاکت ميرساند».23
امام صادق(ع) نيز دراينباره ميفرمايد: «روز نوروز روزي است که خداوند در آن روز قائم ما اهل بيت و واپسين ولي امر را بر دجّال پيروز ميگرداند و او را در کناسه کوفه به دار ميزند».24 در يکي از روايات دستة دوم، به نقل از پيامبر اعظم(ص) چنين آمده است: «در همين حالت که وي بدين گونه ميگذارند، خداوند عزّ و جلّ مسيح پسر مريم(ع) را برمیانگیزد و او نزد منارة سفيد سمت شرقي دمشق در پوششي زرد نازل ميشود در حالی که دستش را بر شانههای دو فرشته گذاشته است دنبال او ميرود تا اينکه او را در نزديکي دروازة «لدّ»25 شرقی مييابد و او را ميکشد».26
در اين زمينه، همچنين از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل شده است که فرمودند: «دجال در امت من خارج میشود و به مدت چهل روز یا چهل سال یا چهل شب یا چهل ماه در میان آنها زندگی میکند تا اینکه خداوند عیسی بن مریم (ع) را برمیانگیزد ـ در حالی که او مانند عرو\ بن مسعود ثقفی است ـ و او بر دجال غلبه میکند و نابودش میسازد».27 با توجّه به روايات ياد شده، اظهار نظر قطعي در مورد چگونگي از بين رفتن دجّال امکانپذير نيست و به ناچار علم آن را به خدا واگذار ميکنيم.
ز) دجّال و ديگر مدّعيان دروغين: نکتة ديگري که از روايات دربارة دجّال به دست ميآيد اين است که پيش از خروج دجّال اصلي، دجّالها يا کذّابهاي فراواني خروج ميکنند که هر يک به نوعي موجب فريب و گمراهي مردم ميشوند. در روايتي که انس بن مالک از پيامبر اعظم(ص) نقل کرده، در اين زمينه چنين آمده است: «پيش از خروج آن دجّال، افزون بر هفتاد دجّال خروج ميکند».28
پيامبر خاتم(ص) در روايت ديگري دراينباره ميفرمايد: «در آخرالزّمان دجّالهاي دروغگويي خواهند آمد. آنها احاديثي را به شما عرضه ميکنند که نه شما و نه پدرانتان آنها را نشنيدهايد، پس برحذر باشيد که آنها شما را گمراه نکنند و نفريبند».29 همچنين از آن حضرت روايت شده است که فرمود: «همانا به زودي در امّت من، سي مدّعي دروغين برخواهند خاست که همة آنها گمان ميکنند، پيامبر است در حالي که من خاتم پيامبرانم و هيچ پيامبري پس از من نيست»30 با توجّه به روايات ياد شده و روايات فراوان ديگري که در اين زمينه نقل شده است،31 ميتوان گفت که دجّال با ويژگيهايي که در اين مقاله برشمرديم يک مصداق بيشتر ندارد و موارد ديگري که در روايات اخير از آنها تعبير به دجّال شده، صرفاً از باب همانندي با دجّال واقعي از نظر بيان ادّعاهاي خلاف واقع و فريفتن مردم بوده است، نه اينکه واقعاً دهها دجّال با ويژگيهاي منحصر به فردي که در اينجا به آنها اشاره کرديم در آخرالزّمان خروج ميکند.
3. برداشت رمزي و کنايي از دجّال
گفتيم که برخي اهل تحقيق با توجّه به مشکلات موجود در روايات دجّال، اين روايات را بر معنايي رمزي و کنايي حمل کرده و دجّال را سمبل پديدهاي دانستهاند که در آخرالزّمان ظهور ميکند و موجب گمراهي گسترده مردم ميشود.
براي روشنتر شدن اين برداشت، بيان يکي از نويسندگان معاصر در اين زمينه را نقل ميکنيم: «مهمترين و همگانيترين نشانهاي که ميبايست مورد توجّه قرار گيرد، همان مفهوم دجّال بود که سمبلي از حرکتهاي ضدّ اسلامي در دوران غيبت کبرا، يعني دوران فتنهها و انحرافات است و آن عبارت است از تمدّن جديد اروپايي که چهرهاي فريبنده و چشمگير و خيرهکننده دارد و افکار و انديشة عمومي مردم دنيا را متوجّه خود ساخته و پيامدهاي ناگواري را به دنبال داشته است. همچون خروج بسياري از مسلمانان از اسلام، گردن نهادن آنها به مذاهب و فلسفههاي منحرف ديگر و فسادها و تباهيها و ستمهايي که در جوامع بشري ايجاد کرده است و لذا ميتوان گفت که از آغاز آفرينش حضرت آدم تا روز قيامت مخلوقي بزرگتر از لحاظ انحراف و کژي همچون اين دجّال وجود نداشته است؛ زيرا هيبت و شکوه تمدّن اروپايي و عظمت مادّي و اختراعات و سلاحهاي نابوديآفرين آن و وادار کردن انسانها را به اينکه قدرت خداوندي را انکار کنند؛ تاکنون در تاريخ ديده نشده و سابقه نداشته است و در آينده نيز همچون او ديده نخواهد شد، زيرا آينده در اختيار طرفداران حق و عدالت خواهد بود. مؤيد اين برداشت فرمايش حضرت رسول(ص) در آن روايت است که فرمود: «ما بين خلقت آدم تا روز قيامت امر بزرگتر از دجّال نيست». تعبير به «امر» گوياي آن است که دجّال يک شخص نيست، بلکه يک حرکت فکري متمدّن است که با اسلام دشمني دارد!»32
با توجه به مجموعه مطالبی که در این مقاله بیان شد، درميیابیم که فتنة دجّال فتنهای سهمگین، پیچیده و بسیار گمراه کننده است که باید برای در امان ماندن از آن تنها به خدای بزرگ پناه برد. 33
ابراهيم شفيعي سروستاني
ماهنامه موعود شماره 105
پينوشتها:
1. ر.ک: معجم أحاديث الإمام المهدي(ع)، ج 2، ص137-5؛ لطفالله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج 3، صص 103-111 .
2. «قطران» مادة رقيق و چسبنده و سياه رنگي است که با جوشاندن چوب و زغال و مانند آن به دست ميآيد و براي نگهداري چوب از پوسيدگي به کار ميرود. (فرهنگ لاروس، ج 2، ص 1649).
3. ر.ک: سيّد محمّد مرتضي الزبيدي، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 14، ص 228، مادة «دجل»؛ سعيد الخوري اشرتوني، اقرب الموارد في فصح العربيه و الشوارد، ج 1، ص 320؛ فخر الدّين الطريحي، مجمع البحرين، بيروت، مؤسسة الوفا، 1403 ق.، ج 5، ص 369؛ علياکبر دهخدا، لغتنامه، ج 7، ص 10481.
4. تاج العروس، ج 14، ص 228.
5. محمّد خزائلي، اعلام قرآن، تهران، اميرکبير، 1378، ص 479.
6. شيخ طوسي، کتاب الغيبه، ص 436، ح 426؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 209، ح 48.
7. فرائد السمطين، ج 2، ص 334، ح 585.
8. ابن حماد، الفتن، ج 2، ص 517، ح 1446.
9. همان، ص 518، ح 1450.
10. احمد بن حنبل، مسند، ج 5، ص 221.
11. همان، ج 2،ص 237. محمّد بن مسلم، صحيح، ج 1، ص 412، باب 25، ح 588.
12. صحيح مسلم، ج 1، ص 555، ح 809
13. سيد محمد صدر، تاريخ غيبت کبرا، ترجمة سيّد حسن افتخارزاده، صص 642ـ643.
14. ابراهيم اميني، دادگستر جهان، صص 225ـ226.
15. کامل سليمان، روزگار رهايي، ترجمة علياکبر مهديپور، ج 2، ص 1143.
16. الفتن، ج 2، ص 519، ح 1454.
17. «ناخنك» يك ضايعه گوشتي مثلثي شكل است كه از سفيدي چشم «ملتحمه» روي سياهي چشم «قرنيه» كشيده ميشود. اين ضايعه در طرف بيني است.
(ر.ک: 18. الفتن، ج2، ص 519، ح 1455.
19. شيخ صدوق، کمالالدّين و تمام النّعمه، ترجمة منصور پهلوان، ج 2، ص 319، بحارالانوار، ج 52، صص 193-194.
20. کمالالدّين و تمام النّعمه ،ج2، صص 313ـ314.
21. «طیلسان» جمهای است که بدن را احاطه میکند و برای پوشیدن میبافند عاری از تفصیل و دوزندگی و آن پوششی است مدور و سبز بدون دامان که تار یا پود آن از پشم است و خواص از علما و مشایخ آن را پوشند و آن پوشش پارسیان بوده است.(لغتنامه(دهخدا)، ج10، صص 15603-15604 .
22.در لغتنامه دهخدا آمده است که «اَفیق» اسم چند محل است: ا. اسم شهری بود که در مرز و بوم یهودا و بن یامین به طرف شمال غربی اورشلیم در نزدیکی سوکوه واقع بود و الان آن را «بلند الفوقه» گویند که در آنجا اسرائیلیان از فلسطینیان شکست یافته ... تابوت عهد نیز از ایشان گرفته شد و .... ( ر.ک: لغتنامه، ج2، ص 3107.
23. بحارالانوار، ج 52، ص 194.
24. همان، ص 308، ح 84 .
25.«لدّ» روستایی در نزدیکی بیتالمقدس، در سرزمین فلسطین است. دروازه لد(باب لد) در برخی روایات محل فرود آمدن حضرت عیسی (ع) معرفی شده است. مراصدالاطلاع، ج3، ص 1302.)
26. صحيح مسلم، ج 4، ص 2250، ح 7.
27. صحيح مسلم ، ج 4، ص 2258، باب 23، ح 2940؛ مستند احمد، ج2، ص 166 .
28. . الفتن، ج2، ص 519، ح 1455.
29. صحيح مسلم، ج 1، ص 12، ح 7.
30. مسند احمد، ج 5، ص 278 .
31. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک : معجم احادیث الامام مهدی (ع)، ج 2، صص 43-32.
32. تاریخ غیبت کبری، ص 662 .
33. برای مطالعه بیشتر در زمینه موضوع دجال ر،ک: سعید ایوب، عقيدة المسیح الدجال فی الادیان (قراءة فیالمستقبل)، چاپ اول: بیروت، دارالهادی، 1411 ق؛ ابن کثیر دمشقی، المسیح الدجال، تحقیق: ابومحمد اشرف ابن عبدالمقصود، چاپ اول: بیروت، مؤسسة الکتب الثقافیه، 1419 ق
منبع:http://maedeh12.blogfa.com/