حجت‌الاسلام رباني گلپايگاني در گفت‌وگويي مشروح پيرامون «روش تفكر عقلي از نظر قرآن كريم در بيان علامه طباطبايي» اظهار كرد: علامه مي‌گويد روش عقلي قرآن همان روش فطري انسان است.
حجت‌الاسلام والمسلمين علي رباني گلپايگاني، استاد درس خارج كلام در حوزه علميه قم است. وي داراي كتب و مقالات بسياري در حوزه كلام و فلسفه بوده و شركت در مناظرات مختلف يكي ديگر از مواردي است كه در سوابق علمي درخشان وي به ثبت رسيده است.

آنچه در پي مي‌آيد، گفت‌وگوي مشروح خبرنگار آيين و انديشه فارس با اين استاد حوزه است كه به مناسبت بيست‌ونهمين سال وفات علامه طباطبايي، مؤلف تفسير گرانسنگ الميزان حول محور «روش تفكر عقلي از نظر قرآن كريم در بيان علامه طباطبايي» صورت گرفته است.

مرحوم علامه طباطبايي در جلد پنجم صفحه 254 تفسير «الميزان» در ذيل آيات 15 تا 19سوره مائده، نزديك به 30 صفحه در مورد «سخن درباره روش تفكري است كه قرآن ما را به آن هدايت مي‌كند» (كلام في طريق التفكر الذي يهدي إليه القرآن) ‌بحث مي‌كند. چه مطالبي به صورت دقيق در اين مبحث بيان شده است؟
ـ بحث در پي روش تفكر مقبول از نظر قرآن است. پاسخ ايشان، طريق تفكر فطري است كه توضيح داده خواهد شد. سپس به كساني كه به منطق مرسوم يا همان منطق ارسطويي مي تازند پاسخ مي دهند و اشكال هاي يازده‌گانه بر منطق و تفكر منطقي را برطرف مي‌كنند و در ذيل «بحث تاريخي» بيان مي كنند كه بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) روش‌هاي مختلف فكري اهل حديث، كلامي، فلسفي وعرفاني به وجود آمد و متفكراني خواستند بين طرق جمع كنند و روش‌هاي پراكنده را به وحدت برسانند، مثل عبدالرزاق كاشاني، شهيد ثاني، فيض كاشاني، ابن فهد حلي و ابن عربي كه خواستند ظواهر دين را با عرفان هماهنگ كنند. عده‌اي نيز خواستند بين فلسفه و عرفان جمع ببندند؛ مثل فارابي و سهرودي و ابن تركه اصفهاني. بعضي مانند قاضي سعيد قمي در پي جمع ظواهر ديني با فلسفه بودند و امثال ابن‌سينا و صدرالمتألهين جوياي جمع بين همه موارد مذكور بودند. اما همچنان اختلاف نظر وجود دارد.

نحوه استدلال علامه طباطبايي بر تفكر عقلي مقبول از نظر قرآن چگونه است؟
ـ ايشان چند نكته بيان كرده‌اند؛ زندگي انسان بر اساس فكر است و امتيازش با ساير حيوانات در همين است، لازمه اين مقدمه اين است كه هر اندازه تفكر صحيح‌تر باشد؛ زندگي كمال بيشتري دارد و در واقع شاخص كمال زندگي انسان فكر است (كلما كان اصح واتم كانت الحياة اقوم). پس حيات ارزشمند انسان بايد بر مبناي تفكر باشد.
نكته ديگر اين است كه قرآن كريم تفكر عقلي را بسيار پررنگ و برجسته مطرح فرموده به گونه‌اي كه بيش از 300 آيه قرآن متضمن دعوت انسان به تفكر است كه در چهار صورت شكل يافته:
ـ دعوت مي‌كند به تفكر و تعقل.
ـ به پيامبر گرامي اسلام، استدلال‌هايي را كه استفاده كرده، القا كرده است مثلاً پيامبر (ص) در رد عقيده مسيحي‌ها كه حضرت مسيح را خدا مي‌دانستند، مي فرمايد: اگر حضرت مسيح خدا باشد، نمي‌شود كه از بين برود و اگر خداوند بخواهد مسيح و مادرش را از بين ببرد، چه كسي مي تواند مانع شود؟

منظورتان اين است كه اين جا از «قياس» استفاده شده؟
ـ بله، تفكر عقلي قالب دارد و در قالب استدلال قياسي شكل مي‌گيرد. به طور كلي؛ تفكر عقلي ماده و قالب (صورت) دارد. ماده‌اش «قضاياي يقينه» و «عقليه» است. قالبش عمدتاً «قياس» است و از «استقرا» و «تمثيل» نيز استفاده مي‌شود. در اين جا نيز «قياس» بدين شكل مي‌شود كه «اگر خدا باشد فنا ناپذير است در حالي كه مسيح فناپذير است پس مسيح خدا نيست».

دو صورت ديگر دعوت انسان به تفكر در قرآن چيست؟
ـ استدلال‌هاي انبياي گذشته با اقوامشان را نقل كرده يا احتجاج‌هاي مومنان پيشين را نقل كرده مثل استدلال‌هاي «مؤمن آل فرعون».
قرآن كريم نه تنها در حوزه اعتقاديات بلكه گاهي در عبادات نيز فلسفه احكام را بيان فرموده كه در واقع تنبه دادن به جايگاه عقل است، فلسفه احكام در واقع علت غايي احكام است، مثلاً مي‌فرمايد نماز براي اين است كه شما را از فحشا و منكرات باز مي‌دارد، روزه براي اين است كه شما به پاكي و تقوا برسيد.

آيا قرآن كريم براي تفكر عقلي، روش وشيوه خاصي را به بشر معرفي كرده است؟
ـ علامه مي‌گويد روش عقلي قرآن همان روش فطري انسان است. اركان روش تفكر عقلي فطري در اين موارد خلاصه مي‌شود:
1. غير از وجود خود انسان، حقايق و واقعيات ديگري نيز هست كه همان اصل رئاليستي بودن و ردّ «سفسطه» است
2. «بديهيات» وجود دارند و انسان براي شناخت پديده هاي ديگر از بديهيات شروع مي كند يا مساله را به بديهيات ختم مي كند.
3. تنظيم گزاره‌ها و چينش منطقي جهت به دست آوردن نتيجه.
پس مي‌توان گفت روش تفكر منطقي روشي است كه تريد ناپذير است چون بديهيات تريد ناپذيرند و هر چه به آن‌ها بازگردد؛ ترديد ناپذير است.
علامه سپس به 11 اشكال بر منطق پاسخ داده و با استناد به آيه 125سوره نحل مي‌گويد: قرآن سه گونه از روش تفكر عقلي را كه خود بدان دعوت كرده، به رسميت مي‌شناسد:
1. برهان كه مواد استدلال آن از «يقينيات» است.
2. خطابه كه مواد آن از «مقبولات» است.
3. جدال احسن كه در آن از مواد «مشهورات» و «مسلمات» استفاده مي شود.
فطرت همان طريق مستقيم است وقتي انسان از مسير فطرت خارج شود به بيراهه مي‌رود و اگر اين قواعد فطري به كار گرفته نشود انحراف است. در صناعات، 5 صناعت برهان، جدل، خطابه، مغالطه و شعر شناخته شده و از ميان صناعات پنج‌گانه، «مغالطه صنعتي» انحرافي است كه كسي عمداً يا سهواً، آگاهانه يا غير آگاهانه در وادي آن قرار مي‌گيرد.

همه متفكران سعي در رعايت قواعد دارند، پس چرا گاهي خطا صورت مي‌گيرد؟
ـ طريق صحيح طريق فطري است و قرآن همين را امضا ومي كند درحالي كه قواعد فكري بين مومن وكافر يكسان است . كافر از همين قواعد استفاده مي كند و ميوه كفر مي چيند و مومن اين قواعد را به كار مي برد و ميوه ايمان از آن مي چيند. علامه همين اشكال را به عنوان «إن قلت» مطرح كرده و در پاسخ مي‌گويد قرآن علاوه بر اين تفكر به تقوا توصيه مي‌كند. «كانّ» از منظر قرآن، تفكر سالم تفكري است كه با تقوا همراه باشد و شما نمي‌توانيد بگوييد امري است مشترك بين تمام مردم. پس اين حرف اشتباه است كه تفكر فكري فطري مشترك بين تمام مردم است. روايات هم مي‌گويد كه معرفت سودمند جز با عمل صالح حاصل نمي‌شود. اگر تفكر فطري انسان را به نتيجه مي‌رساند همه بايد مؤمن و صالح مي‌شدند، در حالي كه مي‌بينيم چنين نيست.

نقش تقوا در تفكر چيست؟ آيا تقوا راه و روشي در عرض تفكر فطري است و حرف اول را پس مي‌گيريد و قرآن به روش تفكر بر اساس تقوا دعوت مي‌كند نه روش تفكر بر اساس فطرت؟ يا همان سخن اول درست است و قرآن دعوت مي‌كند به روش تفكر فطري؟ نقش تقوا در اين ميان چيست؟
ـ علامه مي‌فرمايد: ‌انسان داراي قواي مختلف و غرايز متمايز است. انسان فقط عقل و تفكر عقلي نيست. داراي وهم و تمايلات است. تجربه نشان مي‌دهد و مقتضاي تحليل عقلي هم اين است كه اگر انسان به غرايز خاصي روي بياورد و افراط كند مانع اين است كه ساير نيروها و نيروهاي فطري خصوصا قوه فكري انسان كار خودش را صحيح انجام دهد يعني انحراف و اعوجاج فكري يكي از مهم‌ترين عواملش اين است كه قوا و تمايلات انسان به صورت لجام‌گسيخته شده و از مرز اعتدال خارج شود.
اين مساله اولا تحليلي است، چون قواي انسان محدود است و انسان اگر فقط عقل بود؛ ملك مي‌شد و اگر فقط متشكل از غرايز بود؛ حيوان مي‌شد. عجيب اين جاست كه به تعبير مرحوم علامه:
آدمي زاده طرفه معجوني است / از فرشته سرشته و از حيوان
گر رود سوي اين شود بد از اين / ور رود سوي آن شود به از آن
اگر بعد حيواني انسان فربه شد؛ با توجه به نيروي محدود انسان آن كه بايد سرمايه‌گذاري شود، در قواي فكري خود به خود آسيب مي‌بيند. مثل اين كه شخصي همه مواد غذايي لازم را به اندازه مصرف مي‌كند، او سالم است اما شخصي كه بر اساس ميل و خواهش دل مصرف مي‌كند دچار بيماري مي‌شود. اين حركت خود به ساير دستگاه‌هاي بدن نيز آسيب مي‌رساند. اگر فكر بخواهد سالم كار كند؛ بايد غرايز تحت نظر عقل كار كند. پس هر كاري كه بر خلاف رضاي خدا و بر خلاف دين باشد ـ دين نيز امري فطري است ـ به همان ميزان تفكر صدمه مي‌بيند، يعني هواي نفس و تمايلات عقل را كور مي‌كند و بعد به بيراهه مي‌افتد و ايشان شواهدي را هم آورده‌اند.
انسان ممكن است در عقل نظري اشتباه كند، چرا كه انسان معصوم نيست. نبايد نتيجه گرفت كه متقي‌ها معصومند. مثلاً در محاسبه رياضي و يك معادله ممكن است اشتباه كند يا در بدهكار بودن به ديگري ممكن است خطا كند، ولي هيچ گاه تعمداً خطا نمي‌كند. دنبال رياست ـ بدين معني كه دستور دادن برايش لذيذ باشد ـ نيست. در هر حوزه‌اي كه حيوانيت حاكم شود «عقل عملي» آسيب مي‌بيند. مشكلات و انحرافات بيشتر از همين ناحيه است چرا كه در «عقل نظري» بالاخره خطا صورت مي‌گيرد هم چنان كه مي‌گوييم مجتهد مختطي است. چنين كسي خطاي عقل عملي ندارد بلكه در عقل نظري خطا مي‌كند و در محاسبه، فهم يك روايت، درك يك آيه يا تطبيق يك آيه بر مصداق ممكن است دچار اشتباه شود. منطق را همه فيلسوفان و متفكران دارند اما در تطبيقش بالاخره اشتباه مي‌كنند، مهم اين است كه از اشتباه خود لذت نبرد. چون تابع تمايلات نيست بالاخره به گونه‌اي وارد جريان صحيح مي‌شود. براي مثال شيطان توبه نكرد و به انحراف، تكبر و لجاجتش ادامه داد. انسان ممكن است حقيقت را بفهمد و لجبازي كند و ممكن است متوجه واقعيت نشود. در حقيقت، اگر روش فطري رعايت شود؛ انسان را «بصير» مي‌كند.