جهالت عمربن خطاب لعنت الله علیه
جهالت عمربن خطاب در مسائل حج
ازحارث بن عبد اللّه آمد: از عمر پرسیدم که زنى روز عید (قربان) طواف مى کند سپس حائض مى شود (چه باید بکند؟) و گفت: آخرین عهد او خانه خدا باشد. (یعنى طواف). حارث گفت: رسول خدا (ص) اینگونه به من فرمود:عمر گفت: بر زمین بیفتى، از من چیزى پرسیدى که خود از رسول خدا (ص) پرسیده بودى که من مخالف آن را بگویم!؟(1)
وهمچنین :حارث بن عبد اللّه بن اوس می گوید: از رسول خدا (ص) شنیدم که مى فرمود: کسى که حج یا عمره بجا آورد آخرین عمل او طواف باشد (ظاهرا مراد، طواف وداع است). و عمربن خطاب به او گفت: بر زمین بیفتى، تو این را از رسول خدا (ص)شنیدى و به ما نگفتى؟!(2)
1)سنن أبی داود، ج 2 ص 208، کتاب المناسک، باب الحائض تخرج.مسند احمد، ج 5 ص 261.
...چون زینب دختر پیامبر از دنیا رفت رسول خدا فرمودند : ((به گذشتگان خوب ما عثمان بن مظعون ملحق شو)) پس زنان گریستند آنگاه عمربا تازیانه اش ایشان رامیزد (که چرا گریه می کنید)
پیامبر دست عمر را گرفتند به او فرمودند : ای عمر این کارا را مکن و...
وَأَخْبَرَنَا أَبُو الْحُسَیْنِ بْنُ الْفَضْلِ الْقَطَّانُ، ثنا أَبُو عَلِیٍّ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الصَّوَّافُ، ثنا بِشْرُ بْنُ مُوسَى أَبُو بِلالٍ الأَشْعَرِیُّ، ثنا مَالِکُ بْنُ أَنَسٍ، عَنْ نَافِعٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: " تَعَلَّمَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ الْبَقَرَةَ فِی اثْنَتَیْ عَشْرَةَ سَنَةً، فَلَمَّا أَتَمَّهَا، نَحَرَ جَزُورًا "
ترجمه :از عبد الله بن عمر نقل شده است که گفت: عمر بن خطاب، دوازده سال طول کشید تا سوره بقره را یاد بگیرد، وقتى تمام کرد، شترى را ذبح نمود.
---------------------------------------------------------------------------
اسناد:این موضوع در معتبرترین کتب این جماعت موجود که ما به چند مورد اشاره می کنیم
شعب الإیمان، ج2، ص331، ح1954
الجامع لأحکام القرآن، ج1، ص40، ناشر: دار الشعب – القاهرة؛
سیر أعلام النبلاء، ج13، ص352
تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج3، ص267،
الدر المنثور، ج1، ص54،
الزرقانی علی موطأ الإمام مالک، ج2، ص27
تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 28، ص391
تقریب التهذیب ج1، ص559، رقم:7086
تاریخ بغداد ج1، ص289
و..........
حافظان حدیث و تاریخ نگاران اسلامی نامه ای درباره دستور العمل حکومتی و قضائی از عمر به ابوموسی اشعری نقل کرده اند که بیان گر پیش قدمی عمر بن خطاب در مطرح نمودن قیاس است. و اینکه او قیاس را به عنوان یک قاعده فقهی و یک قانون اسلامی در جهت استنباط احکام شرعی پایه گذاری کرد.
این نامه هنگامی نوشته شد که نامبرده از طرف عمر والی حکومت عراق بود و مشتمل بر این فراز است:الفهم الفهم فیما تلجلج فی صدرک مما لیس فی کتاب الله و لا سنه. ثم اعرف الاشباه و الامثال و قس الامور عند ذلک.

-------------------------------------------------------------------------------------------------
(البیان و التبیین-جاحظ2/24 --صحیح مسلم 1/24-25 -- سنن بیهقی 10/150 -- شرح نهج البلاغه- ابن ابی الحدید 12/90-91 -- عقدالفرید-ابن عبد ربه 1/86-88 -- تاریخ دمشق-ابن عساکر (به نقل از کنز العمال)
... رقیه دختر پیامبر از دنیا رفت زنها در فوت او می گریستند عمر به میان آنها رفت و با تازیانه آنها را می زد که پیامبر رسیدند و فرمودند: عمر! این کار به تو مربوط نیست. آنهارا رها کن ، بگذار تا گریه (عزاداری) کنند،
سپس رسول اکرم (صلی علیه و آله وسلم)درکنار قبر رقیه نشست ، درحالیکه صدیقه طاهره حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) در کنار حضرت می گریست ، حضرت با لباس خود اشکهای حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) را پاک می کردند و اینگونه او را دلداری می دادند .
لعنت به عمربن خطاب ...آتش زدن خانه وحی
این مطلب به دو دلیل قرار میدهم اول برای کسانی که می گویند آتش زدنی در کار نبوده و فقط تهدید بوده دوم برای اشخاصی که می گویند چرا امیرالمومنین دفاعی نکرد در اینجا کاملا معلوم که حضرت مامور به صبر بودن و...
لوسی مفسر اهل سنت گوید: زمانی که مردم باابوبکر بیعت کردن وعلی بیعت نکرد، ابوبکر قنفذ را به محضر علی فرستاد وگفت: به دنبال علی برو و به او بگو خلیفه رسول خدا رااجابت کن. قنفذ نزد علی رفت و پیغام ابوبکر به حضرت رساند. علی فرمود: چه زود به پیامبر خدا دروغ بستید ومرتد شدید. به خداسوگند پیامبر، غیر ازمن کسی را به خلافت منسوب نکرد. ابوبکر برای بیعت به دنبال علی فرستاد وعلی قبول نکرد، عمر عصبانی شد و درب خانه علی را به آتش کشید و داخل خانه شد. فاطمه برابر او قرار گرفت و فریاد زد: یا ابتاه یا رسول الله عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی فاطمه و نیز با تازیانه به بازوی وی زد در این هنگام فریاد فاطمه برخاست یا ابتاه . علی ناگهان از جای برخواست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت به زمین کوبید وضربه ای محکم بر بینی و گردن عمر نواخت...
تفسیر روح المعانی آلوسی ج3 ص124
2)سنن ترمذى، ج 3 ص 282، کتاب الحج، باب 101، ح 946
ابن ابی شیبه گوید: هنگامی که مردم با ابوبکر بیعت کردند, علی و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره می پرداختند واین خبر به عمر بن خطاب رسید و او به درب خانه فاطمه آمد وگفت: ای دختر رسول خدا! به خدا سوگند محبوبترین افراد نزد ما پدر تو و پس از او، خود تو هستی؛ اما این محبت، مانع از آن نخواهد شد که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور ندهم این خانه را بر اهل آن به آتش کشند. عمر ای جمله را گفت و بیرون رفت. هنگامی که علی و زبیر به خانه بازگشتند، دخت گرامی پیامبر به علی و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را بر شما به آتش کشد، به خدا سوگند! او آنچه را سوگند خورده انجام می دهد.
بن عبد ربه زمانی که اسامی کسانی که با ابوبکر را میشمارد میگوید: آنها علی، عباس، زبیر، و سعدبن عباده بودند؛ اما علی، عباس و زبیر درخانه فاطمه نشسته بودند.
ابوبکر به عمر بن خطاب ماموریت داد تا برود و آنان را از خانه بیرون بیاورد و درصورت مقاومت با آنان درگیر شود عمر با شعله آتشی که به همراه داشت، به سوی آنها حرکت کرد فاطمه چون با این صحنه مواجه گردید, فرمود: ای پسر خطاب! آتش آوردی تا خانه مرا بسوزانی؟ گفت: آری، مگر آن که به آنچه امت در آن داخل شده (بیعت با ابوبکر ) شما هم داخل شوید...






