شعر سعدی

شبی خوابم اندر بیابان فید فرو بست پای دویدن به قید
شتربانی آمد به هول و ستیز زمام شتر بر سرم زد که خیز
مگر دل نهادی به مردن ز پس که بر می‌نخیزی به بانگ جرس؟
مرا همچو تو خواب خوش در سرست ولیکن بیابان به پیش اندرست
تو کز خواب نوشین به بانگ رحیل نخیزی، دگر کی رسی در سبیل
فرو کوفت طبل شتر ساروان به منزل رسید اول کاروان
خنک هوشیاران فرخنده بخت که پیش از دهل زن بسازند رخت
به ره خفتگان تا بر آرند سر نبینند ره رفتگان را اثر
سبق برد رهرو که برخاست زود پس از نقل بیدار بودن چه سود؟
کنون باید ای خفته بیدار بود چو مرگ اندر آرد ز خوابت، چه سود؟
چو شیبت درآمد به روی شباب شبت روز شد دیده برکن ز خواب
من آن روز برکندم از عمر امید که افتادم اندر سیاهی سپید
دریغا که بگذشت عمر عزیز بخواهد گذشت این دمی چند نیز
گذشتت آنچه در ناصوابی گذشت ور این نیز هم در نیابی گذشت
کنون وقت تخم است اگر پروری گر امیدواری که خرمن بری
به شهر قیامت مرو تنگدست که وجهی ندارد به حسرت نشست
گرت چشم عقل است تدبیر گور کنون کن که چشمت نخورده‌ست مور
به مایه توان ای پسر سود کرد چه سود افتد آن را که سرمایه خورد؟
کنون کوش کب از کمر در گذشت نه وقتی که سیلابت از سر گذشت
کنونت که چشم است اشکی ببار زبان در دهان است عذری بیار
نه پیوسته باشد روان در بدن نه همواره گردد زبان در دهن
ز دانندگان بشنو امروز قول که فردا نکیرت بپرسد به هول
غنیمت شمار این گرامی نفس که بی مرغ قیمت ندارد قفس
مکن عمر ضایع به افسوس و حیف که فرصت عزیزست و الوقت سیف

امام صادق (ع)

در كتاب "مجموعه شهيد اول (ره)" از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمودند:

۱- طلبتُ الجنة، فوجدتها فى السخاء :بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگى و جوانمردى يافتم.

2- و طلبتُ العافية، فوجدتها فى العزلة: و تندرستى و رستگارى را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گيرى (مثبت و سازنده) يافتم.

3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته فى شهادة »ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»:
و سنگينى ترازوى اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهى به يگانگى خدا تعالى و رسالت حضرت محمد (ص) يافتم.

4- و طلبت السرعة فى الدخول الى الجنة، فوجدتها فى العمل لله تعالى: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براى خداى تعالى يافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجدته فى تقديم المال لوجه الله:و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براى خشنودى خدا يافتم.

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فى ترك المعصية: و شيرينى عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فى الجوع و العطش: و رقت (نرمى) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگى و تشنگى (روزه) يافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته فى التفكر و البكاء: و روشنى قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.

9- و طلبت الجواز على الصراط، فوجدته فى الصدقة: و (آسانى) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فى صلاة الليل: و روشنى رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فى الكسب للعيال: و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگى زن و فرزند يافتم.

12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فى بغض اهل المعاصى: و دوستى خداى تعالى را جستجو كردم، پس آن را در دشمنى با گنهكاران يافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فى النصيحة لعبادالله: و سرورى و بزرگى را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهى براى بندگان خدا يافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فى قلة المال: و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمى ثروت يافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فى الصبر :و كارهاى پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايى يافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته فى العلم: و بلندى قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها فى الورع: و عبادت در جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجوتها فى الزهد:و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايى يافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فى التواضع: برترى و بزرگوارى را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنى يافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته فى الصدق: و عزت (ارجمندى) را جستجو نمودم، پس آن را در راستى و درستى يافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها فى الصوم: و نرمى و فروتنى را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.

22- و طلبت الغنى، فوجدته فى القناعة: و توانگرى را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.

23- و طلبت الانس، فوجدته فى قرائة القرآن: و آرامش و همدمى را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فى حسن الخلق: و همراهى و گفتگوى با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويى يافتم.

25- و طلبت رضى الله، فوجدته فى برالوالدين: و خوشنودى خدا تعالى را جستجو نمودم، پس آن را در نيكى به پدر و مادر يافتم.

 

امام محمد باقر علیه السلام

راه های مبارزه با شیطان

راه های مبارزه با شیطان
تردیدی نیست که مبارزه با شیطان تنها با سلاح های الهی میسر است و انسان بدون آنکه از جانب پروردگار صاحب قوت و نور شود، نمی تواند در برابر ظلمت شیطان درون و بیرون و شیطان جن و انس سرفراز بیرون آید. از عواملی که رابطه انسان با معبودش را حفظ می کند و موجب می شود که انسان دائما در حضور پروردگار باشد و از او نور و قوت بگیرد. ذکر و یاد خدا است.

شیطان حقیقت تاریک و ظلمانی عالم هستی است که در برابر نور شریعت خدا قرار گرفته و علاوه بر اینکه خود را از نعمت بهشت و رضوان الهی محروم ساخته، دشمن قسم خورده ای است که قصد دارد انسان ها را نیز با خود همراه سازد و این شقاوت ابدی را برای آنان نیز رقم زند.

آدمی از بدو خلقت با شیطان همراه گشته، حتی انبیا نیز از شر دشمنی اش در امان نبوده اند: «وکذلک جعلنا لکل نبی عدوا شیاطین الانس و الجن» (انعام۱۱۲.) از این رو انسان برای نجات از شر او و برای رسیدن به کمالات مطلوب خلقتش، به هدایت خالق هستی محتاج است؛ زیرا بر خلاف «ثنویین» که برای نور، خدایی و برای ظلمت، خدای دیگری معتقد بودند، اسلام و همه ادیان آسمانی و توحیدی، خالق خیر و شر را خداوند متعال می دانند. یعنی در مکتب توحیدی این خداوند است که هم آفریننده انسان و کمالات انسانی است و هم خالق شیطان و شرور.

بنابراین تنها خداوند است که می تواند ماهیت خیر و شر را به درستی به بشر معرفی کند و او ولی مومنان است که آنان را از ظلمت به سوی نور می برد (بقره. ۲۵۷) لذا خداوند متعال پیامبران و کتاب های آسمانی را برای هدایت بشر و تمیز حق از باطل فرستاده و در آیات متعددی شیطان را دشمن آشکار انسان معرفی کرده همچون: «ان الشیطان للانسان عدو مبین» (بقره.۱۶۸) و انسان ها را از خطر وسوسه های او بر حذر داشته است. قرآن کریم تمام راه های ورودی شیطان ورا ه های مبارزه و نجات از وسوسه های او را معرفی کرده است که در نوشتار حاضر به برخی از این راه ها اشاره می شود.

ذکر و یاد خدا

تردیدی نیست که مبارزه با شیطان تنها با سلاح های الهی میسر است و انسان بدون آنکه از جانب پروردگار صاحب قوت و نور شود، نمی تواند در برابر ظلمت شیطان درون و بیرون و شیطان جن و انس سرفراز بیرون آید. از عواملی که رابطه انسان با معبودش را حفظ می کند و موجب می شود که انسان دائما در حضور پروردگار باشد و از او نور و قوت بگیرد. ذکر و یاد خدا است.

از دیدگاه قرآن کریم، غفلت، فراموشی و عدم بصیرت از مهم ترین عوامل نفوذ شیطان است. بنابراین این راهی که به بصیرت بینجامد، راه مبارزه با شیطان است. از این رو قرآن کریم یاد خدا را عامل بصیرت دانسته و فرموده است که پرهیزگاران هنگامی که شیطان به دور آنان می چرخد تا راهی برای فریبشان بیابد، به یاد خدا افتاده و بینا و بصیر می شوند و از شر شیطان در امان می مانند (اعراف.۲۰۱)

«طائف» به معنی «طواف کننده» است، گویا وسوسه های شیطانی همچون طواف کننده ای پیرامون فکر و روح انسان پیوسته گردش می کنند تا راهی برای نفوذ بیابند، اگر انسان در این هنگام به یاد خدا و عواقب شوم گناه بیفتد، آنها را از خود دور ساخته و رهایی می یابد وگرنه سرانجام در برابر این وسوسه ها تسلیم می گردد.» (۱)

ذکر عملی، بهترین ذکرها

نکته حائز اهمیت در اینجا این است که ذکر و یاد خداوند مراتب و اقسامی دارد، از قبیل ذکر زبانی، ذکر قلبی و ذکر عملی، بی تردید ذکر کامل، ذکری است که دارای هر سه مرتبه باشد. یعنی باید ذکر از قلب انسان نشات بگیرد، بر زبانش جاری شود و در عمل نیز به ترک معصیت و یا انجام تکلیف شرعی و عقلی بینجامد. در واقع ذکری که ریشه در توجه قلبی نداشته باشد، مانند جسم بدون روح و یا درختی بی ریشه است و ذکری که در عمل به ترک گناه یا انجام تکلیف نینجامد مانند درخت بدون میوه است.

هر چند ذکر قلبی مهم ترین ذکر است، لکن تردیدی نیست که ذکر عملی کامل ترین ذکر است؛ زیرا نتیجه و میوه ذکر زبانی و قلبی است و وجود میوه نشانگر وجود درختی سالم و ریشه دار است. از این رو می بینیم ائمه(ع) در روایات متعددی تذکر در آیه فوق را به ذکر عملی تفسیر کرده اند؛ در روایتی ابوبصیر از امام صادق(ع) درباره آیه فوق سوال کرد، حضرت فرمود: «بنده خدا بر انجام گناه اهتمام می ورزد، سپس متذکر شده و رها می کند و این است قول خدا که فرموده ناگهان بینا می شوند». (۲)

علاوه بر این ذکر عملی یعنی یاد کردن خدا در هنگام معصیت سخت ترین مرحله یاد خدا است. لذا در روایت دیگری ابوبصیر از امام صادق(ع) نقل کرده که آن حضرت فرمودند: «از سخت ترین اعمال بندگان، انصاف، مواسات و کمک به براداران دینی و ذکر خدا در هر حال است. ابوبصیر گوید:از معنای یاد خدا در هر حال سوال کردم، حضرت فرمود: این است که یاد کند خدا را هنگام گناه، زمانی که اهتمام می ورزد که آن را انجام دهد. پس ذکر و یاد خدا بین او و بین گناه حائل می شود و این است معنای قول خداوند که فرموده «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون».

اهمیت یاد خدا

درجه اهمیت یاد خداوند تا آن حد است که اگر شیطان بتواند این سلاح بزرگ را از انسان بگیرد، در واقع او را خلع سلاح کرده و قطعا بر او چیره خواهد شد و زمانی که شیطان بر او چیره شود، دیگر تمام توانش را به کار خواهد بست که انسان نتواند به درگاه الهی باز گردد و با معبود خویش از روی اخلاص و صفا سخن بگوید. قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است آنان حزب شیطان اند. آگاه باش که حزب شیطان همان زیانکاران اند.» (مجادله.۱۹)

توکل به خداوند

یکی از مهم ترین راه های مبارزه با شیطان توکل به خداوند است. قرآن کریم در آیه ۶۴ سوره اسراء خطاب به ابلیس می فرماید: «هر کدام از آنها را می توانی با صدایت تحریک کن! و لشکر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دار! و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی! و آنان را با وعده ها سرگرم کن! و شیطان، جز فریب و دروغ، وعده ای به آنها نمی دهد.»

این آیه کریمه بیانگر آن است که خداوند متعال راه های متعددی را پیش روی ابلیس قرار داده تا بندگان سست ایمان را فریب دهد. لکن قطعا بندگان راستین که رو به سوی خداوند داشته و تکیه و توکلشان به او است، فریب شیطان را نمی خورند و از شر وسوسه های او محفوظند. لذا قرآن کریم در آیه بعدی (آیه ۶۵ همان سوره) سلطه شیطان بر بندگان خود را که به او توکل کرده اند نفی کرده و توکل به خداوند را در این مسیر کافی دانسته است: «ان عبادی لیس لک علیهم سلطان و کفی بربک وکیلا».

در بینش توحیدی ما مسلمانان، نه ابلیس و نه هیچ موجود دیگری نمی تواند مستقل عمل کند. لذا هرگونه ضرری که از سوی ابلیس متوجه انسان شود باید با اذن پروردگار باشد. و بدیهی است که خداوند متعال نسبت به بندگان مومن که تنها به او توکل دارند، چنین اذنی به ابلیس نداده است که بتواند آنان را فریب دهد. قرآن کریم می فرماید:

«نجوا، تنها از سوی شیطان است که می خواهد با آن، مؤمنان غمگین شوند ولی نمی تواند هیچ گونه ضرری به آنها برساند جز بفرمان خدا پس مؤمنان تنها بر خدا توکل کنند.»(مجادله.۱۰)

توکل، یعنی از غیر خدا بریدن

توکل یکی از معارف بزرگ است که وجود آن در آدمی، از وجود کمالات بسیاری در او خبر می دهد. توکل این است که آدمی فقط خدا را مالک و تدبیر کننده عالم هستی بداند، تنها او را پرستش کند و تنها دل در گرو او داشته باشد. به طور کلی می توان گفت که توکل به معنای انقطاع کامل از غیر خداوند در دو حوزه اعتقاد و عمل است.

در این باره می توان به روایتی اشاره کرد که گفتگویی ملکوتی بین پیامبر(ص) و جبرئیل(ع) است و در بخشی از آن رسول خدا(ص) می فرماید: «گفتم: توکل بر خداوند عز وجل به چه معنا است؟ جبرئیل گفت: علم به اینکه غیر از خداوند، هیچ مخلوقی نه ضرر می رساند و نه نفع می دهد، نه چیزی می تواند عطا کند و نه از چیزی منع نماید، و اینکه انسان از مخلوق مأیوس باشد. پس وقتی بنده چنین باشد، برای احدی غیر از خدا عمل نمی کند، نه از احدی غیر خدا امید دارد و نه می ترسد، و از کسی غیر از خداوند طمعی ندارد. این است توکل.»(۳)

بدیهی است که کسی که تنها به خداوند اعتماد و اتکال و تکیه دارد، وسوسه های شیطان و وعده های دروغین او نمی تواند، ذره ای در او تأثیرگذار باشد. زیرا انسان متوکل اصلاً رو به غیر خدا ندارد تا از غیر تأثیر پذیرد.

البته روشن است که توکل به معنای عدم استفاده از اسباب عادی و یا انزوا و گوشه گیری و مانند آنها نیست، بلکه معنای توکل این است که انسان برای هیچ چیز استقلال قائل نشود و تأثیر همه چیز را از خداوند بداند و در عین حال که با همین اسباب و علل مادی، عادی و ظاهری سر و کار دارد، لکن اعتماد و تکیه اش تنها به خداوند باشد نه به خود اسباب.(۴)

استعاذه

از دیگر راه های مهم در مبارزه با شیطان، استعاذه یعنی پناه بردن به خداوند متعال است قرآن کریم در این باره می فرماید: «و هر گاه وسوسه ای از شیطان به تو رسد، به خدا پناه بر که او شنونده و دانا است.» (اعراف.۲۰۰) نیز دستور داده که هنگام قرائت قرآن کریم از شیطان رجیم به خدا پناه ببریم (نحل.۹۸)

معروف آن است ک هنگام استعاذه گفته می شود؛ «اعوذبالله من الشیطان الرجیم». البته استعاذه به شکل های دیگری همچون «اعوذبالله السمیع العلیم» نیز وارد شده است. لکن استعاذه منحصر در این الفاظ معروف نیست بلکه از خود گناهان و شرور نیز می توان استعاذه کرد، چنان که اهل بیت(ع) بسیار این کار را می کردند؛ مثلاً تعابیری از قبیل «اعوذبالله من امام ضل؛ پناه می برم به خدا از پیشوای گمراه»(۵)، «اعوذبالله من الذنوب التی تعجل الفناء؛ پناه می برم به خدا از گناهانی که فنا و نابودی را تعجیل می کنند»(۶) «اعوذبالله من جارالسوء؛ پناه می برم به خدا از همسایه بد»(۷)، «اعوذبالله من النار؛ پناه می برم به خدا از آتش».(۸)

اقسام استعاذه

استعاذه همچون ذکر دارای اقسام زبانی، قلبی و عملی است و در آن نیز نباید به استعاذه زبانی و حتی قلبی اکتفا کرد بلکه علاوه بر زبان باید انسان در عمل نیز به خدا پناه ببرد.

استعاذه عملی در مثال به مانند آن است که انسانی در بیابان خود را در معرض خطر شیر درنده ای ببیند و قلعه محکمی نیز در آنجا وجود داشته باشد، طبعاً انسان عاقل به هر زحمتی که شده خود را به قلعه می رساند تا از گزند شیر در امان ماند و اگر چنین نکند، یعنی خود را به قلعه نرساند، و خوراک شیر گردد، همه عقلا خواهند گفت که او دیوانه است.

در اعتقاد ما مسلمانان از سویی خطر ابلیس از خطر حیوان درنده بیشتر است زیرا خطر ابلیس، خطر دینی و آخرتی است که قابل مقایسه با خطر جانی و مالی نیست و شیطان با سرنوشت ابدی او بازی می کند. و از سوی دیگر قلعه ای محکم تر و امن تر از ایمان به خداوند وجود ندارد. چنان که در حدیث قدسی آمده است که خداوند فرمود: «لااله الاالله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی؛ لااله الا الله قلعه من است و هر کس که به قلعه من داخل شود از عذاب من درامان است.»

بنابر این به حکم عقل و شرع انسان باید برای محفوظ ماندن از شر شیاطین انس و جن تنها به خدا پناه برد و دراین استعاذه اش صادق باشد و فقط به استعاذه زبانی و قلبی اکتفا نکند. چرا که اگر کسی تسبیحی دست گیرد و در برابر شیر درنده بر زبان و قلبش مرتب بگوید: پناه می برم به قلعه از دست شیر درنده ولی عملاً از جای خود حرکت نکند و به سوی قلعه نشتابد، در چنگال شیر اسیر خواهد شد.

خوف از خدا

از جمله مهم ترین راه های مبارزه با شیطان و عوامل باز دارنده از گناه خوف از خدا است. خداوند متعال در قرآن کریم فرموده که این شیطان است که پیروان خود را می ترساند. از آنها نترسید! و تنها از من بترسید اگر ایمان دارید (آل عمران. ۷۵)

و در آیه ای دیگر به بازدارندگی خوف خدا از گناه اشاره کرده و فرموده است: و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوای نفس باز دارد، قطعا بهشت جایگاه او است.» (نازعات .۴۰)

حال این سوال مطرح می شود که با توجه به اینکه خداوند ارحم الراحمین است، خوف از او چه معنا دارد؟

پاسخ این سوال را با نگاهی به روایتی از امام صادق (ع) بیان می کنیم؛ آن حضرت در تفسیر آیه «و لمن خاف مقام ربه جنتان؛ و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ بهشتی است.» (رحمن .۴۶) فرمود: «کسی که بداند خدا او را می بیند و صدای او را می شنود و از رفتار و کردار او چه خیر باشد و چه شر، آگاه است و این اعتقاد او را از اعمال زشت باز دارد، او کسی است که از مقام پروردگارش ترسیده و نفسش را از هوی باز داشته است. (۹)

بنابر این در حقیقت ترس از خدا معنا ندارد بلکه ترس از گناه است، چنان که مولا امیر مومنان (ع) فرمود: «لا یرجون منکم الا ربه و لایخافن الا ذنبه؛ (۱۰) امید نداشته باشد احدی از شما مگر به پروردگارش و نترسد مگر از گناه خویش»

پس اگر کسی به درجه ای از معرفت و آگاهی برسد که گناه را عامل عذاب و بدبختی دنیا و آخر ببیند و مایه ننگی بداند، قطعا از آن وحشت خواهد داشت و بدیهی است که اگر کسی از چیزی بترسد از آن می گریزد. در این زمینه امام صادق (ع) فرمود: «ان من رجا شیئا طلبه و من خاف من شیء هرب منه؛ (۱۱) کسی که به چیزی امید دارد قطعا آن را می طلبد و کسی که از چیزی می ترسد از آن می گریزد.»

بندگی و اخلاص

بندگی خداوند غایت آفرینش انسان است: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (ذاریات. ۵۶) بنابر این اگر کسی خود را از قید بندگی هوا و هوس، شهوات ،حب دنیا، حب ریاست، حب ثروت و ... آزاد کند و خود را برای بندگی خداوند خالص کند، قطعا راه سلطه شیطان را بر خود بسته و با هدایت و حمایت پروردگار به سوی هدف خلقتش با قوت و قدرت حرکت خواهد کرد.

قرآن کریم یک بار در سوره «حجر» و بار دیگر در سوره «ص» قسم و سخن همراه با تأکید شیطان درباره گمراه کردن همه بندگان را نقل کرده است که: «لاغوینهم اجمعین» (ص ۸۲) لکن شیطان نیز فهمیده است که نمی تواند بندگان مخلص خداوند را گمراه کند، لذا آنان را استثنا کرده و هر دو جا گفته است: «الا عبادک منهم المخلصین» (ص . ۸۳) خداوند متعال نیز آن را تصدیق کرده و فرموده که این راه یعنی اخلاص در بندگی، صراط مستقیم من است: «حجر . ۴۲) و خطاب به شیطان فرموده: «هرگز تو بر بندگانم تسلط نخواهی یافت. (اسراء . ۶۵)

نکته قابل توجه در این آیات آن است که خداوند متعال لام «مخلصین» را فتحه داده نه کسره. تفاوت این دو واژه در این است که «مخلصین» با فتحه کسانی هستند که خداوند متعال آنها را خالص کرده و آنان را از هرگونه گناه و معصیت و خطا مصون داشته و آنان را برای هدایت خلقش برگزیده است. ولی واژه «مخلصین» با کسره انسان های غیر معصومی هستند که با تبعیت از معصومان (ع) در عبادت و بندگی خداوند، راه اخلاص را می پویند. از این رو اخلاص در انبیا، اولیا و ائمه (ع) اخلاص اصلی است و اخلاص در دیگران، اخلاص تبعی است.

در هر صورت اخلاص، بهترین و مطمئن ترین راهی است که اگر بندگان خدا بدان گام نهند، از هرگونه آسیب شیطان لعین در امان خواهند بود و چتر حمایت پروردگار برسرشان سایه خواهد افکند. در این صورت است که انسان با تمام وجود صداقت قول خدای متعال را خواهد یافت که فرموده: «نیرنگ شیطان ضعیف است؛ ان کید الشیطان کان ضعیفا» (نساء .۷۶)

حسین سیف الهی
پانوشتها:
۱ تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۶۶
۲ کافی، ج ۲، ص ۴۳۴، حدیث ۷
۳ بحار الانوار، ج ۶۶، ص ۳۷۳، معانی الاخبار، ص ۲۶۰، وسائل الشیعه ج ۱۵، ص ۱۹۴
۴ ر، ک: المیزان، ج ۱۱ ص ۲۱۶
۵ کافی، ج ۱، ص ۳۵۶
۶ همان، ج ۲، ص ۳۴۷
۷ همان ج ۲، ص ۶۶۹
۸ همان، ج ۶ ص ۳۲۲
۹ همان، ج ۲، ص ۷۰
۱۰ نهج البلاغه، ص ۴۸۲، حکمت ۸۲
۱۱ کافی، ج ۲، ص ۶۸
منبع: http://www.aftabir.com

مقابله با شیطان رجیم

برای مقابله با وسوسه های شیطانی و دور کردن او چه باید کرد؟

برای رویارویی با وسوسه های شیطانی، ابتدا باید دشمن و راههای نفوذ او را شناخت و او را مهار کرد و سپس او را به عقب راند و در گام‏های نهایی او را به اسارت کشید. در این جهت راههای مبارزه با وساوس شیطانی عبارتند از:
1- نگهبانی و مراقبت: شیطان با جان ما سر و کار دارد. از این رو باید از آن حراست کنیم. راه های مراقبت عبارتند از:
أ) تقوا پیشگی: قرآن مجید تقوا را لباسی بر اندام جان آدمی می داند که آن را به خوبی می پوشاند و حفظ می کند: "لباس التّقوی ذلک خیر؛ بهترین جامه، تقوا است".(1) امام علی(ع) تقوا را دژی نفوذ ناپذیر می داند که رخنه‏ای در آن ممکن نیست.(2)
ب) کنترل اعضا و جوارح: زبان، چشم، گوش، فکر و همه اعضا و جوارح، درهای ورودی به قلب اند. پس باید این‏ها را کنترل کرد.
ج) محاسبه: بعد از کنترل نوبت به محاسبه می رسد، یعنی برای جبران ضعف‏ها و برنامه ریزی برای آینده ارزیابی لازم است.
2- واکنش مناسب: در برابر هر وسوسه‏ای باید واکنش مناسب صورت گیرد.
پیامبر اکرم(ص) می فرماید: "دشمنان تو از جن، ابلیس و سپاهیان او است. پس اگر نزد تو آمد و گفت: فرزندت مُرد، به خود بگو: زندگان برای مردن آفریده شده‏اند. اگر آمد و گفت: مال تو از دست رفت، بگو: ستایش خدای را که می دهد و می گیرد و زکات را از من برد. اگر آمد و گفت: مردم به تو ستم می کنند، ولی تو ستم نمی کنی بگو: روز قیامت آنان که ستم کردند گرفتارند. اگر آمد و گفت: چه قدر نیکی می کنی، بگو: گناهان من بیش از نیکیهای من است. اگر آمد و گفت: چه قدر نماز می گزاری بگو: غفلت من از نمازهایم بیشتر است. اگر آمد و گفت: چه قدر بخشش می کنی، بگو آن قدر که می گیرم، از آن چه می بخشم زیادتر است. اگر گفت: چه قدر به تو ستم می کنند بگو: من بیشتر ستم کرده‏ام. اگر گفت: چه قدر برای خدا کار می کنی، بگو: چه بسیار معصیت‏ها کرده‏ام".(3)
3- استعاذه: در برابر هجوم وسوسه‏های شیطان، لازم است به پناهگاهی مطمئن پناه ببرید و آن توجه به خدا و یاد او است. قرآن مجید می فرماید: "اگر از شیطان وسوسه‏ای به تو رسد، به خدا پناه ببر که او شنوای دانا است".(4)
4- مجهز شدن به تجهیزات: در برابر تهاجم وسیع شیطان، باید در میدان کارزار، همواره مسلح باشیم. برخی از تجهیزات در حدیث پیامبر اکرم(ص) مطرح شده است. حضرت می فرماید: "آیا شما را آگاه کنم بر کاری که اگر انجام دادید، شیطان از شما فاصله می گیرد، به اندازه فاصله مشرق تا مغرب؟ گفتند: آری. فرمود: روزه صورت شیطان را سیاه می کند و صدقه، کمرش را می شکند. دوستی برای خدا و کمک برای عمل صالح، پشت او را می بُرد و استغفار، بند دلش را می برد".(5)
5- آشنایی با دام‏های شیطان: برای رهایی از وساوس شیطانی باید مواظب دام‏های او بود. یکی از دام‏های خطرناک شیطانی، دوستی دنیا است.
امام علی(ع) می فرماید: "از دنیا حذر کن، زیرا دام شیطان و جایگاه فساد ایمان است".(6)
دام دیگر که از مهم‏ترین ابزار کار شیطان به شمار می رود، هواپرستی است، زیرا تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت بر وسوسه گری ندارد. شیطان خواسته‏های نفسانی انسان را تأیید می کند. قرآن مجید می فرماید: "تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت مگر گمراهانی که از تو پیروی می کنند".(7)
بنده خدا تابع هوا و هوس نیست و خواست خدا را مقدّم می دارد.
یکی دیگر از دام‏های شیطان برای مردان ، زنان و غضب است. امام علی(ع) می فرماید: "برای شیطان کمندی بزرگ‏تر از خشم و زنان نیست".(8) منظور از این سخن، زیر سؤال بردن شخصیت زن نیست، بلکه منظور آن است که از طریق اختلاط با زن و ارتباط نامشروع با وی، و جذابیتی که جنس مخالف دارد، شیطان مردم را می فریبد، همان گونه که از طریق مال و زینت دنیا که ذاتاً بد نیستند، وارد می شود. هم چنین خشم و غضب و تصمیم ها از روی غضب که غالبا بر مردان مستولی می شود.


برخی از امور دیگر نیز در مخالفت با وسوسه‏های شیطان مؤثر است:


1- انجام یک سری مستحبات مثلاً همیشه با وضو بودن و زبان را به ذکر مخصوصاً "لا حول و لا قوة الاّ باللَّه العلی العظیم" عادت دادن.
نیز خواندن قرآن در اوقات مختلف.
2- خود را از بیکاری، تنهایی و عوامل وسوسه‏انگیز دور نگه داشتن.
3- ذهن را همواره به امور ارزشمند متوجه ساختن و عادت دادن.
4- مطالعه و تفکردربارة خدا و قیامت.
5- به طور منظم مثلاً هفتگی به زیارت اهل قبور رفتن و نسبت به عاقبت خود و احوال پس از مرگ اندیشیدن.
6- شرکت کردن در مراسم دینی و فعالیت جدی در مسائل فرهنگی اجتماعی و نماز را با توجه و حال و عاشقانه و با حضور قلب خواندن.
-----------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
1. اعراف (7) آیه 26.
2. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 157.
3. سفینة البحار، ج 1، ص 100.
4. اعراف (7) آیه 200.
5. سفینة البحار، ج 2، ص 64.
6. غرر الحکم، ج 1، ص 156.
7. حجر (15 ) آیه 42.
8.غررالحکم،ج 5 ص83

منبع: http://www.pasokhgoo.ir

وظایف شیعیان در زمان غیبت حضرت امام زمان (عج)

 

وظیفه شیعه در عصر غیبت آن است که بر آنچه از حق و حقیقت به او رسیده ثبات قدم داشته باشد و چنگ بزند به آن حبل متین تا محفوظ بماند این وظایف عصر غیبت در قرآن کریم و روایات و سنت پیامبر (ص) و ائمه با الفاظ مختلف مشخص شده است که به اهم آن می پردازیم.

تحولات روز افزونی که در زمینه پیشرفت علوم و فنون در قرن اخیر و ورود به هزاره سوم پدید آمده است باعث تفکرات فلسفی و سیاسی و اجتماعی در بین جوامع شده است باورهای دینی مردم را دچار شک و تردید نموده و از نظر شیعیان این مسأله مطرح است که وظایف ما در زمان غیبت حضرت امام زمان چیست؟ به طور کلی شیعه عصر غیبت از نظر هویت تاریخی و عقاید احکام فرعی و وحدت کلمه و محاسن اخلاقی و حقیقت طلبی و انجام وظایف شرعی و دینی چه وظایف مهمی را باید به عهده داشته باشد؟ در این مقاله سعی شده است به عمده ترین این وظایف اشاره گردد.

وظایف شیعیان در عصر غیبت با شیعیان صدر اسلام که کنار پیامبر (ص) و ائمه طاهرین زندگی می کردند علاوه بر آنکه تغییر نکرده حساس تر و سنگین تر هم شده است زیرا به هنگام انجام فرائض و وظایف در آن زمان امام و رهبر در کنار آنها به صورت عینی و ملموس بود و امروز در حجاب غیبت است.وظیفه شیعه در عصر غیبت آن است که بر آنچه از حق و حقیقت به او رسیده ثبات قدم داشته باشد و چنگ بزند به آن حبل متین تا محفوظ بماند این وظایف عصر غیبت در قرآن کریم و روایات و سنت پیامبر (ص) و ائمه با الفاظ مختلف مشخص شده است که به اهم آن می پردازیم:

شناخت امام زمان (عج)

شناخت امام زمان (عج) یکی از اهم وظایف مسلمانان است زیرا وقتی او را بشناسیم و به صفات و خصوصیات آن حضرت آشنا شویم بهتر به وظایف خود به عنوان یک مسلمان می پردازیم. این شناخت تا آن اندازه اهمیت دارد که بنا به قول حضرت پیامبر (ص) و معصومین هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد چون کسی است که زمان جاهلیت مرده باشد «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتاً جاهلیه » (مجلسی / ج ۳ ص ۳۸۲)

این شناخت باید ما را مصون بدارد از شک و شبهه نسبت به وجود آن بزرگوار و ما را از اقوال و اعمال و تبلیغات گمراه کننده مدعیان دروغین نجات دهد، «برای چنین شناختی باید دو نوع معرفت داشت اول شناخت نسبت به شخص امام زمان (عج) از نظر نام و نشان و زندگی و ... و دوم شناخت صفات و ویژگیهای آن حضرت (موسوی اصفهانی – ج ۱ ص ۵۱۲)

شناخت ویژگیها و صفات آن حضرت در زمان حاضر اهمیت بسیار زیاد دارد. زیرا وقتی شناخت حاصل شد دیگر امام زمان خود را از یاد نمی بریم و هر گاه از او یاد می کنیم فقط یک نام در ذهن ما نقش نمی بندد بلکه یک شخصیت کامل باصفات عالیه مجسم می گردد که حتی نام و القاب ایشان الگو دهنده به شیعیان خواهد بود.

این شناخت بر ساخت زندگی فردی و اجتماعی تأثیر می گذارد و به دلها گرمی می دهد و به همین علت است که باید دعا کنیم که : «الهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک خللت عن دینی» (کلینی / ج ۵ /۳۳۷)

 

انتظار فرج:

شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین » به سند خود از عبدالعظیم حسنی روایت می کند روزی بر آقایم محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمدبن علی بن الحسین بن ابی طالب وارد شدم و می خواستم که دربارة قائم از آن حضرت سؤال کنم که آیا همان مهدی است یا غیر او، پس خود آن حضرت آغاز سخن کرد و گفت « یا ابا القاسم، ان القائم منا هوالمهدی الذی یجب ان ینتظر فی غیبه و یطاع فی ظهوره هو الثالث من ولدی» (شیخ صدوق / ج ۲/ص ۳۷۷)

یعنی ای ابوالقاسم به درستی که قائم از ماست و اوست مهدی که واجب است در زمان غیبتش انتظار کشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد و او سومین (امام) از فرزندان من است.

 تهذیب و خودسازی:

وظیفه شیعه منظر صاحب الزمان خود سازی برای اساس معیارهای اصلی است، گوهر وقتی پاک شد قابل فیض می شود و انسان وقتی مهذب گردید شایسته خدمت به حضرت امام زمان می گردد. خودسازی و تهذیب نفس خود به خود انجام نمی گیرد این وظیفه در دوران کودکی و از دامان مادر باید شروع شود و نظامهای تعلیم وتربیت و جامعه باید میدانی را فراهم سازند که در بستر آن افراد به سجایای اخلاقی و معیارهای اسلامی آشنا شوند و متخلق به صفات نیکو گردند.

در توقیع شریفی از جانب آن حضرت به شیخ مفید صادر شده است عامل طولانی شدن غیبت ایشان گناهان و اعمال ناشایسته ای است که از شیعیان آن حضرت صادر می شود « فما یحسبنا عنهم الا ما یتصل بنا عما نکرهه، و لا نؤئره منهم» (النعمانی / ج ۱۶ ص ۲۰۰)یعنی تنها چیزی که ما را از آنان (شیعیان) پوشیده می دارد همان چیزهای نا خوشایند است که از ایشان به ما می رسد و خوشایند ما نیست و از آنان انتظار نمی رود.

 

الگو قرادادن آن حضرت:

کسی که امام زمان خود را شناخت باید رفتار وکردار اورا سرمشق خود قرار دهد. کلمات، فرمایشات ایشان را آویزة گوش کند. اهداف و آرمانهای او را بشناسد حتی به معانی و مفاهیم القاب ایشان توجه داشته باشد. اقتدا و تأسی همراه با شناخت ایشان عین اطاعت از فرامین خدا و حضرت رسول الله (ص) است.

وقتی آن حضرت را مظهر عدالت گستری می دانیم، عدالتخواهی را پیشه می کنیم، هنگامی که می فهمیم ایشان زهد پیشه هستند و بی توجه به مادیات،ما نیز آن را سرمشق قرار می دهیم. زمانی که متوجه می شویم ایشان از وظیفه شناسی و مسؤولیت پذیری و وفای به عهد خوشحال می شوند آن را الگو قرار می دهیم.

تکریم و احترام:

امام زمان (عج) که رهبری و هدایت ما را به عهده دارد شایسته تکریم است، او را که دوست می داریم و به او عشق می روزیم برای ما ارزشمند و قابل احترام است، تنها بزرگواری که با ذکر نام او همه از جا بلند می شوند و مستحب است این برخاستن امام زمان است. حضرت امام رضا (ع) هنگام ذکر نام مبارک ایشان از جا بلند می شدند و دست بر سر می نهادند و می فرمودند: خدایا فرجش را نزدیک فرما و قیامش را آسان گردان.

به یاد امام عصر (عج) بودن

حضرت امام زمان (عج) خطاب به شیعیان می فرمایند «انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا سنین لذکرکم» (طبرسی / ج ۲ ص ۵۹۸) ما در مراعات حال شما کوتاهی نمی کنیم و یادتان را از خاطر نمی بریم.

وقتی آن حضرت به یاد شیعیان است ما نیز به ایشان که ذخیره هستی و ثمره همه رسالتها و کمالات و سر چشمه همه خوبیها و خیرات و زیبائیهاست باید یاد کنیم، وظیفه شیعیان است که با ذکر نام او و دعا برای سلامتی و فرج و بیان خصال و نیکوئیهای او هر روز از ایشان یاد کنند هر چه این یاد آوری همراه با آگاهی زیادتر باشد شناخت بیشتر خواهد بود.

محبت و دوستی:

در قرآن کریم خداوند فرمود: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» (شوری – آیه ۲۳) یعنی: بگو از شما جز مودت و محبت خویشاوندانم اجر و مزدی برای رسالت نمی خواهم لذا محبت نسبت به پیامبر واهل بیت اوواجب است این دوستی سبب ارتباط روحی، روانی و معنوی در راه خداست.

محبت نسبت به حضرت امام زمان (عج) سبب اطاعت همراه با عشق و علاقه به اوست این محبت نسبت به معصومین پایه دین است بلکه به قول امام صادق (ع) برابر با آن است « هل الدین الا الحب » (عیاشی ج۱ / ص ۱۶۷) دوستی اهل بیت سبب استقرار دین خداوند و جهانی شدن آن خواهد بود.

اشتیاق به دیدار آن حضرت:

حضرت امام صادق (ع) که خود را از مشتاقان دیدار جمال امام موعود هستند در دعای ندبه با سوز و گداز ار این اشتیاق فرازهای فروانی گفته اند « عزیز علی ان اری الخلق و لا تری» یعنی برای من دشوار است که مردم را ببینم و تو دیده نشوی « متی ترانا و تراک » کی شود که ما تو را ببینیم و تو ما را ؟ کسی که شوق دیدار آن حضرت را دارد جز به دیدار او نمی اندیشد و همیشه به یاد اوست و در رفتار و اعمال خود رضای او را می طلبد که رضای خداوند در خشنودی اوست.

تحقیق و پژوهش:

تحقیق و پژوهش در شناخت ویژگیهای حضرت امام زمان یکی دیگر از وظایف شیعیان است تا متوجه شود آن که مایه رستگاری بشریت و گسترش عدالت و ریشه کن کننده ظالمان و ستمگران است کیست ؟باید جستجو کرد که او چه نقشی در حیات ما دارد. ؟آن که خداوند این جایگاه رفیع و این نقش بزرگ را به او عطا فرموده است چه کسی است؟ این جستجو و تحقیق نوعی تکلیف است که شیعه در دوران غیبت وظیفه دارد که بنا به تعهدات خویش در مسیر اهداف ولایت که همان غایت رسالت است تلاش کند. زیرا جستجو برای شناخت حضرت امام زمان (عج) به منظور تحقق همان اهداف است.

خدمت کردن به امام عصر (عج)

حضرت امام زمان (عج) در جهان حاکمی است عدالت گستر، برقرار کننده حکومت توحیدی با شایستگیهای ویژه که نظیر آن در جهان مشاهده نشده است. پیامبران بزرگی چون حضرت عیسی (ع) در رکاب او جهت خدمت کردن خواهند بود. حضرت امام صادق (ع) می فرمایند : «لو ادرکته لخدمه ایام حیاتی » (مجلسی / ج ۵۱ ص ۱۴۸) یعنی اگر دوران او را درک می کردم برای همه عمر خدمت او را می کردم.

وقتی پیامبران مشتاق خدمت کردن به او هستند وظیفة شیعیان مشخص است که باید کمر بسته در خدمت ایشان باشند. زیرا آنان که در دوران غبیت از جان و دل در خدمت افکار و اندیشه های امام زمان هستند قطعاً در زمان ظهور نیز شایستگی حضور در خدمت ایشان را خواهند داشت.

ادای حقوق:

در دعای ندبه می خوانیم: «واعنا علی تأدیه حقوق الیه» ما را در دای حقوق او یاری فرما. حقوقی که آن حضرت دارند حق هدایت و راهنمایی، حق امامت، مواظبت بر اطاعت از ایشان، نرنجانیدن قلب مبارکشان پاسداری از آرمانهایشان، پرداخت حقوق شرعیه که ادای این حقوق به نفع شیعیان است زیرا رعایت این حقوق دراستحکام بخشیدن به حفظ دین و ایمان شیعیان تأثیر مثبت خواهد داشت.

تقوا و خودسازی و ساختن دیگران:

در زمره شیعیان حضرت مهدی (عج)بودن با شعار تحقق پذیر نیست و باید انتظار کشید و در عرصه عمل و تلاش پرهیزکار و متقی بود. این تلاش با پذیرفتن مسئوولیت و بر اساس تقوا و ورع باید باشد نه به خاطر هوای نفس و مال و ثروت و مقام و جاه. حضرت امام صادق (ع) فرمودند : « من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظرو لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر » (مجلسی ج ۵۲ / ص ۱۴۰)

هر کس می خواهد از یاران حضرت قائم باشد باید انتظار بکشد و در عین انتظار به تقوا و خوش خلقی رفتار نماید.

با بی مبالاتی و عدم پرهیز از گناه و خود فراموشی عدم تزکیه نفس و باور نداشتن نمی توان خود را یاور همیشه حضرت دانست، شیعه امام زمان (عج) مبادی آداب است، از گناه پرهیز می کند هویت خود را می شناسد، خود را سرباز امام زمان می داند از جان ایثار می کند از وسوسه های شیطانی دوری می گزیند. در راه ارزشهای ولایت از مال و توانائیهای خود مایه می گذارد و اسیر فریبندگیهای دنیا نمی شود.

شیعه امام زمان (عج) علاوه بر خود سازی به آگاه سازی دیگران می پردازد، دیگران را به تقوا دعوت می کند اهل امر به معروف و نهی از منکر است. می کوشد تا جامعه رااصلاح کند و دیگران را به صلاح و تقوا و تزکیه دعوت کند. رفتار او از نظر شوق و تقوا و تزکیه برای دیگران الگوست. غافلان را هدایت می کند، بیچارگان را دستگیر است، گناهکاران را ارشاد می کند و خود را مسئول می داند.


 ▪ پرهیز از شک و تردید:

از حضرت امام صادق نقل شده است : «... فایاکم و اولئک و الاریتاب انفو عن انفسکم الشکوک و قد حذرتم فأحذروا من الله ... » (صدر الاسلام همدانی ص ۲۷۹) پس بپرهیزید از شک ودودلی و تردید. شکها را از خود برانید و به تحقیق که شما بر حذر داشته شدید پس از خدا پرهیز کنید....

با توجه به سیطره بی اعتقادی و لا مذهبی در جوامع بشریت و وجود و توسعه مکاتب مادی گرایی و فضل فروشی عالمان غیر متعهد و تک بعدی و اظهار نظر اشخاص غیر متخصص عوامل متعدد سبب تخریب عقاید مسلمانان شده است و آنها رادچار شک و تردید می کند. البته اگر شک مقدمه ای برای تحقیق و شناخت بهتر باشد خوب است ولی اگر شک سبب پشت پا زدن به حقایق دینی باشد مخرب است. پس در صورت بروز شک باید مسأله را از علمای فاضل و آگاه و مسئوول سؤال کرد و به تحقیق و مطالعه پرداخت تا یقین حاصل شود.

 نتیجه:

با توجه به تبلیغات مسموم مفرضین و مخالفان و با عنایت به وظیفه سنگین شیعیان لازم است در زمینه ای مختلف فعالیت ها با هوشیاری کامل انجام گیرد، یکی از مسائل،وظایف مسلمانان در عصر غیبت امام زمان می باشد.

مهمترین این وظایف در درجه اول شناخت نسبت به آن حضرت است هر چه شناخت کامل تر گردد شور و اشتیاق و ارادت و محبت شیعه آگاه نسبت به آن حضرت زیادتر می شود، آنگاه سفارش شده است به انتظار فرج آن حضرت و آمادگی کامل داشتن که باید به تهذیب نفس پرداخت و پویند خود را با ولایت بیشتر کرد و رفتار و کردار آن امام همام را سر مشق قرار داده دائم به یاد ایشان بود که این به یاد بودن شوق و اشتیاق را زیادتر و آتش عشق و محبت به دیدار را شعله ورتر می سازد در نتیجه صبر، خدمت کردن را پیشه می سازد و حقوق ایشان را ادا می کند و از شک و تردید رها می گردد.

فرج انتظار مهدی موعود لحظه دیدار ولی عصر حجت خدا عطوفت و فراغ و ...

 سعید حمید امین رضا ابراهیم سجاد اکبر امیر هومن کامران محمد حسین علی عبود اصغر جاسم حامد بهرام پرهام حسن شکیب پژمان مهدی شهاب محسن فردین آرش آرمین نیما پیمان ساسان سامان اشکان احسان مرتضی علیباز روزلی مهران مسلم یوسف فرزاد مراد قاسم فرشاد رجب بهزاد بهروز ناصر افشین اسمال نادر منصور حبیب ایمان سهراب احمد شهرام کازم عارف عباس غلام کیوان سینا جعفر جمال جمشید جلال جلیل بنیامین مستفی رحمان مجید کریم رحمت داریوش مسعود صمد غیصر باقر حسام تقی حسامدین حکیم سروش داوود سیروس سلمان سهیل شاهین محمود مرزاد هادی کاوه یاور ذکریا عرفان امجد خلیل شهریار نامداد رسول آرمان اردشیر دانیال نوید خشایار خسرو  شهباز  مهرشاد رامین  ارسلان  رحیم  فرشید  فرید زینال نوح شهیاد ارشیا  صادق  فرزین

Sudn pldn  hldk  hldk vqh hfvhidl s[hn h;fv hldv I,lk ;hlvhk lpln psdk ugd uf,n [hsl phln fivhl \vihl psk a;df lind aihf lpsk tvndk hva kdlh shshk shlhk ha;hk hpshk lvjqd ugdfhc v,cugd livhk lsgl d,st shlhk tvchn lvhn rhsl tvahn v[f fichn fiv,c khwv htadk hslhudg khnv lkw,v pfdf  hdlhk sivhf hpln aivhl ;hcl uhvt  ufhs yghl ;d,hk sdkh [utv [lhg [ladn lsu,n wln rdwv fhrv pshl jrd p;dl sv,a nh,,n sdv,s sglhk  sidg ahidk lpl,n livchn ihnd ;h,I dh,v b;vdh uvthk hl[n ogdg aivdhv khlnhn vs,g Hvlhk hvnadv nhkdhg k,dn oahdhv osv, aifhc  livahn vhldk hvsghk vpdl tvadn tvdn cdkhg k,p aidhn hvadh whnr tvcdk hlhl lvdl thxli vrdi ;ge,l ;,;f hgihl h;vl vs,g ohnl hk,hu hdni xvp lojgt tv;hks ]vhy rhgd vhi gdgh tvaji nojv ck f]I cdfh u;s u;sih u;sihd ,dkn,c shdj ,fgh’ l,nl hdkjvkj Hrh ohk,l adxhk v,p g,hcl finhajd ;hgh ‘lv; jvldkhg jgtk jgtkihd tv,n’hi alhvi alhviihd nhka’hi lain gknk hi,hc jivhk ;hfg htyhk jv; Hf t,kj t,kjihd tdgl tdglihd jvhki lnhp lnhpd xvp xvpihd ;hv fhchv a,ajv nct,g l,fhdg nhkg,n \,g nhsjhk rwi sund phtz l,ghkh ihgd,n fhgd,,n ili lfglhk klhda’hi jfvdc gfhs ln [ndn cdfhjvdk hrshl hjhrih [; ,hak’jk lhadk n,]voi \sv fhc livk,a civh hlhl ,chvj hnhvi odhfhk ;,]I nv ohki ;a,v v,sjh v,sjhd rgui bgtrhv ;,k plhl [ldgi lyhci ntjv hcn,h[ wdyi udk; af v,c ziv shuj nrdri jh;sd hj,f,s sv,ds lkcg [lui akfi tva rhgd]I shdv l,;j joj o,hf [h;tad ;ln tgc adai ldc jg,dcd,k ;jhfohki nhka;ni jgtk n,vfdk qfx l,cd; ,dnd, Hf’vl;k \g,\c ]hd odhx vda l, slh,v do]hg zv,t lhd;v,tv ;vdsjhg H;,hvd,l jhfg, g,sjv g,hcl ,vcad hs;d fnk hsfhf fhcd fhcd lhkdj,v jcddkhj jhsdshj shojlhk hfchv ,djvdk s,\v shuj ;dt ;gdi sh; \C, \d;hk lcnh Hvnd uv,s nhlhnav;j Hfhnhk hvh; rl pvl cdhvj javdt lpfj hpshs pvh[ cdkf ond[I ldo nd,hv fv[ klh Hddk lndvdj v,hk rvHk ki[ ki[ hgfghyi Hehv jhgdthj wtpi lrdhs rvhMj nvfsj rvhvnhn \dlhk avh;j hw,g tk nvsihd svtwg l,hn hljphk jsj v,a v,aihd hk[hl Hldca tdglihd sdklh si fund t,jfhg ,vca [hl [ihkd \gi ;hvj  onh onh,kn hggi [ghgi jr,dj ahlg lv;c luhvt hsghl lsdp s,hg [,hf s,high ;hk,k ,rj gyj cfhk tvhksi hk’gds Hlvd;h hdvhk ]h\ tivsj tw,g Hshk vhd’hk hdkn;s hvjfhx [sj[, ufhvj lukd lukhd l,q,u vk’ n,sj fijvdk rak’jvdk Hslhk uar ]ihvvhi \d’dvd ili pshf klhc kdhc fdk hglggd \,ah; hofhv ofv vhnd, fvkhli fvkhli ihd ;ghs ;ghsihd htshki   [,; xkc ln I,h fhn t,vd ck og,j kts n;jv lxf ls[n nv,da ahl thwgi pnde

 

به نام خدای مهربان


:razz: امام حسن(ع) فرمودند:

قيل له عليه السلام ما الغني؟ قال: رضي النفس بما قسم لها وا ن قل .


از آن حضرت سؤال شد : بي نيازي چيست؟ فرمود : رضايت نفس به آنچه برايش قسمت شده هر چند کم باشد .


تحف العقول ص 228[/align]

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




   
 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 20 شهریور 1387 14:26 
Old-Moderator
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06

پست : 1661

تشکر کرده اید :
3509
تشکر شده : 5914 مرتبه به 1402 پست

 

آفلاين

 

به نام خدا


:razz: قال الحسن(ع):

ما تشاور قوم الا هدوا الي رشدهم .

هيچ مردمي با هم مشورت نکند مگر اينکه به درستي هدايت شوند .


تحف العقول ص 236

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




   
 
 موضوع پست:
ارسال شده در: شنبه 23 شهریور 1387 05:22 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06

پست : 1661

تشکر کرده اید :
3509
تشکر شده : 5914 مرتبه به 1402 پست

 

 

:razz: قال الحسن (ع):

قيل له عليه السلام ما الجبن؟ قال: الجرأة علي الصديق والنکول عن العدو
.
از آن حضرت سؤال شد : ترس چيست؟ فرمود : دليري بر دوست و گريز از دشمن .


تحف العقول ص 227

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




   
 
 موضوع پست:
ارسال شده در: شنبه 23 شهریور 1387 17:10 
Old-Moderator
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06

پست : 1661

تشکر کرده اید :
3509
تشکر شده : 5914 مرتبه به 1402 پست

 

 

:razz: قال عليه السلام لرجل أبل من علة:
ان الله قد ذکرک فاذکره وأقالک فاشکره


آن حضرت (ع) به مردي که از بيماري شفا يافته بود، فرمود :
خدا يادت کرد پس يادش کن، و از تو گذشت پس شکرش کن .


تحف العقول ص 237

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




آخرين ويرايش توسط Labbaik در چهارشنبه 27 شهریور 1387 02:09, ويرايش شده 1 در کل.

   
 
 موضوع پست:
ارسال شده در: چهارشنبه 27 شهریور 1387 02:06 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06

پست : 1661

تشکر کرده اید :
3509
تشکر شده : 5914 مرتبه به 1402 پست

 

 

"بسم الله الرحمن الرحیم"


:razz: قال الحسن(ع):

ايها الناس انه من نصح لله وأخذ قوله دليلا هدي للتي هي أقوم، ووفقه الله للرشاد وسدده للحسني .

اي مردم هر کس براي خدا اخلاص ورزد و سخن او را راهنماي خود قرار دهد به راهي که درست تر و استوارتر است هدايت ميشود و خداوند او را براي آگاهي و هوشياري توفيق داده و به عاقبت خوش کمک کرده است .


تحف العقول ص 229

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




 
 موضوع پست: Re: احاديث امام حسن (علیه السلام)
پستارسال شده در: سه شنبه 6 اسفند 1387 11:13 
نماد کاربر



 

 

"به نام خدا"


امام حسن مجتبی(ع):

احترسوا من الله بکثرة الذکر واخشوا الله بالتقوي وتقربوا الي الله بالطاع فإنه قريب مجيب .


از خدا بر حذر باشيد با زيادي ياد او، و از خدا بترسيد به وسيله تقوي، و به خدانزديک شويد با طاعت،
به درستي که او نزديک است و پاسخگو .


تحف العقول ص 229

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




 
 موضوع پست: Re: احاديث امام حسن (علیه السلام)
ارسال شده در: سه شنبه 6 اسفند 1387 12:13 
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06

پست : 1661

تشکر کرده اید :
3509
تشکر شده : 5914 مرتبه به 1402 پست

 

 

به نام یار


امام حسن مجتبی(ع) فرمودند:

حسن السؤال نصف العلم، ومداراة الناس نصف العقل والقصد في المعيشه نصف المؤونة .

پرسش صحيح نيمي از علم است، و مدارا کردن با مردم نيمي از عقل است، و اقتصاد و اعتدال در زندگي نيمي از مخارج است .


شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 18 ص 108

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




   
 

 موضوع پست: سخنان گهربار امام حسن (ع)
ارسال شده در: يکشنبه 9 فروردین 1388 20:56 
Bronze
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
جمعه 20 دی 1387 18:02

پست : 315

تشکر کرده اید :
1728
تشکر شده : 1159 مرتبه به 301 پست

 

آفلاين

 

سخنان گهر بار امام حسن(ع)
قطره ای از دریا


1- از آن حضرت سؤال شد : زهد چیست ؟ فرمود : رغبت به تقوی و بی رغبتی به دنیا .

2- از آن حضرت سؤال شد : مروت چیست ؟ فرمود : حفظ دین ، عزت نفس ، نرمش ،احسان ، پرداخت حقوق و اظهار دوستی نسبت به مردم .

3- از آن حضرت سؤال شد : كرم چیست ؟ فرمود : بخشش پیش از خواهش و اطعام در قحطی .

4- از آن حضرت سؤال شد بخل چیست ؟ فرمود : آنچه در كف داری شرف بدانی ، و آنچه انفاق كنی تلف شماری .    

5- از آن حضرت سؤال شد : بی نیازی چیست ؟ فرمود : رضایت نفس به آنچه برایش قسمت شده ، هر چند كم باشد .

6- از آن حضرت سؤال شد : فقر چیست ؟ فرمود : حرص به هر چیز .          

7- از آن حضرت سؤال شد : شرف چیست ؟ فرمود : موافقت با دوستان و حفظ همسایگان .

8- از آن حضرت سؤال شد : پستی و ناكسی چیست ؟ فرمود : به خود رسیدن و بی اعتنایی به همسر .  
برگفته از سایت پیام آور


 

 موضوع پست: Re: سخنان گهربار امام حسن (ع)
پستارسال شده در: دوشنبه 10 فروردین 1388 12:37 
Bronze
Bronze
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
جمعه 20 دی 1387 18:02

پست : 315

تشکر کرده اید :
1728
تشکر شده : 1159 مرتبه به 301 پست

 

 

به نام خداوند بخشنده و مهربان



9- پناهنده به خدا آسوده و محفوظ است ، و دشمنش ترسان و بی یاور

10- از آن حضرت سؤال شد : ترس چیست ؟ فرمود : دلیری بر دوست و گریز از دشمن.

11- از خدا بر حذر باشید با زیادی یاد او ، و از خدا بترسید به وسیله تقوی ، و به خدا نزدیك شوید با طاعت ، به درستی كه او نزدیك است و پاسخگو .

12- بزرگی كسانی كه عظمت خدا را دانستند این است كه تواضع كنند ، و عزت آنها كه جلال خدا را شناختند این است كه برایش زبونی كنند ، و سلامت آنها كه دانستند خدا چه قدرتی دارد این است كه به او تسلیم شوند .

13- ای بندگان خدا ، پرهیزگار باشید ، و بدانید كه هر كس پرهیزگار باشد ، خداوند او را به خوبی از فتنه ها و آزمایشها برآورد و در كارش موفق سازد و راه حق را برایش آماده كند .

14- هیچ مردمی با هم مشورت نكند مگر اینكه به درستی هدایت شوند .       

15- پستی و ناكسی این است كه شكر نعمت نكنی .

16- در طلب مانند شخص پیروز مكوش ، و مانند كسی كه تسلیم شده به قدر اعتماد نكن چون به دنبال كسب و روزی رفتن سنت است ، و میانه روی در طلب روزی از عفت است، و عفت مانع روزی نیست ، و حرص موجب زیادی رزق نیست . به درستی كه روزی قسمت شده و حرص زدن ، موجب گناه میشود .

17- انسان تا وعده نداده ، آزاد است . اما وقتی وعده میدهد زیر بار مسؤولیت میرود ،و تا به وعدهاش عمل نكند رها نخواهد شد .

18- آن كس كه بر حسن اختیار خداوند توكل و اعتماد كند ( و به قضا و قدر الهی خوشنود باشد ) آرزو نمیكند در غیر حالی باشد كه خداوند برایش اختیار كرده است .         

19- خیری كه هیچ شری در آن نیست ، شكر بر نعمت و صبر بر مصیبت و ناگوار است .  

20- آن حضرت (ع) به مردی كه از بیماری شفا یافته بود ، فرمود : خدا یادت كرد پس یادش كن ، و از تو گذشت پس شكرش كن .         

21- هر كس كه پیوسته به مسجد رود یكی از این هشت فایده نصیبش شود : آیه محكمه ،دستیابی به برادری سودمند ، دانشی تازه ، رحمتی مورد انتظار ، سخنی كه او را به راه راست كشد یا او را از هلاكت برهاند ، ترك گناهان از شرم مردم و ترس ازخدا .

22- به درستی كه پر دیدترین دیدهها آن است كه در خیر نفوذ كند ، و شنواترین گوشها آن است كه تذكری را بشنود و از آن سود برد ، سالمترین دلها آن است كه از شبهه ها پاك باشد .

23- مردی به امام حسن (ع) عرض كرد : دختری دارم ، به نظر شما با چه كسی وصلت كنم . فرمود : با كسی كه متقی و با ایمان باشد . چون اگر او را دوست بدارد ،مورد احترامش قرار میدهد ، و اگر از او نفرت داشته باشد ، به او ظلم نمیكند .

24- به درستی كه نعمت دنیا پایدار نیست ، نه از آسیبش آسودگی هست ، و نه ازبدیهایش جلوگیری ، فریبی است حایل سعادت ، و تكیه گاهی است خمیده .

25- ای بندگان خدا از عبرتها پند گیرید ، و از اثر گذشتگان متوجه شوید ، و به وسیله نعمتها از نافرمانی خدا باز ایستید ، و از پندها سود برید .

26- به درستی كه خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه خلق خود ساخته تا به وسیله طاعتش به رضای او سبقت گیرند .

27- به خدا سوگند اگر پرده برگیرند ، معلوم میشود كه نیكوكار مشغول كار نیك خود است و بدكار گرفتار بد كرداری خود .

28- ای پسرم با هیچكس برادری مكن تا بدانی كجا میرود و از كجا می آید و چه ریشهای دارد ، پس چون خوب از حالش آگاه شدی و معاشرتش را پسندیدی با او برادری كن به شرط گذشت از لغزش و كمك در تنگی .

29- ننگ كشیدن آسانتر از دوزخ رفتن است .

30- سفاهت ، به پستی گراییدن و با گمراهان نشستن است .     


    
 

 موضوع پست: Re: سخنان گهربار امام حسن (ع)
ارسال شده در: دوشنبه 10 فروردین 1388 20:04 
Bronze
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
جمعه 20 دی 1387 18:02

پست : 315

تشکر کرده اید :
1728
تشکر شده : 1159 مرتبه به 301 پست

 

 

به نام خداوند بخشنده و مهربان


31- كسی كه عقل ندارد ادب ندارد ، و كسی كه همت ندارد مروت ندارد ، و كسی كه دین ندارد حیا ندارد . خردمندی موجب معاشرت نیكو با مردم است ، و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم به دست میآید .

32- تعجب میكنم از كسانیكه در غذای جسم خود فكر میكنند ولی در امور معنوی و غذای جان خویش تفكر نمیكنند. شكم را از طعام مضر حفظ میكنند ولی در روح و روان خویش افكارپلید و پستی را وارد میكنند .

33- حضرت مجتبی (ع) بهترین جامه های خود را در موقع نماز میپوشید ، كسانی از آن حضرت سبب این كار را سؤال كردند ، در جواب فرمود : خداوند جمیل است و جمال و زیبایی را دوست دارد به این جهت خود را در پیشگاه الهی زینت میكنم ،خداوند امر فرموده كه با زینتهای خود در مساجد حاضر شوید .

34- تنها چیزی كه در این دنیای فانی ، باقی میماند قرآن است ، پس قرآن را پیشوا و امام خود قرار دهید ، تا به راه راست و مستقیم هدایت شوید . همانا محق ترین مردم به قرآن كسانی هستند كه بدان عمل كنند اگر چه آن را حفظ نكرده باشند ، و دورترین افراد از قرآن كسانی هستند كه به دستورات آن عمل نكنند گرچه قاری و خواننده آن باشند .

35- ای مردم هر كس برای خدا اخلاص ورزد و سخن او را راهنمای خود قرار دهد به راهی كه درست تر و استوارتر است هدایت میشود و خداوند او را برای آگاهی و هوشیاری توفیق داده و به عاقبت خوش كمك كرده است .

36- پرسش صحیح نیمی از علم است ، و مدارا كردن با مردم نیمی از عقل است ، و اقتصاد و اعتدال در زندگی نیمی از مخارج است .

37- بیشترین زیركی ، ترس از خدا و پرهیزكاری است و بیشترین نادانی ، عیاشی و شهوترانی است .

38- رسول خدا (ص) فرمود : محبت و دوستی ما اهل بیت را اختیار كنید ، چون هر كس خدا را در حالی ملاقات كند كه ما اهل بیت را دوست داشته باشد ، با شفاعت ما وارد بهشت میشود .       

39- شخصی به امام حسن (ع) عرض كرد : ای پسر پیامبر خدا چرا ما از مرگ اكراه داریم و آن را دوست نداریم ؟ حضرت فرمود : چون شما آخرت خود را خراب ودنیایتان را آباد كردهاید ، بنابراین انتقال از عمران و آبادانی به خرابی و ویرانی را دوست ندارید .

40- سوگند به خداوند ! هر كس ما را دوست داشته باشد ، اگر چه در دورترین نقاط مانند دیلم اسیر باشد ، دوستی ما برای او مفید است . همانا محبت ما گناهان فرزندان آدم را از بین میبرد ، همانطور كه باد برگ درختان را می ریزد .  

41- والاترین مقام نزد خداوند ، از آن كسی است كه بیشتر از همه به حقوق مردم آشنا باشد و در ادای آن حقوق ، بیشتر از همه كوشا باشد . و كسی كه در برابر برادران دینی خود تواضع كند ، خداوند او را از صدیقین و شیعیان امیرالمؤمنین (ع) قرار میدهد .

42- پیامبر خدا (ص) فرمود : هیچ بندهای حقیقتا مؤمن نیست مگر اینكه نفس خود راشدیدتر از محاسبه بین دو شریك و یا محاسبه مولا از بنده خود مورد محاسبه قراردهد .

43- دنیا محل گرفتاری و آزمایش است و هر چه در آن است رو به زوال و نابودی میباشد، و خداوند ما را از احوال دنیا آگاه كرده است تا عبرت گیریم ، و به ما وعده عذاب داده تا بعد از آن ، حجتی بر خدا نداشته باشیم . پس در این دنیای فانی زهد بورزید و به آنچه باقی و پایدار است رغبت داشته باشید و در خفا و آشكار از خدا بترسید .

44- هنگامی كه مستحبات به واجبات ضرر برسانند ، آنها را ترك كنید .          

45- سه چیز مردم را هلاك میكند : تكبر ، حرص و حسد . چون تكبر دین انسان را از بین می برد و شیطان هم به واسطه تكبر ملعون و منفور شد ، و حرص دشمن نفس انسان است و حضرت آدم به سبب حرص از بهشت رانده شد ، و حسد راهبر بدی و بدبختی است و به سبب حسد قابیل برادرش هابیل را كشت .

46- علم و دانش خود را به مردم یاد بده و علم دیگران را یاد بگیر تا بدین وسیله هم علم خود را محكم و استوار كنی و هم آنچه نمی دانی بیاموزی .

47- فقط به دیدار كسی برو كه یا به عطا و بخشش او امیدوار باشی و از قدرت او بترسی، یا از علم او استفاده كنی ، یا به بركت دعای او امیدوار باشی ، و یا از خویشان تو باشد .

48- آنچه از امور دنیوی را كه طلب كردی ولی به دست نیاوردی ، فراموش كن .            

49- هر كس را كه خداوند توفیق دعا كردن بدهد ، باب اجابت را برایش باز میكند و هركس را كه توفیق طاعت و عبادت دهد ، باب قبول را برایش باز میكند و هر كس راكه توفیق شكر گزاری دهد ، باب افزایش نعمتها را برایش باز میكند .

50- به امام مجتبی (ع) عرض شد : ای پسر پیامبر خدا در چه حالی هستی ؟فرمود : خدایی دارم كه بر من مسلط است ، و آتش جهنم در پیش روی من است ، و مرگ مرا میخواند ، و حساب آخرت مرا احاطه كرده است ، و در قید و بند اعمالم هستم ، نمیتوانم آنچه را كه دوست دارم به دست آورم و آنچه را دوست ندارم از خود دور كنم چون انجام امور به دست دیگری است . اگر بخواهد ، مرا عذاب میكند و اگربخواهد ، مرا می بخشد . پس كدام فقیر و محتاجی است كه محتاج تر از من باشد ؟
منبع:http://www.eteghadat.com

حسن عصای مادر

 عالمین و  بقیع  و  سایبون 

 

خادمین و ضریح و حافظون

 

خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام

  ولادت

 در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

حسين (ع ) و پيامبر (ص )

از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)
انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (12)

حسين (ع ) با پدر

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(13)
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)

امام حسين (ع ) با برادر

پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (15)

امام حسين (ع ) در زمان معاويه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...

قيام حسينى

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام  رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)
امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.

-----------------------------------------------------------

پي نوشتها:

 (1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگرى هم گفته شده است , ولى ما قول مشهور بين شيعه را نقل كرديم . ر. به . ك . اعلام الورى طبرسى , ص 213.
(2) احتمال دارد منظور از اسما, دختر يزيد بن سكن انصارى باشد. ر. به . ك . اعيان الشيعه , جزء 11 , ص 167.
(3) امالى شيخ طوسى , ج 1, ص 377.
(4) شبر بر وزن حسن , و شبير بر وزن حسين , و مبشر بر وزن محسن , نام پسران هارون بوده است و بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس , ج 3 , ص 389, اين سه كلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد كه حسن و حسين و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب , ج 66, ص 60.
(5) معانى الاخبار, ص 57.
(6) در منابع اسلامى درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسيارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ك . وسائل الشيعه , ج 15, ص 143 به بعد.
(7) كافى , ج 6, ص 33.
(8) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 - كمال الدين صدوق , ص 152.
(9) سنن ترمذى , ج 5, ص 323.
(10) ذخائر العقبى , ص 122.
(11) الاصابه , ج 11, ص 30.
(12) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 - در اين قسمت رواياتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد.
(13) الاصابه , ج 1, ص 333.(14) تذكرة الخواص ابن جوزى , ص 34 - الاصابه , ج 1, ص 333, آن طور كه بعضى ازمورخين گفتهاند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگى امام حسين (ع ) اتفاق افتاده است .
(15) ارشاد مفيد, ص 173.
(16) رجال كشى , ص 94 - كشف الغمة , ج 2, ص 206.
(17) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 184 - لهوف , ص 20.
(18) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است كه حاجيها به منى بروند, و در آن زمان به اين حكم استحبابى عمل ميكردند, ولى در زمان ما مرسوم شده است كه از روز هشتم يكسره به عرفات ميروند.
(19) كامل الزيارات , ص 68 به بعد - مشير الاحزان , ص 9.
(20) لهوف , ص 53.
(21) كامل الزيارات , ص 105.
(22) كامل الزيارات , ص 101.
(23) كامل الزيارات , ص 121.
(24) كامل الزيارات , ص 147.

منبع:http://www.tafrihi.com/moharam

اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد

به عقیده ما مسلمین, قرآن سخن و وحی خداوند کتاست. سخنی است که شنیدنش لرزه بر اندام می آورد. درون آدمی را نرم کرده و ذهن را متوجه ذکر خدا می کند. سخن خداوندی است که صاحب ملکوت آسمانها و زمين است و آگاه و دانا به ریز و درشت خلقت است. این است که ماقرآن را روشنگر و راهنما می دانیم و عقیده داریم که معجزه پیامبر است.

از طرفی هر انسان غیر مسلمانی که بدون تعصب و غرض قرآن را بخواند بر نظم و آهنگ دلنواز آن اذعان دارد. این خود شاهدی بر اعجاز کلامی قرآن است چرا که قرآن وحی بر پیامبری بی سواد بوده است. ولی چنان آهنگ کلامی قرآن زیبا بوده و چنان  معانی آن بر دل می نشسته که اعراب زمان پیابر را مسلمان کرده. اعرابی که خود سخنور بوده اند و شعرای بسیاری داشته اند در برابر نظم و آهنگ کلام خدا سر فرود آورده اند. از طرفی کفاری که تعصب چشمانشان را کور و گوشهایشان را سنگین کرده بود قرآن را نمی پذیرفتند. گاهی به پیامبر تهمت شاعری می زدند و گاهی قرآن را افسانه های پیشین می خواندند.

برای اثبات بطلان ادعای کفار زمان پیامبر و همچنین کسانی که با تعصب و دیده کور به قرآن می نگرند ، خداوند آنها را به آوردن سوره ای مثل سوره های قرآن فرا می خواند. به این موضوع در پنج جای قرآن اشاره شده است:

۱- سوره ۲ آیات ۲۳ و ۲۴
و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم شك داريد پس اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد. پس اگر نكرديد و هرگز نمى‏توانيد كرد از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند و براى كافران آماده شده بپرهيزيد.
۲- سوره ۱۷ آیه ۸۸
بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.
۳- سوره ۱۱ آیات ۱۳ و ۱۴
يا مى‏گويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد ده سوره برساخته‏شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى‏توانيد فرا خوانيد. و اگر آنها دعوت شما را نپذيرفتند بدانيد با علم الهي نازل شده و هيچ معبودي جز او نيست آيا با اينحال تسليم مي‏شويد؟
۴- سوره ۱۰ آیات ۳۸ و ۳۹
يا مى‏گويند آن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مى‏توانيد فرا خوانيد.بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاويل آن برايشان نيامده است كسانى [هم] كه پيش از آنان بودند همين گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند.
۵- سوره ۵۲ آیات ۳۳ و ۳۴
مى‏گويند آن را بربافته [نه] بلكه باور ندارند. پس اگر راست مى‏گويند سخنى مثل آن بياورند.

بر طبق این آیات خداوند ناباوران را به آوردن سوره ای شبیه قرآن فرا می خواند. کفار زمان پیامبر با همه سخن وریشان و تسلطشان به زبان عربی نتوانستند این کار را بکنند. آنها که تهمت شاعری به پیامبر می زدند فرصت طلایی به دست آورده بودند تا در زمانی که اسلام نو پا بود و تعداد مسلمین بسیار اندک ، این دین جدید را فقط با آوردن یک سوره به زانو بیاورند ولی نتوانستند. اکنون که قرنها از این فرا خوانی قرآن می گذرد، عده ای از مخالفان قرآن که نه تنها نظم و زیبایی ظاهری قرآن را درک تکرده اند بلکه مفهوم و معنی قرآن را نیز متوجه نمی شوند، ادعا می کنند که تقلید از قرآن و نوشتن سوره ای مثل  سوره های قرآن کاری ساده است. بعضیها پا را فراتر گذاشته و اشعار حافظ و فردوسی و شاعران دیگر را برتر از قرآن می دانند. این عده خود درک نمی کنند که سخنور و شاعر برجسته ای چون حافظ خود به اعجاز قرآن اذعان داشته چرا که شعر میسروده و تفاوت شعر خود با قرآن را درک می کرده. قرآن برای این موضوع مثال عصای موسی را می آورد. وقتی که موسی عصای خود را به اذن خداوند تبدیل به مار کرد ، فرعون که احاطه علمی نداشت و تعصب چشمانش را کور کرده بود معجزه موسی را نمی پذیرفت در حالیکه جادوگران او که فرعون برای مبارزه با موسی فرا خوانده بود ، ضعف و محدودیت خود را درک می کردند  و با دیدن معجزه موسی ایمان آوردند. چرا که آنها بر خلاف فرعون می دیدند که کار موسی از عهده یک انسان خارج است و تنها یک قدرت مافوق طبیعی و برتر از عهده آن بر می آید.

در اینجا برای نشان دادن پوچی ادعای این افراد تصمیم گرفتم که از دید یک غیر مسلمان ولی بدون تعصب به این موضوع نگاه کنم. ببینم بدون در نظر گرفتن اعتقاداتم به عنوان یک مسلمان آیا می توانم سوره ای مانند سوره های قرآن بنویسم یا نه. اگر در انتها اذعان کردم که اینکار نه تنها از عهده من بلکه از عهده هیچ انسانی بر نمی آید خط بطلانی می کشم بر ادعای مخالفین متعصب قرآن.
برای اینکار به کوتاهترین سوره قرآن توجه کردم. سوره کوثر کوتاهترین سوره قرآن است که تنها ده کلمه دارد:

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ : ما تو را [چشمه] كوثر و فراوانی تعمت داديم
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ :  پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ : دشمنت‏ خودبى‏تبار و دست کوتاه از آینده خواهد بود

با خواندن این سوره متوجه می شویم که این سوره به صورت نظم است. پس اگر قرار باشد سوره ای مانند این بیاوریم باید به صورت نظم باشد. از طرفی کلمات نظم به دقت انتخاب شده اند. کوثر و انهر و ابتر هر سه چهار حرف دارند که نوشتن نظمی مثل آن را مشکل می کنند. در قدم بعد به دنبال این سه لغت در قرآن گشتم. متوجه شدم که این سه لغت تنها و تنها یکبار و آنهم در این سوره آمده اند. این یعنی اگر قرآن ساخته سخنان پیامبر می بود او باید با لغاتی که نه قبل و نه بعد از آن استفاده می کند شعر بگوید. این نوشتن سوره ای مثل این را بسیار مشکل می کند. ما شاید بتوانیم از سخن دیگران تقلید کنیم ولی اگر لازم بود که با لغاتی که هرگز استفاده نکرده ایم نظم بگوییم کار بسیار مشکلی می داشتیم. تا اینجا من فقط به نظم ظاهری قرآن نگاه کرده ام  و فعلا بسیار تحت تاثیر قرار گرفته ام.

در مرحله بعد به معنی و مفهوم سوره نگاه کردم. این تیر خلاصی بود برای من که ایمان بیاورم نه  تنها من بلکه هیچ انسان دیگری نمی تواند شبیه این سوره بیاورد. آیات پیشگویی هستند در مورد مخالفان پیامبر که در زمان پیامبر به حقیقت پیوست. پیامبر به اوج اقتدار رسید و خداوند نعمتش را بر او کامل کرد و دشمنانش همه کوتاه دست ماندند. هیچ انسانی هرگز نخواهد توانست آینده را پیشگویی کند. اگر اعراب زمان پیامبر در برابرنظم و آهنگ سوره کو ثر سر تسلیم فرد آوردند اکنون ما باید سر تعظیم بر مفهوم آن نیز فرود بیاوریم. این یعنی ما با درک اندکی که از قرآن داریم اگر بدون تعصب به کوچکترین سوره قرآن بنگریم اذعان می کنیم که این سوره سخن قدرتی است که دانای نهان و غیب است. خداند در قرآن می فرماید:

و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمى‏داند و آنچه در خشكى و درياست مى‏داند و هيچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اينكه] آن را مى‏داند و هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است.

سوره های دیگر هر کدام داستانی دگر دارند و عظمتی دگر. ما با دانش اندکمان تنها در حد و اندازه فهممان می توایم از قرآن استفاده کنیم و با توصل به خدا قرآن را راهنمای مسیرمان قرار دهیم. منبع:http://www.parsquran.com/

--------------------------------------------

-------------------------------------------

قرآن کريم فارسي و انگليسي

http://www.parsquran.com/  

جستجوی قرآن کريم 
  • فهرست قرآن
  • مقالات
  • تصاوير
  • تلاوت قرآن
  • بررسی موضوعی
  • آمار قرآن
  • نرم افزارها
  • مطالب جديد   http://www.parsquran.com/ 
  • مصاحبه با یک اهل تزکیه نفس

    لا هو الا هو

    مصاحبه با یک اهل تزکیه نفس

    امروز تصمیم گرفتم مصاحبه ای را كه در سالهای گذشته از یك اهل تزكیه نفس انجام شده بود برای شما دوستان در اینجا قرار دهم . امیدوارم مورد توجه شما دوستان قرار بگیرد .

    ۱- سوال : لطفا خود را معرفی کنید ؟

    جواب : بسم الله الرحمن الرحیم

    اینجانب .... از شهرستان .... هستم و در حال حاضر مشغول تحصیل علوم حوزوی می باشم که قبل از این دروس دانشگاهی را در رشته مدیریت آموزشی به اتمام رساندم .

    ۲ - سوال : در چه محیطی ایام نوجوانی و جوانی خودتان را سپری کردید ؟

    آقای ... : ایام نوجوانی و جوانی من مثل شاید بیشتر خانواده هایی که در جامعه ی اسلامی ما زندگی می کنند دارای شمه ای از آن مسائل دینی و مذهبی بود ولی آن مسائل مذهبی و دینی آنقدر نبود که ما را متوجه خدا و امام زمان و ائمه اطهار علیهم السلام گرداند . به همین خاطر ما در آن زندگی دنبال همه نوع هدفی بودیم ، همه نوع کاری بودیم به جز خدا و امام زمان علیه السلام به معنای واقعی خودش و زندگی به همین منوال می گذشت و همین باعث شده بود كه یك تاریكی عجیبی در روحم ایجاد شود و یك وضعی شده بود كه از همه چیز خسته شده بودم حتی با توجه به این كه دروس دانشگاهی را تمام كرده بودم باز این روح تشنه ام را سیراب نمی كرد .

    ۳ - سوال : شما چگونه با امام زمان علیه السلام آشنا شدید ؟ 

    آقای...: همینطور كه همه ما می دانیم همه انسانها فطرتا خداجو هستند . فطرتا همه دنبال خوبیها دنبال پاكیها ، دنبال اینكه یك محیطی ایجاد بشود كه درونش هیچ نوع بدی و هیچ نوع ظلمی در آن نباشد هستند و همین بود كه روح من را تشنه تر می كرد با توجه به این ، اگر انسان تعمق كند و نكته سنج بشود و در مسائل اجتماعی روز بنگرد می بیند آن طوری كه جامعه ما هست و آن طوری كه دنیا در آن وضعیت بسر می برد آن پاكیها ، آن صفاها و آن مهربانی ها خیلی كمرنگ هستند و بیشتر اینطور به نظر می آید این ظلم است كه به بشر می شود و این بود كه روح من را تشنه تر می كرد و روح من را به یك طرفی سوق می داد تا آن را سیراب كند و اینجا بود كه خدای تعالی می فرماید : « بخوانید مرا تا استجابت كنم شما را‌ » بنابراین از خدای متعال کمک خواستم که مرا از این وضعیت بغرنج نجات دهد و تا به حدی رسیده بود که حتی حاضر بودم دیگر زنده نباشم گفتم شاید که در آن دنیای دیگر ، آنجا بتوانم از پاكیها و خوبیها اثری پیدا كنم به همین خاطر بود كه خدای متعال دست من را گرفت و همینطور كه دست خیلی از جوانان مثل من را گرفته است و با كتاب هایی كه از استاد محترم حضرت آیه الله سید حسن ابطحی از قبیل پروازروح و ملاقات با امام زمان و همچنین كتابهای دیگری كه در رابطه با امام زمان ارواحنا فداه و سایر ائمه اطهار علیهم السلام ایشان نوشته اند مطالعه كردم و تا حدودی راه من را نشان داد كه از چه وسیله ای می توانم آن معرفت و آن پاكیها را در وجود كسی مانند امام زمان علیه السلام كه هم زنده است و هم جسم و هم روح مباركشان در میان ما هست آشنا بشوم و خودم را از آن منجلاب نجات بدهم .

    ۴ - سوال : آیا این آشنایی در زندگی شما تاثیراتی گذاشته است ؟

    آقای ....: بله مسلما بعد از این كه من گمشده دل خودم را امام زمانم را پیدا كرده بودم برای خودم یك پشتوانه ای بسیار خوب ، مهربان و دلسوز می دیدم كه در مشكلات كافی بود فقط او را صدا می زدم هر جا كه مشكلی برایم بوجود می آمد می گفتم یا صاحب الزمان ادركنی و این كلمه مسلما به من یك روحیه قوی می داد و یاد امام زمان علیه السلام به من در زندگی امید می داد و به من شاید بگویم كه زندگی دوباره ای می بخشید شاید بشود گفت تولد دوباره و از آن به بعد بود كه من زندگیم در یك مسیر تازه ای ، در یك مسیر خیلی خوب و آرامش بخشی قرار گرفته بود كه روح من را آرامش می داد و وقتی كه من اینگونه شده بودم ، در محیط اطراف من مسلما تاثیرهای زیادی گذاشت و همچنین با دوستانم كه برخورد می كردم وقتی كه آنها این روحیه من را می دیدند خیلی تعجب می كردند و من كه با آنها برخورد داشتم می گفتم بچه ها سعی كنید به یاد امام زمان علیه السلام باشید تا مشكلاتتان كمتر بشود و بتوانید راه تان را خوب پیدا كنید بتوانید برای زندگیتان یك هدف انتخاب نمایید و مسلما آنها تحت تاثیر قرار می گرفتند و همچنین در اقوام و خویشان و هر جا كه می رفتم سعی می كردم از امام زمان علیه السلام برای ایشان بگویم . می گفتم همیشه در زندگی تان وقتی كه با مشكلی برخوردید فقط او را صدا بزنید و همچنین در جملاتی كه از پدر شهیدم كه به عنوان وصیت نوشته بود : كه سعی كنید همیشه در زندگیتان امام زمانتان را از خودتان خشنود كنید ، فقط و فقط از امام زمان علیه السلام كمك بخواهید چون او آقای شما است و شما را دوست دارد و آمده است برای همین كه شما را یاری كند و با شما باشد .

    ۵ - سوال : شما چه توصیه ای برای جوانان امروز ما دارید ؟

    آقای ... : اولا من خودم را در آن حد نمیبینم كه بخواهم صحبتی داشته باشم و یا بخواهم پند اندرزی بدهم و بخواهم چیزی از معرفت امام زمان علیه السلام بگویم ولی خوب اینگونه كه خودم به آن رسیده ام و خودم به اصطلاح به آن دست یافتم این صحبت من برای همه است نه فقط برای جوانان بلكه برای بزرگتر ها برای پیر ها بلكه برای همه قشر ها و آن این است كه سعی كنند در زندگی شان آن چیزی را كه واقعا می دانند خدا دوست ندارد آن چیزی را كه واقعا می دانند امام زمان علیه السلام دوست ندارد آن را انجام ندهند و سعی كنند در زندگیشان پاك زندگی كنند بخصوص قشر نوجوان ما آن قشری كه دل هایشان پاك است و كمتر به طرف گناه و معصیت می رود . مسلما امام زمان علیه السلام ان ها را بیشتر دوست دارد و آنها را مورد عنایت قرار می دهد . سعی كنند با امام زمانشان آشتی كنند ایشان را در زندگی خودشان راه بدهند حتی اگر ما بنشینیم یك بررسی كنیم ، یك جدولی درست كنیم و مزیت هایی كه یك دوست خوب می تواند داشته باشد را در آن بنویسیم و بعد آن را با امام زمان علیه السلام مقایسه كنیم می بینیم كه كسی نیست این دوست جز امام زمان علیه السلام چون او تنها كسی است كه حتی شاید لازم نباشد با زبان ظاهریمان او را صدا بزنیم بلكه فقط كافی است او را در دل صدا بزنیم و بگوییم یا صاحب الزمان و این است كه عنایات و توجهات حضرت صاحب الزمان علیه السلام آن را شامل خودش ، زندگیش و اطرافیانش می كند و این حقیقت برای همه است مخصوص به قشر خاصی نیست و انشاالله اینطوری بشود كه همه ما ، همه دنیا كه در حال حاضر ندای عدالت سر داده اند كه باید یك نفر بیاید و همه را از آن رنجها ، سختیها و ظلمها نجات بدهد و همه مردم دنیا انشاالله طوری بشوند كه امام زمان علیه السلام را در دل صدا بزنند و فرجش را از خداوند خواستار شوند و خدای مهربان فرج آقا امام زمان علیه السلام را هر چه نزدیك تر انشاالله بگرداند و همه ما در زمان ظهور زندگی كنیم و طعم زندگی واقعی را بچشیم . به امید روز زیبای ظهور

    ---------------------

    تشخیص امراض نفسانی و راه معالجه

    علم اخلاق كه طب روحانى است مشابه است‏با طب جسمانى، وقانون كلى در معالجه امراض جسمیه آن است كه: ابتدا تشخیص مرض داده شود وجنس آن شناخته شود، و بعد از آن تفحص از سبب حدوث آن مرض شود، سپس‏در صدد معالجه آن بر آید.

    و معالجاتى كه مى‏شود یا معالجات كلیه است، كه تخصیص به مرضى دون مرضى‏ندارد، بلكه شامل جمیع امراض است، یا جزئیه كه مخصوص به مرضى معین است.

    لهذا، باید طبیب ارواح و كسى كه در مقام معالجه نفوس، یا در صدد دفع مرض نفس‏خود است، این قانون را ملاحظه نماید.

    پس، به جهت تشخیص امراض نفسانیه و تعیین صفات ردیه مى‏گوییم: دانستى كه‏رذایل صفات كه امراض روح هستند، نیست مگر انحراف و تعدى اخلاق از حداعتدال، و دانستى كه قواى انسانیه كه اخلاق و صفات متعلق به آنها است، سه نوع است:

    اول: قوه تمیز و ادراك.

    دوم: قوه غضب كه آن را قوه دفع نیز گویند.

    سوم: قوه شهویه كه آن را قوه جذب نامند.

    و انحراف هر یك از آنها یا در كمیت است، كه از آنچه باید و شاید تجاوز كند، یادر كیفیت كه اصل كیفیت آن نابود ورد مى‏شود اما از حد تجاوز نكند.و انحراف دركمیت‏بر دو قسم است:

    الف: به طرف افراط است كه زیاده از حد اعتدال است.

    ب: به طرف تفریط است كه از حد اعتدال ناقص مى‏باشد.

    و مثال این در مرض جسمانى: همچنان كه مزاج شخصى در حالت صحت قدرمعینى اشتهاى غذا دارد ولى یكبار از حد تجاوز مى‏كند به طرف زیاده، و ناخوشى جوع‏حاصل مى‏شود، و زیاده از قدر اعتدال غذا مى‏طلبد، بلكه آنچه مى‏خورد سیر نمى‏شود.

    و یك دفعه دیگر به طرف نقص تجاوز مى‏كند، و سد اشتهاى او مى‏شود و طبع او میل به‏غذا نمى‏كند، و این دو انحراف در كمیت است.و یكبار دیگر اشتهاى او به حد اعتدال‏است، و لیكن طبع او مایل به چیزهایى است كه مزاج صحیح آن را نمى‏طلبد، مثل ذغال‏و گل و خاك و گوشت‏سوخته و امثال آن.

    پس، امراض این سه قوه نفسانیه بر سه قسم مى‏شود: یا به سبب افراط است، یا تفریط،یا پستى و ردائت كیفیت.

    اما افراط در قوه و ادراك: مثل صفت جربزه و تجاوز نظر و فكر از حد اعتدال، وتوقف نمودن در مسائل به سبب شبهات واهیه، و فكر كردن در امورى كه فهمیدن آنهاحد او نیست، و حكم كردن در مجردات به مجرد و هم و تصورات.و تفریط در آن:

    مانند صفت «بلاهت‏» و نادانى، و قصور نظر و فكر از فهمیدن ضروریات، و اجراى‏احكام مادیات بر «مجردات‏» .

    و نابودى وردائت‏ آن: مثل میل به علومى كه درآنها كمالى از براى نفس حاصل نمى‏شود، مانند «كهانت‏» و شعبده‏ و تعلیم بازیها وامثال آن.و از این قبیل است: طرق جدل، و مناظره زیاده از قدر ضرورت.

    و افراط در قوه غضبیه: مانند شدت غیظ به حدى كه صاحب آن شبیه به سباع درنده‏شود و در انتقام از حد جایز تجاوز نماید.و تفریط در آن: مثل اینكه اصلا در آن غیرت‏و حمیت نباشد، و از هر كسى ذلت و اهانت را متحمل شود.و از این قبیل است كه خودرا در اعمال و افعال شبیه به طفلان و زنان كند.و ردائت آن: مثل اینكه غضب‏بر جمادات و حیوانات كند، و كاسه و كوزه خود را بشكند، و پا بر خود زند و جامه‏خود را پاره كند.

    و افراط در قوه شهویه: مثل اینكه زیاده از حد ضرورت مباشرت كند، و با وجود مظنه حدوث چندین مرض، خود را از جماع نگاه ندارد، و بدون رغبت طعام خورد.وتفریط در آن: مانند اینكه در تحصیل قوه ضرورى كوتاهى كند، و اهل و عیال را ضایع‏گذارد، یا ترك مزاوجت نموده، نسل خود را منقطع سازد.و ردائت در آن: مثل اینكه‏میل به مقاربت پسران نماید و از لقمه‏هاى حرام و شبهه‏ناك احتراز نكند.

    -----------------------------------------
    اسباب امراض نفسانى

    اما اسباب امراض نفسانیه و انحراف اخلاق از حد اعتدال، بر سه قسم است:

    یا نفسانى است، یا خارجى، یا جسمى.

    و اسباب نفسانیه آن است كه: در ابتداى فطرت از براى آدمى حاصل باشد.مثل‏آنكه قوه ادراك او ضعیف باشد، یا در او قوه شهوت اصلا نباشد.

    و اسباب خارجیه آن است كه: به سبب عوارض خارجیه حاصل شده باشد.مثل‏اینكه با بدان نشسته، یا حكایات ایشان را شنیده، و میل و شوق به آنها نموده و پیروى ومتابعت كرده و مرتكب اعمال ناشایست گشته تا آنكه ملكه او شده.

    و اسباب جسمانیه آن است كه: به سبب ناخوشى و مرض، در بدن صفات بدحاصل شده باشد، همچنان كه مشاهده مى‏شود كه به سبب بعضى از امراض، آدمى راكج‏خلقى به هم مى‏رسد، یا ضعف و «فتور» در قوه شهویه پیدا مى‏گردد.
    -----------------------------------------
    راه معالجه امراض نفسانى

    اما طریق معالجه كلیه در امراض نفسانیه آن است كه: بعد از آنكه سبب آن راشناخت، اگر سبب مرض جسمانى باشد سعى در معالجه بدن نماید، و آن مرض را ازبدن دفع كند.و چنانچه سبب خارجى یا نفسى باشد، طریق معالجه كلیه آن مثل‏معالجات امراض جسمانیه باشد.

    و طریق معالجات كلیه در امراض جسمانیه آن است كه: ابتدا به غذاهایى كه طبع‏آنها ضد طبع مرض است علاج مى‏كنند، چنانچه مرضى را كه از حرارت باشد ازغذاهاى سرد مى‏دهند، و آنچه از سردى باشد از غذاهاى گرم مداوا مى‏فرمایند.پس،اگر ناخوشى جزئى باشد و به این وسیله دفع شود «فهو المطلوب‏» ، و اگر مرض مستحكم‏شده باشد و از غذا دفع آن نشود، دوا مى‏دهند و شربتهاى ناگوار مى‏چشانند، و اگر دوانیز فایده نبخشد به زهر و سمومات معالجه مى‏نمایند.و بعضى امراض حادث مى‏شود كه هیچ یك از آن معالجات مفید نیست، كه باید به داغ كردن و سوزانیدن معالجه كرد،و گاه هست كه باید عضوى از اعضاء را قطع كرد همچنان كه در «شقاقلوس‏» و این‏آخر علاج است.

    پس، قاعده كلیه در معالجه امراض نفسانیه و دفع صفات رذیله نیز همین است.

    و بعد از آنكه آدمى انحراف اخلاق خود را از حد اعتدال یافت، و صفت‏بدى درخود دید، باید ابتدا افعالى كه ضد آن است و از آثار صفت‏حمیده است، كه در مقابل‏آن است مرتكب شود، و مواظبت آن افعال كند.و این، به منزله غذاى ضد مرض است،همچنان كه حرارت مزاج به غذاهاى «بارده‏» دفع مى‏شود، همچنین هر صفت فضیلتى‏كه در نفس حادث [حاصل] شد ازاله ملكه رذیله كه ضد آن است مى‏كند.

    پس اگر این عمل فایده نبخشید، در مقام سرزنش و ملامت نفس برآید و در دل وزبان خود را نكوهش كند، و بدیها و ناخوشیهاى آن صفت را در دل بگذراند و تصوركند و به زبان آورد و با خود عتاب و خطاب كند، و بگوید: اى نفس «اماره‏» و «مكاره‏» مرا و خود را هلاك كردى، و در معرض غضب پروردگار در آوردى، و ازپادشاهى بى‏زوال، خود را محروم ساختى، و تا چشم بر هم مى‏زنى زمان رفتن و وقت‏مردن است، و باید در آتش جهنم با مار و كژدم قرین، و با اشرار و شیاطین همنشین بود،و این، بجاى دو او معاجین و شربتها است.

    و چنان كه اینها نیز فایده نكرد، مرتكب آثار و اعمال صفت رذیله‏اى كه ضد این‏رذیله است‏شود، مثلا اگر در خود صفت‏بخل را ملاحظه كرد و به هیچ وجه معالجه‏نشد، خواهى نخواهى مال خود را زیاده از اندازه بذل، و اعمال مسرفین را ظاهر كند.واگر صفت جبن را مشاهده كرد، خود را به مواضع هولناك بیندازد، و از محل خوف وخطر احتراز نكند.و لیكن، هر گاه استنباط كند كه بخل یا جبن نزدیك به زوال رسیده‏اند،خود را نگهدارد، كه ملكه اسراف یا صفت تهور در او پیدا نشود.و این، به منزله زهرهاو سمومى است كه به مریض مى‏دهند.

    و گاه هست كه: باید مرتكب اعمالى شود كه از براى صاحبان اخلاق حسنه پسندیده‏نیست، بلكه منافى شرف و مردى است.اما همچنان كه زهر در معالجه بدن مباح‏مى‏شود، این اعمال نیز در معالجه نفس جایز مى‏شود.

    و از این قبیل است: متوجه امور جزئیه شدن كه در شان او نیست، مثل آب كشیدن،و طعام از بازار خریدن و به خانه آوردن، به جهت رفع صفت تكبر.یا خود را نادان‏وانمودن و اعتراف به جهل كردن به جهت رفع رذیله عجب و غرور و امثال اینها.

    و اگر به این معالجات نیز نفعى حاصل نشد، در آن وقت‏شروع كند به تهذیب نفس‏خود به تكلیفات شاقه و ریاضات صعبه مشكله.

    پس به جهت اصلاح قوه شهویه، منع كند خود را از غذا و آب و استراحت وخواب، مگر به قدرى كه در بقاى حیات احتیاج به آن است.و همچنین در غضبیه.و این‏عمل به منزله قطع و داغ است، و بعد از توقف دفع صفات رذیله به آن، از ارتكاب آن‏چاره نیست، و هر گاه استحكام صفات رذیله به حدى شود كه دفع آن موقوف به این‏اعمال باشد، باید صاحب آن از ارتكاب آنها مضایقه نكند، و از سرزنش ملامت‏كنندگان نیندیشد.و لیكن به شرطى كه پا از دایره شریعت مقدسه بیرون ننهد، و عملى كه‏در شرع اقدس از آن نهى صریح شده مرتكب نشود، و كارى كه فساد آن زیادتر ازفساد رذیله باشد - كه در صدد دفع آن است - از او سر نزند، و از این است كه: از براى‏سالك راه سعادت لابد است از استادى حاذق كه علاج هر مرضى را داند، و قدر معالجه‏را شناسد.

    و عجب آنكه: كسانى كه اوصاف بهایم و سباع، و اخلاق شیاطین، سرا پاى نفس‏ایشان را فرو گرفته است، روز و شب در آراستن بدن خود چون زنان، و شب و روز درفكر غذا و شراب چون چهار پایان، مسلمین از ایذا و اذیت ایشان در فغان، و بندگان‏خدا از ظلم ایشان به جان، نه حرام مى‏دانند و نه حلال، و نه از پاداش مى‏ترسند و نه ازوبال، چنان كه اگر به كسى برخورند كه به جهت‏خلاص نفس خود بعضى اعمال كه‏موافق شرف و بزرگى نیست از او سرزند، مانند خدمت‏خود و عیال خود، یا تواضع وفروتنى زیاده از حد شان خود، یا خود را از بعضى غذاهاى مقوى محروم سازد، زبان‏ملامت و «تشنیع‏»به او دراز مى‏كنند و او را از سفیه و بى عقل مى‏شمارند، غافل از آنكه‏كدام سفاهت از آنچه مرتكب هستند بدتر و بالاتر است.

    و اما معالجات جزئیه هر مرضى پس به تفصیلى است كه در باب آینده مذكورمى‏شود، ان شاء الله تعالى.
    سخنان مرحوم ملا احمد نراقى (قدس سره)

    منبع:http://tazkiye.mihanblog.com

    راه غلبه بر نفس چیست؟

    از آن هنگام که انسان به بلوغ و تکلیف مى‏رسد، حتى شاید مدتى قبل از آن تا هنگام مرگ، تحت تأثیر هجوم و حمله نفس اماره که هواى نفس و امیال شهوانی است، قرار مى‏گیرد.
    قرآن مى‏فرماید: نفس، آدمى را بسیار به بدى فرمان مى‏دهد

    چون خدا انسان را براى عالمى دیگر آفریده، گذران چند صباح از عمر در سراى فانى فقط جهت ساختن زندگی بهترو سعادت و خوشبختی ابدی در آن عالم است و آزمون های الهی برای نمایان شدن جوهر وجود عالم است. انسان از ابتدای تولد تا پایان در این مسیر قرار دارد. به علاوه هر چه انسان در طى کردن مراحل عالی انسان موفق‏تر باشد، شیطانى که او راهمراهى مى‏کند، قوى‏تر خواهد بود.
    انسان از دو جنبه مادى و معنوى به وجود آمده و چون دنیا براى او نمود عینى و لمس حضورى و جذب شهودى دارد و مولود عالم طبیعت است، پس راحت‏تر به سویش جذب مى‏شود و او را بدون سبب واسطه‏اى باور خواهند کرد، چون در جلو چشمش حجاب و مانعى که موجب شود بر این باور تردید کند، وجود ندارد.
    حواس پنج گانه به همراه نفس اماره، مرکب طغیان و عصیان‏اند و جهت رسیدن آن سرعت مى‏بخشند. 
    و تعلق به دنیا و التذاذات هر چه بیشتر باشد، قلب از آن بیشتر تأثیر پیدا مى‏کند و تعلق بیشتر مى‏گردد تا آن که تمام وجهه (توجه) قلب به دنیا و زخارف آن گردد و این منشأ مفاسد بسیارى است. تمام خطاهاى انسان و گرفتارى و معاصى و سیئات براى همین محبت و علاقه است... و از مفاسد حب دنیا و تعلق به آن این است که انسان را از مردن، خائف (ترسان) کند واز مفاسد بزرگ حب دنیا آن است که انسان را از ریاضات شرعی وعبادات و مناسک باز دارد
    راه غلبه بر هواى نفس و پیروى از شهوات‏
    پس از عزیز، اکنون که مفاسد این علقه و محبت رامتذکر شدى و دانستى که انسان را این محبت (علاقه به دنیا) به هلاکت دچار مى‏کند و ایمان انسان را از دست او مى‏گیرد و دنیا و آخرت انسان را در هم و آشفته مى‏کند، دامن همت به کمر زن و هر قدر توانى، بستگى دل را از این دنیا کم کن و ریشه محبت را سست کن و این زندگى چند روزه را ناچیز شمار واین نعمت‏هاى مشوب به نقمت و رنج و الم را حقیر دان و از خداى توفیق بخواه که تو را کمک کند و از این رنج و محنت خلاصى دهد و دل تو را مأنوس به دار کرامت خود کند.و ما عنداللَّه خیر و أبقى

    -----------------------

    پیری را پرسیدند راه تقوی چیست ؟

    پیری را پرسیدند تقوی چیست ؟ گفت : تقوی آن است که وقتی با تو حدیث جهنم گویند آتشی در درون خود برافروزی چنانکه آثار ترس بر تو ظاهر شود و وقتی حدیث بهشت گویند نشاطی بر جان تو براید چنانکه از شادی گونه های تو سرخ رنگ شود . چون خواهی متقی بر کمال باشی سواره دل باش و پیاده تن و به زبان بگویی و آنچه گویی از مایه علم و سرمایه خردمندی گوی که هر چه نه آن باشد بر شکل سنگ آسیا باشد که عمری می گردد و یک سر سوزن فراتر نشود .

    منبع:http://tazkiye.mihanblog.com

    شیطان در گوشت و خون و دل آدمی نفوذ دارد

    بنام خالق عالم ارواح

    شیطان در گوشت و خون و دل آدمی نفوذ دارد


    همان طور كه شهوت آمیخته با گوشت و خون آدمى است ، شیطان نیز در گوشت و خون انسان جارى است و بر تمام پیرامون دل احاطه دارد. از این رو پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود( براستى كه شیطان همانند خون كه در رگ ها جارى است در وجود انسان جریان دارد. بنابراین با گرسنگى راه هاى ورود شیطان را تنگ كنید) و براى این كه شهوت ها دل را از همه سو در بر گرفته خداى متعال از ابلیس خبر مى دهد و مى فرماید ( لا قعدن لهم صراطك المستقیم . ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن اءیمانهم و عن شمائلهم .) پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود ( براستى كه شیطان از راه هایى در كمین انسان مى نشیند. ابتدا از راه اسلام در كمین او مى نشیند و مى گوید: آیا مسلمان مى شوى و دین خود و پدرانت را رها مى كنى ؟ پس نافرمانى شیطان مى كند و مسلمان مى شود آنگاه از طریق هجرت در كمین او مى نشیند و مى گوید: آیا هجرت مى كنى و سرزمین و زنانت را رها مى سازى ؟ پس نافرمانى اش مى كند و هجرت مى كند، سپس از طریق جهاد در كمین او مى نشیند و مى گوید: با آن كه در جهاد از دست دادن جان و مال هست جهاد مى كنى كه كشته شوى و زنانت شوهر كنند و ثروتت تقسیم شود؟ پس ‍ نافرمانى شیطان كند و به جهاد بپردازد، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود( كسى كه چنین كند و بمیرد بر خداست كه او را به بهشت داخل كند)
    پیامبر صلّى اللّه علیه و آله معناى وسوسه را ذكر كرده و آن همین اندیشه هاست كه به ذهن شخص مجاهد مى آید كه كشته مى شود و زنانش شوهر مى كنند و دیگر امورى كه او را از جهاد باز مى دارد، و این اندیشه ها معلوم است ، در این صورت وسوسه با مشاهده معلوم است و هر اندیشه اى علتى دارد و به اسمى نیاز دارد كه آن را معرفى كند. بنابراین نام سبب وسوسه ، شیطان است . و هیچ انسانى از آن جدا نیست و تنها در نافرمانى و پیروى كردن از آن با یكدیگر اختلاف دارند. از این رو پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود ( براى هر انسانى شیطانى است ) و با این نوع بینش معناى وسوسه ، الهام ، فرشته ، شیطان ، توفیق ، سلب توفیق روشن شد و پس از این (مطلب ) هر كه مى خواهد در ذات شیطان بیندیشد كه آیا جسمى لطیف یا جسم نیست و در صورتى كه جسم است چگونه جسم وارد بدن انسان مى شود؟ ما اكنون در علم مربوط به قلب نیازى به دانستن آن نداریم ، بلكه كسى كه در این موضوع بحث كند همانند كسى است كه مارى در لباسش وارد شود و در حالى كه دفع ضرر مار بر او لازم است سرگرم بحث از رنگ و شكل و طول و عرض مار شود و این عین نادانى است . بنابراین از برخورد اندیشه هایى كه انسان را به بدى وادار مى كند آگاه شدى و این دلالت دارد كه این تصادم و برخورد دون تردید علتى دارد و معلوم شد آن محركى كه به بدى تحریك مى كند و باید از او پرهیز كرد دشمن است و اینك كه دشمن را شناختى سزاوار است كه به پیكار با او بپردازى .
    خداى متعال در بسیارى از آیات قرآن دشمنى او (شیطان ) را بیان فرموده تا پس از ایمان به وجود این دشمن از او پرهیز كنى ؛ لذا فرموده است ( ان الشیطان لكم عدو فاتخذوه عدوا انما یدعوا حزبه لیكونوا من اصحاب السعیر. ) و نیز فرمود ( الم اعهد الیكم یا بنى آدم ان لا تعبدو الشیطان انه لكم عدوّ مبین . پس بر بنده لازم است كه دشمن را از خود دور كند نه آن كه از اصل و تبار و محل سكونت آن بپرسد، آرى سزاوار است كه از اسلحه دشمن بپرسد تا بتواند آن را از خود دفع كند. اسلحه شیطان خواهش هاى نفسانى و شهوتهاست و براى عمل كنندگان همین بس است .
    امّا شناخت ذات شیطان و حقیقت فرشتگان محل تاخت و تاز عارفانى است كه با شتاب وارد علم مكاشفه شده اند و در علم معامله نیازى به شناخت آن نیست ؛ آرى لازم است همین مقدار بداند كه خواطر و اندیشه ها به چند بخش تقسیم مى شود: اندیشه اى كه مى دانیم آدمى را به شرّ مى خواند و بر كسى پوشیده نیست كه این وسوسه است و اندیشه اى كه انسان به یقین مى داند آدمى را به كار خیر دعوت مى كند و بدون تردید این اندیشه الهام است ، و دیگر خواطرى است كه انسان در آن تردید دارد كه آیا این ، آهنگ فرشته است یا شیطان زیرا یكى از مكرهاى شیطان این است كه شرّ را خیر وانمود مى كند و تشخیص آن دشوار است و بیشتر مردم به وسیله این (اشتباه ) هلاك مى شوند. شیطان وقتى نمى تواند آدمى را به شرّى كه آشكار است فرا بخواند شرّ را به صورت خیر جلوه مى دهد. چنان كه به دانشمند از راه اندرز مى گوید: به مردم نمى نگرى كه از نادانى مرده اند، و بر اثر غفلت رو به هلاكت ، و مشرف به دوزخند. آیا به بندگان خدا رحم نمى كنى تا آنها را با پند و موعظه ات از مهلكه نجات دهى ، در حالى كه خداوند به لطف خود دلى بینا و زبانى گویا و لهجه اى پسندیده به تو عطا فرموده است پس چگونه ناسپاسى مى كنى و خود را در معرض خشم او قرار مى دهى و از او انتشار دانش خود و دعوت آفریدگان خدا به راه راست خوددارى مى كنى ؟ همواره اى مطالب را در نفس او استوار مى سازد و با لطایف الحیل او را وادار مى كند كه به پند دادن مردم بپردازد و پس از آن او را به خود آرایى و الفاظ نیكو و اظهار خیر كردن وا مى دارد و به او مى گوید: اگر چنین نكنى سخنت در دلهاى آنان نمى نشیند و به حق هدایت نمى شوند و این كار را پى در پى انجام مى دهد و در اثناى موعظه او را بر ریاكارى و مقبول مردم شدن و لذت مقام و عزت یافتن به داشتن دانش و پیروان بسیار و تحقیر مردم فرا مى خواند و با اظهار خیرخواهى آن بیچاره را به تدریج به مهلكه مى افكند پس این دانشمند به سخنرانى مى پردازد در حالى كه مى پندارد كار خیر مى كند با آن كه قصد او مقام و مقبول خلق شدن است و بدین سبب هلاك مى شود، در حالى كه مى پندارد كه در پیشگاه الهى مقامى دارد؛ با آن كه او در نزد خدا از كسانى است كه رسول خدا درباره آنها فرموده است ( خدا این دین را به وسیله كسانى تاءیید مى كند كه بهره اى از خیر ندارند) و نیز فرموده ( همانا خدا این دین را به وسیله مرد تبهكار تاءیید مى كند)
    از این رو روایت شده كه ابلیس براى عیسى مسیح علیه السّلام مجسم شد و به او گفت : بگو (( لا اله الا اللّه ع. حضرت فرمود: سخن حقى است ولى به گفته تو آن را نمى گویم ، زیرا براى شیطان در پوشش خیر نیز نیرنگهایى است و شیطان از این نوع نیرنگها بسیار دارد و با آن نیرنگها عالمان و عابدان و زاهدان و درویشان و ثروتمندان و دیگر طبقات مردم را كه از شرّ آشكار بدشان مى آید و راضى نمى شوند در گناهان آشكار فرو روند، هلاك مى كند.
    بزودى مقدارى از حیله هاى شیطان را در كتاب غرور از آخر همین بخش بیان خواهیم كرد، شاید اگر روزگار به ما فرصتى دهد كتابى در خصوص مكرهاى شیطان به نام تلبیس ابلیس تصنیف كنیم زیرا اكنون نیرنگهاى او در میان شهرها و بندگان (خدا) بویژه در اعمال (عبادى ) و مذهبها منتشر شده تا آنجا كه از كارهاى خیر فقط اسمى باقى مانده است . تمام اینها اقرارى است به وجود مكرها و حیله هاى شیطان ، پس بر بنده لازم است در برابر هر خاطره اى درنگ كند تا بداند كه راه راه شیطان است یا فرشته و با نور بصیرت در آن دقت كند نه به دلخواه طبع خود و جز با دانش بسیار و نور تقوا از آن حیله ها آگاه نمى شود چنان كه خداى متعال فرموده ( ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذكروا ) (یعنى به نور علم رجوع مى كنند) و اذا هم مبصرون )یعنى اشكال بر آنها آشكار مى شود. امّا كسى كه نفس را به تمرین تقوا وادار نكند طبیعت او متمایل مى شود كه تسلیم حیله هاى شیطان شود و از خواهش هاى نفسانى پیروى كند و بسیار به اشتباه افتد و بسرعت هلاك شود، در حالى كه خودش نمى فهمد. در مورد چنین افرادى خداى متعال فرموده است ( و بدالهم من اللّه ما لم یكونوا یحتسبون )در تفسیر آیه گفته شده منظور كارهایى است كه گمان مى كند آنها حسنات است ، در حالى كه سیئات و گناهان است . دشوارترین انواع علوم مربوط به قلب ، آگاه شدن از نیرنگهاى نفس و حیله هاى شیطان است ، و این آگاهى بر هر بنده اى واجب است ، حال آن كه مردم نسبت به آنها بى تفاوتند و سرگرم علومى مى شوند كه وسوسه آنها بیشتر و شیطان بر آنها چیره مى شود و دشمنى شیطان و راه پرهیز از او را از یاد مى برند. انسان از وسوسه زیاد رهایى نمى یابد مگر آن كه درهاى اندیشه هاى برونى یعنى حواس پنجگانه و درونى یعنى شهوتها و دلبستگیهاى دنیا را مسدود سازد و در خانه اى تاریك خلوت كند كه بابت حواس مسدود باشد و از ثروت و اهل و عیال كناره گیرد تا راه هاى وسوسه درونى كم شود و اگر چنین كند باز هم راه هاى وسوسه درونى از طریق خیالاتى كه وارد قلب مى شود باقى است و جز با مشغول ساختن دل به یاد خدا این وسوسه هاى خیالى دفع نمى شود؛ پس شیطان همواره با دل در پیكار است و آن را از یاد خدا باز مى دارد از این رو ناچار باید با او مبارزه كرد و این مبارزه جز به مردن پایان نمى پذیرد، زیرا هر كس تا زنده است از شرّ شیطان رها نمى باشد. آرى گاه عواملى نیرومند در اختیار انسان است به گونه اى كه مطیع شیطان نمى شود و با جهاد حیله شیطان را دفع مى كند ولى هرگز تا خون در رگهایش ‍ جارى است از جهاد بى نیاز نخواهد بود؛ زیرا آدمى تا زنده است درهاى (ورود) شیطان به دلش گشوده است و بسته نمى شود. این درها شهوت ، غضب ، حسد، طمع ، آزمندى و دیگر صفات رذیله است چنان كه شرحش خواهد آمد.
    تا زمانى كه در (ورود شیطان ) باز است و دشمن (شیطان ) در بى خبرى نیست جز با مبارزه و پاسدارى (شرّ او) دفع نمى شود. مردى به یكى از پیشینیان گفت : آیا ابلیس ‍ مى خوابد؟ او لبخند زد و گفت : اگر مى خوابید از شرّ او راحت بودیم . در این صورت مؤ من از شرّ شیطان رهایى ندارد. آرى براى تضعیف و دفع او راهى وجود دارد، چنان كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود ( براستى مؤ من شیطان خود را ناتوان و لاغر مى كند چنان كه شما شترتان را در مسافرت ضعیف و فرسوده مى كنید)ابن مسعود گفته است : شیطان مؤ من لاغر است . قیس بن حجاج گفته است : شیطانم به من گفت : من وارد بدنت شدم در حالى كه به اندازه گوسفندى بودم و اكنون به اندازه گنجشكم ، گفتم : دلیلش چیست ؟ گفت : مرا با قرآن آب مى كنى ، بر تقوا پیشگان دشوار نیست كه با پاسدارى از درهاى ظاهرى (ورود شیطان ) و راه هاى آشكارى كه منجر به گناهان ظاهر مى شود درهاى ورود شیطان را ببندند و تنها در راه هاى دشوار این مبارزه مى لغزند، زیرا اینان به آن راه ها دست نمى یابند تا از آنها پاسدارى كنند، چنان كه در فریب خوردن علما و واعظان اشاره كردیم . آنچه مشكل است این است كه راه هاى شیطان به دل (انسان ) بسیار، امّا راه ورود فرشتگان یكى است و این در ورودى با آن درهاى بسیار اشتباه مى شود. مثل بنده در این مورد مانند مسافرى است كه در شب تاریك در بیابانى بماند كه راه ها بسیار و صعب العبور دارد و جز با چشم بینا و طلوع خورشید تابان ممكن نیست از آن رها شود. چشم بینا در این جا همان دلى است كه به تقوا روشن باشد و خورشید تابان همان دانش بسیارى است كه از كتاب خدا و سنت پیامبرش صلّى اللّه علیه و آله فراهم شود و با انسان با این دو وسیله به راه هاى دشوار (بیابان طبیعت ) هدایت مى شود وگرنه راه هاى این بیابان بسیار است و دشوار. عبداللّه بن مسعود گوید( روزى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله خطى ترسیم كرد) و فرمود: این راه خداست سپس خطهایى از چپ و راست آن ترسیم كرد و فرمود: این راه هاى شیطان است و در هر راهى شیطانى است كه (آدمى را) به آن راه دعوت مى كند. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود( و ان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبیله . ) یعنى از آن خطوط (شیطان ) نروید. پس پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله كثرت راه هاى شیطان را بیان فرموده است .
    ما نمونه اى از راه هاى شیطان را یادآور شدیم كه از آن راه ها عالمان و عابدانى كه خود را از گناهان شهوتها نگاه مى دارند، مى فریبد و اینك نمونه اى از راه هاى آشكار شیطان را یادآور مى شویم كه (بر هیچ كس ) پوشیده نیست جز این انسان مجبور مى شود از آن راه برود، چنان كه از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله روایت شده كه فرمود: در میان بنى اسرائیل راهبى بود پس شیطان پیش كنیزى مى آمد و گلویش را سخت بفشرد و در دل خاندانش انداخت كه دواى او در دست آن راهب است . پس بیمار را نزد آن راهب آوردند و او مریض را نپذیرفت . امّا همچنان از او تقاضا كردند تا او را پذیرفت . كنیز در نزد راهب بود تا درمانش كند. پس شیطان نزدش آمد و وسوسه كرد و نزدیكى كردن با كنیز را در نظرش آراست و همچنان وسوسه مى كرد تا با او نزدیكى كرد و از راهب باردار شد. پس او را وسوسه كرد و گفت : بزودى رسوا مى شوى خاندان كنیز پیش تو مى آیند. بنابراین او را بكش و اگر خاندانش آمدند بگو مرده است ، پس او را كشت و دفنش كرد. شیطان نزد خاندان كنیز آمد و آنها را وسوسه كرد و در دلهایشان افكند كه راهب او را باردار كرده سپس كشته و دفنش ‍ كرده است . پس خانواده كنیز نزد راهب آمده و از حال دخترشان پرسیدند. راهب گفت : مرده است پس شیطان در دلشان افكند كه در نزد راهب مدفون است . پس ‍ جستجو كردند و او را كشته یافتند. در این حال شیطان پیش راهب آمد و گفت : من بودم كه كنیز را گرفتم و در دل خانواده اش افكندم ، پس از من اطاعتت كن تا رها شوى و تو را از دست آنها خلاص كنم راهب گفت : به چه چیز اطاعت كنم ؟ گفت : بر من دو سجده كن . راهب بر شیطان دو سجده كرد. پس به راهب گفت : من از تو بیزارم و این همان (قضیه ) است كه خداى متعال فرموده ( كمثل الشیطان اذ قال للانسان اكفر فلما كفر قال انى برى منك . )
    اینكه به حیله گرى شیطان و مجبور ساختن راهب به این گناهان كبیره بیندیش كه تمام آن گناهان بر اثر اطاعت از شیطان در قبول كردن آن كنیز براى درمان بود و كار آسانى هم بود و بسا كه صاحب این كار (راهب ) گمان داشت كه كار خوب و حسنه اى است و شیطان آن كار را در دل راهب همراه با خواسته نفسانى پنهان ، نیكو جلوه مى داد و همانند كسى كه به كار خیر رغبت دارد پیش مى آمد پس از آن كار را از اختیار او بیرون آورده و بعضى از گناهان او را به گناه دیگرى وا مى دارد، بطورى كه راه فرارى برایش نمى ماند، پس به خدا پناه مى بریم از ضایع ساختن آغاز كارها و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به فرموده خود به این مطلب اشاره دارد ( هر كس ‍ پیرامون قرقگاه بچرخد ممكن است در آن بیفتد)

    منبع:http://tazkiye.mihanblog.com

    تزكیه نفس و تزكیه عمل

    یك روز در محضر یكی از اولیاء خدا بودم كه جوانی خدمت ایشان آمد و در حالی كه می‌خواست مقابل جمع حاضر خود را كنترل كرده و گریه نكند، با حال عجیبی گفت:‌ “من مدت‌ها است كه گناه نمی‌كنم و واجباتم را تمام و كمال انجام می‌دهم و خیلی از مستحبات را هم مقید هستم عمل نمایم اما از وقتی كه فهمیدم باید خودم را تزكیه و پاك كنم دیگر نمی‌توانم به این چیزها راضی و آرام باشم. شب گذشته نزد یكی از علمای محل رفتم به ایشان عرض كردم من می‌خواهم تزكیه نفس كنم، راهش چیست؟

    به من گفت: گناه نكن و تمام واجبات را هم انجام بده.

    گفتم: “تمام سعی‌ام این است كه گناه نكنم، به نماز و روزه‌ام از 12 سالگی مقید هستم.

    به من فرمود: پس نماز شب بخوان.

    عرض كردم: با سختی هم كه شده هر شب می‌خوانم.

    گفت:‌ “برو جوان كه تو تزكیه نفس كرده‌ای! خوشا به حالت، مرا هم دعا كن!

    من اگر چه به ایشان و شما دروغ نگفته‌ام اما احساس می‌كنم آلودگی‌هایم خیلی زیاد است، چه‌كار كنم پاك بشوم ...

    آن ولی خدا هم با مهربانی فرمود: تزكیه نفس با تزكیه عمل فرق دارد، انجام واجبات و ترك محرمات، تزكیه نفس نیست بلكه مربوط به تزكیه عمل است. مثلاً صله رحم در روایت دارد كه اعمال را تزكیه می‌كند1، انسان می‌تواند روزه بگیرد و برای خدا هم روزه بگیرد، ولی در عین حال تزكیه نفس نكرده باشد؛ به مقام مخلِصین برسد و اعمالش را پاك كند ولی در درونش رذیله باشد،‌ محبت دنیا داشته باشد، حسد و كبر داشته باشد، البته آن‌ها را اظهار نمی‌كند ولی هست".

    سه چیز باید تزكیه و پاك شود:

    1- عقاید.

    2- نفس.

    3- عمل.


    این‌كه باید عقایدمان را اصلاح و تزكیه كنیم یعنی هر عقیده فاسد را باید از درون‌مان بیرون بریزیم،‌ این‌كه باید نفسمان را هم تزكیه كنیم یعنی هر رذیله، مرض روحی یا صفت پلیدی را كه در نفس است از آن خارج كنیم و تزكیه عمل هم همان است كه شما انجام داده‌اید.

    اگر كسی تزكیه نفس كند از مخلَصین می‌شود كه قرآن در مورد آن‌ها می‌فرماید: “و ما تجزون الا ما كنتم تعملون الاعباد الله المخلَصین‌ “جز آن‌چه كه عمل می‌كردید جزا داده نمی‌شوید، مگر بندگان مخلَص خدا
    و اگر كسی كاملاً تزكیه عمل كند و كارهایش را هم برای خدا انجام دهد، از مخلِصین می‌شود.

    "فادوعو الله مخلِصین له الدین “خدا را چنان بخوانید كه دین خود را برای او خالص كرده باشید.”

    مخلَصین خودشان را برای خدا خالص كرده‌اند و مخلِصین اعمالشان را برای خدا خالص كرده‌اند.

    به هر حال، آن‌‌چه كه خداوند یازده بار برایش قسم خورده است، تزكیه نفس است، نه تزكیه عمل. و عمده وظیفه ما در این دنیا این است كه نفس‌مان را تهذیب و تزكیه كنیم و از هر نوع آلودگی پاك كنیم (كه البته این كار جدای از اصلاح عقیده و تزكیه عمل نیست).

    آن جوان گفت از راهنمایی شما خیلی تشكر می‌كنم، خواهش می‌كنم مرا به تزكیه نفس راهنمایی كنید. من می‌خواهم نمازی بخوانم كه به جز خدا به هیچ چیز دیگری توجه نداشته باشم. می‌خواهم با خدا در ارتباط باشم. با او حرف بزنم و جواب بشنوم،‌ و به معراج بروم،‌ می‌خواهم در زیارت‌هایم از ناحیه ائمه اطهار(علیهم‌السلام) جواب بشنوم، می‌خواهم از شرّ شیطان و از شرّ نفسم راحت بشوم.

    می‌خواهم امام زمانم را بشناسم، با او مأنوس باشم، از این‌كه این‌طور نیستم زجر می‌كشم،‌ می‌خواهم خودم را بشناسم، كمكم كنید ... كه گریه اجازه نداد حرف‌هایش را ادامه بدهد و البته ما هم از اطاق بیرون رفتیم كه بتوانند بعضی از مسائل را به هم بگویند. ولی بعداً كه این جوان را دیدم به من گفت: “الحمدلله خدا به من محبت كرد و مرا هم از سالكین الی‌الله قرار داد، خدا پدر استاد را بیامرزد،‌ خدا خیرش دهد ....

    منبع:http://tazkiye.mihanblog.com

    تشخیص امراض نفسانی و راه معالجه

    بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله محمد و آل الطاهرین

    مرحوم میرجهانى و تذكر او درباره تزكیه نفس

    قوله تعالى(قد افلح من تزكى)(آیه 14 سوره اعلى)بدان كه تزكیه نفس از صفات واجب و لازم است‏براى شخص مسلمان‏محمدى، پیرو قرآن و شریعت مقدسه اسلامیه و هرگاه مسلمین این‏معنى را در نظر مى‏گرفتند و به تزكیه نفس مى‏پرداختند، دنیا وآخرتشان معمور و زبان طعن را برخود مى‏بستند.

    اینجانب محمد حسن میرجهانى براى تذكر به برادران دینى خود وكسانى كه مى‏خواهند مؤمن باشند و طالب تزكیه نفس‏اند، به حكم(فذكر ان نفعت الذكرى) تذكر مى‏دهم.

    امید است آنانى كه حقیقتا از خدا مى‏ترسند، متذكر شوند و براى‏آراسته شدن به حلیه تذكر و تزكیه تارك صفات و اعمال زیرگردند:


    1 - ترك كفر نمایند. 2 - شریك براى خدا قرار ندهند در عبادت. 3 - فاسق و عاصى خدا نباشند. 4 - تابع خواهش دل خود نباشند. 5 - براى ریا و نمایش كار خیر نكنند. 6 - متكبر نباشند. 7 - كینه یكدیگر را نداشته باشند. 8 - معجب به نفس خود نباشند. 9 - حسود نباشند. 10 - خلق را به سبب مصیبتى كه برایشان وارد شده، سرزنش نكنند. 11 - با خلق خدا دشمنى نكنند مگر براى خدا. 12 - در كارى كه حد ایشان نیست، وارد نشوند و بى‏باكى نكنند. 13 - گمان بد به خدا نبرند. 14 - از فال بد زدن اجتناب كنند كه دلیل شرعى ندارد. 15 - بخیل نباشند. 16 - تنگى به خود ندهند. 17 - در زندگى اسراف نكنند. 18 - مال را در مصرفى كه خدا نخواسته مصرف نكنند. 19 - محبت مال حرام را نداشته باشند. 20 - در عبادات كسل نباشند. 21 - بطالت نداشته باشند. 22 - بى‏تامل در كارى وارد نشوند. 23 - ترشروئى نكنند. 24 - دل سنگ نباشند. 25 - بى‏حیا نباشند. 26 - جزع و فزع نكنند. 27 - كفران نعمت نكنند. 28 - تندخو نباشند. 29 - از بغض و دشمنى به علما و حمله به شرع اجتناب نمایند. 30 - جرى بر خدا نباشند. 31 - خود را ایمن از عذاب و سخط خدا ندانند. 32 - از ضرر مالى تاسف نخورند. 33 - در امر دین ضعیف نباشند. 34 - عیاش نباشند. 35 - خفیف(یعنى سبك) نباشند. 36 - معاند نباشند. 37 - در حق مكابره نكنند. 38 - انكار حق نكنند. 39 - تمرد از حق نكنند. 40 - شرور نباشند. 41 - اهل طمع نباشند. 42 - خمود و دل مرده نباشند. 43 - اصرار بر گناه و لو صغیره باشد، نداشته باشند. 44 - غضب بیجا نكنند. 45 - براى غیر دین حمیت نكشند. 46 - مایوس از رحمت‏خدا نباشند. 47، 48 و49 - از محبت ظلمه و فسقه و كفره و دوستى با ایشان‏اجتناب كنند. 50 - از بغض اشخاص صالح اجتناب كنند. 51 - از نمامى و خبرچینى اجتناب كنند. 52 - سر مردم را فاش نكنند. 53 - كسى را سخریه نكنند. 54 - زخم زبان به كسى نزنند. 55 - مردم را سبك نكنند. 56 - مردم را حقیر نشمارند. 57، 58 و59 - از لعن و سب و شتم در غیر مواردى كه شرع استثناء كرده، اجتناب كنند. 60 - آنچه را كه قبیح است، به اسم صریح ذكر نكنید. 61 - طعن در نسب مردم نزنید مگر براى مصلحت‏شرعیه. 62 - طعن در كلام غیر نزنید مگر براى اظهار حق. 63 - بى‏جهت‏با كسى دعوا و نزاع نكنید. 64 - خوض در باطل نكنید. 65 - نفاق زبانى با كسى نكنند. 66 - بین متخصامین به دو زبان سخن نگویند. 67 - شفاعت‏بدكاران را نكنند. 68 - پشتیبانى و كمك از باطل نكنند. 69 و 70 - امر به منكر و نهى از معروف نكنند. 71 - در سخن گفتن درشتى نكنند. 72 - سؤال و تفحص از عیبهاى مردم نكنند. 73 - دعاى خیر براى بقاى ظالم نكنند. 74 - میل و ركون به ظالم پیدا نكنند. 75 - كمك ظالم نكنند حتى در امور مباحه بلكه در امور مستحبه. 76 - در مساجد متكلم به كلام دنیا نشوند. 77 - اسم شكنى از مردم نكنند و به لقب زشت آنها را نخوانند. 78 - برخبر فاسق پیش از تجسس در راست و دروغ بودن آن ترتیب اثر ندهند. 79 - از قسم خوردن زیاد اجتناب كنند و لو قسم راست‏باشد. 80 - رد عذر برادر دینى ننمایند، بلكه مطلقا قبول كنند چه عذر او راست‏باشد یا دروغ. 81 - متشابهات قرآن را تفسیر به راى نكنند براى فتنه‏جوئى. 82 - قطع كلام غیر ننمایند مگر براى مصلحت‏شرعیه. 83 - تابع رد كلام متبوع خود ننمایند و مخالفت او نكنند مگر این كه كلام متبوع مخالف شرع باشد و متابعت او طاعت مخلوق و معصیت‏خالق باشد. 84 - درگوشى در مجلسى كه ثالثى باشد، سخن نگویند مگر امر به صدقه یا معروفه یا اصلاح بین دو نفر. 85 - با زن جوان نامحرم سخن نگویند مگر براى ضرورت شرعى. 86 - اهل معصیت را به طریق معصیت دلالت نكنند. 87 - فاحشه را شهرت ندهند. 88 - شیوع فواحش و منكرات را در میان مؤمنین و مسلمین دوست نداشته باشند. 89 - مزاح و شوخى كه منجر به خصومت و دشمنى و بدى شود یا در شرع ممنوع باشد، نكنند. 90 - حرف بى‏معنى و بیهوده نگویند. 91 - افساد بین آقا و نوكر یا زن و شوهر نكنند. 92 - كتمان شهادت نكنند. 93 - شهادت دروغ و ناحق ندهند. 94 - نسبت زنا به زنهاى عفیفه ندهند. 95 - بدگوئى از مردگان نكنند. 96 - به حكام خوب، بد نگویند. 97 - ترك دعا به مصلحت‏سلطان نكنند. 98 - كتمان علم نكنند مخصوصا وقتى كه بدعتى در دین ظاهر شود. 99 - به خدا و رسول و امام نسبت دروغ ندهند. 100 - كلامى نگویند كه مفسده آن بزرگ و موجب ضرر بشود. 101 - ملازم فحش نباشند كه مردم از شر زبان او بترسند. 102 - اگر گدا باشند، در سؤال سماجت نكنند. 103 - اگر صدقه به كسى بدهند، منت‏بر او نگذارند. 104 - خود را به غیر از پدر خود نسبت ندهند. 105 - ترك امر به معروف و نهى از منكر نكنند تا آنجا كه مى‏توانند. 106 - غیبت كسى را نكنند. 107 - نقض عهد ننمایند. 108 - خلف وعده نكنند. 109 - خیانت‏به كسى نكنند. 110 - مكر و خدعه نكنند. 111 - در میان مردم فتنه نكنند. 112 - زنا نكنند. 113 - لواط نكنند. 114 - با حیوان وطى نكنند. 115 - با زن خود وطى در دبر نكنند كه این چهار موجب كم شدن نسل و ضایع شدن نسب و حكمت الهى است. 116 - مس زن اجنبى نكنند و با زن نامحرم خلوت نكنند كه این داعى زناست و شیطان سومى است. 117 - مثل این دو كار را با بچه ساده هم نكنند. 118 - حسن زن نامحرم و بچه خوشگل را تعریف نكنند چه به شعر و چه غیر آن. 119 - مساحقه ننمایند. 120 - از زن یهودى و نصرانى اجتناب كنند. 121 - در حال حیض و نفاس بلكه استحاضه با زنان خود مقاربت نكنند. 122 - زن از سفرى كه مامون از حفظ خود نباشد، اجتناب كند. 123 - زنان شبیه مردان و مردان شبیه زنان نشوند. 124 - مردان و زنان جلوگیرى از نسل نكنند(با عدم عذر) چه باعث تعطیل حكمت‏خدا و تقلیل نسل است و رهبانیت در اسلام نیست. 125 - مردان و زنان اسرار خود را فاش نكنند. 126 - زن مسلمان با زینت از خانه بیرون نرود. 127 - مرد و زن دیوث و قواد نشوند. 128 - از شرب كلیه مسكرات اجتناب كنند. 129 - هیچ رقم و هیچگونه آلت قمارى استفاده نكنند و قماربازى نكنند. 130 - در كیل و وزن و ذرع كم‏فروشى نكنند. 131 - مدیونى كه قدرت دارد دین خود را بپردازد در دادن دین خود تاخیر و مسامحه نكند. 132 - مال را در محرمات انفاق نكنند. 133 - اذیت‏به همسایه نكنند. 134 - دزدى نكنند. 135 - مال مردم را غصب نكنند. 136 - ربا نخورند. 137 - در شركت‏به یكدیگر خیانت نكنند. 138 - امانت و عاریه را مطلقا بى‏اذن صاحبش استعمال نكنند. 139 - مردم را از اشیاى مباحه برایشان عموما و خصوصا منع نكنند. 140 - تصرف در شارع خاص بى‏اذن صاحب آن ننمایند. 141 - تصرف در شارع عام كه باعث اذیت كردن به عابرین باشد، ننمایند. 142 - خیانت در امانت نكنند. 143 - در عمل نقاشى صورت‏كشى نكنند. 144 - در معابد صورت و شبیه نگذارند اگرچه صورت خوبان باشد. 145 - پرخورى نكنند به‏طورى كه موجب ضرر باشد. 146 - اگر زنهاى متعدد داشته باشند، از روى ظلم و ستم یكى را بر دیگرى ترجیح ندهند. 147 - از مسلمانان زیاده بر سه روز هجرت و مفارقت نكنند. 148 - مرد اولاد و عیال خود را ضایع نكند. 149 - كسى را بى‏مجوز شرعى نزنند. 150 - كسى را با اسلحه بدون مجوز شرعى نكشند. 151 - جادوگرى نكنند. 152 - جادوگرى به كسى تعلیم ندهند. 153 - جادوگرى تعلیم نگیرند. 154 - كهانت و تنجیم ننمایند و با اهل آن رفت و آمد نكنند(اهل علم نجوم و كاهن). 155 - بدون تاءویل شرعى یا تاءویلى كه بطلان آن واضح است، بر امام مسلمین خروج نكنند. 156 - اگر با برادر دینى دست‏بیعت دادند، بیعت‏خود را نشكنند. 157 - شخص جائر و ظالم و فاسق را امارت حكومت و وزرات ندهند و او را متولى امور مسلمین یا امرى از امور آنها ننمایند. 158 - صالح را عزل نكنند و غیر صالح را به جاى او نصب نكنند. 159 - از شاه گرفته تا كدخداى ده و كلانتر محله براى خود حاجب و دربان قرار ندهد و خود را مخفى ننمایید و آماده خدمت‏به خلق باشد زیرا تاخیر در احقاق حق و رفع ظلم جایز نیست. 160 - امرا و قضات بر مسلمان ظلم نكنند. 161 - حاكم شرع یا حاكم عرف از احدى قبول هدیه نكند. 162 - قاضى یافت‏خاصه و مهمانى مخصوص از احد متخاصمین قبول نكند. 163 - قاضى رشوه از محق و مبطل نگیرد. 164 - در صورتى كه صاحب قدرت است طرف مظلوم را بگیرد. 165 - مسلمان واسطه رشوه نشود چه از جانب محق چه از جانب مبطل فرموده:«لعن الله الراشى و المرتشى و الماشى‏». 166 - مسلمان هتك مسلمان نكند. 167 - دنبال زنهاى مسلمین نرود. 168 - از روزنه دیوار و سوراخ خانه در خانه دیگرى بدون اذن صاحبخانه نگاه نكنند. 169 - فالگوش براى شنیدن حرفهاى دیگران نایستند. 170 - ترك جهاد در زمان امام(ع) ننمایند. 171 - كسى را كه شرع امان داده، نكشند و ظلم و ستم بر او نكنند. 172 - بعد از تعلیم گرفتن تیراندازى ترك آن نكنند. 173 - با وجود قلت علم، متولى امر قضاوت نشوند. 174 - به باطل خصومت نكنند. 175 - خصومت‏به حق در صورتى كه طرف مقابل تمكین داشته باشد(در مقام محبت) نكنند. 176 - مطلقا دروغ نگوید مگر در موردى كه استثناء باشد. 177 - بى‏جهت و سبب مردم را اذیت نكنند. 178 - قسمت كننده در تقسیم و قیمت كننده در تقویم جور و خیانت ننمایند. 179 - با فساق هم‏نشینى نكنند و در مجالس ایشان حاضر نشوند مگر براى ضرورت شرعى. 180 - زیر درختهاى بارده كه میوه داشته باشد، یا نداشته باشد، تغوط ننمایند. 181 - رو به قبله و پشت‏به قبله بول و غائط نكنند و رعایت كنند كه رو به آفتاب و ماه و پشت‏به آنها و رو به باد و در زمین سخت نیز مرتكب نشوند و بر شطوط و انهار نیز تغوط ننمایند. 182 - ترك توبه از معاصى ننمایند. 183 - ظروف طلا و نقره نسازند و در آنها اكل و شرب نكنند. 184 - مردان لباس ابریشمى و زرباف نپوشند و به طلا زینت نكنند و انگشتر طلا در انگشت ننمایند. 185 - انگور و كشمش را براى شراب و مسكر خرید و فروش نكنند. 186 - چوب را براى بت و آلت لهو و لعب و غیر آن مثل نرد و شطرنج و تار و تنبور و كمانچه و امثال اینها خرید و فروش نكنند. 187 - اینهائى كه ذكر شد، ساختن آنها را كسب خود قرار ندهند. 188 - كشتى و خانه و حیوانات و وسائل نقلیه را به اجاره ظلمه و حمل مسكرات و آلات لهو و لعب و حمل و سكناى زنان فاحشه و فروختن مسكرات ندهند. 189 - نزد غیر مجتهد جامع‏الشرائط مرافعه و مخاصمه نبرند و راضى به حكم دیگر نشوند. 190 - اعانت‏به اهل معصیت نكنند. 191 - مال یتیم را بناحق نخورند و تصرف در آن بناحق نكنند. 192 - قطع رحم نكنند. 193 - خود را عاق پدر و مادر و با ایشان بد سلوكى نكنند. 194 - در مال وقف تصرف غیر مشروع ننمایند. 195 - خیانت در وصیت میت نكنند. 196 - گمان بد در حق كسى نبرند. 197 - چیزهائى كه در شریعت اسلام نجس و حرام است، خرید و فروش نكنند.198 - در نمایشهائى كه بر خلاف دستور اسلام است، حاضر نشوند. 199 - با اهل بدعت و شكوك و شبهات مجالست و معاشرت و دوستى و مواصلت نكنند.
    استقصاء تمام منهیات در اینجا میسور نیست و به همین قدر اكتفا مى‏شود.

    انشاءالله با تاییدات خداوند و توجهات خاندان حضرت محمد و آل محمد(صلوات‏الله علیهم اجمعین) در نظر دارم كتابى در این باب با ادله مستخرجه از قرآن مجید و احادیث صحیحه به زبان امروزى تالیف و تصنیف و از خود در صفحه روزگار به یادگار گذارم تا براى خود تذكره و براى برادران تبصره باشد. افسوس كه نان پخته خامان دارند. (انما اشكوا بثى و حزنى الى الله).

    اگر كسى گوید كه ما در میان مسلمانان كسى را نمى‏بینم كه داراى این صفات باشد، جواب گویم این از تقصیر مسلمانان است نه از قصور شرع.

    مسلمان محمدى حقیقى لابد باید داراى این صفات و مانند اینها باشد چه بیانى دارد در این باب حافظ شیرازى:

    گر مسلمانى همین است كه حافظ دارد.......... واى اگر از پس امروز بود فردائى

    منبع:http://tazkiye.mihanblog.com

    خاصیت عجیب این نفس(بخوانید)


     

    دوستان روح انسان درای آثار و خواص بسیار عجیبی است

     كه دیگر موجودان طبیعی عالم فاقد آن هستند(خوب توجه كنید)
    هر كس نفس خودش رو به خوبی بشناسه و به تزكیه آن

    بپردازه عجایب و كرامات از او سرخواهد زد كه انجام آن از

    افراد عادی خارج است
    یكی از استادان در این مورد میفرماید:

    نفس ناطقه چون گرهری فوق طبیعت است و همان گونه كه

     در بدن خود تصرف و تدبیر دارد میتواند در ماده كائنات تصرف

     كند
    آنچه در نبوات و معجزات و خوارق عادات و كرامات آمده است

     از این باب هست.بلكه استجابت و تاثیر دعا نیز بدین نهج

    است.
    مثلا دست بر بینندگان(دیدگان)میگذاری و آیه الكرسی را

    برای حفظ نور چشم میخونی در این حالت نفس ناطقه گوهر

     آن سویی
    از توجه به ملكوت نیرو میگیرد و به تصور و تعمل و انشا خود

    در قوی و محال آنها و در اعضا و جوارح خود اثر میذاره كه

    توجهات و تصورات نفسانی را در بدن و قوی و احوال آن

    تاثیری بسزا است
    در جای دیگه در مسیر تكامل و اشتداد وجودی به جایی

    میرسد كه همان طور بدن و قوای وی در اطاعت او

    میباشند.موجودات عالم همه به منزلت اعضاء و جوارح او

    میگردند و ماده كائنات مطیع او میشود كه تواند در آنها تصرف

     كند)

    دوستان من اگر نور الهی بر نفوس انسانی فایض

    بشه .آدمی به مرحله ای میرسه كه صاحب كرامات میشه و

    جمیع عناصر و اكوان مطیع و مسخر او میشوند(جن-ارواح-

    دریا-زمین و....)خوب حالا برای مثال میتونه روی آب راه بره و

    یا مسافرت بسیار دو را در مدت بسیار موتاه طی كنه و این

    كار نه تنها با بدن های مثالی(بدن روحی)ممكن هست بلكه

    در حین بیداری و با بدن عنصری مادی نیز امكان پذیر است

    دوستان من
    از جمله خوارق عادات(كرامات)طی الارض هست
    .

    منبع:http://tazkiye.mihanblog.com

    :: حقیقت سلوك چیست؟؟

    بسم الله الرحمن الرحیم:
    حقیقت‌ سلوك‌ و كلید آن‌، تسخیر بدن‌ و نفس‌ است‌ در تحت‌ رأیت‌ ایمان‌ كه‌ مبیّن‌ احكام‌ آن‌ فقه‌ جوارح‌ و فقه‌ نفس‌ است‌. و بعد از این‌ إفناء نفس‌ و روح‌ در تحت‌ رأیت‌ كبریائی‌ الهی‌، و همة‌ عقبات‌ و منازل‌ در این‌ مراحل‌ مندرج‌ است‌.

    ولكن‌ سلوك‌ این‌ مراحل‌ و طیّ این‌ راه‌ و مسافرت‌ در این‌ عوالم‌ موقوف‌ به‌ اموری‌ چند است‌ كه‌ بدون‌ آنها به‌ منزل‌ نتوان‌ رسید، بلكه‌ قدم‌ در این‌ راه‌ نتوان‌ نهاد، و وصول‌ به‌ مقصد و حصول‌ مطلب‌ به‌ آنها منوط‌ است‌، و ملازمت‌ آنها و رسیدن‌ به‌ منزل‌ به‌ یكدیگر مربوط‌ است‌. و تعداد منازل‌ راه‌ وع‌ قبات‌ نفس‌ و خطرات‌ سفر در این‌ مقام‌ بی‌ محلّ و چنانچه‌ ذكر آنها لازم‌ باشد ذكر احوال‌ جوارح‌ و اعضاء كه‌ فقه‌ بدن‌ است‌ نیز باید كرد، چه‌ آنها نیز از منازل‌ سفرند.

    پس‌ مهمّ، ذكر اموریست‌ كه‌ به‌ واسطة‌ آنها این‌ راه‌ خطرناك‌ طیّ می‌شود، و طالب‌ به‌ مقصد می‌رسد.

    مراحل سیروسلوك و تهذیب نفس

    مراحل سیروسلوك و تهذیب نفس اینها است:

    ۱-یقظه2-توبه-3-استقامت4-صراط مستقیم است
    دز هر نماز سوره ی (اهدنا الصراط المستقیم)با خاطر اهمیت صراط مستقیم در سیر و سلوك است.همه ی مدعیان سیروسلوك در صراط مستقیم نیستند یعنی پیرو هواهای نفس مرشد و قطب و مدعیان استادی میباشند.
    ------------------------
    مراحلی كه گفتم مقدمه ای برای جهاد با نفس و مرحله ی عبودیت است كه اگر كسی بتواند این هفت مرحله یقظه-ومرحله ی توبه-و مرحله ی استقامت و مرحله ی صراط و محبت به خدا و جهاد با نفس و مرحله ی عبودیت رو كه مراحل تزكیه نفس هستند صحیح و كامل بگذاند.صد در صد از آن سیاهی كه در روح بوجود آمده است پاك میگردد و حتی یك نقطه تاریك در روح و نفس او باقی نمیماند. منبع: 

    http://tazkiye.mihanblog.com

    یاابن الحسن روحی فداک متی ترانا ونراک

    صلی الله علیک یا ابا عبدالله یا جعفربن محمد ایها الصادق یابن رسول الله

    ســلام من به بقیـع و بخـون قلب شـقایق

    سلام من به مدینه به شهر حضرت صادق

                             یا صادق ال عبا

    حضرت امام صادق ع

     در لحظه شهادت وصايایي چندي می نماید که برخي در امر امامت برخي درزمينه مسائل خانوادگي

     وبخشي درمورد عامه است.


     به فرزندان خود فرمود : فَلا تَمُوتُنَّ اِلاُّ وَاَنتُم مُسلِموُن  بکوشيد که جز مسلمان نميريد.


     به کسان و خويشان فرمود: اِنَّ شَفاعَتَنَا لاتَنالُ مَستَخِفّاَ بِالصَّلاةِ. شفاعت ما به کسي که نماز

    را کوچک بشمارد نمي رسد


     به خانواده خود وصيت کردند که پس از شهادتش تا چند سال درموسم حج درمني براي او

    مراسم عزاداري برپا کنند. 


     دستور دادند براي خويشان و کسان هديه اي بفرستند، حتي هفتاد دينار براي حسن افطس

    از خويشان او. و حسن افطس همان کسي است که با خنجر به امام حمله کرده بود

     و مي فرمود مي خواهد آيه قرآن رادرمورد صله رحم اجرا کند.


     درباره امام پس ازخود، امام کاظم(عليه السلام) رابراي چندمين بار منصوب کرد که او درآنهنگام

     براساس سندي بیست سال داشت.


    بخشي از سفارشهاي او درباره غسل و کفن و قبر خود بود که احکام اسلامي دراين زمينه وجود دارد.

     
    و بالاخره بخشي از وصيت راجع به مردم بود که روؤس آن دعوت به وقار وآرامش، حفظ زبان،

    پرهيز ازدروغ وتهمت ودشمني، دوري ازتجاوز کار، پرهيز ازحسادت وترک معاصي و... بود.

    حضرت امام صادق ( علیه السلام )

    بر اثر توطئه های منصور عباسی در سال 148هجری مسموم و در قبرستان بقیع در مدینه مدفون شدند.

     عمر شریفش در این هنگام 65سال بود . از جهت اینکه عمر بیشتری نصیب ایشان شده است به

    "شیخ الائمه " موسوم است . 

    چند حدیث نورانی از امام صادق (علیه السلام)


     

    کانَ اَبی یَقولُ : اَنّه لَیسَ مَن عَبدَ مُومِن اِلّا وَ فِی قَلبِه نوران. نُورُ خیفَة و نُورُ رَجاء.

     

    لَو وُزِنَ هذا لَم یَزِد عَلی هذا وَ لَو وُزِنَ هذا لَو یَزِد عَلی هذا.

     

     

    پدرم می فرمود: هیچ بنده ی مومنی نیست جز اینکه در قلب او دو نور وجود دارد: نور بیم و نور امید.

     

    به گونه ای که اگر این با ان و آن با این سنجیده شود هیچیک بر دیگری زیادتی ندارد.

     

    (جهاد با نفس، ح 106)

     

     

    إنَّ أعجَلَ الشَّـرَّ عُقوبَهً البَغیُ.

     

    راستی که عقوبت و کیفر ستم از عقوبت هر بدیِ دیگر زودتر و با شتاب تر فرا می رسد.

    (جهاد با نفس، ح 669)

    مَن قَرَا القُرآن و هو شابٌّ مُؤمِنٌ ، اختَلَطَ القُرآنُ بلَحمِهِ و دَمِهِ.

     

    هر جوانی مؤمنی که قرآن بخواهد، قرآن با گوشت و خون او را در می آمیزد.

     

    وسائل الشیعه ۱۴

     

    رأسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ حُبُّ الدُنیا

     

    سر هر گناهی دوستی دنیاست.

    (جهاد با نفس، ح 605)

    مَا أقبَحَ بالمُؤمِن أن تَکونَ لَهُ رَغبَةٌ تُذِلُّهُ.


    برای مؤمن چقدر زشت است که میل و رغبتی داشته باشد که او را به ذلّت و خواری بکشاند.

    (جهاد با نفس، ح 648)

    مَن ظَلَمَ مَظلِمَة ً اُخِذَ بهَا فِی نَفسِهِ أو فِی مَالِهِ أو فِی وُلدِهِ.

     

    کسی که ستمی کند به سبب آن ستم، در جانش یا مالش یا فرزندانش به گرفتاری می افتد.

     

    (جهاد با نفس ج ۷۲۷)

     

    قبر بی سـایبونت     آتیش به عالم میزنه

     

    صـحن بی زائر تو     دنیـا رو بر هم میزنه

     

    ایکه بقیـع خلوتت     چشم و چراغ عالمین

     

    یابن الزهرا برسون     من و زیارت حسین

     

    منبع:     http://www.ya-mahdi.blogfa.com/ منتظران ظهور