خوش رقصی نمود

على بن اصمع جدا معروف در محلى از بصره ((سفوان )) دزدى كرد، او را گرفته پيش على عليه السلام بردند، حضرت ، شاهد خواست ، چون شهود حاضر شده و شهادت دادند حضرت امر كرد چهار انگشت دست راستش را بريدند، پرسيدند چرا دستش را از مچ نبريدى ؟ فرمود: سبحان الله اگر مچ بريده ميشد موقع از جا برخاستن به چه تكيه ميكرد؟ چگونه نماز ميخواند؟ چگونه غذا ميخورد؟
چون حجاج بن يوسف والى بصره شد على بن اصمع نزد او رفت و گفت : اى امير پدرم بر من عاق شده مرا على ناميده ! تو اين ستم را از من برطرف ساز و نام ديگرى برايم بگذار!! حجاج گفت : براى تقرب ، خوب وسيله پيدا كرده اى ، ترا متصدى بامهاى دار الاماره نموده و هر روز برايت دو دانگ فلوس ، مزد معين نمودم ، اگر از آن مقدار تجاوز كنى دستور ميدهم آنچه را كه على بن ابيطالب از دستت باقى گذاشته است مى برند.
مدرك :
الكنى و الالقاب ج 2 ص 34 تاءليف حاج شيخ عباس قمى .
((اين جريان باعث عداوت اين خاندان با امير المومنين عليه السلام شد، اصمعى معروف (عبدالملك بن قريب ) نواده على بن اصمع از على عليه السلام منحرف بود، ابوالعيناء گويد: در تشييع جنازه اصمعى بوديم كه ابو قلابه شاعر (حبيش بن عبدالرحمن ) اين دو بيت را كه درباره اصمعى گفته بود برايم خواند:
| لعن الله اعظما حملوها |
| نحو دار البلى على خشبات |
| اعظما يبغض النبى و اهل البيت |
| و الطيبين و الطيبات |
حجاج بن يوسف ثقفى يكى از سفاكان و جنايتكاران تاريخ است كه اكثر لذت او در ريختن خونها بود، بيست سال امارت نمود، اشخاصى را كه بوسيله او به بقتل رسيدند تعداد نمودند غير از آنهائى كه در جنگها كشته شدند يكصد و بيست هزار نفر بودند كه شانزده هزار زن محبوس ميكرد، غذاى آنها نانى بود از آرد جو مخلوط با نمك و خاكستر، بالاخره در سن 54 سالگى بسال 5 ))در شهر واسط از دنيا رفت .
نام كتاب : قصه هاى اسلامى و تكه هاى تاريخى
نويسنده: عمران عليزاده