X
تبلیغات
>بسم الله الرحمن الرحیم< >الهم صل علی محمد و آل محمد< >وعجل فرجهم <
آفریدگار عالم محمد علی فاطمه حسن حسین ع
غم مخور هنگام هجران رو به پایان میرود .......... این خماری از سر ما میگساران میرود
پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت:نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی میدهم که بتواند مرا معالجه کند.

تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانستند.

تنها یکی از مردان دانا گفت: "فکر کنم می توانم شاه را معالجه کنم. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود".

شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد....

 

رییس و کودک

 

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد.
بنابراین، شماره منزل او را گرفت.

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»

رییس پرسید: «بابا خونس؟»

صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

کودکی خیلی آهسته گفت: «نه»

رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت
کند، گفت: «مامانت اونجاس؟»

ـ بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

دوباره صدای کوچک گفت: «نه»

رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام
بگذارد پرسید: « آیا کس دیگری آنجا هست؟»
کودک زمزمه کنان پاسخ داد: «بله، یک پلیس»
رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند،
پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟»
کودک خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟»
ـ مشغول چه کاری است؟
کودک همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.»
رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟»
صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی کوپتر»
رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا چه خبر است؟»
کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.»
رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها دنبال چی می گردند؟»
کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: «من».


آنها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.

آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا میزد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد میشد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید. "شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟"

پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!

لئو تولستوی

 

سرباز

 

سرباز قبل از اینکه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس گرفت و گفت: ((پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه برگردم؛ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم((

پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ((ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم((.

پسر ادامه داد : ((ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید؛ او در جنگ بسیار آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم اجازه دهید او با ما زندگی کند((.

پدرش گفت: ((ما متاسفیم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده است. ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند((.

پسر گفت: ((نه؛ من می خواهم که او در خانه ما زندگی کند)). آنها در جواب گفتند: ((نه؛ فردی با این شرایط مو جب دردسر ما خواهد بود.ما فقط مسئوول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را بر هم بزند. بهتر است به خانه بازگردی و او را فراموش کنی((.

در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.

چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند.

پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشکی قانونی مراجعه کردند.

با دیدن جسد؛ قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد.

پسر آنها یک دست و پا نداشت.

حتی زمانی که تردید داریم قلب ما در یقین است

www.DASTAN.OrQ.ir
 
مسافر و درخت
 
کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ که‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا کوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالی‌ رنجور و کوچک‌ کنار راه‌ ایستاده‌ بود.مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ کنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زیر لب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ که‌ بروی‌ و بی‌ رهاورد برگردی.
مسافر رفت‌ و گفت: یک‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت.
و نشنید که‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز کرده‌ام‌ و سفرم‌ را کسی‌ نخواهد دید؛ جز آن‌ که‌ باید.
مسافر رفت‌ و کوله‌اش‌ سنگین‌ بود.
هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و ناامید. خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ کرده‌ بود. به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ که‌ روزی‌ از آن‌ آغاز کرده‌ بود.
درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز کنار جاده‌ بود. زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید. مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت.
درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در کوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ کن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، کوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.
درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری. اما آن‌ روز که‌ می‌رفتی، در کوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور کمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در کوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست. و قدری‌ از حقیقت‌ را در کوله‌ مسافر ریخت. دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پیدا نکردم‌ و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی!
درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم. و پیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده‌هاست
 
مادرم مرا فرستاده
 
شاه تهماسب یکم فرزند ارشد شاه اسماعیل یکم و دومین پادشاه از دودمان صفویه برای دیدار حکیم و دانشمند تبریزی از اسب فرود آمد . حکیم به خاطرنداشتن امکانات پذیرایی مناسب پوزش خواست و گفت گاهی با خود می گویم کاش به جای حکمت سراغ بازار رفته بودم و خندید در همان حال صدایی کودکی به گوش می رسید که می گفت مادرم مرا فرستاده و می خواهم این ظرف آش را به حکیم بدهم دو سرباز مقابل در به آن کودک می گفتند برو پادشاه ایران اینجاست ... اما کودک پافشاری می کرد و می گفت من به پادشاه کاری ندارم ، مادرم مرا فرستاده و گفته حتما این را به حکیم بده ...
شاه تهماسب خنده اش گرفت و با صدای بلند به سربازان گفت بگذارید آشش را بیاورد ما نیز گرسنه ایم !!! و با صدای بلند خندید .
ساعتی بعد پادشاه وقتی با حکیم آش را می خورد به حکیم گفت کاش من هم همانند شما چنین منزلتی داشتم و مادر کودک کاسه دیگری از این آش خوشمزه برای ما نیز می فرستاند پادشاه چنان خندید که اشک در چشمانش جمع شد .
ارد بزرگ می گوید : خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است .
هنوز آش خوردن شاه تهماسب و حکیم به پایان نرسیده بود که صدای کودک را باز شنیدند که به سربازان می گفت مادرم مرا فرستاده بیایم و کاسه خالی آشی را که آورده بودم را پس بگیرم . شاه تهماسب که از خنده به حد انفجار رسیده بود بلند گفت : کودک جان کاسه آشی دیگر بیاور تا این کاسه خالی را به تو دهیم اما کودک مسلسل وار می گفت مادرم مرا فرستاده گفته کاسه خالی آش را بگیر ... پادشاه هنگام رفتن با خنده به حکیم گفت در دربار هم چنین غذای گوارا و شادی نخورده بودم و سوار بر اسب شد .

www.DASTAN.OrQ.ir
 
 دسته گلی برای مادر
 
مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟
دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: می‌خواهی تو رابرسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!
مرد دیگرنمی‌توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آنرا به دست مادرش هدیه بدهد!

شکسپیر می‌گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می‌آوری، شاخهای از آن را همین امروز بیاور

دریا باش
 
کودکی که لنگه کفشش را امواج ازاوگرفته بود روی ساحل نوشت:دریا،دزدکفش های من!مردی که ازدریاماهی گرفته بود روی ماسه هانوشت:دریا،سخاوتمندترین سفره هستی.
موج امد و جملات راباخودشست.
تنهابرای من این پیام راباقی گذاشت که:
برداشت های دیگران در مورد خودت را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی...
 

 

 

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت:
نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام

 

اسب اصیل و مرد اصیل

مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند.

بادیه‌نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد. حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه‌نشین تعویض کند.

باد‌یه‌نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، با ید به فکر حیله‌ای باشم.

روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ی جاده‌ای دراز کشید. او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می‌کند. همین اتفاق هم افتاد. مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد. به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد.

مرد گدا ناله‌کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده‌ام. نمی‌توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم.

مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد.

مرد متوجه شد که گول بادیه‌نشین را خورده است. فریاد زد:
صبر کن! می‌خواهم چیزی به تو بگویم. بادیه‌نشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد.

مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمی‌آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن. برای هیچ‌کس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی.

بادیه‌نشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟

مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درمانده‌ای کنار جاده‌ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد.

بادیه‌نشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ، اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد ...

برگرفته از کتاب بال‌هایی برای پرواز
نوربرت لش لایتنر

 

+ نوشته شده در  91/05/07ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

 یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.
روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی ۱۰۰۰ تومن به هر کدام از شما می دهم که بیائید اینجا و همین کارها را بکنید.»
بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی ۱۰۰ تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟
بچه ها گفتند: «۱۰۰ تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط ۱۰۰ تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم.» و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد

 

 

+ نوشته شده در  91/05/07ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

توفیق الاهی و عادت

آنچه در این مدخل در صدد بیان آن هستیم این است که عبادت و انجام واجبات و مستحبات توفیق الاهی است یا عادت؟

شکی نیست که انجام عبادت به توفیق الاهی است[۱] و در مواردی هم این توفیق از انسان سلب می شود[۲]، اما می خواهیم بدانیم که آیا عادت کردن به عبادت در تنافی با این نکته است که عبادت انجام شده توفیق الاهی باشد؟ برای روشن شدن مسئله و پاسخ گویی به پرسش فوق باید به نکاتی که در زیر می آید توجه شود:

۱٫ آیا عادت مطلقا بد است و ارزشی ندارد؟

گروهی معتقدند که در باب تربیت، انسان نباید به چیزی عادت کند و عادت مطلقاً بد است؛ زیرا همین که چیزى عادت شد بر انسان حکومت مى‏کند و انسان به آن انس مى‏گیرد و نمى‏تواند آن را ترک کند، و آن وقت است که کارى را که انجام مى‏دهد نه به حکم عقل و نه به حکم تشخیصِ این که این کار کار خوبى است یا کار بدى، انجام مى‏دهد. بلکه به حکم این که عادتش شده و اگر انجام ندهد ناراحت مى‏شود انجام مى‏دهد. عادت بشر را به صورت ماشین در مى‏آورد و روح ابتکار را در انسان مى‏کشد و اختیار و حرّیت و اراده را از او سلب مى‏کند. امام صادق (ع) مى‏فرماید: «لاتَنْظُروا الى‏ طولِ رُکوعِ الرَّجُلِ وَ سُجودِهِ فَانَّ ذلِکَ شَىْ ءٌ اعْتادَهُ فَلَوْ تَرَکَهُ اسْتَوْحَشَ لِذلِکَ، وَ لکِنِ انْظُروا الى‏ صِدْقِ حَدیثِهِ وَ اداءِ امانَتِهِ»؛ به طول رکوع و سجود فرد نگاه نکنید که آن، چیزى است که او بدان عادت کرده و اگر بخواهد آن را ترک کند وحشت مى‏کند … .[۳] پس عادت، ارزش اخلاقى یک کار را از میان مى‏برد، لذا بهترین کارها و فضایل انسانى همین که به صورت عادت درآمد ارزش خود را از دست مى‏دهد؛ زیرا در این صورت آن عادت و ملکه است که بر انسان حکم مى‏کند.

۲٫ عادات اگر فعلی باشند بد نیست و تنها به انسان در انجام عبادت از سر اراده و آگاهی کمک می کند. توضیح این که: از دیدگاه ما عادت به صورت مطلق بد نیست؛ چون عادات بر دو قسم است: عادات فعلى و عادات انفعالى. عادت فعلى آن است که انسان تحت تأثیر یک عامل خارجى قرار نمى‏گیرد بلکه کارى را در اثر تکرار و ممارست، بهتر انجام مى‏دهد. هنرها و فنون، عادت است. همین نوشتن ما عادت است نه علم، حتى بسیارى از ملکات نفسانى، عادات فعلى است؛ مثل شجاعت، جود و سخاوت، و عفت و پاکدامنى. خاصیت این دسته از عادات این نیست که انسان خوى و انس مى‏گیرد، بلکه خاصیت آنها فقط این است که انسان تا وقتى که عادت نکرده است اراده‏اش در مقابل محرّکات- که در جهت خلاف است- ضعیف است، ولى وقتى که عادت کرد قدرت مقاومت پیدا مى‏کند، عادت، کارى را که برحسب طبیعت براى انسان دشوار است آسان مى‏کند. گاهى انسان مى‏خواهد کارى را انجام دهد که برخلاف طبیعت او است. طبعاً وقتى «سخت» براى انسان عادت شد و به صورت ملکه درآمد، آن دشوارى در مبارزه با طبیعت از میان مى‏رود نه این که خود، انسى براى انسان مى‏گردد. فرض کنید کسى عادت مى‏کند که سحرخیز باشد. این آدم قبل از عادت به سحرخیزى وقتى مى‏خواهد رختخواب را ترک کند برایش سخت است. کوشش مى‏کند که این کار را آسان کند. مدتى که سحرخیزى کرد کم کم به سحرخیزى عادت مى‏کند، و این چیزى جز آسان شدن آن نیست. به عبارت دیگر قبلًا اسیر طبیعت بود. در اثر این عادت، نیرویى برابر با نیروى طبیعت پیدا مى‏کند و در میان این دو نیرو آزاد مى‏شود و آن گاه با عقل خود مصلحت اندیشى مى‏کند و تصمیم مى‏گیرد که بخوابد یا بیدار بماند. این را نمى‏توان بد دانست. نمى‏توان گفت که انسان مدام در زیر فشار طبیعت، با اراده و فرمان عقل سحرخیزى کند، وقتى که عادت کرد عادت را بشکند تا باز طبیعت در مجراى خود قرار گیرد.

ما می گوییم عادت طبیعت دوم است و کاری که از این نیرو ساخته هست آن است که کارها را بر ما آسان مى‏کند. البته باید عقل و اراده- و یا عقل و ایمان- را آن چنان قوى نگه داریم که همان‏طور که اسیر طبیعت نیست، اسیر عادت هم نباشد. واقعاً وقتى که چیزى براى انسان به صورت عادت درآمد، به آن خو و انس مى‏گیرد و آن را به‏طور خودکار و ماشین وار انجام مى‏دهد و گاهى اساساً کارى به عقل و ایمان ندارد، یعنى اگر عقل یا ایمان بگوید برخلاف آن عمل کن، نمى‏کند. زیاد رخ مى‏دهد که یک کار براى انسان به صورت عادت در مى‏آید به طورى که انسان فرمان ایمان را نمى‏پذیرد. اما در عین حال این دلیل نمى‏شود که ملکات را نفى مطلق کنیم، و مثلًا عدالت یا سحرخیزى که ملکه شد دیگر به درد نمى‏خورد؛ بلکه باید گفت هرچه که انسان را اسیر خود کرد به طورى که آدمى از فرمان عقل و ایمان هم سرپیچى نمود، نادرست است.

حدیثى هم که فرمود: «نظر به طول رکوع و سجود شخص نکنید، چون این امرى است که براى او عادت شده و او از ترکش وحشت دارد» به همین نکته اشاره دارد که گاهى عادت به صورتى درمى‏آید که ارزش کار خوب را از میان مى‏برد.

بله ایجاد انس در عاداتِ انفعالى است‏؛ یعنی در عادات انفعالى است که انس ایجاد مى‏شود و انسان اسیر آن مى‏گردد. مقصود از عادات انفعالی عاداتى است که انسان تحت تأثیر یک عامل بیرونى است؛ مثل این که سیگار کشیدن براى انسان عادت مى‏شود، یعنى انسان همیشه مى‏خواهد این دود سیگار به او برسد. عادات انفعالى معمولًا حالت انس براى انسان ایجاد مى‏کند و انسان را اسیر خود مى‏کند، و تن پرورى‏ها به آن معنا که غالباً عادات انفعالى است؛ مثلًا انسان عادت مى‏کند که روى تشک پر قو بخوابد یا مثلًا به غذاى خاصى عادت مى‏کند به طورى که اگر آن غذا به او نرسد هرچند غذاى دیگر مقوّى باشد، نمى‏تواند بخورد. اینها عادات انفعالى است که بد است، ولى عادات فعلى را که نمى‏شود به دلیل این که عادت است گفت بد است. البته ممکن است به دلیل دیگرى بد باشد، ولى به دلیل اینکه عادت است نمى‏توان گفت بد است.[۴]

۳٫ اسلام برای جلوگیری از حالت عادت زدگی، در تمام عبادات، نیت را گنجانده است. توضیح این که: اسلام هیچ عبادتى را بدون نیّت نمى‏پذیرد، و نیّت از نظر اسلام داراى دو رکن است:

یکى این که عمل باید از روى توجه باشد نه از روى عادت، آن چنان عادتى که انسان بدون این که خودش توجه داشته باشد کأنّه بدنش دارد عمل را انجام مى‏دهد؛ مثل خیلى کارهایى که انسان بدون توجه انجام مى‏دهد مانند راه رفتن. انسان وقتى دارد راه مى‏رود توجه ندارد که دارد راه مى‏رود، از روى بى‏توجهى است. [پس اولین رکن نیّت این است که انسان‏] باید قلبش را متمرکز کند به طورى که عمل از روى توجه باشد نه بى‏توجهى. این که مى‏گویند استدامه نیّت هم شرط است براى همین است. توجهى هم که [در ابتداى نماز] دارى کافى نیست؛ یعنى اگر انسان در وسط نماز آن چنان از کار خود غفلت کند که باید متوجهش کرد، نمازش باطل است.

علماى روان شناسى مى‏گویند: یک کار همین قدر که براى انسان عادت شد، دو خاصیت متضاد در آن به وجود مى‏آید. هرچه که بر عادت بودنش افزوده شود و تمرین انسان زیادتر گردد، کارْ سهل تر و ساده‏تر انجام مى‏شود. یک ماشین نویس که به ماشین نویسى عادت مى‏کند، هرچه بیشتر عادت مى‏کند، کار سریع تر و سه لتر برایش صورت مى‏گیرد، ولى هرچه بیشتر عادت مى‏کند، از توجهش کاسته مى‏شود؛ یعنى از این که این عمل او یک عمل ارادى و از روى توجه باشد کاسته مى‏شود و به یک عمل غیرارادى نزدیک تر مى‏گردد. خاصیت عادت این است. این که در اسلام به مسئله نیّت تا این اندازه توجه شده، براى جلوگیرى از این است که عبادت ها آنچنان عادت نشود که به واسطه عادت، به یک کار طبیعى و غیر ارادى و غیر فکرى و غیر هدفى و کارِ بدون توجه- که هدف درک نشود و فقط به پیکر عمل توجه گردد- تبدیل شود.[۵]


[۱]. «معناى توفیق درست کردن همه وسائل و اسباب آن چیزى است که در پیدایش نیاز بدانها دارد و از این جهت کسى که دیگرى را بر کارى کمک می کند نمی گویند «به او توفیق داد» زیرا او توانست تنها یک سبب «یک قسمت کار را» درست کند اما جمع همه اسباب و مقدمات از قدرت افراد خارج و منحصر به خدا است؛ لذا توفیق فقط از او است». ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص ۴٫

[۲]. برای آگاهی بیشتر نک: پاسخ شماره ۲۳۰ (سایت اسلام کوئست: ۱۸۵۵)؛ تفسیر نمونه، ج ‏۲۵، ص ۸۵٫

[۳]. کلینی، کافی، ج ۲، ص ۱۰۵٫

[۴]. برای آگاهی بیشتر نک: مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج ‏۲۲، ص۵۶۷- ۵۷۳٫

[۵]. برای آگاهی بیشتر نک: همان، ص ۶۴۳-۶۴۴٫


+ نوشته شده در  91/05/07ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 


مردی پسر تنبلی داشت که از زیر کار درمی‌رفت و همه چیز را به شوخی می‌گرفت. روزی او را نزد حکیم آورد و گفت: “از شما می‌خواهم به این پسر من چیزی بگویید که دست از این تنبلی و بی‌تفاوتی‌اش بردارد و مثل بقیه بچه‌های این مدرسه به دنیای واقعیت و کار و تلاش برگردد.”

حکیم با لبخند به پسر نگاه کرد و گفت: “اگر تو همین باشی که پدرت می‌گوید زندگی سخت و دشواری مقابلت هست. آیا این را می‌دانی؟”

پسر تنبل شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت: “مهم نیست؟”
حکیم با تبسم گفت: “آفرین به تو که چیزی برای گفتن داری.
لطفاً همینی که می‌گویی را درشت روی این تخته بنویس و برای استراحت با پدرت چند روزی میهمان ما باش.”

صبح روز بعد وقتی همه شاگردان برای خوردن صبحانه دور هم جمع شدند حکیم به آشپز گفت که برای پسر تنبل غذای بسیار کمی بریزد.
پسر که از غذای کم خود به شدت شاکی شده بود نزد حکیم آمد و به اعتراض گفت:
“این آشپز مدرسه شما برای من غذای بسیار کمی ریخت!”

حکیم بی آن که حرفی بزند به نوشته‌ای که شب قبل پسر روی تخته نوشته بود اشاره کرد و گفت:
“این نوشته را با صدای بلند بخوان! حرفی است که خودت نوشته‌ای!”

روی تخته نوشته شده بود: “مهم نیست!” و این برای پسر تنبل بسیار گران تمام شد. ظهر که شد دوباره موقع ناهار غذای کمی تحویل پسر تنبل شد. این بار پسر با اعتراض همراه پدرش نزد حکیم آمد و گفت: “من اگر همین‌طوری کم غذا بخورم که خواهم مرد.”

حکیم دوباره به تخته اشاره کرد و گفت: “جواب تو همین است که خودت همیشه می‌گویی!”

روز سوم پسر تنبل زار و نحیف نزد حکیم آمد و گفت: “لطفاً به من بگویید اگر بخواهم غذای کافی به دست آورم چه کار کنم؟”

حکیم به آشپزخانه رفت و گفت: “هر چه را آشپز می‌گوید تا ظهر انجام بده!”

پسر تنبل تا ظهر در آشپزخانه کار کرد و ظهر به اندازه کافی غذا خورد. او خوشحال و خندان نزد حکیم آمد و گفت: “چه خوب شد راهی برای نجات از گرسنگی پیدا کردم!” و بعد خوشحال و خندان برای تأمین شام خود به آشپزخانه برگشت.

پدر پسر تنبل با تعجب به حکیم نگاه کرد و از او پرسید: “راز این به کار افتادن فرزندم چه بود؟”

حکیم با خنده گفت: “او حق داشت بگوید مهم نیست! چون چیزی که برای شما مهم بود و برای حفظ اهمیتش حاضر بودید تلاش کنید، او به خاطر تنبلی‌اش و این که همیشه شما بار کار او را بر دوش می‌گرفتید دلیلی برای نامهم شمردنش پیدا می‌کرد. اما وقتی موضوع به گرسنگی خودش برگشت فهمید که اوضاع جدی است و این‌جا دیگر جای بازی نیست معنی مهم بودن را فهمید و به خود تکانی داد. شما هم از این به بعد عواقب کار و نظر او را مستقیم به خودش برگردانید و بی‌جهت بار تنبلی او را خودتان به تنهایی به دوش نکشید. خواهید دید که وقتی ببیند نتیجه اعمال ناپسندش مستقیم متوجه خودش می‌شود اعمال درست برای او مهم می‌شوند و دیگر همه چیز عالم برایش نامهم نمی‌شوند

 

خروپف پیر زن

 

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت

پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد
وی برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند
شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند.

پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد
به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است!
از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.

قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید

 

روماتیسم

کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست
مردک مست، روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی هم از کشیس پرسید
پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟
کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است
مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد

بعد کشیش از او پرسید تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟
مردک گفت من روماتیسم ندارم
اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است

 

آزادی

فردریک کبیر ،که از سال ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ بر کشور آلمان حکومت می کرد
معتقد به آزادی اندیشه بود و رشد فکری مردم را در گرو آن می دانست.
او یک روز سوار بر اسب با همراهانش از یکی از خیابان های برلین می گذشت،
گروهی از مخالفان اعلامیه تند و تیزی علیه او بر دیوار چسبانده بودند.
فردریک آن را به دقت خواند و گفت: “بی انصافها چقدر اعلامیه را بالا چسبانده اند
ما که سوار اسب هستیم آن را به راحتی خواندیم ولی افراد پیاده برای خواندنش به زحمت می افتند.
آن را بکنید و پایین تر بچسبانید تا راحت تر خوانده شود”.
یکی از همراهان با حیرت گفت: “اما این اعلامیه بر ضد شما و اساس امپراتوری است”.
فردریک با خنده پاسخ داد: “اگر حکومت ما واقعا به مردم ظلم کرده و آنقدر بی ثبات است که با یک اعلامیه چند خطی ساقط شود همان بهتر که زودتر برود و حکومت بهتری جای آن را بگیرد،
اما اگر حکومت ما بر اساس قانون و نیک خواهی و عدالت اجتماعی و آزادی بیان و قلم است
مسلم بدانید آنقدر ثبات و استحکام دارد که با یک اعلامیه از پا نیفتد."

حرف حساب

 

یارو توی کوه داشته قدم میزده یه زمرد پیدا کرده به وزن یازده و نیم کیلوگرم!

اونوخ من یه بیست و پنج تومنی توی خیابون دیدم خم شدم وردارم شلوارم جر خورد!!

بعضیا تو زندگى آدم نقش هله هوله رو بازى می کنن
ظاهره شون قشنگ و با مزه
اما جلو رشدمون رو می گیرن!

یعنی من خودم رو یه یک لحظه جای این دخترای مجرد میزارم
خیلی حالم گرفته میشه که پسر خوشتیپ و خوشگل و تحصیل کرده ای مثل من قصد ازدواج نداره !!

برای یک زن ٢٠ سال طول میکشد تا از پسرش مرد بسازد
اما زن دیگری همان مرد را ظرف ٢٠ ثانیه خر میکند!!

یارو به نامزدش اس ام اس میزنه:
عزیزم من تا ١٠ دقیقه دیگه میام پیشت و اگه نیومدم اس ام اس رو دوباره بخون!

دختر : مامان خواستگاری که میخواد بیاد ازم ۲۳ سال بزرگتره
مادر : چی میگی؟ میخوای با یکی همسن بابات ازدواج کنی ؟
دختر : بهم گفته میخواد زنشو طلاق بده
مادر : مگه زنم داره ؟
دختر : آره سه تا هم بچه داره
مادر : وای خدای من ، آخ قلبم !
دختر : ولی خیلی پولداره ، چند تا برج ساخته که یکی از اونا برج میلاده !
مادر : بگو ببینم خیلی دوستش داری ؟!

گوشیمو تو ماشین بابام جا گذاشتم از خونه بهــش زنگ زدم ، میگم:
- گوشیم تو ماشینت جا مونده
میدونم
- زنگ خورد جواب ندیاااا !
اخه مگه من بیکارم جواب زنگ گوشی تورو بدم...
- خب حالا چرا عصبانی میشی ، کسی زنگ نزد؟
نه فقط الهام اس داد گفت غروب میاد دنبالت برین بیرون گفتم وقت نداری سرت شلوغه
- واسه چی اینو گفتی ؟
چون قبلش به طــــناز قول دادم برین خرید!

 

کریم !

 

درویشی تهیدست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد.
چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او کرد.
کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ اوردند.
کریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟
درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟
کریم خان در حال کشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟
درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.
چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد...
روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت.
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت: نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست !!!

زندگی

 


!
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/42/08.jpg

شیخ و مریدان

گویند مریدان شیخ همگی از برای ساختن هیکل شش تکه به باشگاه بادی بیلدینگ شدندی!
خود شیخ چند سالی در باشگاه مشغول هارتل بودی.
تا مریدان بدید بسیار مسرور گشت و به استقبالشان رفت .
یکی از مریدان دختر باز خدمت شیخ عرض کرد : یا شیخ !
بر ما بگو با کدامین دستگاه کار کنیم تا دختران و دافان را تحت تاثیر قرار داده مخشان را بزنیم ؟؟
شیخ بی درنگ فرمود : ای مرید ! در میان دستگاهها هیچ دستگاهی مانند دستگاه خود پرداز
دختران را تحت تاثیر قرار ندهد !!!
مریدان از این حکمت دانی شیخ روانی شده آنقدر روی تردمیل دویدند تا به دیار باقی شتافتند ...

 

 

روزی شیخ به همراه چند تن از مریدان مایه دارش حوالی بلوار اندرزگو مشغول دور دور بود.
تیپ خفن شیخ باعث جلب توجه نسوان حاضر در محفل دور دور شده بود.
به ناگه شیخ که کمی آب انگور نوش جان کرده بود و بالا بود چشم مبارکش به حوری ظریف اندامی افتاد.
پس شیخ شیشه برقی اتومبیل مرید را پایین داد و چشمکی همچین تو دل برو به دختر همی زد
و دخترک خنده ملیحی به شیخ نثاره کرد!
در کمال نا باوری شیخ از دادن نمره تلفن خویش اجتناب نمود!
مریدان خشتک بر کف ماندند که یا شیخنا کار را آن کرد که تمام کرد!
چه حکمتی در ندادن نمره تلفن بود؟ شیخ پاسخ داد همانا دختران آهن پرستند.
او از برای ماشین مرید بر ما خنده زد که اگر فردا با پیکان خودمان او را بیرون ببریم تازه هویت واقعیش معلوم میشود!
مریدان چو این سخن شنیدند. به ترتیب حروف الفبا از ماشین پیاده شده دست بر سر زنان و کلاغ پر کنان
تا اتوبان صدر رفته از خروجی اول وارد خیابان شریعتی شدند و از پل رومی دوباره به قیطریه رسیندی
و در این حلقه تا ابد باقی ماندند.

 

درد خود ‍‍‍‍‍برستی


فردی مسلمان یک همسایه کافر داشت
هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد :
خدایا ! جان این همسایه کافر من را بگیر.مرگش را نزدیک کن (طوری که مرد کافر می شنید)

زمان گذشت و آن فرد مسلمان بیمار شد.
دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد.
مسلمان سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی و غذای من را در خانه ام ظاهر می کنی
و لعنت بر آن کافر خدا نشناس ... !
روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد، دید این همسایه کافرِ است که غذا براش می آورد.

از آن شب به بعد، مسلمان سر نماز می گفت :
خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد.
من تازه حکمت تو را فهمیدم که چرا جانش را نگرفتی!!!

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی //// تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  91/05/07ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

روزی مردی جان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را که در دریا در حال غرق شدن بود نجات دهد.
اوضاع آنقدر خطرناک بود که همه فکر می کردند هر دوی آنها غرق می شوند.
و اگر غرق نشوند حتما در بین صخره ها تکه تکه خواهند شد. ولی آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد.
آن مرد خسته و زخمی پسرک را به نزدیک ترین صخره رساند. و خود هم از آن بالا رفت. بعد از مدتی که هر دو آرامتر شدند.
پسر بچه رو به مرد کرد و گفت: «از اینکه به خاطر نجات من جان خودت را به خطر انداختی متشکرم»
مرد در جواب گفت:
«احتیاجی به تشکر نیست. فقط سعی کن طوری زندگی کنی که زندگیت ارزش نجات دادن را داشته باشد»!

 

جعبه کفش

 


زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.
آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.
در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند
مگر یک چیز : یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود
هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد

در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد
و پزشکان از او قطع امید کردند. در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش
را آورد و نزد همسرش برد.

پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.
پس از او خواست تا در جعبه را باز کند.
وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد
پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.

پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت
که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید
او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود
فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود
از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟ جریان اینها چیست؟

پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام !!!

 

 

بچه کفاش

آبراهام لینکلن پسر یک کفاش بود،پدر لینکلن کفاش سلطنتی بود و کفش های افراد مهم سیاسی را تعمیر و یا تمیز می کرد.آبراهام پس از سالها تلاش و شکست،در سال 1861 به عنوان رئیس جمهور برگزیده شد.اولین سخنرانی او در مجلس سنای بدین صورت گذشت:نمایندگان مجلس از اینکه لینکلن رئیس جمهور شده بود ناراضی بودند.چرا که او از یک خانواده فقیر و فاقد سطح اجتماعی بالا بود.زمانی که لینکلن برای سخنرانی پشت تریبون قرار گرفت قبل از آنکه لب باز کند و سخنی بگوید یکی از نمایندگان مخالف با عصبانیت و بی ادبی تمام از سوی جایگاه خود فریاد زد:"آبراهام!حالا که بطور شانسی رئیس جمهور شده ای فراموش نکن که می دانیم تو یک بچه کفاش بیشتر نیستی!"

مسلما"هر فردی در جایگاه لینکلن قرار داشت با این نماینده گستاخ که او را اینگونه مورد خطاب قرار داده برخورد می کرد!اما آبراهام لینکلن این چنین نکرد.او لبخندی زد و سخنرانی خود را اینطور شروع کرد:"من از آقای نماینده بسیار بسیار ممنونم که در چنین روزی مرا به یاد پدرم انداخت.چه روز خوبی و چه یاد آوری خوبی!من زندگی و جایگاهم را مدیون زحمات پدرم هستم.آقایان نماینده بنده در اینجا اعلام می کنم که بنده مانند پدرم ماهر نیستم.با این حال از دستان هنرمند او چیزهایی آموخته ام.پس اگر کسی از شما تمایل به تعمیر کفش خود داشت با کمال میل حاضر به تعمیر کفشش خواهم بود!

یکی از اقدامات مهم و تاثیر گذار لینکلن خاتمه بخشیدن به تاریخ برده داری در ایالات متحده امریکا بود.

هر چه هستی همون باش،هر چه نیستی نگو کاش!

 

عشق در بیمارستان
چند روزی که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.


از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است.در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد :گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم…

چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت: گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم.

یک بار اتفاقی نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم.

در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد و شمع روشن کردن و کادو پیچی و از اینجور جفنگ بازیها نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد.

قضاوت

پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستا...ن شد ,,, او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد ,,,
او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض دیدن دکتر، پدر داد زد: چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟ مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: "متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی، هرچه سریعتر خودم را رساندم ,,, و اکنون، امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم ,,,

پدر با عصبانیت گفت:"آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو میتوانستی آرام بگیری؟ اگر پسر خودت همین حالا میمرد چکار میکردی؟
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: "من جوابی را که در کتاب مقدس انجیل گفته شده میگویم" از خاک آمده ایم و به خاک باز می گردیم ,,, شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است ,,, پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد ,,, برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ,,, ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خدا ,,,

پدر زمزمه کرد: (نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است ),,,

عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد ,,, خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد ,,,

و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حالیکه بیمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید ,,,

پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: "چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سؤال کنم؟
پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد ,,, وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بود ,,, و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد ,,, او با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند."

هرگز کسی را قضاوت نکنید چون شما هرگز نمیدانید زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان میگذرد یا آنان در چه شرایطی هستند

‍‍‍‍اندرز سقراط حکیم


روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."
سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است."
سقراط پرسید:"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟"
مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود."
سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟"
مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم."
سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است،روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش ،نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.

 

داستان شگفت انگیز


داستان کوتاهی که پیش روی شماست یک قصه جادویی است که حتما باید دو بار خوانده شود!
به شما اطمینان میدهم هیچ خواننده ای نمیتواند با یک بار خواندن آن را رها کند!
این نامه تاجری به نام پائولو به همسرش جولیاست که به رغم اصرار همسرش به یک سفر میرود و ...

جولیای عزیزم سلام …
بهترین آرزوها را برایت دارم همسر همربانم. همانطور که پیش بینی
می کردی سفر خوبی داشتم. در رم دوستان فراوانی یافتم که با آنها
می شد مخاطرات گوناگون مسافرت و به علاوه رنج دوری از تو
را تحمل کرد. در این بین طولانی بودن مسیر و کهنگی وسایل مسافرتی
حسابی مرا آزار داد. بعد از رسیدن به رم چند مرد جوان
خود را نزد من رساندند و ضمن گفتگو با هم آشنا شدیم. آنها
که از اوضاع مناسب مالی و جایگاه ممتاز من در ونیز مطلع بودند
محبتهای زیادی به من کردند و حتی مرا از چنگ تبهکارانی که
قصد مال و جانم را کرده بودند و نزدیک بود به قتلم برسانند
نجات دادند . هم اکنون نیز یکی از رفقای بسیار خوب و عزیزم
“روبرتو”‌ که یکی از همین مردان جوان است انگشتر مرا به امانت گرفته
و با تحمل راه به این دوری خود را به منزل ما خواهد رساند
تا با نشان دادن آن انگشتر به تو و جلب اطمینانت جعبه جواهرات
مرا از تو دریافت کند وبه من برساند . با او همکاری کن تا جعبه
مرا بگیرد. اطمینان داشته باش که او صندوق ارزشمند جواهرات را
از تو گرفته و به من خواهد داد وگرنه شیاد فرصت طلب دیگری جعبه را
خواهد دزدید و ضمن تصاحب تمام جواهرات آن, در رم مرا خواهد کشت
پس درنگ نکن . بلافاصله بعد از دیدن نامه و انگشتر من در ونیز‍
موضوع را به برادرت بگو و از او بخواه که در این مساله به تو کمک کند.
آخر تنها مارکو جای جعبه را میداند. در مورد دزد بعدی هم نگران نباش
مسلما پلیس او را دستگیر کرده و آنقدر نگه میدارد تا من بازگردم.

نامه را خواندید؟

اما بهتر است یک نکته بسیار مهم را بدانید :
پائولو قبل از سفر به رم با جولیا یک قرار گذاشته بود
که در این مدت هر نامه ای به او رسید آن را بخواند. ! “یک خط در میان”
حالا شما هم برگردید و دوباره نامه را یک خط در میان بخوانید تا به اصل ماجرا پی ببرید.

 

راهزنان


شبی راهزنان به قافله‌ای شبیخون زدند و اموال ‌آنان را به غارت بردند،
بعد از مراجعت به مخفیگاه نوبت به تقسیم اموال مسروقه رسید، همه جمع شدند و هرکس آنچه به دست آورده بود به میان گذاشت،
رئیس دزدان از جمع پرسید چگونه تقسیم کنیم ؟ خدایی یا رفاقتی ؟ جمع به اتفاق پاسخ دادند خدایی.
رئیس دزدان شروع به تقسیم کرد، بیش از نیمی از اموال را برای خود برداشت و الباقی را به شکل نامساوی میان سه تن از راهزنان تقسیم کرد و به بقیه هیچ نداد، دیگران اعتراض کردند که ما گفتیم خدایی تقسیم کن تا تساوی رعایت شود و همه راضی باشیم این چه تقسیمیست ؟؟؟
رئیس پاسخ داد : خداوند به یکی زیاد بخشیده و به یکی کمتر و به یکی هم هیچ،
خود شاهدی بر این ادعا هستید، آن تقسیمی که شما در نظر دارید تقسیم رفاقتی بود که نپذیرفتید پس حق اعتراض ندارید .

وارستگی

روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا
که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند،نشسته است.
گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است درویش محترم؟!
من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام،اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما،کاملا سرخورده شدم.
درویش خنده ای کرد و گفت:من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم.
با گفتن این حرف،درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد.او حتی درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند.
بعد از مدت کوتاهی،گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت:من کاسه ی گدایی ام را در چادر تو جا گذاشته ام.من بدون کاسه ی گدایی چه کنم؟
لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم.
صوفی خندید و گفت:دوست من،گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند،نه در دل من،اما کاسه ی گدایی تو،هنوز تو را تعقیب میکند!
"در دنیا بودن،وابستگی نیست. وابستگی،حضور دنیا در ذهن است و وقتی دنیا در ذهن ناپدید میشود،این را وارستگی میگویند"

هر قدر هم بد باشه باز

ادامه بده

پسرک گل فروش گلهاش توی دستش بود،نشسته بود لب جدول
رفتم نشستم کنارش گفتم:برای چی نمیری گلات رو بفروشی؟
گفت:بفروشم که چی؟ تا دیروز میفروختم که با پولش ابجیمو ببرم دکتر
دیشب حالش بد شد و مْرد...
با گریه گفت:تو میخواستی گل بخری؟
گفتم:بخرم که چی؟ تا دیروز میخریدم برای عشقم
امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...!
اشکاشو که پاک کرد یه گل بهم داد
با مردونگی گفت:بگیر ، باید از نو شروع کرد
تو بدون عشقت......من بدون خواهرم...

 

غافلگیر

سرباز از برج دیده بانی نگاه می کرد و عکاس را می دید که بی خیال پیش می آمد.
سه پایه اش را به دوش می کشید.هیچ توجهی به تابلوی منطقه نظامی عکاسی ممنوع نکرد.
هوا سرد بود و حوصله نداشت از دکل پایین بیاید.مگسک را تنظیم کرد و یک لحظه نفس در سینه اش حبس شد.
تلفن که زنگ زد، تیرش خطا رفت.
جک خواهرت از مینه سوتا آمده بود تو را ببیند.همان که می گفتی عکاس روزنامه است.فرستادمش سر پستت که شوی.

 

‍‍‍‍‍جوابگویی

درویشی کودکی داشت که از غایت محبّت، شبْ پهلوی خودش خوابانیدی. شبی دید که آن کودک در بستر می نالد و سر بر بالین می مالد. گفت: ای جان پدر چرا در خواب نمی روی؟
گفت: ای پدر! فردا روزِ پنج شنبه است و مرا متعلّما (درس های) یک هفته پیشِ استاد عرضه می باید که از بیم در خواب نمی روم مبادا که درمانم، آن دوریش صاحب حال بود. این سخن بشنید نعره ای زد و بی هوش شد.
چون با خود آمد گفت: واویلا، وا حَسْرَتا؛ کودکی که درسِ یک هفته پیش معلّم عرض باید کرد شب در خواب نمی رود پس مرا که اعمالِ هفتاد ساله پیش عرشِ خدا در روز مظالم (قیامت) بر خدایِ عالم الاَسرار عرض باید کرد حال چگونه باشد؟

 

مزایده الاغ مرده؟؟

چاک از یک مزرعه ‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار . قرار شد که مزرعه‌ دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد . اما روز بعد مزرعه ‌دار سراغ چاک آمد و گفت :متأسفم جوون . خبر بدی برات دارم . الاغه مرد .
چاک جواب داد : ایرادی نداره . همون پولم رو پس بده .
مزرعه ‌دار گفت :نمی ‌شه . آخه همه پول رو خرج کردم .
چاک گفت : باشه . پس همون الاغ مرده رو بهم بده .
مزرعه ‌دار گفت : می ‌خوای باهاش چی کار کنی ؟
چاک گفت :می‌ خوام باهاش قرعه ‌کشی برگزار کنم .
مزرعه‌ دار گفت :نمی ‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه ‌کشی گذاشت !
چاک گفت : معلومه که می ‌تونم . حالا ببین . فقط به کسی نمی‌ گم که الاغ مرده است .
یک ماه بعد مزرعه ‌دار چاک رو دید و پرسید :از اون الاغ مرده چه خبر ؟
چاک گفت :به قرعه ‌کشی گذاشتمش . ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و ۸۹۸ دلار سود کردم .
مزرعه ‌دار پرسید : هیچ کس هم شکایتی نکرد ؟
چاک گفت :فقط همونی که الاغ رو برده بود . من هم ۲ دلارش رو پس دادم.

 

چو‍‍‍پان دروغگو دیگر


یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...

یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.

آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!

پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را ...

چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت: ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است !!!

مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند: آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم. اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند او را همراهی کردند.

بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند. در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست". یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.

اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت: دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست ""راستگو"" باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود. بنابراین بهتر است هیچگاه ""گوسفندان""، ""چماق"" و ""سگ های نگهبان"" خود را به یک نفر نسپاریم.

دختر باهوش

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت :

مامانم گفته چیزهایی که تو این لیست نوشته بهم بدی ، اینم پولش
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشنه شده در کاغذ رو فراهم کرد و به دست دختر بچه داد ، بعد لبخندی زد و گفت :
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی ، میتونی یه مشت شکلات بعنوان جایزه برداری
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد ، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت میکشه گفت :
دخترم خجالت نکش بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار
دخترک پاسخ داد : عمو نمیخوام خودم شکلاتها رو بردارم ، نمیشه شما بهم بدین ؟
بقال با تعجب پرسید ؟
چرا دخترم ؟ مگه چه فرقی میکنه ؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت :
"
آخه مشت شما از مشت من بزرگتره !! "

+ نوشته شده در  91/05/07ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

امام زمان (عج) و موعود ادیان
معرفی موعود آخرین دوران زندگی بشر امری است که از دیرباز ادیان و مکاتب مختلف به آن اهتمام ورزیده اند. و مشترکات زیادی در این زمینه دارند که به آنها اشاره می کنیم: ۱٫ وعدۀ بشارت ظهور: این مسئله جزو عقاید مسلم اسلام است اسلام، یهودیت، مسیحیت و زرتشتیان است. در قرآن و روایات اسلامی (مخصوصاً در تشیع) به تفصیل در این مقوله بحث شده است.[۱۳۳] خداوند سبحان، در آیۀ “وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض…”،[۱۳۴] وعدۀ ظهور را داده است. از امام محمد تقی (ع) روایت شده که فرمود: “قائم ما همان مهدی موعود است… به آن خدایی که محمد را به پیغمبری فرستاد و ما را به امامت مخصوص داشت سوگند که اگر از عمر دنیا یک روز بیش هم باقی نمانده باشد خدا آن روز را طولانی می گرداند، تا مهدی ظاهر شود و زمین را از عدل و داد پر کند، چنان که از ظلم و جور پر شده است.[۱۳۵] یهودیت در آیین یهود نیز بارها بشارت ظهور ماشیح (mashiah) آمده است.[۱۳۶] “در آن روز سرور بزرگ مکائیلی خواهد ایستاد و … از خوابندگان در خاک زمین (مردگان) بسیاری بیدار خواهند شد بعضی در جهت حیات ابدی و بعضی برای شرمساری و حقارت ابدی”.[۱۳۷] در این کلام به بحث رجعت در زمان ظهور مهدی (عج) که در عقاید اسلامی نیز مورد تأیید است اشاره شده است. مسیحیت پیروان دین مسیح (کاتولیک ها، ارتودکس ها، پروتستان ها) نیز در انتظار منجی موعودند. “و چون فرزند انسان در جلال خود جمع خواهد آمد، جمیع ملائکه مقدسه بر کرسی بزرگی خود قرار خواهد گرفت…”.[۱۳۸] “و من از پدر سؤال می کنم و تسلی دهنده ای دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه باشد؛ یعنی روح راستی که جهان نمی تواند او را ببیند…”.[۱۳۹] زرتشت پیروان این آیین منتظر سه موعودند که هر یک به فاصلۀ هزار سال از یکدیگر ظهور خواهند کرد که همگی از فرزندان زرتشت خواهند بود که سومی (استوت ارته) آخرین موعود است. “فر کیانی نیرومند مزدا آفریده را می ستاییم؛ … در هنگامی که گیتی را نو سازد… در آن هنگام که مردگان اگر برخیزند و به زندگان بی مرگی روی کند…”.[۱۴۰] ۲. شخصیت والا و منتخب: در تمام ادیان شخصیت منجی موعود در جایگاهی ممتاز واقع شده، اما اسلام در رأس این ادیان ویژگی های فوق العاده ای برای حضرت مهدی (ع) درنظر گرفته است. از دیدگاه اسلام (به ویژه تشیع) منجی دوران آخر در اوج ویژگی های مثبت انسانی و برگزیدۀ ویژه خداست. عصمت، واسطۀ فیض الاهی، دریچۀ نزول مواهب و برکات خداوند، محور هستی و باعث آرامش نظام هستی از جمله شاخصه های برجسته ای است که اسلام به حضرت ولی عصر (عج) منسوب می دارد. در سایر ادیان نیز همواره از جلال و شکوه موعود به زیبایی یاد شده است که گوشه ای از آنها در خلال متون منقول در این یادداشت قابل برداشت است. ۳٫ حکومت جهانی بیشتر ادیان بزرگ حکومت منجی را حکومتی فراگیر و جهان گستر دانسته اند، به طوری که همگی ملل، ادیان و فرهنگ ها زیر لوای یک پرچم و با خوشی و رضایت مندی اجتماع خواهند کرد. اسلام “او خدایی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر تمام ادیان غالب گردد، اگرچه مشرکان خوش نداشته باشند”.[۱۴۱] از این آیه برداشت می شود با ظهور مهدی (عج) نور اسلام به سراسر دنیا تابیده و تمام افراد بشر یا سر تسلیم و فرمان برداری فرود می آورند، یا در زیر تیغ عدالت هلاک خواهند گشت و پرچم اسلام در همه جا برافراشته و عزت مند خواهد گشت. یهود در زبور داود (ع) آمده است: “ای خدا، شرع و احکام خود و ملک و احکام خود را به ملک زاده عطا فرما تا … از دریا تا دریا و از نهر تا نهر تا دورترین نقاط زمین سلطنت کند…”.[۱۴۲] مسیح “… همۀ قبایل نزد وی جمع خواهند آمد…”.[۱۴۳] ۴٫ عدل و صلح جهانی برقراری عدل و صلح جهانی و برچیده شدن سلطۀ ظلم و جور مبحثی است که غالباً هر جا که از منجی صحبت به میان آمده مورد تأکید بوده است. اسلام مبارک ترین بشارتی که به مؤمنان داده شده وعدۀ حکومت بر زمین، غلبه بر ظلم و جور و زندگی ایده آل و آرمانی بدور از ترس و وحشت و در اوج امنیت و رضایت است؛ “خداوند وعده داده آنان را خلیفۀ زمین گرداند… و دینی که برایشان پسندیده است استوار و نیرومند گرداند و ترسشان را به ایمنی تبدیل کند… تا تو را عبادت کرده و شرک نورزد”.[۱۴۴] یهود “و او قوم تو را به عدالت داوری خواهد نمود و مساکین تو را به انصاف … و ظالمان را زبون خواهد ساخت… در زمان او صالحان خواهند شکفت… و جمیع امت های زمین او را خوشحال خواهند خواند”.[۱۴۵] “… کیست که عدالت او را نزد پاهای وی می خواند… و او را بر پادشاهان مسلط می گرداند…”.[۱۴۶] در آیین هندو نیز آمده است: “چرخش روزگار به پادشاهی عادل در آخرالزمان می رسد که …”.[۱۴۷] ۵٫ صالحان و مظلومان وارثان زمین این موضوع نیز در غالب ادیان مطرح شده است و امید همه به روزی است که جبهۀ به ظاهر قوی و قدرت مند ظلم در هم شکند و مظلومان و مستضعفان به قدرت برسند. اسلام “ما اراده کردیم که بر ضعفای زمین منت نهاده، پیشوا و وارث زمینشان گردانیم”.[۱۴۸] “ما بعد از آن که در تورات نوشته بودیم در زبور نوشتیم که بندگان شایستۀ ما وارث زمین می شوند”.[۱۴۹] یهود زبور “… اما متوکلان به خدا وارث زمین خواهند شد… اما متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتی متلذذ می شوند… صدیقان وارث شده ابداً در آن ساکن خواهند بود”.[۱۵۰] زرتشت “… که به سوشیانت پیروزمند و به سایر دوستانش تعلق خواهد داشت… تباهکار نابود خواهد گردید و فریفتار رانده خواهد شد”.[۱۵۱] سوشیانت همان منجی است. وجوه افتراق محدودیت در حجم پاسخ ما را برآن داشت تا تنها به دو نکته از اساسی ترین تفاوت ها بین مکاتب و ادیان نگاهی اجمالی داشته باشیم. هویت منجی و القاب وی نوع بشر در همۀ ادوار تاریخ به دنبال معبود و سرپرستی برای پناه و پرستش می گشته اما غالباً به بیراهه و انحراف رفته و به ذات احدیت شرک ورزیده است. بحث منجی موعود نیز چنان اهمیت و جایگاهی برای ایده آل های بشر دانسته که همواره منتظر پیروزی و ظفرمندی حق بوده، اما باز اغلب در مورد شناخت منجی موعود دچار اشتباه شده و در حیطۀ گنجایش ذهنی اش افرادی را نامبرده است. مثلاً اسلام ناب منجی موعود را حضرت مهدی (عج) می داند آخرین امام معصوم که هم اکنون زنده و از دیده ها پنهان است. در اسلام اسامی و القاب متعددی برای آن حضرت ذکر شده است، تا آن جا که تنها در یک کتاب به ۱۸۲اسم اشاره شده است.[۱۵۲] نام غالب در آیین یهود “ماشیح” است. مسیحیان نیز منتظر ظهور حضرت مسیح اند و اغلب از القاب “شیلو، روح راستی، پسر خدا و پسر انسان” در کتب مقدس نامبرده شده است.[۱۵۳] زرتشت نام آخرین سوشیانس (منجی) خود را “استوت ارته” نامیده است. در آیین هندو “کالکی” نجات بخش موعود است و … . ۲. جایگاه و توجه ادیان به موعود منتظر متأسفانه مسئلۀ ظهور منجی اگرچه بسیار مهم و حیاتی است، اما در ادیان غیر اسلام توجه کافی بدان نشده و به اندازۀ کافی مورد بحث قرار نگرفت. پیروان این ادیان غالباً به همین اندک مباحث هم توجه نداشته و به کلی این بحث در حاشیه قرار داده اند و هیچ مسئولیتی را متوجه خود نمی دانند. در این میان اسلام ناب، هم عظمت و جایگاه رفیع منحصر به فردی برای حضرت مهدی (عج) درنظر گرفته و هم برای منتظران ظهور مسئولیت های خطیر و سنگینی را در باب انتظار فرج درنظر گرفته است. از منظر اسلام همین بس که وجود مبارک حضرت مهدی (عج) شخصیتی است معصوم (عاری از هرگونه خطا و عصیان)،[۱۵۴] واسطۀ فیض الاهی،[۱۵۵] و دریچۀ رحمت حق، همچنین باعث وجود آرامش جهان که اگر لحظه ای زمین از وجودش خالی شود، زمین تمام اهلش را در خود فرو خواهد برد.[۱۵۶] جمع بندی اگرچه در بیان شباهت ها بیان شد که تمام ادیان و مکاتب منتظر ظهور منجی اند، منتظر روزگاری سرشار از عدالت و مهر و دور از ظلم و جورند، اما چنانچه در تفاوت ها ذکر شد، غالباً پیروان این ادیان به بیراهه رفته و در مورد عظمت وجودی، هویت و شخصیت منجی موعود و همچنین وظایف خود در دوران غیبت و قبل از ظهور موعود دچار غفلت و گمراهی شده اند. امید که با تمسک به قرآن کریم این چشمۀ زلال حقیقت و روشنایی بتوانیم هرچه بهتر در کسب معارف الاهی کوشا باشیم. لطف امام زمان (عج) به غیر مسلمانان در هر جا کسی یافت شود که نیاز مبرم به راهنمایی امام (ع) یا به نظر خاص او یا به حضور فیزیکی او داشته باشد، بنا به مصلحت به طریقی این امر صورت می گیرد، چرا که خداوند سبحان بشر را بیهوده خلق نکرده و این تجهیزات عقل و روان به عبث نیافریده و اگر انسان توسط راهنمایی به طور مناسب رهبری نشود گمراه می گردد و نقض غرض خواهد شد. خداوندی که همۀ حوادث و امور در قبضیۀ قدرت اوست، رهبران آسمانی را به توانایی کافی مجهز ساخت تا آنها بتوانند انسان های حیرت زده را در هر دین و آیینی که باشند در صورت احتیاج و آمادگی آنها، یاری کنند، امید دهند و به راه راست هدایت کنند. آیات قرآن و روایات فراوان برای اثبات آنچه گذشت وجود دارد که مهم ترین آنها را بیان می کنیم: ۱٫ در بیان هدفمند بودن خلقت انسان و لزوم هدایت او در قرآن کریم می خوانیم: “جن و انس را جز برای عبادت نیافریدیم”.[۱۵۷] ۲٫ در بیان این که بحث هدایت و وجود هادیان شامل تمامی انسان هاست و مختص به قشر خاصی نشده است، خدای سبحان فرمود: “به راستی که تو بیم دهنده ای و برای هر قومی هدایتگری است”.[۱۵۸] طبق این آیه از آنجا که هدایت انسان به صورت قانون کلی مطرح شده، همۀ اقوام و ملل از جمله یهودیان و گناهکاران را نیز شامل می شود و البته هدایت متضمن نظر عنایت و محبت نیز است: “بگو بدرستی که برای خداوند حجت های رساست”.[۱۵۹] طبق نص این آیه در امر هدایت، هیچ نوع اختصاصی به مکان، زمان و یا قوم خاصی مطرح نیست و مشخص می شود که خدای سبحان برای همه جا و همه کس راهنمایی رسا و کافی دارد. ۳٫ در بیان نظر محبت آمیز رهبران آسمانی برای همۀ اهل زمین (یهود، هندو، لائیک و …)؛ امام باقر (ع) در جواب راوی که در مورد علت نیاز به پیامبر و امام می پرسد، این گونه پاسخ می دهد: “بدون آنها زمین پایدار نخواهد ماند و مرتفع شدن عذاب از اهل زمین به برکت وجود آنهاست” آن گاه به این آیۀ کریمه استناد فرمودند: “و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم”.[۱۶۰] و بعد به سخن پیامبر گرامی اشاره فرمودند: “ستارگان مایۀ آرامش اهل آسمان و اهل بیت من موجب آرامش و امنیت اهل زمین اند. به واسطۀ آنها خداوند به بندگانش روزی و به اهل معصیت مهلت می دهد و در عذابشان تعجیل نمی کند”.[۱۶۱] ۴٫ در بیان اثبات قدرت امام (ع) بر جهان هستی و این که هر گونه دخل و تصرف برایشان مقدور است و در صورت لزوم امام (ع) به شیوه ای صلاح بداند حضور می یابند، امام حسین (ع) فرمود: “قسم به خدا که خداوند هیچ چیز نیافرید، مگر او را به اطاعت و فرمانبرداری از ما امر کرد”.[۱۶۲] امام باقر (ع) مراد از رحمت واسعه در آیۀ مبارکۀ: “و رحمتی وسعت کل شیء”،[۱۶۳] را “علم امام” دانسته اند[۱۶۴]، که به خوبی گویای حضور علمی و معنوی امام در همه جای هستی است. همچنین در رابطه با تفسیر آیۀ شریفۀ: “و لله المثل الاعلی”[۱۶۵] پانزده روایت معتبر و صحیح در دست است در آنها ائمۀ معصومین (ع) مظهر علم و قدرت خداوند سبحان معرفی شده اند.[۱۶۶] امام صادق (ع) نیز در جایی فرمودند: “چگونه ممکن است امام، حجت بر اهل مشرق و مغرب باشد و آنها را نبیند و بر آنها قدرت نداشته باشد”.[۱۶۷] راجع به قدرت و احاطۀ شخص حضرت ولی عصر (عج)، از مجموع آنچه بیان شد نظر مهر آمیز و هدایت گرانۀ امام زمان (عج) و لزوم حضور او در هر جا که نیاز و مصلحت حکیمانه باشد، اثبات می شود. نویسندۀ منتخب الاثر (حضرت آیت الله صافی) که اخبار و آثار فراوانی را در رابطه با حضرت مهدی (عج) بررسی کرده، هشت مورد از معجزات مهم که نشانگر تصرف ایشان در هستی است و قدرت و احاطۀ آن حضرت را نشان می دهد بیان کرده و در پایان می فرماید: حکایات فراوانی در بحار الانوار و کتب دیگر ذکر شده که به طور قطع از حد تواتر می گذرد و سندهای بسیاری از آنها در نهایت صحت است.[۱۶۸] همۀ اینها احاطه و نظارت کلی حضرت مهدی (عج) را بر همه (حتی کفار، یهودیان و …) اثبات می کند. البته عنایات و نظر خاص هدایتی حضرت، مخصوص کسانی است که مهیای دریافت فیوضات و مساعدت ها باشند، چه در سرزمین اسلامی و چه در سرزمین کفر. خلاصه این که همان گونه که پیامبر اسلام (ص) رسالتش جهانی بود، امامان (ع) به عنوان جانشین آن حضرت هم امام تمام مردم اعم از مسلمان و غیر مسلمان هستند، منتها آنها (غیر مسلمان) توفیق پیروی و بهره مندی از راهنمایی های آن بزرگواران را ندارند. اگر امام زمان (عج) به غیر مسلمان ها نظر می کند، این به معنای تأیید کارهای خلاف اخلاق و خلاف انسانی آنها نیست، چرا که آنان با داشتن چنین حجت های الاهی، با سوء اختیار خود مرتکب چنین اعمالی می شوند. انحراف از اعتقاد به امام زمان (عج) و مهدویت پایداری در مسیر مستقیم از تشخیص راه نجات و ورود به آن، مشکل تر و برای رسیدن به سعادت اهمیت بیشتری دارد. چه بسیار افرادی در طول تاریخ بوده اند که در مسیر هدایت قرار گرفته اند و به درجات بالایی نیز رسیدند، اما در مقابل آزمایش های سخت الاهی تاب نیاورده و خود را به ورطۀ هلاکت انداخته اند. مثال روشن این افراد عالمی (بلعم باعوراء) است که خداوند به او از علوم الاهی داده بود و حتی طبق روایات[۱۶۹] مستجاب الدعوه شده بود، اما فتنه های دنیا او را فریفت و به جایی رسید که خداوند در قرآن او را به سگی تشبیه می کند که چه به او حمله کنی و چه او را رها کنی او به عوعو ادامه می دهد.[۱۷۰] این جریان در میان پیروان همه مکتب ها و ادیان کم و بیش به چشم می خورد. در میان یاران و اصحاب ائمه (ع) نیز چنین افرادی به چشم می خورند که در مقابل مشکلات و خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی تاب نیاورده و از نور هدایت اهل بیت خارج و به ظلمت گمراهی وارد شدند. به خصوص زمانی که ارتباط مستقیم با امام برای همگان امکان پذیر نبود. در زمان شهادت حضرت عسکری (ع) و آغاز غیبت حضرت ولی عصر (ع) و آغاز غیبت صغرا و مخفی کاری های امام عسکری (ع) (به دلیل فشار شدید دستگاه خلافت) باعث شد که بعضی افراد گمان کنند می توانند در این فضای گل آلود و تاریک به نفع خود بهره برداری نمایند. شیخ طوسی[۱۷۱] و طبرسی[۱۷۲] تعدادی از افرادی که اطاعت از دستورات امام زمان (عج) و نواب صدیقشان را رها کرده و برای خود گروهی مجزا تشکیل دادند را نام برده اند. شیخ طوسی اولین آنها را شخصی به نام شریعی معرفی کرده می گوید: او در ابتدا از اصحاب امام هادی (ع) و بعد از آن از اصحاب امام عسکری (ع) بوده است و در زمان غیبت اول کسی بوده که ادعای نیابت دروغین کرد و از طرف امام زمان نیز در لعن او توقیعی رسید و در نهایت خود به کفر گویی و الحاد رسید.[۱۷۳] در زمان نیابت عثمان بن سعید تنها از شریعی به عنوان مدعی دروغین یاد شده است. البته از اشخاص دیگری به عنوان مذمومین و منحرفان یاد شده؛ مثل احمد بن هلال عبرتائی که شیخ طوسی از محمد بن یعقوب نقل می کند توسط عمری نایب اول توقیعی در ذم و فجور او خارج شد.[۱۷۴] دیگر مدعی دروغین “محمد بن نصیر نمیری” است که شیخ طوسی در معرفی او گفته است: نمیری از اصحاب امام عسکری (ع) بوده است و بعد از وفات ایشان مدعی بابیت شد و خود را همراه امام زمان معرفی کرد. او نیز با کفریاتی که گفت مفتضح شد. سعد بن عبد الله می گوید: نمیری ادعای ربوبیت علی بن محمد (ع) را کرده بود و این که او از طرف آن حضرت مبعوث شده است و ازدواج با محارم و ازدواج مرد با مرد را حلال می دانست.[۱۷۵] شخص دیگر احمد بن هلال کرخی است که از اصحاب امام حسن عسکری (ع) بوده است. زمانی که شیعیان بر وکالت محمد بن عثمان اجماع کردند، احمد بن هلال او را به وکالت قبول نکرد و شیعیان از او دوری گزیدند و او را لعن کردند. بعد از مدتی نیز توقیعی توسط ابوالقاسم حسین بن روح در لعن او صادر شد.[۱۷۶] شخص دیگری که دچار انحراف گردید “ابو طاهر محمد بن علی بن بلال” است. طبق نقل ابو غالب الزراری، ابو طاهر در جلسه ای خصوصی اعتراف کرده بوده که در خانۀ محمد بن عثمان، نائب دوم، حضرت مهدی (عج) را دیده و آن حضرت به او فرمان داده اموالی از امام که در دست دارد را به محمد بن عثمان باز گرداند. اما هم چنان از اطاعت نائب دوم حضرت و تبعیت از امام سر باز می زده تا آن جا که شیعیان او را ترک و لعن کردند.[۱۷۷] شیخ طوسی عدۀ دیگری را معرفی می کند که در زمان نواب بعدی انحرف آنها اتفاق افتاده است. اسامی این افراد را مرحوم مجلسی نیز از کتاب احتجاج طبرسی روایت کرده است.[۱۷۸] با دقت در تاریخ تا حدی می توان علل و انگیزۀ انحراف این افراد را به دست آورد: ۱٫ ضعف و سستی پایه های ایمان، با توجه به حوادث روزگار و مشکلات گوناگونی که در زندگی هر فرد اتفاق می افتد تنها افرادی قادرند تا آخر مسیر حق باقی بمانند که از درجه ایمان بالایی بر خوردار باشند، اما افراد سست ایمان، به ویژه اگر دارای مقام و موقعیتی باشند دیر یا زود دچار انحرافاتی خواهند شد. ۲٫ تأثیر پذیری از اندیشه های غلو و غالیان، دکتر جاسم حسین، منحرفان زمان غیبت صغرا را از غلات می داند و به این مضمون می گوید: غیبت امام زمان باعث بسط تدریجی نقش سفیران شد. در عین حال برای مدعیان جانشینی امام به بهانۀ نمایندگی حقیقی، موقعیت فعالیت فراهم گردید. این مطلب عمدتا در طول غیبت صغرا از ناحیۀ غلات صورت گرفت… .[۱۷۹] همچنین او مدعیان مقابل عثمان بن سعید را دارای روابط مشخص با منحرفان زمان امام هادی و امام عسکری (ع) می داند و بر این عقیده است که کسانی که در برابر عثمان بن سعید عمری ادعای وکالت امام زمان را داشته اند تحت تعلیم غلات زمان امام دهم و یازدهم بوده اند.[۱۸۰] این مطالب نشان دهندۀ این است که عموما رفتار مدعیان از ابتدا با تعالیم ائمه متفاوت بوده است. ۳٫ مال و دنیا طلبی یکی از مهم ترین اسباب انحراف انسان است. این انگیزه، افراد بسیاری را فریفته و به دروغ بستن به خدا و به اولیای او واداشته و از آن جا که اکثر مدعیان دروغین قبل از ادعای خود از اصحاب ائمه (ع) بودند و اموال بسیاری از مردم در دستشان بود، تا آنها به ائمه (ع) یا نواب خاص منتقل کنند، با ادعای نیابت امام زمان یا با انکار امام توانستند صاحب اموال بسیار شوند. به عنوان مثال شیخ طوسی نقل می کند ابو طاهر محمد بن علی بن هلال با ادعای نیابت از تحویل اموال بسیاری که به اسم امام (ع) در دست داشت خودداری کرد.[۱۸۱] ۴٫حسادت و بدبینی هایی که در بین اصحاب ائمه (ع) به دلایل برتری مقام و منزلت بعضی از آنان به وجود می آمد، علت دیگری برای ادعاهای دروغین است. مدعیان با این ادعاهای دروغین سعی می کردند درجه تقرب خود به ائمه (ع) را به حد نواب خاص حضرت برسانند و منکر امتیازات و برتری های دیگران شوند. انحراف آنها از این ادعاها شروع می شد و به ادعاهای بالاتری چون نبوت و الوهیت نیز می رسید. این بخشی از علل و انگیزه های انحراف است که در همۀ زمان ها وجود دارد. ما نیز هر لحظه در تیررس چنین خطرات بزرگی هستیم که باید به خدا پناه ببریم. برای آگاهی بیشتر رجوع شود به: نمایۀ: تاریخ و خاستگاه فکری بهائیت، سوال ۱۸۲، (سایت: ۱۴۸۳). نمایۀ: خاستگاه و نظریات بهائیت،سوال ۱۷۷۱(سایت: ۱۷۸۲). محیی الدین و امام زمان (عج) نام اصلی محیی الدین عربی، محمد بن علی بن محمد بن احمد بن عبدالله حاتم طایی معروف به محیی الدین، مکنی به ابن عربی و ملقب به شیخ اکبر (۶۳۸ – ۵۶۰ ق) است. محیی الدین عربی از عرفای بزرگ اسلام و از پایه گذاران علوم عرفانی و عرفان نظری است. وی از پرکارترین نویسندگان جهان اسلام است. در بین معاریف اهل عرفان بی همتا و در گذشته تا کنون بی نظیر است. موضوع اصلی رسالات او عرفان، حالات، واردات و تجارب قلبی است، ولی در عین حال در علومی همچون حدیث، تفسیر، سیره، فقه، کیمیا، جفر، نجوم، حساب، جمل و شعر، دارای آثاری است و تاکنون بیش از ۵۰۰ اثر از وی شناسایی شده است.[۱۸۲] شخصیت کثیر الابعاد ابن عربی و افکار عمیق وی، در طول قرن های متمادی، بسیاری از رجال علم و دین را به سوی خود کشانید. شهید محراب آیت الله قاضی در پاورقی کتاب انیس الموحدین، می نویسد: علمای شیعه و سنی در حق وی سه قول بیان کردند: جمعی او را تکفیر کرده اند، مانند علامه تفتازانی، عده ای وی را از اکابر اولیا دانسته اند، بلکه او را از جمله عرفای کاملین و اعاظم مجتهدین به شمار آورده اند و جمعی دیگر به ولایت او قائل شده، ولی مطالعۀ کتاب های او را حرام دانسته اند.[۱۸۳] آیت الله جوادی آملی می نویسد: داوری های گوناگون پیرامون ابن عربی از زمان شهرتش تا کنون، از سوی صاحبان مذاهب و نحله ها، ابراز شده است. هر کس از ظن خود با وی مهر و قهر دارد… بعضی او را در بالاترین درجه حفظ و در حد عصمت می ستایند و برخی نیز او را در حد زنادقه می شناسند.[۱۸۴] علامه شهید مطهری می نویسد: محیی الدین عربی، اندلسی است و اندلس جزو سرزمین هایی است که اهالی آن نه تنها سنی بودند، بلکه نسبت به شیعه عناد داشتند و بویی از ناصبی گری در آنها بود و در میان علمای اهل تسنن، علمای ناصبی، اندلسی هستند و شاید در اندلس شیعه نداشته باشیم و اگر داشته باشیم خیلی کم است. محیی الدین، اندلسی است، ولی روی آن ذوق عرفانی که دارد معتقد است، زمین هیچ گاه نمی تواند خالی از ولی و حجت باشد، نظر شیعه را قبول کرده و اسم ائمه و حضرت زهرا (س) را ذکر می کند تا می رسد به حضرت حجت و مدعی می شود که من در سال ششصد و چند حضرت را در فلان جا ملاقات کردم.[۱۸۵] علامه حسن زاده آملی می نویسد: ابن عربی در کتاب “الدر المکنون و السر المکتوم” می گوید: اسرار قرآن بعد از پیغمبر نزد امیرالمؤمنین بود و بعد یک یک ائمه را می شمارد تا می رسد به حضرت بقیة الله (عج).[۱۸۶] ابن عربی درکتاب “عنقاء مغرب فی ختم الاولیاء و شمس المغرب” در توصیف خصایص و شروط و کمالات خاتم الولایة به نقل امتیازاتی می پردازد که آنها را جز در شخص حضرت حجت (عج) و امام دوازدهم شیعیان نمی توان یافت، وی در آخر همان کتاب به تعیین صریح خاتم الاولیاء پرداخته، می گوید: بدون تردید امام مهدی منسوب به خاندان نبی اکرم (ص) است.[۱۸۷] ایشان در باب ۳۶۶ فتوحات مکیّه که پیرامون معرفت یاران و وزرای حضرت مهدی در آخر الزمان است، این چنین می نویسد: خداوند را خلیفه ای است زنده موجود که ظاهر می گردد و ظهورش در زمانی اتفاق می افتد که دنیا پر از جور و ستم باشد و او دنیا را پر از عدل و قسط می فرماید. اگر از عمر دنیا نماند مگر یک روز، خداوند آن را طولانی می گرداند تا آن خلیفه ولایت کند، او از عترت رسول الله (ص) و جدش حسین بن علی بن ابی طالب است. یکی از آثار شیخ اکبر ابن عربی رساله ای است به نام “الوعاء المختوم علی السر المکتوم” که در شئون ختم ولایت مطلقه مهدی موعود (ع) و نحوه ظهور آن حضرت تألیف، شده است.[۱۸۸] نظر این عربی دربارۀ حضرت مهدی (عج) مانند شیعه است چنان که می گوید: همانا مهدی (عج) فرزند امام حسن عسکری (ع) است و در نیمۀ شعبان سال ۲۵۵ ق متولد شده است. او باقی خواهد بود تا آن که عیسی بن مریم (ع) بدو بپیوندد.[۱۸۹] وی همچنین قائل به عصمت حضرت مهدی (عج) است و علمش را از طریق تنزیل الاهی می داند.[۱۹۰] گفتنی است که بسیاری از علمای بزرگ شیعه در آثار و تألیفات خویش، از محیی الدین عربی، مطالبی را به عنوان استشهاد نقل کرده اند، از آن جمله: علامه امینی در کتاب “الغدیر” تحت عنوان احادیث نبوی در فضایل امام علی (ع) در منابع اهل سنت؛ “حدیث انا المدینه العلم و علی بابها” را از کتاب “الدرالمکنون” ابن عربی نیز نقل کرده است[۱۹۱] تخریب مساجد در زمان ظهور امام عصر (عج) از جمله اقداماتی که به امام زمان (عج) در هنگام ظهور آن حضرت نسبت داده شده است، و برخی روایات هم به آن اشاره دارد، تخریب برخی مساجد و اماکن متبرکه است. ریشه این مسئله به روایاتی باز می گردد که پیرامون دوران ظهور سخن گفته و در برخی منابع روایی شیعه نقل شده است. البته این روایات از جهت متن و سند قابل دقت و بررسی هستند. از جملۀ این روایات می توان به روایت ابو بصیر از امام صادق (ع) اشاره نمود. امام صادق می فرماید: قائم مسجد الحرام و مسجد الرسول را خراب می کند تا آنها را به وضعیت اصلی خود برگرداند و خانۀ کعبه را نیز به موضع خود بر می گرداند. و آن را بر اساس خود بنا می کند.[۱۹۲] روایت دیگر از ابو بصیر بدون انتساب به امام صادق (ع) نقل شده است که اشاره به تخریب مساجد چهارگانه کوفه و… دارد.[۱۹۳] در رابطه با سند این روایات باید گفت: در سند این دو روایت علی بن حمزه بطائنی قرار دارد که از سران واقفیه بوده و تضعیف شده است. شیخ طوسی در کتاب الغیبة در رابطه با عدم اعتماد به روایات واقفیه پس از نقل حکایت هایی در مذمت آنان گفته است: … روایاتی که در مورد طعن بر راویان واقفی مذهب رسیده است، بیش از آن است که بتوان شمرد، و آنها در کتاب اصحاب موجود است و من بخشی از آنها را نقل می کنم.[۱۹۴] البته شاید بتوان گفت ضعف یک راوی در سلسله سند یک روایت دلیلی قطعی برای رد آن نباشد و چه بسا ضعف آن با روایات دیگر جبران شود. لذا در صورت پذیرش این دو روایت باید به چند نکته اشاره کرد: الف: دین و مذهب همواره انسان ها را از سطحی نگری و تجمل گرایی زاید منع کرده است. در طول تاریخ اسلام به واسطۀ تسلط حکومت های نالایق که برداشت صحیحی از تعالیم اسلام نداشتند، مظاهر فرهنگ تمدن اسلامی به اشکال مختلف مورد تغییر قرار گرفت و ظاهر تجمل گرایی به مؤسسات دینی نیز سرایت نموده است. مساجدی که در صدر اسلام محل دعوت به دین و ارشاد و هدایت بود و حتی تصمیمات حکومتی مهم؛ نظیر امر به جهاد با مشرکان در آن جا تصمیم گیری می شد. و در واقع محل عروج انسان به شمار می رفت، در آخر زمان بعضی از این مساجد اهمیت خود را از دست داده و به جای تعلیم و ارشاد دینی در آنها، به گسترش کمی و تزیین آنها پرداخته می شود، در حالی که خالی از مؤمنان است؛ به همین دلیل است که پیامبر اکرم (ص) می فرماید: زمانی بر امت من خواهد رسید …. که مساجدشان در ظاهر آباد است، در حالی که از هدایت تهی و ویران می باشد… .[۱۹۵] امام زمان بر اساس رسالتی که دارد که همانا اصلاح دین و مبارزه با انحرافات دینی است به مقابله با این پدیده بر می خیزد و به پالایش مساجد از مظاهری که مورد رضایت دین نیست می پردازد، تا بار دیگر مساجد کانون توحید و خدا پرستی و عبادت و عروج انسان گردد. ب: دیگر این که امور اصلاحی امام فراگیر است و شامل تمام حوزه های دین می شود. لذا وقتی سخن از خراب کردن مسجد به میان می آید از حیز انتفاع انداختن آن نیست، بلکه از روایات دیگر به همین مضمون استفاده می شود که حضرت در کیفیت بنای مساجد به شکلی که برای مردم مزاحمت ایجاده کرده، نظر دارد و برطرف کردن این اشکال نسبت به اماکن دینی از وظایف حکومت دینی است که امام در رأس آن قرار دارد. این امر نه تنها مذموم نیست، بلکه این پیام را برای انسان ها به همراه دارد که دین حتی در مقدس ترین مقوله ها ضامن حقوق آنها می باشد. ابو بصیر از امام صادق (ع) در حدیثى طولانى روایت نموده که حضرتش فرمود: هنگامى که قائم ما قیام کرد چهار مسجد را در کوفه منهدم مى‏کند، هیچ مسجد مشرفى را نمى‏گذارد جز این که کنگره و اشراف آن را خراب مى‏کند و به حال ساده و بدون اشراف مى‏گذارد. شاهراه‏ها را توسعه می دهد. هر گوشه‏اى از خانه‏ها که واقع در راه عمومى است خراب می کند، و ناودان ها که مشرف به راه مردم است برمی دارد.[۱۹۶] با توجه به روایت فوق روشن می شود که رعایت حقوق مردم که امروزه از آن به عنوان حقوق شهروندی یاد می کنیم، واجب و ضروری است و نباید به آن تعرض نمود، حتی با مستمسک قرار دادن امور دینی. ج. در مورد تخریب مساجد چهارگانۀ کوفه که در برخی روایات آمده و در روایت فوق به آن اشاره شد، می توان گفت مراد از آن مساجدی باشد که زمان بنی امیه در کوفه ساخته شده اند. این مساجد توسط فرماندهان لشکر یزید و به شکرانه کشته شدن امام حسین (ع) در کوفه بنا شدند که بعدها به نام مساجد ملعونه شناخته شدند.[۱۹۷] نام این مساجد در گفتاری امام باقر (ع) آمده است که می فرماید: در کوفه مساجدی مبارک و مساجدی ملعون وجود دارد، اما مساجد مبارک … و اما مساجد ملعونه همانا مسجد اشعث بن قیس، مسجد جریر بن عبد الله بجلی، مسجد ثقیف و مسجد سماک است.[۱۹۸] همچنین حضرت علی (ع) از نماز گزاردن در پنج مسجد در کوفه نهی می نمود؛ مسجد اشعث بن قیس کندی، مسجد جریر بن عبدالله بجلی، مسجد سماک بن مخرمه، مسجد شبث بن ربعی و مسجد تیم.[۱۹۹] چهار مسجد از این مساجد را امام باقر (ع) به مساجد ملعونه تعبیر نموده اند که ممکن است در زمان حضرت قائم وجود داشته باشند و توسط ایشان تخریب شوند. د. حضرت مهدی (عج) نیز در برخورد با بدعت ها و انحرافات اعتقادی مانند پیامبر رفتار می نماید و به مانند سیره وی عمل می کند. پیامبر اکرم (ص ) در شرایطی که برخی از منافقان با بهره برداری از احساسات دینی مردم با ساختن مسجد ضرار سعی در ضربه زدن از درون به دین و ایجاد تفرقه میان مؤمنان بودند،[۲۰۰] دستور تخریب مسجد ضرار را صادر نمود. از انتقاد شدید قرآن نسبت به مسجد ضرار و از شدت عملی که پیامبر اکرم (ص) از خود نشان داد و دستور ویران نمودن مسجد به خوبى روشن است که قصد و هدف هر کارى تا چه اندازه در باره آن مؤثر است. رویارویی منافقان با دین با سوء استفاده از امور مقدس، منحصر به زمان خاصی نیست. لذا پس از دوران پیامبر اکرم (ص) و تاکنون شاهد فعالیت منافقان و فرقه های منحرف در قالب ایجاد اماکن مذهبی هستیم که به کانونی جهت تضعیف و تحریف دین تبدیل شده اند، که اساسا امام زمان نیز مانند پیامبر( ص) با این جریانات برخورد خواهد کرد و دستور تخریب پایگاه های آنان که حتی ممکن است در پوشش مسجد باشد را صادر خواهد نمود. هـ . نکتۀ دیگری که می توان یادآور شد، این است که بسیارى از مساجد و مشاهد طبق هندسه اسلامى ساخته نشده است، بلکه به دلیل رقابت با کلیساهاى مسیحى ساخته شده و کلیساهاى مسیحى هم در رقابت با معابد بت پرستان ساخته شده است و چون بررسى عمیقى به میان آید، برخى مساجد و مشاهد همان نقشه ساختمان هاى بت پرستان و تجدید هیکل ها و معابد بت پرستان روم و یونان است و با وضع عبادت عمومى و ساده اسلامى مناسبتى ندارد و اگر حکومت نافذ و اسلامى واقعى بر پا شود آن را خراب مى‏کند.[۲۰۱] و. همچنین در طول تاریخ مساجدی به دست حاکمان جائر و با اموالی غصبی و ناحق ساخته شده اند که این امر از نظر شرع مردود می باشد و قاعدتا امام زمان (ع) که حکومتی بر مدار قسط و عدل برپا می نماید، از این امر غافل نبوده و به برطرف نمودن این مشکل خواهد پرداخت. ز. در مورد تخریب مسجد الحرام، کعبه، و مسجد النبی نیز روایات حاکی از ویران کردن آنها و از حیز انتفاع ساقط کردن نیست، بلکه آنچه در روایات بدان تصریح شده است، خراب کردن و بنای مجدد آنها است که این امر دلایل خاص خود را دارد. برای مثال خانۀ کعبه در طول دوره های مختلف تاکنون دچار دگرگونی شده است و بنا به روایتی پیامبر اکرم (ص) قصد اصلاح آن را داشت، لکن شرایط اجتماعی مانع از این امر بود.[۲۰۲] مسجد پیامبر نیز از این قاعده مستثنا نبوده و بنا به روایاتی در زمان هایی بدون رعایت اصول شرعی دچار تغییر و تحول در ساختمان آن گردیده است. براساس این روایات خلیفه دوم مسجد پیامبر (ص) را تخریب نمود و برآن افزود و در اثنای این توسعه دادن، خانۀ عباس عموی پیامبر را نیز ضمیمه آن نمود. همچنین مقام ابراهیم (ع) را از خانه خدا دور ساخت، در حالی که مقام نزدیک بیت بود.[۲۰۳] در هر صورت، پس از پیامبر بدعت هایی در دین به وجود آمد که دامنۀ آن به اماکن مقدس نیز سرایت کرد. لذا حضرت امیر (ع) می فرماید: والیان پیش از من امور بزرگی را که مخالف با نظر پیامبر است انجام دادند … پس چگونه است اگر فرمان دهم تا مقام ابراهیم را به جایی برگردانند که رسول خدا قرار داد … و خانۀ جعفر بن ابی طالب را از مسجد خارج سازم.[۲۰۴] بنابراین، در زمان حضور امام مهدی (ع) به واسطه بسط سلطه و قدرت حکومت و انقیاد جامعه از امام، انتظار می رود بسیاری از بدعت ها که در طول تاریخ در حوزه های مختلف دین ایجاد شده است، اصلاح شود و از آن جمله اصلاح برخی از مساجد و اماکن متبرک است که همان گونه که گفته شد دچار دگرگونی شده اند.[۲۰۵] بر اساس آنچه گفته شد، روشن می شود که تخریب مساجد و یا ویران کردن برخی مساجد و بازسازی آنها در عصر مهدی منتظر (عج) امری دور از انتظار و عجیب نخواهد بود. برخی از مساجد به دلیل عدم رعایت اصول شرعی بنا شده اند و نیز برخی از آنها تغییر ماهیت داده و پایگاهی برای مبارزه با دین شده اند که بر اساس روایات یاد شده تخریب می شوند. هم چنین برخی مساجد به دلایل تغییراتی که در طول زمان در حدود آن ایجاد شده، تخریب و بر اساس اولیه خود باسازی خواهند شد. نقش زن در حکومت امام زمان (عج) انقلاب جهانى مهدی موعود (عج)، تحول عظیمى را در جهان ایجاد خواهد نمود و کل عالم را در زیر پرچم اسلام واقعى و تعالیم حیات بخش آن قرار خواهد داد که در پى آن، جامعۀ زنان نیز از این تحول عظیم مستثنا نبوده و به جایگاه واقعى خویش برگردانده خواهد شد. در روایات در مورد جایگاه خطیر زنان در زمان ظهور آمده است: امام باقر (ع) فرمود: “… مهدى (عج) قیام مى‏کند… و با او ۳۱۳ مرد که ۵۰ زن با ایشان است، جمع مى‏شوند، بدون این که وعدۀ قبلى با هم نهاده باشند، مثل ابرهاى پراکنده به هم مى‏پیوندند و برخى در پى دیگرى مى‏آیند و این است تفسیر آیۀ (۱۲۸ سوره‏ بقره) که خدا در آن مى‏فرماید: “هر جا که باشید خدا همۀ شما را جمع مى‏کند؛ زیرا خدا بر هر کارى توانا است”. اینها بین رکن و مقام با مهدى (عج) بیعت مى‏کنند و مهدى (عج) با ایشان از مکه خروج مى‏نماید”.[۲۰۶] در روایت دیگری امام باقر (ع) فرمودند: “… در زمان او حکمت و علم آن چنان گسترده مى‏شود که زن در خانۀ خودش بر طبق کتاب خدا و سنت رسول اللَّه (ص) قضاوت مى‏نماید”.[۲۰۷] انتخاب نام امام زمان (محمد مهدی) برای فرزندان در روایتی از امام صادق (ع) چنین آمده است: “هیچ کس به جز کافر نام صاحب الامر را بر زبان نمی‌آورد”.[۲۰۸] در یکی از توقیعات حضرت صاحب الزمان (عج) چنین آمده است: “ملعون است، ملعون است کسی که نام مرا در محفلی بین مردم ببرد”.[۲۰۹] روایات دیگری در این زمینه در کتاب های شیعه وجود دارد به طوری که علامه مجلسی در بحارالانوار یک باب به همین موضوع اختصاص داده است.[۲۱۰] حال این نکته مهم است که بدانیم نام حضرت را که در روایات بر بیان نکردن آن تأکید بسیار شده است، چیست؟ در روایتی از پیامبر (ص) آمده است که “مهدی از فرزندان من است، اسم او اسم من و کنیه اش کنیه من است”.[۲۱۱] با توجه به این روایت می‌توان فهمید که نام حضرت مهدی (عج)، محمد است و نباید ایشان را با این نام خواند. با کمی دقت در مطالب بالا فهمیده می شود که نباید حضرت مهدی (عج) را با نام محمد بخوانیم؛ نه این که نام محمد را بر زبان نیاوریم و یا این که این نام را بر کودکان خود نگذاریم، بلکه منظور این است که هر گاه خواستید حضرت مهدی (عج) را بخوانید، از نام اصلی‌شان (محمد) استفاده نکنید. نام بردن از امام عصر (عج) به چند گونه امکان دارد: ۱٫یاد کردن آن در کتاب‌ها؛ ۲٫ یاد کردن آن به کنایه؛ مثلاً‌ بگوید اسم او اسم رسول خدا است؛ ۳٫ یاد کردن نام ایشان در مواقع ترس که ممکن است ضرر جانی برای امام (عج) یا آن فرد داشته باشد؛ مانند یاد کردن نام ایشان در دوران غیبت صغرا؛ ۴٫ یاد کردن نام آن حضرت در حالتی که ترسی در کار نیست و تقیه لازم نیست؛ مانند دوران ما. مورد اول و دوم به اتفاق علما اشکالی ندارد؛ زیرا علمای شیعه بالاجماع با این کار مخالفت نکرده‌اند.[۲۱۲] مورد سوم نیز به اتفاق نظر علمای شیعه اشکال دارد و حرام است.[۲۱۳] اما درباره مورد چهارم اختلاف نظر وجود دارد. برخی از علمای شیعه معتقدند که این کار اشکال دارد و برخی معتقدند که اشکالی ندارد؛ برای مثال علامه مجلسی معتقد است که کلاً یاد کردن امام زمان (عج) با نام محمد اشکال دارد؛ چه در دوران غیبت صغرا و چه در دوران غیبت کبرا.[۲۱۴] در مقابل علی بن عیسی اربلی از فقهای بزرگ شیعه معتقد است که منع تلفظ به نام مهدی (عج) تنها از روی تقیه بوده است و اکنون دیگر این تقیه وجود ندارد و در نتیجه این منع هم برطرف شده است.[۲۱۵] بنابراین، می‌توان این طور جمع‌بندی کرد: اولاً: چیزی که از آن در روایات منع شده است، این است که امام زمان را با نام محمد بخوانیم؛ نه این که نام محمد را به کلی به کار نبریم و حتی برای فرزندانمان نیز این اسم را انتخاب نکنیم. ثانیاً: بین علمای شیعه دربارۀ این که آیا در دوران کنونی که ترس و تقیه‌ای در کار نیست، آیا باز هم یاد کردن امام زمان (عج) با نام محمد اشکال دارد یا نه، اختلاف است و برخی از فقهای بزرگ شیعه معتقدند در این دوران اشکالی ندارد و آنچه در روایات آمده مختص دوران غیبت صغرا است که شیعیان در حالت تقیه بوده‌اند. دعا برای سلامتى امام زمان (ع) دعا براى سلامتى امام عصر (عج) از جمله دستورات شرعى است که حکمت‏هایى را در بردارد و این حکمت‏ها و لو این که تماماً براى ما ناشناخته باشند، از امور واقعى هستند، چنان چه اگر پزشک دارو تجویز مى‏کند بى علت و بى حکمت نیست. به هر حال ما طبق دستور عمل مى‏کنیم و مطمئنیم که دعا براى سلامتى آن وجود مبارک بدون علت نیست. اما پیرامون حکمت دعا براى سلامتى امام زمان (عج) توجه شما را به نکات زیر جلب مى‏نماییم: ۱٫ از عوامل سلامتى آن حضرت (عج) همین دعاها است. نه به این معنا که اگر ما دعا نکنیم حضرت سالم نمى‏ماند، چون به هر حال حتماً کسان بسیارى هستند که همواره براى آن حضرت دعا مى‏کنند، بلکه اصل دعاى افراد، به طور على البدل مؤثر است؛ مثل این که اگر عده خاصى مرتد شوند، دین از بین نمى‏رود چون به هر حال ” فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِکافِرین‏ “؛[۲۱۶] یعنى اگر به فرض نسبت به آن کفر ورزند، (آیین حق زمین نمى‏ماند)؛ زیرا کسان دیگرى را نگاهبان آن مى‏سازیم که نسبت به آن، کافر نیستند، ولى این افتخار ما است که ما از آن عدّه باشیم. و یا مثلاً بر طبق قانون عام باید در مقابل امام حسین (ع) کسى باشد که… اما این که آن کس شمر باشد به اختیار او است و اعمال او در اجراى این قانون عام تأثیر داشته است. ۲٫ دعا براى سلامتى، شامل سلامت از بیمارى‏ها و ناراحتى‏ها، هرچند جزئى و کوچک، هم مى‏شود و آنچه قطعى است، اصل بقاى وجود آن حضرت است نه حتى آرامش و راحتى آن وجود عزیز، پس از این جهت هم دعا مؤثر است و منافاتى با اراده ازلى خدا هم ندارد. شیعه و دست بر سر گذاشتن هنگام شنیدن نام امام زمان (عج) دلیل دست بر سر گذاشتن و برخاستن هنگام شنیدن نام امام زمان (عج) ، دو روایت زیر است: ۱٫ در روایت معروف دعبل خزاعى شاعر اهل بیت (ع)، آمده است که وقتى قصیده مشهوری را خدمت امام على بن موسى الرضا (ع) مى خواند، هنگامى که به این بیت رسید: خروج امام لامحالة خارج یقوم على اسم اللّه و البرکات ظهور امام (عج) قطعی است که ظهورش با نام خداوند و همراه با خیر و برکات است. امام رضا (ع) دست بر سر نهاد و به عنوان احترام برخاست و از خداوند متعال فرج حضرت ولى عصر (عج) را در خواست نمود.[۲۱۷] ۲٫ از امام صادق (ع) سؤال شد که چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم؟ فرمود: براى آن حضرت غیبت طولانى است و این لقب یادآور دولت حقۀ آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت او است. لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتى که به دوستانش دارد، به هر کسى که حضرتش را با این لقب یاد کند، نگاه محبت‏آمیز مى‏کند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى که مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند منان مسئلت بنماید.[۲۱۸] شهادت امام زمان و دوران پس ار آن حضرت قرآن می فرماید: “هر نفسی مرگ را می چشد”. [۲۱۹]طبق این آیه که بیان کننده سنت الاهی در باره همۀ مخلوقات است، امام زمان (ع) نیز پس از برقراری عدالت جهانی و ایجاد حکومت جهانی از این دنیا می روند. اما آیا به مرگ طبیعی یا به شهادت؟ از دسته‌ای روایات استفاده می‌شود که آن حضرت به مرگ طبیعی از دنیا می‌رود. روایات زیر از آن جمله‌اند: ۱٫ ام سلمه از پیامبر خدا (ص) چنین نقل می‌کند: مهدی از خاندان من و از فرزندان فاطمه است … او در میان مردم به سنت پیامبرشان عمل می‌کند، پس هفت سال درنگ می‌کند و آن گاه از دنیا می‌رود و مسلمانان بر او نماز می‌گزارند.[۲۲۰] ۲٫ در روایتی که در تفسیر آیه شریفه: “ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیهِم”‏[۲۲۱]؛ پس از [چندی] دوباره شما را بر آنان چیره می‌کنیم، از امام صادق (ع) نقل شده چنین آمده است: [منظور] خروج [امام] حسین(ع) با هفتاد تن از یارانش [در زمان رجعت است] در حالی که کلاه‌خودهای زرینی که دو رو دارد بر سر دارند و اعلام کنندگانی به مردم می رسانند: این حسین است که خارج شده است، تا آن جا که مؤمنان هیچ شک و تردید درباره او نکنند و بدانند که او دجّال و شیطان نیست، و او است حجّت قائم [به حق] در میان شما و چون معرفت به این که آن حضرت همان حسین (ع) است در دل‌های شیعیان استقرار یافت، حضرت حجّت را مرگ فرا می‌رسد و کسی که آن جناب را غسل می‌دهد و کفن و حنوط می‌کند و به خاک می‌سپارد همان حسین [بن علی](ع) خواهد بود. جز وصی و امام هیچ کس متصدّی [کار کفن و دفن] وصی نمی شود.[۲۲۲] ۳٫ در روایت دیگری نیز امام صادق (ع) در پاسخ به این پرسش که اولین کسی که به دنیا رجعت خواهد کرد چه کسی است می‌فرماید: [امام] حسین (ع) در پی قائم (ع) خروج می‌کند … حسین (ع) به همراه آن گروه از یارانش که با او به شهادت رسیدند، به پیش می‌آید در حالی که هفتاد پیامبر او را همراهی می‌کنند، آن گونه که به همراهی موسی بن عمران فرستاده شدند. قائم (ع) انگشتر خود را به او واگذار می‌کند. پس حسین (ع) نخستین کسی است که عهده‌دار غسل و کفن و حنوط آن حضرت می‌شود و ایشان را در قبر خود قرار می‌دهد.[۲۲۳] از دسته ا‌ی دیگری از روایات استفاده می‌شود که آن حضرت به شهادت خواهند رسید: ۱٫ از امام حسن مجتبی (ع) روایت شده است: “به خدا سوگند، پیامبر خدا با ما پیمان بسته است که این امر [امامت] را دوازده‌ تن امام از فرزندان علی و فاطمه به دست خواهند گرفت و هیچ کدام از ما نیست، مگر این که مسموم یا کشته می‌شود”.[۲۲۴] ۲٫ امام صادق (ع) نیز در این باره می‌فرماید: “به خدا قسم هیچ‌ یک از ما نیست، مگر این که کشته شده و به شهادت می‌رسد.[۲۲۵] ۳٫ از امام رضا (ع) نیز مشابه همین تعبیر، روایت شده است.[۲۲۶] با توجه به این دو دسته روایات اظهار نظر صریح و قطعی در مورد چگونگی وفات امام‌مهدی (ع) مشکل به نظر می‌رسد. اما با توجه به این که رابطه بین مرگ و شهادت عموم و خصوص مطلق است، یعنی مرگ اعم از مردن طبیعی و شهادت است و شهادت نیز نوعی از مرگ است نه خارج ار آن، از این رو می توان روایات دستۀ اول را حمل بر شهادت نمود و تعارض ظاهری را رفع نمود چون روایات دستۀ اول در مقام بیان اصل مرگ هستند نه کیفیت آن. پس با فرض این که آن حضرت به شهادت برسند قاتل ایشان کیست؟ در کتاب إلزام الناصب به نقل از برخی از علما عبارتی نقل شده است که قاتل آن حضرت این گونه معرفی شده است: “هنگامی که هفتاد سال [حکومت حضرت] حجّت به پایان رسید، مرگ به سراغ او می‌آید. زنی از «بنی تمیم» به نام «سعیده» که ریشی چون مردان دارد، از بالای پشت بام هاون سنگی به سوی آن حضرت که در حال گذشتن از آن مسیر است پرتاب می‌کند و او را می‌کشد. پس از درگذشت آن حضرت. [امام] حسین (ع) عهده‌دار به خاک سپاری او می‌شود. [۲۲۷] شهید سید محمد، محمد صادق، صدر نقدها و اشکالات متعددی بر این سخن وارد دانسته[۲۲۸] ازجمله می‌نویسد: این متن اساساً قابلیت اثبات موضوع [شهادت حضرت] را ندارد؛ زیرا روایت نقل شده از یکی معصومان نیست، بلکه از بعضی از علما که ما نمی‌دانیم کیست، نقل شده است. حتی اگر این متن ـ چنان که از ظاهر آن برمی‌آید ـ اشاره به مضامین برخی روایات داشته باشد، تبدیل به روایت مرسلی می‌شود که نه سند آن مشخص است و نه امامی که از او روایت شده است. افزون بر این که سند روایات یاد شده معمولاً ضعیف است و مضامین آنها دور از ذهن است به گونه‌ای که نمی‌توان با آنها چیزی را ثابت کرد.[۲۲۹] پس از امام زمان (ع) و برقراری حکومت واحد جهانی به وسیله ایشان رجعت اتفاق خواهد افتاد. رجعت به این معنا است که پس از ظهور امام زمان (ع) برخی از جمله برخی از ائمه زنده می شوند. در روایات ما به رجعت برخی از پیامبران؛ مانند حضرت عیسی و برخی از ائمه؛ مانند امام حسین (ع) و برخی از اصحاب پیامبر اکرم (ص) و ائمه (ع) ؛ مانند سلمان فارسی، مقداد، جابر بن عبد الله انصاری، مالک اشتر و مفضل تصریح شده است. اصل رجعت از عقاید شیعیان است که روایات زیادی درباره آن وارد شده است تا آن جا که برخی مانند علامه مجلسی قائل به تواتر[۲۳۰] این روایات شده اند.[۲۳۱] . برگرفته از زندگی نامه امام مهدی(عج)[۱] [۲] ینابیع المودة، ص ۴۴۹ و ۴۵۰ [۳]همان، ‌ص ۳۹۷٫ [۴]دادگستر جهان،‌ص ۱۰۷٫ [۵] . نمایه شماره ۱۳۶۹ (سایت: ۱۳۹۷)، جواب تفصیلی. [۶]علامه مجلسی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏۵۱، ص ۶ – ۱۰؛ همان، ج ۱۳، ترجمه، دوانى،‏ على، (مهدى موعود)، ص، ۱۸۲- ۱۹۸، دار الکتب الاسلامیه،‏ تهران ، سال، ۱۳۷۸ ش، چاپ بیست و هشتم؛ فتال نیشابورى‏، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین‏، ج ‏۱، ص ۲۵۲- ۲۵۵، انتشارات رضى‏، قم؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ‏۲، ص ۴۱۷ – ۴۲۳، ناشر اسلامیه، تهران، ۱۳۹۵ ق. [۷] ر.ک: مصباح یزدى، معارف قرآن، ج ۴ و ۵ (راه و راهنماشناسى)، ص ۲۱۲ – ۱۴۷ و نیز آموزش عقاید، ج ۲، ص ۲۶۰ – ۲۳۲، درس ۲۶ – ۲۴٫ [۸] قمى، شیخ عباس، منتهى الامال، ص ۱۰۵۰ – ۱۰۴۴ و ص ۹۴۰ و… . [۹] قمى، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، زیارت ائمۀ بقیع (‏ع)، نیز سایر زیارات. [۱۰] همان، زیارت والدۀ حضرت قائم (عج). [۱۱] موسوی اصفهانی، سید محمدتقی، مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۲۰. [۱۲] مجلسی، محمد باقر، بحار ج ۵۱ ص و ج ۱۲ ص ۱۹، کنایه از این که رشد زیاد و غیر معمولی داشتند. [۱۳] موسوی اصفهانی، سید محمدتقی، مکیال المکارم، ص ۲۸۹. [۱۴] طبرسى، امین الاسلام فضل بن حسن، اعلام الوری، ج ۱، ص ۳۲۲. [۱۵] نوح، ۲۶. [۱۶] موسوی اصفهانی، سید محمدتقی، مکیال المکارم، ص ۲۵۳. [۱۷] برگرفته از سوره مبارکه مائده ایه ۲۷ ۲،برگرفته از روایتی از امام زین العابدین، شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۱، ص ۳۲۰ ۱۱. [۱۸] برگرفته از روایتی از امام صادق (ع) شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۱، ص ۱۳۵. [۱۹] موسوی اصفهانی، سید محمدتقی، مکیال المکارم، ص ۲۵۸ و ۲۵۹. [۲۰] موسوی اصفهانی، سید محمدتقی، مکیال المکارم، ص ۳۶۶. [۲۱] برگرفته از روایتی از امام باقر (ع) بحار الانوار ج ۵۲ ص ۳۵۱. [۲۲] طبرسى، ابو منصور احمد بن على، الاحتجاج ج ۲ ص ۲۶۸. [۲۳] کنایه از گریۀ زیاد است. [۲۴] موسوی اصفهانی، سید محمدتقی، مکیال المکارم ج ۱ ص ۳۱۳. [۲۵] نک: موعود شناسی ص ۴۳۷ [۲۶]اکمال الدین، ج ۲، ص ۶۵۲٫ [۲۷] نک: موعود شناسی، ص ۴۳۷ . [۲۸] همان. [۲۹]موعود شناسی، ص ۵۵۵٫ [۳۰]ر.ک: عدالت گستر جهان، ابراهیم امینی. [۳۱] شیخ طوسى، غیبت، ص ۲۶۶، به نقل از چشم به راه مهدى، ص ۳۴۸٫ [۳۲] شیخ طوسى، غیبت، منشورات مکتبة بصیرتى، ص ۱۰۲ و ۱۰۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۵۳؛ اصول کافى، ج ۱، ص ۳۴۰٫ [۳۳] نعمانى، کتاب غیبت، ص ۱۸۲، به نقل از، چشم به راه مهدى، ص ۳۵۰٫ [۳۴] نعمانى، کتاب غیبت، ص ۱۶۴٫ از این روایت استفاده مى‏شود که غیبت آن حضرت غیبت عنوانى مى‏باشد. [۳۵] ر.ک: چشم به راه مهدى، ص ۳۵۱ – ۳۴۷٫ [۳۶] مثلاً امام صادق (ع) مى‏فرماید: “صاحب الزمان (عج) در میان مردم رفت و آمد مى‏کند، در بازار قدم مى‏نهد و گاهى بر فرش منزل‏هاى دوستان مى‏نشیند، لکن او را نمى‏شناسند”، کتاب الغیبة، نعمانى، ص ۱۶۴٫ [۳۷] شیخ طوسى، کتاب غیبت، ص ۱۰۲٫ [۳۸] نعمانى، غیبت، ص ۱۷۲؛ منتخب الاثر، ص ۲۵۲، به نقل از، امامت و مهدویت، پاسخ به ده پرسش، زندگانى شخصى حضرت مهدى (عج)، ص ۵۴؛ الاخبار الدخیلة، ج ۱، ص ۱۵۰؛ تاریخ الغیبة الکبرى، ص ۶۹، به نقل از ،جزیره‏ى خضرا در ترازوى نقد، ص ۲۱۸، سید جعفر مرتضى عاملى. [۳۹] محمد، صدر، تاریخ الغیبة الکبرى، ج ۲، ص ۶۵، مکتبة الامام امیرالمؤمنین (ع) العامة، اصفهان. [۴۰] ابن طاووس، جمال الاسبوع، ص ۵۱۰، به نقل از جزیره‏ى خضرا در ترازوى نقد، ص ۲۱۹٫ [۴۱] بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۱۷٫ [۴۲] براى آگاهى بیشتر ر.ک: دراسة فى علامات الظهور و الجزیرة الخضرا، سید جعفر مرتضى عاملى، ص ۲۶۳ و یا ترجمه‏ى این کتاب، ص ۲۲۵ – ۲۱۷٫ [۴۳] بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۵۹٫ [۴۴] الذریة الى تصانیف الشیعه، ج ۵، ص ۱۰۸؛ دارالاضواء، چاپ بیروت، طبقات اعلام الشیعة، قرن هشتم، ۱۱۴۵٫ [۴۵] مسعودى در اثبات الوصیة، ص۲۰۱، از امام رضا (ع) روایتى نقل کرده است که اگر در روایات آمده است هیچ امامى از دنیا نمى‏رود تا فرزندش را ببیند، مربوط به قائم (ع) نمى‏شود. ر.ک: امامت و مهدویت، صافى گلپایگانى، پاسخ به ده پرسش، ص ۵۶ – ۵۳، چشم به راه مهدى، جمعى از نویسندگان مجلۀ حوزه، ص ۳۵۶ – ۳۵۱، جزیره خضرا در ترازوى نقد، ص ۲۲۱ – ۲۱۷٫ [۴۶] منتخب الاثر، ص ۳۷۸٫ [۴۷] همان، ص ۶۱۹٫ [۴۸] -شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۱۰۸، چاپ دار الکتاب الاسلامیه قم سال ۱۳۹۵هـ ق. [۴۹] -دوانی، علی، موعودی که جهان در انتظار اوست، ص ۱۸۷ چاپ اجلاسیه، تهران . [۵۰] -صدوق، کمال الدین، و اتمام النعمه ج ۲، ص ۱۰۸، چاپ دار الکتاب الاسلامیه قم سال ۱۳۹۵هـ ق. [۵۱] -صدوق، کمال الدین و اتمام النعمه ، ج ۲ ، ص ۱۰۸٫ [۵۲] – کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۵۱۴، انتشارات دارالکتاب الاسلامیه. [۵۳] -علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۲۰۲ و ج ۳۶ ، ص۳۰۱ چاپ بیروت موسسه الوفاء ۱۴۰۴هـ ق. [۵۴] – استفاده از پاسخ ۳۵۹۳ سایت. [۵۵] – دوانی، علی، موعودی که جهان در انتظار اوست، ص ۲۱۵٫ [۵۶] – طوسی، رجال، ج۱، ص ۴۰۱، چاپ جامعه مدرسین سال ۱۴۱۵هـ ق. [۵۷] – صدوق، کمال الدین و اتمام النعمه، ج۲، ص۵۱۰٫ [۵۸] – علامه حلی، الرجال، ج ۱، ص ۱۴۹، پاپ دار الذخائر، قم سال ۱۴۱۱ه-ق. [۵۹] شیخ صدوق، احتجاج، ج ۲، ص ۴۹۷٫ [۶۰] بحارالانوار، ج ۵۲، باب ۱۸، کتاب الغیبة. [۶۱] منتهی الأمال، ج ۲، باب ۱۴، فصل ۵٫ [۶۲] ان صاحب هذا الامر یحضر الموسم کل سنة یری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه .(من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۲۰، ذیل روایت ۳۱۱۵٫) [۶۳] بحار الانوار، ج ۹۷، ص ۳۷۵، باب ۵، حدیث ۹٫ [۶۴] بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۱۵۵، باب ۱۲۴، حدیث ۲۲٫ [۶۵] . برای آگاهی بیشتر نک: نمایه: ارتباط با امام زمان (عج)، سؤال ۱۰۲۹ (سایت: ۱۰۸۴). [۶۶]. شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۴۴۱، دار الکتب الاسلامیة، قم، ۱۳۹۵ق. [۶۷]. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۳، ص ۲۵۹، مؤسسة آل البیت، قم، ۱۴۰۹ق؛ من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص۵۲۰، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۳ ق. [۶۸]. شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۴۴۱ ؛ طوسی، محمدبن حسن، الغیبة، ص ۳۶۲، تحقیق عباداللّه‏ الطهرانی و علی احمد ناصح، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، ۱۴۱۱ق؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۲۰٫ [۶۹]. طوسی، الغیبة، ص۱۶۱؛ کمال الدین، ج ۲، ص ۳۴۶؛ وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۱۳۵٫ [۷۰]. وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۱۳۳٫ [۷۱] بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۱٫ [۷۲] بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۵۲٫ [۷۳] اثبات الهدایة، ج ۶ص ۴۳۷، ر.ک: دادگستر جهان، ابراهیم امینى، ص ۱۴۹ – ۱۴۶٫ [۷۴] بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۱۳٫ [۷۵] بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲٫ [۷۶] ر.ک: حکومت جهانى مهدى (عج)، مکارم شیرازى، ص ۱۰۱ – ۹۹٫ [۷۷] تفسیر برهان، در ذیل آیه ۱۰۵ توبه؛ القیادة فى الاسلام، رى شهرى، صص ۸۵ – ۸۴٫ [۷۸] ر.ک: حکومت جهانى مهدى (عج)، ص ۱۱۳ – ۱۰۱٫ [۷۹] بحار، ج ۵۲، ص ۱۱۳٫ [۸۰] بحار، ج ۵۱، ص ۱۵۲٫ [۸۱] اثبات الهداة، ج ۷، ص ۱۰۵٫ [۸۲] بحار، ج ۵۲، ص ۹۱٫ [۸۳] ابراهیم امینی، دادگستر جهان، ص ۲۹۴، زمینه‏سازى ظهور حضرت ولى عصر علیه‏السلام، محمد فاکر میبدى. [۸۴] رک: صافى گلپایگانى، لطف اللّه، منتخب الاثر، ص ۳۳۴٫ [۸۵] رک: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۷٫ [۸۶] همان، ص ۹۸٫ [۸۷] «ان لصاحب الامر غیبة لا بد منها، یرتاب فیها کل مبطل، فقلت له: و لم جعلت فداک؟ قال لامر لم یؤذن لنا فى کشفه لکم، قلت: فما وجه الحکمة فى غیبة؟ فقال: وجه الحکمة فى غیبة وجه الحکمة غیبات من تقدمه من حجج اللّه تعالى ذکره، ان وجه الحکمة فى ذلک لا ینکشف الا بعد ظهوره، کما لا ینکشف وجه الحکمة لمّا أتاه الخضر( علیه‏السلام ) من خرق السفینة، و قتل الغلام و اقامة الجدار، لموسى (علیه‏السلام) الا وقت افتراقها». رک: همان، ص ۹۱، و ۱۱۳٫ [۸۸]«و لو ان اشیاعنا وفقهم اللّه على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد علیهم، لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا، على حق المعرفة و صدقها منهم بنا فما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نکرهه و لا نؤثره منهم». رک: همان، ج ۵۳، ص ۱۷۷، و الزام الناصب، ج ۲، ص ۴۶۷ [۸۹] « لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا». در سعادت دیدار ما شتاب مى‏شد [۹۰] «ما احسن الصبر و انتظار الفرج، اما سمعت قول الله تعالى «فارتقبوا انى معکم رقیب» و قوله عزوجل: «فانتظروا انى معکم من المنتظرین، فعلیکم بالصبر، فانه انما یجیى‏ء الفرج على الیأس و قد کان الذین من قبلکم اصبر منکم». همان، ج ۵۲، ص ۱۲۹ [۹۱] «افضل اعمال امتى انتظار الفرج». همان ، ص ۱۲۲ [۹۲] «اى الاعمال احب الى اللّه عزوجل؟» فقال: «انتظار الفرج». همان [۹۳] «اقرب ما یکون العبد الى اللّه عزوجل و ارضى ما یکون عنه اذا افتقدوا حجة اللّه فلم یظهر لهم و حجب عنهم فلم یعلموا بمکانه… فعندها فلیتوقعوا الفرج صباحا و مساءً». همان،ص۹۵ [۹۴] «المنتظرون لظهوره افضل اهل کل زمان، لان اللّه تعالى ذکره، اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفة ما صارت به الغیبة عند هم بمنزلة المشاهدة، و جعلهم فى ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بالسیف، اولئک المخصلون حقا، و شیعتنا صدقا، و الدعاة الى دین اللّه سرا و جهرا » همان،ص ۱۲۲ [۹۵] «و اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فان ذلک فرجکم».الاحتجاج ج‏۲ ص ۴۷۱ . [۹۶] «ان هذا الامر لایأتیکم الا بعد ایاس…، رک: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۱۱٫ [۹۷] «فانه انما یجیى‏ء الفرج على الیأس و قد کان الذین من قبلکم اصبر منکم». رک: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۹ و ۱۱۰٫ [۹۸] «یملا الارض قسطاً و عدلا کما مُلئت ظُلما وجورا». الاحتجاج، ج‏۱، ص ۶۹٫ [۹۹] باید توجه نمود که مدت‌هاست که فساد، جهان را فرا گرفته است. فساد ابر قدرت‌ها در بسیاری از مناطق جهان –بویژه آفریقا و آسیا- به شدیدترین وضع رسیده است. از روزی که غرب، اندیشه تسلط بر شرق را در سر پرورانده، هر روز در نقاط مختلف جهان، بر مظالم خود افزوده و میلیون‌ها نفر را در بند کشیده است. تنها بررسی وضع کشورهای استعمارزدة افریقا و جنوب آسیا سند روشن و گویایی بر این مطلب است. [۱۰۰]برای اطلاعات بیشتر ر.ک: کامل سلیمان، روزگار رهای. ؛ ترجمه علی اکبر مهدی پور، ج ۲، ص ۱۰۳۴ الی ۱۰۶۲٫ [۱۰۱]کشف الغمة فی معرفة الائمه، ج ۳، ص ۲۶۷ معجم احادیث الامام المهدی، مؤسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ ق، ج ۱، ص ۳۸۷ی، [۱۰۲]«من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر. فان مات وقام القائم بعده، کان له من الأجر مثل أجر من أدرکه. فجدوا وانتظروا هنیئاً لکم ایتها العصابة المرحومة». بحارالانوار، ۵۲/۱۴۰، به نقل از غیبت نعمانی. [۱۰۳] ر.ک: مطهرى، مرتضى، قیام و انقلاب مهدى، ص ۶۸٫ [۱۰۴] مکارم شیرازى، ناصر، حکومت جهانى مهدى علیه‏السلام ص ۸۰ تا ۸۳٫ [۱۰۵] همان،ص ۱۰۰ [۱۰۶] آیت الله امینی، دادگستر جهان، ص ۲۴۱٫ [۱۰۷] بحار، ج ۵۲، ص ۲۴۴٫ [۱۰۸] آیت الله مکارم شیرازى، حکومت جهانى مهدى علیه‏السلام، ص ۸۰ تا ۸۳٫ [۱۰۹] قسمت های ی که به زمینه سبز در آمده از سؤال ۱۰۶۴اخذ شده است [۱۱۰] کمال الدین، ج ۲، ص ۳۷۷ و ۳۷۸٫ [۱۱۱] صحیفه سجادیه، ص ۲۰، دفتر نشر الهادی، قم، ۱۳۷۶ ش. [۱۱۲] حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج ۱۵، ص ۵۱-۵۰، ح ۱۹۹۶۴٫ [۱۱۳] صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۱۷-۱۶، در این زمینه می توانید بیانات ایشان را در ج ۳، ص ۳۴۰ – ۳۳۹ نیز مطالعه فرمایید. [۱۱۴] این عبارت در بسیاری از روایات وجود دارد مثل روایات کافی، ج ۱، ص ۳۳۸؛ و ج ۱ ، ص۵۲۶٫ [۱۱۵] برای ااطلاع بیشتر به پاسخ سؤال ۵۳۵ با نمایه (علایم ظهور امام زمان) مراجعه کنید. [۱۱۶] زیرا اسلام آخرین و کامل ترین دین و پیامبر اکرم(ص)، خاتم پیامبران است آن چه که لازم بوده بیان شود تا زمان رحلت آن حضرت از طریق وحی در قرآن مجید جمع آوری شده است و نیز هر آن چه لازم بوده در تبیین و تفسیر آیات و روشن ساختن معانی بلند بیان شود تا زمان غیبت کبری امام زمان (عج) توسط پیامبر (ص) و ائمه (ع) از طریق روایات معصومان بیان شده است و در مسائل جدیدی که پیش می آید نیز حضرت مهدی (عج) تکلیف مردم را بیان کرده و فرموده اند:”در مورد رویدادهای زمان باید به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان می باشم؛ اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا ، فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم ” وسائل‏الشیعة، ج ۲۷، ص ۱۴۰، ۳۳۴۲۴٫ در این دوران به لحاظ این که همۀ موارد احکام فقهی را نمی شود مستقیماً از قرآن و سنت گرفت، اصول فقهی خاصی مقرر شده است، که فقیه جامع الشرایط با توجه به اصول القاء شده از طرف امامان شیعه (ع) با تحلیل و استدلال های عقلی در چارچوب قرآن و سنت پیامبر اکرم(ص) احکام شرعی را به دست می آورند. بنابراین تکلیف همگان روشن است. [۱۱۷] بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۲ – ۸ ک، [إکمال الدین‏] غَیْرُ وَاحِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنِ الْفَزَارِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَارِثِ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ ابْنِ ظَبْیَانَ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِ‏عَنْ جَابِرٍ الْأَنْصَارِیِّ أَنَّهُ سَأَلَ النَّبِیَّ ص هَلْ یَنْتَفِعُ الشِّیعَةُ بِالْقَائِمِ ع فِی غَیْبَتِهِ فَقَالَ ص إِی وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُمْ لَیَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِ وَلَایَتِهِ فِی غَیْبَتِهِ کَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ جَلَّلَهَا السَّحَابُ. [۱۱۸] التوبة، ۱۲۸٫ [۱۱۹] فقه الرضا، ص ۳۵۸٫ [۱۲۰]من لا یحضره الفقیه، ج‏۴، ص ۴۰۹٫ [۱۲۱] توبه، ۱۰۶٫ [۱۲۲] ر.ک: تفاسیر قرآن کریم، ذیل آیه‏ى ۱۰۶ سوره‏ى توبه؛ المیزان، ج ۹، ص ۳۸۵؛ تفسیر برهان، ج ۲، ص ۱۵۸؛ اصول کافى، ج ۱، ص ۲۲۰ – ۲۱۹٫ [۱۲۳] اللهم بلى لاتخلوا الارض من قائم للّله بحجة اما ظاهراً مشهوراً او خائفاً مغموراً لئلا تبطل حجج اللَّه و بیناته”، نهج البلاغه، قصار الحکم، ص ۱۴۷؛ میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۶۷٫ (ر.ک: اصول کافى، ج ۱، ص ۱۸۰ – ۱۷۸٫) [۱۲۴] از خطبه ۱۴۶ نهج البلاغه، استفاده مى‏شود که امام زمان (عج) براى دفاع از اسلام کوشش مى‏کند. ر.ک: مکارم شیرازى، ناصر، حکومت جهانى مهدى (عج)، ص ۲۲۹ – ۲۲۶٫ [۱۲۵] بحارالانوار، چاپ قدیم، ج ۱۳، ص ۱۲۹٫ [۱۲۶] المیزان، ج ۱، ص ۲۷۶ – ۲۷۵؛ شیعه در اسلام، ص ۲۵۶، فصل ششم از معرفت امام. براى آگاهى بیشتر از تأثیر ولایت تکوینى در هدایت انسان‏ها، رجوع شود به کتاب: القیادة فى الاسلام، رى شهرى، ص ۸۷ – ۷۴٫ نویسنده با ذکر روایتى از کتاب الکافى، ج ۱، ح ۱، ص ۱۹۴ مى‏گوید: خورشید علاوه بر روشنایى ظاهرى در تکامل مادى به صورت تکوین مؤثر است و همینطور است خورشید معنوى، زیرا اوست که ارواح صاحب اهلیّت را به صورت تکوینى به سمت کمال مطلق هدایت و رهبرى مى‏کند. القیادة فى الاسلام، ص ۸۰٫ [۱۲۷] انبیاء، ۱۰۵٫ [۱۲۸] حکومت جهانى مهدى، ص ۲۶۸ و ۲۶۹٫ [۱۲۹] الکافى، ج ۱، ص ۱۷۹؛ میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۶۸٫ [۱۳۰] حکومت جهانى مهدى، ص ۲۶۸ و ۲۶۹٫ [۱۳۱] بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۹٫ [۱۳۲] نور الثقلین، ج ۲، ص ۱۰۳؛ اصول کافى، کتاب توحید، باب نوادر، حدیث ۴٫ [۱۳۳] علامه مجلسی (رضوان الله تعالی) صد و سی آیه از قرآن را مربوط به حضرت مهدی (ع) دانسته و آنها را تفسیر روایی کرده اند و تنها بالغ بر سیصد روایت با مضمون «یملأ الارض عدلاً و قسطاً» آورده اند. [۱۳۴] «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده اند و عمل شایسته انجام داده اند وعده داده که آنان را خلیفۀ زمین گرداند. [۱۳۵] بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۵۶٫ [۱۳۶] در «گنجینه ای از تلمود» چندین آیه از شخصیت «ماشیح» بحث به میان آورده (آبراهام کهن، فریدون گرگانی، ص ۳۵۴-۳۵۲٫ به نقل از فصلنامه تخصصی انتظار موعود، شماره ۱۵، فصل ۶، سال ۱۳۸۴ هجری شمسی. [۱۳۷] کتاب مقدس، کتاب دانیال نبی، ترجمه فاضل خان همدانی، ص ۱۵۶۷، بند ۳-۱٫ به نقل از درسنامه مهدویت، خدا مرد سلیمیان، ۱۳۸۵، ص ۲۴٫ [۱۳۸] همان، انجیل متی، باب ۲۵، بند ۳۳-۳۱٫ کتاب مقدس، دارالسلطۀ لندن، ۱۹۱۴٫ [۱۳۹] انجیل یوحنا، ۱۴: ۱۷٫ [۱۴۰] ر.ک: یشتها ۲: ۳۴۹٫ به نقل از همان منبع، پاورقی ۴، ص ۱۶۰٫ [۱۴۱] صف، ۹ و توبه، ۳۳٫ [۱۴۲] به نقل از امید سبز، محمد علی فرزی خراسانی، ص ۷۷٫ [۱۴۳] انجیل متی، باب ۲۵، ص ۶۰، بند ۳۳-۳۱٫ [۱۴۴] نور، ۵۴٫ [۱۴۵] زبور داود (ع)، مزامیر ۷۲: ۱۸-۲؛ ۹۶: ۱۳-۱۰٫ [۱۴۶] کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اشعیای نبی، ص ۱۰۳۱ و ۱۰۵۷٫ به نقل از همان منبع، پاورقی ۴، ص ۱۴۰٫ [۱۴۷] برگرفته از امید سبز، ص ۷۶٫ [۱۴۸] قصص، ۴٫ [۱۴۹] انبیاء، ۱۵۰٫ [۱۵۰] کتاب مقدس، مزامیر داود، مزمور ۳۷، بندهای ۳۷-۹٫ [۱۵۱] یشتها، ص ۱۶۰٫ [۱۵۲] نجم الثاقب، ص ۱۳۲-۵۵٫ [۱۵۳] انجیل یوحنا، باب ۴۱، آیه ۲۶؛ ۱۶: ۱۳-۷؛ ۷: ۲؛ ۱۹: ۸٫ [۱۵۴] معصوم بودن: سلیم بن قیس می گوید: از سلمان شنیدم که می گفت: گفتم یا رسول الله هر پیغمبری وصی داشته وصی شما کیست؟ فرمود: شهادت می دهم ای سلمان که علی بن ابی طالب وصی من است… و اوصیائم پسرم حسن و حسین و بقیه از فرزندان حسینند. آنها با قرآنند و قرآن با آنها است از هم جدا نمی شوند مانند این دو انگشت… هر کس از آنها اطاعت کند از خدا اطاعت کرده است و هر کس اطاعت نکند خدا را اطاعت نکرده، همه شان هادی و مهدی اند، و نازل شدن این آیه دربارۀ من و دربارۀ برادرم و دخترم فاطمه و دربارۀ پسرم و اوصیاء یکی بعد از دیگری که فرزندان من و فرزندان برادرم می باشند (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً اتدرون ما الرجس یا سلمان قلت لا قال الشک لایشکون… مطهرون معصومون من کل سوء، آنها از هر ناپاکی پاکیزه و از هر بدی معصوم اند. سپس حضرت دست مبارک بر حسین (ع) زد و فرمود مهدی امتم … از فرزندان این است امام بن امام و عالم بن عالم و وصی بن وصی است… (کتاب سلیم بن قیس، ص ۴۲۹). [۱۵۵] … بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث، مفاتیح الجنان، زیارت جامعه، ص ۵۴۸٫ به وسیلۀ شما خداوند باب رحمت ها را می گشاید و به وسیله شما امر را به پایان می برد و به وسیلۀ شما باران را فرو می فرستد. [۱۵۶] لولا الحجة لساخت الارض باهلها، کافی، ج ۱، ص ۱۷۹٫ [۱۵۷] “و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون”، ذاریات ، ۵۴٫ [۱۵۸] “انما انت منذر و لکل قوم هاد”، رعد، ۸؛ المیزان، ج ۱۱، ص ۳۳۵ (بحث امامت به تفصیل در ج ۱ ص ۲۷۰، ۲۸۲ در همین کتاب مطرح شده است.) [۱۵۹] “قل فلله الحجة البالغة”، انعام، ۱۴۹٫ [۱۶۰] “و بر خداوند روا نیست که آنان (گناهکاران) را عذاب کند در حالی که تو در بین آن هایی”، انفال، ۳۳٫ [۱۶۱] مجموع روایت در بحار الانوار، ج ۲۳، ص ۱۹٫ [۱۶۲] “و الله ما خلق الله شیئاً الا و قد امره بالطاعة لنا”، نمازی، علی، اثبات ولایت، ص ۵۹٫ [۱۶۳] اعراف، ۱۵۶٫ [۱۶۴] نمازی علی، اثبات ولایت، ص ۶۷٫ [۱۶۵] نحل، ۶۰ [۱۶۶] نمازی علی، اثبات ولایت، ص ۱۲۶ ـ ۱۲۷٫ [۱۶۷] همان، ۶۵٫ [۱۶۸] صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص ۴۰۱ – ۴۱۱٫ [۱۶۹] قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۴۸، دار الکتاب، قم، ۱۳۶۷، چاپ چهارم. [۱۷۰] الاعراف، ۱۷۶٫ [۱۷۱] شیخ طوسی، الغیبة، ص ۳۹۷، موسسۀ معارف اسلامی، قم، ۱۴۱۱ ه.ق . [۱۷۲] طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج ۱، ص ۱۱، نشر مرتضی، مشهد، ۱۴۰۳ ه.ق . [۱۷۳] شیخ طوسی، الغیبة، ص ۳۹۷٫ [۱۷۴] همان، ص ۳۵۳٫ [۱۷۵] همان، ص ۳۹۸٫ [۱۷۶] همان، ص ۳۹۹٫ [۱۷۷] همان، ص ۴۰۰٫ [۱۷۸] علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۸۰، موسسة الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ه.ق . [۱۷۹] جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عج، ص ۱۴۷، ترجمۀ آیت اللهی، محمد تقی، انتشارات امیر کبیر ۱۳۷۷، چاپ دوم. [۱۸۰] همان. [۱۸۱] شیخ طوسی، الغیبة، ص ۴۰۰٫ [۱۸۲] ر.ک، محی الدین ابن عربی، ۵۷۲ – ۵۷۶٫ [۱۸۳] علامه مهدی نراقی، انیس الموحدین،پاورقی، ص ۱۷۰٫ [۱۸۴] جوادی آملی، آوای توحید، ص۸۳ ۸۴٫ [۱۸۵] مجموعه آثار شهید مطهری، ج ۴، ص ۹۴۴٫ [۱۸۶] محمد بدیعی، گفتگو با علامه حسن زاده، ص۲۰۲٫ [۱۸۷] هدایة الامم (مقدمه)، ص ۲۵٫ [۱۸۸] تفسیر فاتحة الکتاب، مقدمه استاد سید جلال الدین آشتیانی. [۱۸۹] محی الدین ابن عربی، هدایة الامم(مقدمه) ، ص۲۴٫ [۱۹۰] فتوحات مکیه، ج ۶، ص ۵۰ – ۶۶٫ [۱۹۱] الغدیر، ج۶، ص۹۳٫ [۱۹۲] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۲، مؤسسة النشر الإسلامی، قم، ۱۴۰۷ ق. [۱۹۳] همان، ص ۳۳۳٫ [۱۹۴] طوسی، ابو جعفر ،الغیبة، ص ۴۳، مؤسسة المعارف الإسلامیة قم‏ ،چاپ اول ، ۱۴۱۱ ق. [۱۹۵] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی ج ۸، ص ۳۰۷، دارالکتب الإسلامیة، طهران، چاپ چهارم ، ۱۳۶۵ش.‏ [۱۹۶] دوانی، علی، مهدى موعود، ترجمه، ج ۱۳، بحار الانوار، متن، ص۱۱۲۱، دار الکتب الاسلامیه‏، تهران‏، چاپ بیست و هشتم، ۱۳۷۸ ش‏. [۱۹۷] الغارات، ج ۲، ص ۳۲۵٫ [۱۹۸] شیخ صدوق‏، الخصال، ج‏۱، ص۳۰۰، جامعه مدرسین‏، قم‏، چاپ اول ، ۱۳۶۲ ش‏. [۱۹۹] الخصال، ج‏۱، ص۳۰۲٫ [۲۰۰] توبه، ۱۰۷٫ [۲۰۱] کافى، ترجمه کمره‏اى، ج ‏۳، ص ۷۰۷ ، انتشارات اسوه‏، قم چاپ سوم، ۱۳۷۵ ش.‏ [۲۰۲] حلی، یحیی بن حسن، العمدة، ص ۳۱۷٫‏ [۲۰۳] بحارالأنوار، ج ۳۱، ص ۳۳، مؤسسة الوفاء، بیروت، لبنان‏، چاپ چهارم ، ۱۴۰۴ ق.‏ [۲۰۴] کافی، ج ۸، ص ۵۸٫ [۲۰۵] بحارالأنوار، ج ۳۴، ص ۱۶۸٫ [۲۰۶] بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۲۳، باب علامات ظهوره…، ح۸۷٫ [۲۰۷] همان، باب سیره و اخلاقه، ص۳۵۲، ح۱۰۶٫ [۲۰۸] کورانی، علی، المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی، ص ۸۹۰، ناشر شخصی، چاپ اول. [۲۰۹] همان. [۲۱۰] علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۱ – ۳۳، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۶۲٫ [۲۱۱] المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی، ص ۱۷۶٫ [۲۱۲] تونه‌ای، مجتبی، موعود نامه، ص ۱۰۱، انتشارات مشهور، چاپ اول. [۲۱۳] همان، ص ۱۰۲٫ [۲۱۴] بحار الانوار، ج ۵۱، ص۳۲٫ [۲۱۵] تونه‌ای، مجتبی، موعود نامه، ص ۱۰۲٫ [۲۱۶] انعام، ۸۹٫ [۲۱۷] . امینی نجفی، عبدالحسین احمد، الغدیر، ج ۲، ص۳۶۱، دارالکتب الاسلامیة، تهران؛ قمی، شیخ عباس، منتهى الآمال، باب چهاردهم، فصل ششم، ص۱۱۲۷، چاپخانه احمدی، چاپ نهم، ۱۳۷۷٫ [۲۱۸] . صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، ص ۶۴۰، مؤسسة السیدة المعصومة، ۱۴۱۹ قمری. [۲۱۹]. آل عمران، ۱۸۵٫ [۲۲۰]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۰۴، ح ۳۹٫ [۲۲۱]. اسراء، ۶٫ [۲۲۲]. کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۵۰، همچنین ر. ک: بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۹۴، ح ۱۰۳٫ [۲۲۳]. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۰۳، ح ۱۳۰٫ [۲۲۴]. بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۲۱۷، ح ۱۹٫ [۲۲۵]. همان، ص ۲۰۹، ح ۷٫ [۲۲۶]. همان، ص ۲۱۴، ح ۱۶٫ [۲۲۷]. یزدی حائری، علی، الزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب، ج ۲، ص ۱۶۷٫ [۲۲۸]. صدر، سید محمد محمد صادق، تاریخ ما بعد از ظهور، ص ۸۸۱ – ۸۸۳٫ [۲۲۹]. برگرفته ازماهنامه موعود شماره ۸۳٫ [۲۳۰]. در علم حدیث روایات به سه قسم تقسیم می شود: الف. حدیث متواتر: روایتی که عده زیادی آن را روایت کرده اند به گونه ای که از گفتار آنها برای ما یقین حاصل می شود که این روایت از معصوم (ع) صادر شده است. ب. روایت مستفیض: از لحاظ اعتبار و ارزش به اندازه خبر متواتر نیست، ولی اعتبارش از خبر واحد بیشتر است. ج. خبر واحد: افراد کمی آن را روایت کرده اند و از لحاظ ارزش روایی پایین تر از دو قسم پیشین است. [۲۳۱]. بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۳۵۹٫
+ نوشته شده در  91/05/07ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

شخصیت امام زمان(ع)
حضرت مهدی (عج) امام دوازهمین و آخرین امام شیعیان، یگانه فرزند امام عسکری علیه السلام (یازدهمین امام شیعیان) است که علی رغم مراقبت های ویژه مأموران حکومت عباسی در سحرگاه نیمه شعبان ۲۵۵ ق در سامرّا در خانه امام عسکری علیه السلام چشم به جهان گشود. تولد مخفیانه آن حضرت بی شباهت به تولد حضرت موسی علیه السلام و حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام نیست. همان گونه که این دو پیامبر بزرگ الهی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی فرعونیان و نمرودیان به اراده خداوند و به سلامت در کنار کاخ فرعون و نمرود متولّد شدند، حضرت مهدی(عج) نیز در حالی که جاسوسان و مأموران خلیفه عباسی تمام وقایع خانه امام یازدهم علیه السلام را زیر نظر داشتند، در کمال امنیت و بدون آن که دشمنان بویی ببرند، قدم به جهان هستی گذاشتند و پس از پنج سال زندگی تحت سرپرستی پدر، و مادر بزرگوارشان نرجس خاتون، در سال ۲۶۰ ق به دنبال شهادت حضرت عسکری علیه السلام ـ همچون حضرت عیسی علیه السلام و حضرت یحیی علیه السلام که در سنین کودکی عهده دار نبوّت شده بودند ـ در پنج سالگی منصب امامت شیعیان را عهده دار شدند. آن بزرگوار پس از سپری شدن دوران غیبت با تشکیل حکومت عدل جهانی احکام الهی را در سرتاسر زمین حاکمیت خواهد بخشید.[۱] ولادت امام زمان (عج) ادله تاریخی و روائی ولادت و حیات حضرت مهدی (ع) زیاد است از جمله: ۱٫بسیاری از دانشمندان نامدار اهل سنت پذیرفته و در کتاب هایشان متذکر شده اند که : مهدی موعود فرزند امام حسن عسکری (ع) است و در سامراء در سال ۲۵۵ هجری متولد شده است و در پس پرده زندگی می کند و روزی به امر خداوند ظهور خواهد کرد ۲٫امام عسکری (ع) قبل از ولادت فرزندش امام مهدی (عج)از ولادت حضرت خبر داده بود، از جمله به عمه اش «حکیمه خاتون»فرمود: در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدی از نرگس خاتون متولد می شود. [۲] محمد بن علی بن حمزه می گوید از امام عسکری (ع) شنیدم: ولادت حجت خدا بر بندگان و امام و جانشین من در پانزدهم شعبان سال ۲۵۵ در هنگامه طلوع فجر است. [۳] امام عسکری (ع) افزون بر این که قبل از ولادت امام مهدی بشارت داد و بعد از تولد به خواص خبر داد که مهدی موعود ولادت یافته است، گام دیگری برداشت ،و آن این بود که برای افزایش ایمان و اطمینان شیعیان، فرزندش امام مهدی را به تعدادی نشان داد. ابراهیم بن محمد می گوید: در خانه عسکری کودک زیبایی را دیدم، از حضرت پرسیدم: یابن رسول الله این کودک کیست؟ حضرت فرمود «این کودک من است. این جانشین من است ».[۴] امام حسن عسکری (ع) با وجود اوضاع خطرناک، باز هم برای هدایت مردم، فرزندش را به گروه کثیری از معتمدین نشان داد و تولدش را به جماعتی از ثقات خبر داد، ولی در عین حال سفارش می کرد که موضوع را از دشمنان مکتوم دارند. بعد از بشارت های امام عسکری (ع) و نشان دادن فرزند بزرگوارشان مهدی، به خواص و افراد مورد اطمینان فرمودند که اینک نوبت خواص است که اقدام نمایند و وجود امام مهدی را به اطلاع دیگر شیعیان برسانند تا آنان را از شک و حیرت نجات دهند. افرادی همانند حکیمه خاتون، حسن بن حسین علوی، حسن بن منذر معاویه بن حکیم، علی بن بلال، احمدبن هلال، احمد بن اسحاق، علی بن ابراهیم مهزیار و دیگران کوشیدند و ولادت امام مهدی (عج)را به اطلاع شیعیان رساندند. بعد از شهادت امام عسکری (ع) ، امام مهدی (عج) از طریق نشان دادن کرامت ها و شواهد صدق در برخی موارد مستقیماً توسط امام مهدی (عج) و در برخی موارد با واسطه سفیران به شیعیان بیان می شد. اسحاق بن یعقوب می گوید: از عثمان بن سعید شنیدم که می گفت : مردِی از اهل عراق نزد من آمد و مالی را برای امام (ع) آورد، حضرت آن را پس داد و فرمود: حق پسر عمویت را که چهارصد درهم است، از آن بپرداز۱ آن مرد مبهوت و متعجب شد و حساب اموال خود را بررسی کرد و معلوم شد که پسر عمویش چهارصد درهم از او طلب دارد. آن را برگرداند، سپس مبلغ باقی مانده را تسلیم حضرت نمود و حضرت پذیرفت.[۵] علاوه این که عدۀ زیادی از علما و معتمدین که تردیدی در سخنانشان نیست به گونه های مختلف به محضر آن حضرت شرفیاب شدند. نتیجه این که با توجه به اخبار فراوان پیرامون ولادت حضرت بقیة الله و با توجه قرائن دیگر مانند ملاقات ها، هر شخص منصف و بی غرضی یقین و قطع به وجود مقدس امام عصر پیدا می کند. برای اطلاع بیشتر به سؤال ۱۳۶۹ (سایت: ۱۳۹۷) نمایه دلایل عقلی و نقلی زنده بودن امام زمان(عج) مراجعه کنید. مادر امام زمان مادرگرامی حضرت مهدی، امام زمان (عج) ملیکه دختر یشوعا دختر قیصر روم است که نام دیگر ایشان نرگس خاتون است.این زن با فضیلت به طرز معجزه آسایی در یکی از جنگ های قیصر روم با مسلمانان به اسارت مسلمانان در آمد و توسط امام علی النقی (ع) خریداری شد و به همسری امام حسن عسکری (ع) در آمد و حضرت مهدی عج از ایشان متولد گردد. در کتاب غیبت شیخ طوسى آمده است: روزى کافور غلام امام على النقى (ع) نزد من آمد و مرا احضار کرد، چون خدمت حضرت رسیدم فرمود: اى بشر! تو از اولاد انصار هستى دوستى شما نسبت به ما اهل بیت پیوسته میان شما برقرار است، به طورى که فرزندان شما آن را به ارث می برند و شما مورد وثوق ما می باشید. می خواهم تو را در مقام دوستى با ما فضیلتى دهم و این رازى که با تو در میان می گذارم بر سایر شیعیان پیشى می گیرى. سپس نامۀ پاکیزه‏اى به خط و زبان رومى مرقوم فرمود و سر آن را با خاتم مبارک مهر نمود و کیسه زردى که دویست و بیست اشرفى در آن بود بیرون آورد و فرمود: این را گرفته به بغداد می روى و صبح فلان روز در سر پل فرات حضور می یابى. چون کشتى حامل اسیران نزدیک شد، و اسیران را دیدى، مى‏بینى بیشتر مشتریان، فرستادگان اشراف بنى عباس و قلیلى از جوانان عرب می باشند. در این موقع مواظب شخصى بنام “عمر بن زید” برده فروش باش که کنیزى را به اوصافى مخصوص که از جمله دو لباس حریر پوشیده و خود را از معرض فروش و دسترس مشتریان حفظ می کند، به مشتریان عرضه می دارد. در این وقت صداى ناله او را به زبان رومى از پس پرده رقیقى می شنوى که بر اسارت و هتک احترام خود می نالد، یکى از مشتریان به عمر بن زید خواهد گفت عفّت این کنیز رغبت مرا به وى جلب نموده، او را به سیصد دینار به من بفروش! کنیزک به زبان عربى می گوید: اگر تو حضرت سلیمان و داراى حشمت او باشى من به تو رغبت ندارم بیهوده مال خود را تلف مکن! فروشنده می گوید: پس چاره چیست؟ من ناگزیرم تو را بفروشم. کنیزک می گوید: چرا شتاب می کنى؟ بگذار خریدارى پیدا شود که قلب من به او و وفا و امانت وى آرام گیرد. در این هنگام نزد فروشنده برو و بگو من حامل نامۀ لطیفى هستم که یکى از اشراف به خط و زبان رومى نوشته و کرم و وفا و شرافت و امانت خود را در آن شرح داده است. نامه را به کنیزک نشان بده تا در بارۀ نویسندۀ آن بیاندیشد. اگر به وى مایل گردید و تو نیز راضى شدى من به وکالت او، کنیزک را می خرم. بشر بن سلیمان می گوید: آن چه امام على نقى (ع) فرموده بود امتثال نمودم. چون نگاه کنیزک به نامه حضرت افتاد سخت گریست، سپس رو به عمر بن زید کرد و گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش و سوگند یاد نمود که اگر از فروش او به صاحب وى امتناع کند خود را هلاک خواهد کرد، من در تعیین قیمت او با فروشنده گفتگوى بسیار کردم تا به همان مبلغ که امام به من داده بود راضى شد. من هم پول را به وى تسلیم نمودم و با کنیزک که خندان و شادان بود به محلى که در بغداد اجاره کرده بودم آمدیم. در آن حال با بی قرارى زیاد نامه امام را از جیب بیرون آورده می بوسید و روى دیدگان و مژگان خود می نهاد و بر بدن و صورت می کشید. من گفتم: عجبا! نامه‏اى را می بوسى که نویسندۀ آن را نمی شناسى! گفت: من ملیکه دختر یشوعا پسر قیصر روم هستم، مادرم از فرزندان حواریین است و نسبم به شمعون وصى حضرت عیسى (ع) می رسد، بگذار داستان عجیب خود را برایت نقل کنم. جد من قیصر می خواست مرا که سیزده سال بیشتر نداشتم براى پسر برادرش تزویج کند سیصد نفر از رهبانان و قسیسین نصارى از دودمان حواریین عیسى بن مریم (ع) و هفتصد نفر از اعیان و اشراف و چهار هزار نفر از امراء و فرماندهان و سران لشکر و بزرگان مملکت را جمع نمود. آنگاه تختى آراسته به انواع جواهرات را روى چهل پایه نصب کرد. چون پسر برادرش را روى آن نشانید و صلیب ها را بیرون آورد و اسقف ها پیش روى او قرار گرفتند و سفرهاى انجیل ها را گشودند، ناگهان صلیب ها از بلندى به روى زمین فرو ریخت و پایه‏هاى تخت در هم شکست. پسر عمویم با حالت بی هوشى از بالاى تخت بر روى زمین افتاده و رنگ صورت اسقف ها دگرگون گشت و سخت لرزیدند. بزرگ اسقف ها چون این را دید رو به جدم کرد و گفت: پادشاها! ما را از مشاهدۀ این اوضاع منحوس که نشانۀ زوال دین مسیح و مذهب پادشاهى است، معاف بدار! جدم نیز اوضاع را به فال بد گرفت، با این حال به اسقف ها دستور داد تا پایه‏هاى تخت را استوار کنند و صلیب ها را دوباره برافرازند و گفت: پسر بدبخت برادرم را بیاورید تا هر طور هست این دختر را به وى تزویج نمایم، باشد که با این وصلت میمون، نحوست آن برطرف گردد. چون دستور او را عملى کردند، آن چه بار نخست روى داده بود تجدید شد. مردم پراکنده گشتند و جدم با حالت اندوه به حرم سرا رفت و پرده‏ها بیفتاد. شب هنگام در خواب دیدم مثل این که حضرت عیسى و شمعون وصى او و گروهى از حواریین در قصر جدم قیصر اجتماع کرده‏اند و در جاى تخت منبرى که نور از آن مى‏درخشید قرار دارد. چیزى نگذشت که «محمد» (ص) پیغمبر خاتم و داماد و جانشین او و جمعى از فرزندان وى وارد قصر شدند، حضرت عیسى (ع) به استقبال شتافت و با محمد (ص) معانقه کرد و محمد (ص) فرمودند: یا روح اللَّه! من به خواستگارى دختر وصى شما شمعون، براى فرزندم آمده‏ام، و در این هنگام اشاره به امام حسن عسکرى (ع) نمود. حضرت عیسى نگاهى به شمعون کرده و گفت: شرافت به سوى تو روى آورده با این وصلت با میمنت موافقت کن. او هم گفت: موافقم. پس محمد (ص) بالاى منبر رفت و خطبه‏اى انشاء فرمود و مرا براى فرزندش تزویج کرد، و حضرت عیسى و فرزندان خود و حواریون را گواه گرفت. چون از خواب برخاستم از بیم جان خواب خود را براى پدر و جدم نقل نکردم، و همواره آن را پوشیده می داشتم. بعد از آن شب چنان قلبم از محبت امام حسن عسکرى (ع) موج می زد که از خوردن و آشامیدن بازماندم و کم کم لاغر و رنجور گشتم و سخت بیمار شدم. جدّم تمام پزشکان را احضار نمود و از مداواى من استفسار کرد، و چون مأیوس گردید گفت: نور دیده! هر خواهشى دارى بگو تا در انجام آن بکوشم؟ گفتم: پدر جان! اگر در به روى اسیران مسلمان بگشائى و آنها را از قید و بند و زندان‏ آزاد گردانى امید است که عیسى و مادرش مرا شفا دهند. پدرم تقاضاى مرا پذیرفت و من نیز به ظاهر اظهار بهبودى کردم و کمى غذا خوردم. پدرم از این واقعه خشنود گردید و سعى در رعایت حال اسیران مسلمان و احترام آنان نمود. چهارده شب بعد از این ماجرا باز در خواب دیدم که حضرت فاطمه (س) با مریم و حوریان بهشتى به عیادت من آمده‏اند. حضرت مریم روى به من نمود و فرمود: این بانوى بانوان جهان و مادر شوهر تو است. من دامن مبارک او را گرفتم و گریه نمودم و از نیامدن امام حسن عسکرى (ع) به دیدنم، شکایت کردم. فرمود: او به عیادت تو نخواهد آمد؛ زیرا تو مشرک به خدا و پیرو مذهب نصارى هستى. این خواهر من مریم است که از دین تو به خداوند پناه می برد. اگر می خواهى خدا و عیسى و مریم از تو خشنود باشند و میل دارى فرزندم به دیدنت بیاید، به یگانگى خداوند و این که محمد پدر من خاتم پیغمبران است گواهى‏ بده. چون این کلمات را ادا نمودم، فاطمه (س) مرا در آغوش گرفت و بدین گونه حالم بهبود یافت. سپس فرمود: اکنون منتظر فرزندم حسن عسکرى باش که او را نزد تو خواهم فرستاد. چون از خواب برخاستم، شوق زیادى براى ملاقات حضرت در خود حس کردم. شب بعد امام را در خواب دیدم و در حالى که از گذشته شکوه می نمودم گفتم: اى محبوب من! من که خود را در راه محبت تو تلف کردم! فرمود: نیامدن من علتى جز مذهب سابق تو نداشت و اکنون که اسلام آورده‏اى هر شب به دیدنت مى‏آیم تا موقعى که فراق ما مبدل به وصال گردد. از آن شب تا کنون شبى نیست که وجود نازنینش را به خواب نبینم. بشر بن سلیمان می گوید: پرسیدم چگونه به میان اسیران افتادى؟ گفت در یکى از شب ها در عالم خواب امام حسن عسکرى (ع) فرمود: فلان روز جدت قیصر لشکرى به جنگ مسلمانان می فرستد تو هم به طور ناشناس در لباس خدمتکاران‏ همراه عده‏اى از کنیزان از فلان راه به آنها ملحق شو. سپس پیشقراولان اسلام مطلع شدند و ما را اسیر گرفتند و کار من بدین گونه که دیدى انجام پذیرفت، ولى تا کنون به کسى نگفته‏ام نوه پادشاه روم هستم. حتى پیر مردى که من در تقسیم غنائم جنگ سهم او شده بودم نامم را پرسید، ولى من اظهارى نکردم و گفتم: نرجس! گفت: نام کنیزان؟ بشر می گوید: گفتم: عجب است که تو رومى هستى و زبانت عربى است؟! گفت جدم در تربیت من جهدى بلیغ داشت. او زنى را که چندین زبان می دانست معین کرده بود که صبح و شام نزد من آمده زبان عربى به من بیاموزد و به همین جهت عربى را به خوبى آموختم. بشر می گوید: چون او را به سامره خدمت امام على نقى (ع) آوردم حضرت از وى پرسید: عزت اسلام و ذلت نصارى و شرف خاندان پیغمبر را چگونه دیدى؟ گفت: در باره چیزى که شما از من داناتر می باشید چه عرض کنم؟ فرمود: می خواهم ده هزار دینار یا مژده مسرت انگیزى به تو بدهم، کدام یک را انتخاب می کنى؟ عرض کرد: مژده فرزندى به من دهید! فرمود: تو را مژده به فرزندى می دهم که شرق و غرب عالم را مالک شود، و جهان را از عدل و داد پر گرداند، از آن پس که پر از ظلم و جور شده باشد. عرض کرد: این فرزند از چه شوهرى خواهد بود؟ فرمود: از آن کس که پیغمبر اسلام در فلان شب و فلان ماه و فلان سال رومى تو را براى او خواستگارى نمود. در آن شب عیسى بن مریم و وصىّ او تو را به کى تزویج کردند؟ گفت: به فرزند دلبند شما! فرمود او را می شناسى؟ عرض کرد: از شبى که به دست حضرت فاطمه زهرا (ع) اسلام آوردم شبى نیست که او به دیدن من نیامده باشد. در این وقت امام دهم به «کافور» خادم فرمود: خواهرم حکیمه را بگو نزد من بیاید. چون آن بانوى محترم آمد فرمود: خواهر! این زن همان است که گفته بودم. حکیمه خاتون آن بانو را مدتى در آغوش گرفت و از دیدارش‏ شادمان گردید. آن گاه امام على نقى (ع) فرمود: خواهرم! او را به خانه خود ببر و فرایض دینى و اعمال مستحبه را به او بیاموز که او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد (ص) است.[۶] عصمت مادر امام زمان عصمت در لغت به معناى مصون و محفوظ بودن و در اصطلاح به معناى مصون و محفوظ بودن از خطا و لغزش و گناه است. این مصونیت از خطا و گناه دو گونه فرض است. الف: مصونیت و معصومیت کلى، در تمامى ادوار عمر (از بدو تولد تا آخر) از تمامى سهو و نسیان و عصیان و خطا در فراگیرى و تعلیم و اجرا ی دین الاهى. این امر تنها در انبیا و ائمه‏ (ع) تحقق یافته و بر تحقق آن در دیگران، (غیر از فرشته)، دلیلى نداریم.[۷] اما عصمت نسبى، قابل شدت و ضعف و در افراد مختلف، متفاوت و متغیّر است. در امور دین چه بسا پس از تلاش‏ها و ریاضت‏ها و تهجدهاى عدیده تا حدودى فراهم و به واسطۀ همان‏ها حفظ مى‏گردد، بدون این که تضمینى براى حفظ آن تا آخر عمر باشد. از این رو عصمت نسبى را با توجه به شدت و ضعف آن مى‏توان به سایرین هم نسبت داد. از این حالت در افراد عادى با عنوان “ملکۀ عدالت” یاد مى‏شود؛ یعنى شخص به گونه‏اى است که لغزش عمدى و کبیره از او دیده نمى‏شود. شیعه براى هیچ کس جز انبیا (ع) و اهل بیت عصمت و طهارت (حضرت زهرا و ۱۲ امام‏) عصمت کلیه را قایل نیست. در عین این که کمال احترام را براى امام زادگان و وابستگان به آن بزرگواران و نیز علمای وارسته و فاضل قایل است و هیچ نسبت گناه یا کار ناپسندى را نسبت به آنان روا نمى‏دارد. پس نفى عصمت کلیه از سایرین، به معناى نسبت گناه یا تهمت به ایشان نیست. در مورد مادران ائمه ‏(ع) و خواهران و سایر برادران ایشان نیز چنین است؛ یعنى عصمت به آن معناى عالى، به آنها نسبت داده نمى‏شود، چنان چه نسبت دادن عصیان و طغیان نیز به ایشان مطرود است. در مورد مادران ائمه ‏(ع) از جمله مادر امام زمان (عج)، همین امر جریان دارد؛ زیرا بنا به نقل تواریخ، ایشان امه‏اى (کنیزی) بودند که بنا به نقلى: “ملیکه (صیقل) دختر یشوعا فرزند قیصر روم و مادرش از نوادگان شمعون بن حمون بن صفا، وصى عیسى (ع)بوده و به عنوان اسیر، توسط امام هادى (ع) براى امام حسن عسکرى (ع) خریدارى گردیده است.” و بنا به نقلى دیگر: “کنیزکى در منزل حکیمه بنت على الهادى (ع) بوده که توسط این خواهر به برادرش بخشیده شده است.” و به هر حال بخشى از عمر خویش را مسلمان نبوده و پس از اسارت و ورود به بیت وحى مسلمان شده و تربیت اسلامى یافته و از ارجاس شرک تطهیر گشته و شایستگى همسرى معصوم (ع) و باردارى و تولد معصومى دگر را یافته‏اند. چنان چه سرنوشت برخى دیگر از مادران ائمه ‏(ع) نیز چنین است.[۸] در عین حال شکى نیست که مادر معصوم بودن، لیاقت و شایستگى وافرى را طالب و خود امتیازى والاست. بلکه طهارت رحم مادران، یکى از امتیازات ائمه ‏(ع) محسوب مى‏گردد. از این رو در زیارت معصومین ‏(ع) شهادت مى‏دهیم که: “خداوند شما را با عنایت خود از اصلاب مطهر منتقل نمود و از ارحام مطهرات پدید آورد به گونه‏اى که پلیدى‏هاى جاهلیت و فتنه‏هاى خودپرستى شما را آلوده نکرد. شما پاک و منزهید، منشأ شما (پدران و مادران شما) نیز پاک و منزه اند…”.[۹] در زیارتنامۀ مخصوص به ایشان (ع) در سامرا نیز چنین آمده است: سلام بر مادر امام و به ودیعت گیرندۀ اسرار الاهى و حمل کنندۀ شریف ترین انسان‏ها، سلام بر تو اى راست گوى مورد رضایت…، سلام بر تو اى پاکیزۀ پرهیزگار…، من شهادت مى‏دهم که تو کفالت امام مهدى (عج) را به خوبى انجام داده و امانت را ادا نموده‏اى…، پس خدا از تو خشنود باشد تو را راضى نماید و بهشت را منزل و جایگاه تو نماید، پس این عطایا و اولیت‏ها که خدا به تو عنایت نموده، گواراى وجود باشد”.[۱۰] نتیجه این که مادر حضرت حجت (عج) به آن معنایى که در ۱۴ معصوم ‏(ع) مصطلح است، معصوم نبوده، لکن، پس از ورود به خانۀ امام حسن عسکرى (ع) از عصمت نسبى برخوردار گشته‏اند، تا قابلیت حمل امام عصر (عج) و شیردهى و کفالت او را از آنِ خود نموده و بر سایر زنان شرافت یافته‏اند و براى ائمه ‏(ع) و شیعیان از احترام و جایگاه ویژه‏اى برخوردارند. منابع و مآخذ: ۱٫ مصباح یزدى، محمد تقى، معارف قرآن (راه و راهنماشناسى)، ج ۴ و ۵، ص ۲۱۲ – ۱۴۷٫ ۲٫ مصباح یزدى، محمد تقى، آموزش عقاید، ج ۲ و ۱، ص ۲۶۰ – ۲۳۲، درس ۲۴ – ۲۶٫ ۳٫ قمى، شیخ عباس، مفاتیح الجنان. ۴٫ قمى، شیخ عباس، منتهى الامال، ص ۹۴۰، ۱۰۴۴ – ۱۰۵۰٫ امام زمان و شباهت با پیامبران در روایات اسلامی شباهت های امام زمان با برخی از پیامبران این گونه بیان شده است: است: اول. شباهت حضرت مهدی (عج) با پیامبران اولو العزم. ۱٫ شباهت حضرت مهدی (ع) به حضرت محمد (ص). از حضرت رسول اکرم (ص) روایت شده است که فرمودند: مهدی از فرزندان من است اسم او اسم من، کنیه اش کنیۀ من، و از نظر خلق (آفرینش) و خلق (اخلاق) شبیه ترین مردم به من است. از این روایت استفاده می شود که حضرت مهدی (ع) شبیه ترین مردم از جهت قیافه و شکل ظاهری، اخلاق و کردار و رفتار به حضرت محمد (ص) است.[۱۱] ۲. شباهت حضرت (عج) با حضرت ابراهیم (ع). از امام صادق (ع) روایت شده است که رشد ابراهیم (ع ) مانند معمول بچه ها نبوده است او در یک روز به قدری رشد می کرد که دیگران در یک هفته رشد می کردند. قائم (ع) نیز بر اساس روایت حکیمه چنین بوده است.[۱۲] ۳٫ شباهت حضرت (عج) با حضرت موسی (ع). امام زین العابدین (ع) در قسمتی از یک روایت می فرمایند: موسی (ع) از قومش دو غیبت داشت که یکی از دیگری طولانی تر بود، غیبت اوّل از مصر بود و غیبت دوم هنگامی که به سوی میقات پروردگارش رفت، قائم (ع) نیز دو غیبت داشته که یکی از دیگری طولانی تر است.[۱۳] ۴. شباهت حضرت مهدی (ع) با حضرت عیسی (ع). الف. امام باقر (ع) می فرمایند: اما شباهت آن حضرت به عیسی (ع) اختلاف مردم در مورد او است که عده ای می گویند هنوز به دنیا نیامده، گروهی می گویند فوت کرده و عدّۀ دیگری می گویند کشته شده و به دار آویخته شده است. در مورد حضرت قائم (ع) نیز چنین اختلافی وجود دارد. ب. همچنان که عیسی (ع) فرزند بهترین زنان زمانش بود و در شکم مادر تکلم می کرد و در گهواره سخن می گفت و خداوند او را به آسمان برد و به اذن خداوند مرده را زنده می کرد، حضرت قائم (ع) نیز چنین است. ۵. شباهت حضرت حجت (ع) با حضرت نوح (ع). الف. امام زین العابدین (ع) می فرمایند: در قائم (عج) سنتی از نوح (ع) است و آن طول عمر است.[۱۴] ب.نوح (ع) زمین را با سخن خود از کافران پاک کرد و گفت پروردگارا بر روی زمین، احدی از کافران بر جای مگذار،[۱۵] قائم (عج) نیز زمین را از لوث وجود کافرین پاک می گرداند تا جایی که هیچ اثری از آنها باقی نماند.[۱۶] دوم. شباهت حضرت مهدی با دیگر پیامبران. ۱٫ شباهت حضرت (ع) با حضرت آدم (ع). همان گونه که خداوند آدم را خلیفه خود در زمین قرار داد و او را وارث آن ساخت و در سورۀ بقره آیه ۳۰ چنین فرمود: “إنّی جاعل فی الارض خلیفة” همانا من در روی زمین برای خود جانشین قرار دادم، حضرت حجت (عج) را نیز وارث زمین و خلیفه خود در زمین قرار خواهد داد، چنان که از حضرت امام صادق (ع) روایت شده است که در تفسیر آیه ۵۵ سورۀ نور: “خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند وعده داده که آنان را در زمین خلافت بخشد” فرمود: او قائم و اصحابش می باشند و او هنگام ظهور در مکه در حالی دست بر صورت می کشد می گوید” الحمد لله الذی صدقنا وعده و اورثنا الأرض” سپاس خداوندی را که به وعده اش در بارۀ ما عمل کرد و زمین را به میراث ما در آورد. ۲٫ شباهت حضرت مهدی (عج) با حضرت هابیل (ع). نزدیک ترین و خویشاوندترین افراد؛ یعنی برادرش قابیل، هابیل را کشت؛ نزدیک ترین و خویشاوندترین افراد، نیز قصد کشتن امام قائم (ع) را نمود و او عموی حضرت (عج) جعفر کذاب بود.[۱۷] ۳٫ شباهت حضرت مهدی (ع) با حضرت هود (ع) . هم چنان که حضرت نوح، ظهور حضرت هود را بشارت داده بود و خداوند کافران را به وسیله او هلاک کرد،[۱۸] قائم (ع) را نیز با تمام خصوصیات، پدران بزرگوارش مژده داده اند و غیبت و ظهورش را بیان فرموده اند و خداوند به وجود او جمعی از کافران را نابود می کند.[۱۹] ۴٫ شباهت حضرت مهدی (ع) با حضرت اسماعیل (ع). خداوند تبارک و تعالی همان گونه که به ولادت اسماعیل (ع)بشارت داده است به ولادت قائم (ع) نیز بشارت داده است.[۲۰] همان گونه که برای حضرت اسماعیل چشمه زمزم از زمین جوشید برای قائم (ع) نیز آب از سنگ سخت خواهد جوشید.[۲۱] ۵٫ شباهت حضرت حجت (ع) با حضرت یوسف (ع). الف. ابوبصیر از امام باقر (ع) روایت کرده که فرمودند: حضرت قائم (ع) شباهتی به حضرت یوسف دارد. راوی می گوید: عرض کردم آن چیست؟ فرمود: غیبت و در انتظار فرج بودن. ب. امام باقر (ع) در قسمتی از روایت دیگری فرمود: همان گونه که امر حضرت یوسف از پدرش با وجود نزدیک بودن مسافت بین آن حضرت و پدر و خاندانش، پوشیده بود مهدی (عج) نیز با وجود نزدیکی به شیعیان، از آنان مخفی هستند. ج. یوسف مدت طولانی غایب شد تا برادرانش بر او داخل شدند حضرت آنها را شناخت، اما آنها وی را نشناختند. امام مهدی (عج) نیز مدّتی است که غایب شده اند و در عین آن که در میان مردم راه می روند و آنان را می شناسند، امّا آنان او را نمی شناسند. د. یوسف (ع) زیباترین اهل زمانش بود و از پیامبر اکرم (ص ) روایت شده که فرمودند: مهدی (ع) طاووس اهل بهشت است. هـ. خداوند امر یوسف (ع) را در یک شب اصلاح فرمود که پادشاه مصر آن خواب را دید و از پیامبر اکرم (ص) روایت شده که فرمود: مهدی از ما اهل بیت است خداوند امر او را در یک شب اصلاح می کند. ۵٫ شباهت حضرت امام زمان (ع) با حضرت خضر (ع). خداوند تبارک و تعالی عمر حضرت خضر (ع) را طولانی نمود و این موضوع نزد شیعه و سنی، مورد قبول است، در مورد حضرت قائم (عج) نیز این گونه عمل کرده و عمرش را طولانی قرار داده است و همین طور از بعضی از روایات استفاده می شود که حکمت عمر طولانی حضرت خضر (ع) این است که دلیلی بر طول عمر قائم (ع) باشد. ۶٫ شباهت حضرت (ع) با حضرت زکریا (ع). حضرت زکریا در مصیبت حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) سه روز گریه کرد (چنان که در خبر احمد بن اسحاق آمده است[۲۲]) قائم (ع) نیز تمام عمر و در همه زمانش[۲۳] بر آن حضرت می گرید چنان که در زیارت ناحیه مقدسه آمده است (لاندبنک صباحا و مساء و لابکین علیک بدل الدموع دما)شب و روز بر تو ندبه می کنم و به جای اشک بر تو خون می گریم.[۲۴] چهرۀ ظاهری امام زمان (عج) چهره و شکل ظاهری امام زمان (ع) در روایات متعددی توصیف شده است ازجمله : ۱٫امام زمان (عج) بعد از شهادت پدرش هنگامی که برای نماز بر پیکر پاک پدر حاضر شدند، مردم او را مشاهده کردند در حالی که طفلی گندم گون بود و موهای فر داشت و بین دندان های جلوی او باز بود.[۲۵] ۲٫ سن‌ آن حضرت زیاد و چهره‌ایشان جوان است به گونه‌ای که در نظر بیننده چهل ساله یا کمتر می‌نماید و از نشانه‌های ایشان آن است که تا زمان وفات پیر نمی‌شود.[۲۶] ۳٫ شیخ طوسی از برخی کسانی که حضرت را در طول غیبت صغرا مشاهده کردند نقل می کند که آن حضرت جوانی زیبا رو، با بویی معطر و هیبتی عظیم بود.[۲۷] ۴٫ قد آن حضرت نه طولانی است و نه کوتاه، بلکه متوسط است. سر مبارکش گرد و پیشانی اش پهن است. بینی او کشیده و گونه های او صاف و بر گونۀ راستش خالی است.[۲۸] لازم است در مورد سن و چهرۀ ظاهری حضرت، نکاتی چند را متذکر شویم: ۱٫ می‌دانیم که سن حضرت بیش از هزار سال است و روایاتی که سن ایشان را بین ۳۰ تا ۴۰ سال بیان کرده منظور این است که در زمان ظهور چهره و سیمای نورانی حضرت در این سن است و اختلاف سن در این موضوع موجب تضاد نمی شود؛ زیرا این اعداد نشانگر سن انسان کامل و جوان است. از حضرت امام رضا (ع) نقل شده که فرمود: علامت او این است که او از حیث سن پیر است، ولی در ظاهر جوان نشان داده می شود، به حدی که هر گاه کسی به او نظر می افکند گمان می کند که او سی ساله یا کمتر است. از جمله علامات او آن است که به مرور ایام و شب ها پیر نمی شود تا آن که مرگ او را فرا رسد.[۲۹] ۲٫ البته داشتن عمر طولانی سابقه دارد و اختصاص به حضرت مهدی ندارد. افرادی مثل نوح (۹۵۰ سال قبل از طوفان) در قرآن آمده و یا حضرت خضر نبی که هزاران سال عمر کرده و هنوز زنده است و یا لقمان ابن عاد (۳۵۰۰ سال) و لقمان حکیم (۴۰۰۰ سال) یا زنده بودن حضرت عیسی (ع) از معمرین شمرده شده اند. توجیه علمی آن، این است که پیری و مرگ در اثر عوامل فرسایشی است، اگر آن عوامل نباشد شخص جوان می‌ماند.[۳۰] امام زمان (عج)، ازدواج و فرزند زندگانى شخصى حضرت مهدى (عج) از جمله مسائلى است که نمى‏توان در آن به سادگى به علم و یقین رسید، ولى مى‏توان با بررسى روایات، احتمالى را به واقع نزدیک تر دانست. در این موضوع که آیا امام زمان (عج) زن و فرزند دارد، سه احتمال وجود دارد: الف- امام (عج) اساساً ازدواج نکرده است. ب- ازدواج کرده است اما فرزند ندارد. ج- آن جناب ازدواج کرده و فرزند هم دارد. لازمه‏ى پذیرش احتمال اوّل، این است که آن حضرت یکى از سنت‏هاى اسلامى را ترک گفته باشد و چنین امرى بعید به نظر مى‏رسد. البته گفته شده است که مسئلۀ غیبت امام زمان اهم است و ازدواج مهم. مانعى ندارد که به خاطر امر مهم تر، مسئلۀ مهم ترک شود، ولى این گفتار مورد پذیرش نیست؛ چون میان غیبت و ازدواج تزاحمى وجود ندارد و این دو قابل جمع هستند. اما در احتمال دوم؛ اگر چه اشکال احتمال اوّل وجود ندارد، اما این سؤال بى پاسخ مى‏ماند که آیا همسر آن حضرت هم عمر طولانى دارد، یا آن جناب در هر زمان همسرهاى متعددى بر مى‏گزیند؟ دلیلى در این رابطه وجود ندارد که موضوع را بر ما روشن کند، اما مى‏توان گفت که پذیرش ازدواج با همسرهاى متعدد، استبعادى ندارد. غیبت امام (عج) اقتضا ندارد که آن حضرت یک همسر داشته باشد، تا همچون وی داراى عمر طولانى باشد؛ زیرا از بعضى روایات به دست مى‏آید که غیبت آن جناب غیبت عنوانى است نه شخصى.[۳۶] لذا مى‏تواند با مردم به صورت ناشناس حشر و نشر داشته باشد و با آنها زندگى کند، اما کسى نداند که ایشان امام زمان (عج) است. این سؤال در احتمال سوم هم مطرح مى‏گردد. علاوه بر این که بعضى این احتمال را بعید شمرده‏اند؛ زیرا اگر امام زمان (عج) فرزندانى داشته باشد، بالاخره آنها روزى به جست و جوى اصل خود مى‏پردازند و… و این با فلسفه غیبت سازگارى ندارد. در میان روایات هم نمى‏توان به دلیل معتبرى دست یافت که یکى از این سه احتمال را تأیید نماید. شیخ طوسى از امام صادق (ع) روایت کرده است که: “لایطَّلعُ على موضِعه احدٌ من وُلْدِه و لا غیره”.[۳۷] اما همین سخن را نعمانى به گونه‏ى دیگر نقل کرده است: “لایطلع على موضعه احدٌ من ولى و غیره”،[۳۸] از این رو با وجود این اختلاف، استناد به نقل شیخ، اطمینان بخش نیست، بلکه از جهاتى همانند علو سند و لفظ حدیث، روایت نعمانى معتبرتر به نظر مى‏رسد؛ مثلاً از یک سو در حدیث شیخ طوسى، ضمیر مفرد به جاى جمع آمده است. (به جاى این که گفته شود فرزندان او و دیگران، آمده که فرزندان او و دیگرى) مگر این که یکى از این سه احتمال را بپذیریم: أ- آوردن ضمیر “ه” در “ولده” از اشتباهات نسّاخ بوده است. ب- روایت خواسته است اشاره کند که امام یک فرزند دارد. ج- مراد از لفظ “ولد” اسم جنس است. لذا عده‏اى گفته‏اند که روایت شیخ طوسى در مقام بیان، مبالغه در خفا است، نه این که آن حضرت فرزندى دارد، بلکه در صدد بیان این نکته است که بر فرض اگر آن حضرت فرزندى مى‏داشت، از جایگاه و سرّ او، آن فرزندان هم آگاه نبودند.[۳۹] از سوى دیگر اگر از اشکال سندى بعضى از متون که در این باب وجود دارد، صرف نظر کنیم، صراحتى در آنها مشاهده نمى‏شود و قابل حمل بر عصر ظهور مى‏باشند؛ مثلاً ابن طاووس از امام رضا (ع) نقل کرده است: “اللهم اعطه فى نفسه و اهله و ولده و ذریته”.[۴۰] از امام صادق (ع) هم روایت شده که “کانى ارى نزول القائم فى مسجد السهلة باهله و عیاله”.[۴۱] عده‏اى با تمسک به داستان جزیره‏ خضرا گفته‏اند که امام (عج) فرزندانى دارد که بر آن جزیره با نظارت آن امام ، حکومت مى‏کنند و… . اما باید گفت که این داستان، افسانه‏اى بیش نیست.[۴۲] و بیشتر به داستان تخیلى شبیه است تا داستان واقعى. علامۀ مجلسى‏ (ره) در این باب مى‏فرماید: چون این داستان را در کتاب‏هاى معتبر نیافتم، آن را در فصلى جداگانه آورده‏ام.[۴۳] شیخ آقا بزرگ تهرانى آن را یک داستان تخیلى شمرده است.[۴۴] نتیجه: گرچه داشتن همسر و فرزند محتمل است، اما در این باب نمى‏توان به روایت معتبرى استناد کرد.[۴۵] از سوى دیگر دلیل محکم و معتبرى هم بر ترک سنت الاهى ازدواج از طرف امام زمان (عج) وجود ندارد. خوراک و پوشاک امام زمان (عج) حضرت همچون دیگران زندگى مى‏کند و از زندگى معمولى و عادى برخوردار است و آن چه در روایات به چشم مى‏خورد این است که آن حضرت از غذا و لباس به حداقل اکتفا فرموده است. نعمانى در کتاب غیبت خود از امام صادق (ع) و امام رضا (ع) دربارۀ حضرت قائم روایت مى‏کند که “ما لباسه الا الغلیظ و ما طعامه الاّ الجشب”،[۴۶] “قسم به خدا لباس او جز درشت و خشن و غذایش چیزى جز جوى سفت نیست”‏ و در روایت دیگر نیز از امام حسین (ع) آمده است که لباس آن حضرت زبر و خشن و طعام او از جو است.[۴۷] اعتقاد به وجود امام زمان (عج)، و نواب آن حضرت بحث وجود مبارک امام زمان(عج) یکی از مباحث امامت خاصه است که بعد از اثبات لزوم امام و پیشوای معصوم (برای جامعۀ بشریت در همه زمان ها) توسط دلیل عقل، مطرح می شود. از جمله دلائل عقلی برهان لطف در لزوم امامت است که طبق آن امکان ندارد خداوند انسان ها را در زمانی بدون امام و رهبر معصوم رها کند. سپس با شواهد تاریخی مطمئن و شهادت افراد موثقی مانند نواب اربعه وجود حضرت اثبات می شود. اما این که چه طیفی از مردم وجود امام زمان (عج) و چه طیفی از مردم وجود نواب اربعه و رابطه آنها را با حضرت، پذیرفتند و می پذیرند؟، باید گفت که، برای آشنایی با مؤمنین و معتقدین به آن حضرت و نائبان خاص آن حضرت کافی است به منابع روایی مراجعه شود تا معلوم گردد چگونه بزرگانی که از افراد با هوش و محقق و روشنی بودند، به وجود امام زمان(عج) اعتراف کرده اند . برای نمونه به ذکر چند مورد اکتفا می کنیم: الف: اعتقاد دانشمندان و فقها و علما به ضرورت و وجود حضرت مهدی (عج) و اعتقاد به نائبان آن حضرت: ۱-شیخ صدوق که پیشوای محدثان شیعه است و در کتاب “کمال الدین” روایات زیادی را در زمینۀ وجود آن حضرت جمع آوری نموده است از محمد بن عثمان که از مردان نامی و دانشمندان و یکی از نواب اربعه است نقل می کند که وقتی فرزند امام عسکری(ع) به دنیا آمد حضرت پولی به من داد و فرمود: برو و برای فرزندم گوسفندی بخر و عقیقه کن. [۴۸] ۲- فضل ابن شاذان نیشابوری دانشمند بزرگ در کتاب “الغیبة” به وجود امام زمان(عج) اقرار می کند و می گوید: امام عسکری(ع) فرمودند: حجت خدا و جانشین من در نیمه شعبان سال ۲۵۵ تولد یافت.[۴۹] ۳- حکیمه دختر امام محمد تقی(ع) و عمه امام عسکری (ع) از بانوان دانشمند اهل بیت بوده است که طبق نوشته شیخ صدوق در “کمال الدین” و شیخ مفید در کتاب “الاختصاص” به وجود امام زمان (عج) اقرار کرده و می گوید من شاهد ولادتش بودم و به او ایمان دارم.[۵۰] ۴-ابوسهل نوبختی یکی از دانشمندان بزرگ شیعه در زمان خود است و چنان که شیخ صدوق در “کمال الدین” می نویسد وی از امام عسکری(ع) نقل می کند که امام زمان(عج) متولد شده است. [۵۱] ۵-مؤلفین کتب اربعه از دانشمندان بزرگ زمان خود افرادی هستند که به وجود امام زمان(عج) اعتقاد کامل داشته اند از جمله کلینی در کتاب شریف “الکافی” بابی را در مولود حضرت بیان می کند و نیز بابی را در مورد غیبت دارد.[۵۲] هم چنین علامه مجلسی که در زمان خود استوانۀ علم و دانش بود، در “بحارالانوار” روایات زیادی را در این باره نقل می کند و به نقل از کتاب “جنة المأوی” حاج میرزا حسین نوری حکایات زیادی را از فقها و بزرگانی مانند سید ابن طاووس، علامه حلی، شیخ ابراهیم کفعمی و.. که به خدمت حضرت رسیده اند و به وجود حضرت اقرار کرده اند، نقل کرده است.[۵۳] همه این شواهد از دید افراد واقع بین دلیل بر آن است که این اعتقاد و ایمان به وجود حضرت مهدی در ابتدای دوران غیبت کبری مختص به دانشمندان و بزرگان علم و معرفت بوده است؛ زیرا در جو سیاسی و شرایط سختی که دشمنان اهل بیت مخصوصاً دستگاه حکومت ظالمانه وقت به وجود آورده بود تا جامعه را از وجود امام دوازدهم شیعیان محروم نمایند تحمل سختی های اعتقاد به آن حضرت تنها با تکیه بر پشتوانه علم و اعتقاد ممکن بود و عوام و افراد بی سواد جامعه، انگیزه و قدرت داشتن و حفظ چنین اعتقادی را نداشتند و غالبا دنباله رو حکومت ها و قدرت های زمان خود بودند. ب: وجود نواب اربعه از نظربزرگان و علما و فقها اما درباره این که آیا بزرگان و دانشمندان و افراد محقق و تیز بین هم به وجود نواب اربعه و اقرار به حقانیت آنها و رابطه آنها با حضرت ایمان داشته اند یا نه؟ باید گفت با بررسی روایاتی که در توثیق و تأیید این بزرگان از ناحیۀ امام عسکری(ع) و امام زمان (عج) صادر شده این نکته روشن می شود که اولین کسانی که به نواب اربعه امام زمان یقین و اعتقاد داشتند بهترین های عالم در همه جنبه ها یعنی امام معصوم بوده است. روایات در باره نواب اربعه زیاد است و برای نمونه تنها به چند روایت اشاره می شود: ۱- امام هادی(ع) در پاسخ به این سؤال احمد بن اسحاق قمی که پرسید به هنگام عدم دسترسی به آن حضرت ، به چه کسی مراجعه کند؟ فرمود: عمری (عثمان بن سعید عمری که از نواب اربعه می باشد ) مورد اعتماد من است آنچه به شما می گوید از جانب من می گوید پس به حرف او گوش دهید و از او اطاعت کنید زیرا او امین و مورد اعتماد است. ۲-.امام عسکری (ع) دربارۀ وی می فرماید: وی ثقه و امین است، او مورد اطمینان گذشتگان است، و نیز مورد اطمینان من در حال زنده بودنم و مردنم است هرچه او بگوید من گفته ام. همچنین امام عسکری (ع)، حضرت مهدی (ع) را به چهل نفر نشان داد، آنگاه فرمود بعد از این دیگر او را نمی بینید، پس به عثمان بن سعید که از نواب اربعه است روی بیاورید، در هر چه او می گوید، از او اطاعت کنید ۳-امام عسکری (ع) در بارۀ محمد بن عثمان فرمود: همانا فرزند عثمان، محمد وکیل پسرم مهدی است. در توقیع امام مهدی(عج) خطاب به اسحاق بن یعقوب نیز درباره محمد بن عثمان و پدرش چنین آمده: “محمد بن عثمان العمری (که خدا از او و از پدرش راضی باشد)، مورد اعتماد من است و نامه او نامه من است[۵۴] بعد از امام معصوم(ع) این بزرگان و علما و دانشمندان بودند که به صدق و راستگویی نواب امام زمان (عج) و نیابت آنان اعتقاد پیدا کردند و افراد عامی همواره دنباله رو قدرت حاکم بر جامعه اسلامی بوده اند و در ابتدای غیبت کبری که قدرت در دست مخالفان ائمه (ع) بود هیچ اعتقادی به امام زمان و نائبان او نداشتند. در بارۀ اعتماد بزرگان علم و دانش به آنها، روایات زیادی در کتاب های معتبر موجود است که ما برای اختصار به ذکر چند نمونه اکتفا می کنیم: نائب اول یعنی عثمان بن سعید هم خود از دانشمندان بوده و هم بزرگانی مانند عبدلله ابن جعفر حمیری و احمد ابن اسحاق به او ایمان داشته اند. احمد ابن اسحاق می گوید از امام عسکری(ع) در باره عثمان بن سعید پرسیدم حضرت فرمودند :هر چه او و پسرش محمد بن عثمان از طرف من بگویند از من است. ابو سهل نوبختی دانشمند و فیلسوف شیعی هم به آنها اعتقاد داشته است . و در باره آنها می گوید آنها نزد دوست و دشمن از افراد دیگر داناتر بوده اند.[۵۵] شیخ طوسی در کتاب هایی که در علم رجال تألیف کرده است از آنها به بزرگی یاد کرده و به نیابت آنها اقرار داشته است. [۵۶] شیخ صدوق در کتاب “کمال الدین” توقیعاتی را از ناحیه حضرت در مورد آنها نقل می کند و از آنها به بزرگی یاد می کند و به نیابت آنها معتقد است.[۵۷] علامه حلی در باره عثمان بن سعید که از نواب اربعه است می گوید :”او و پدرش هر دو از نواب خاص حضرت بوده اند و نزد شیعه دارای منزلت بسیار می باشند و از آنها به بزرگی و وثاقت یاد می کند و به وکالت آنها اقرار می کند.[۵۸] بنا براین با توجه به دلایل و شواهدی که بیان شد به خوبی روشن است که اعتقاد به وجود امام زمان(عج) و نیابت نواب اربعه در زمان غیبت مساله ای است که هم امامان معصوم(ع)که بهترین افراد بشر هستند به آن اعتقاد داشته اند و آن را بیان کرده و بشارت داده اند و هم بزرگان علما و فقها در عصر غیبت کبری که افرادی محقق و دانشمند و روشن و دقیق در همه مسائل بوده اند، این موضوع را پذیرفته اند. ارتباط با امام زمان (عج) در ارتباط ما با امام زمان (عج)، آن حضرت به عنوان یک طرف این رابطه، ما را به خوبی می شناسد، چنان که در روایات آمده است که آن حضرت همۀ شیعیان را دوست دارد و نسبت به احوال همۀ آنها آگاه است. در روایتی آمده است که امام زمان (عج) خطاب به شیخ مفید (ره) فرمود: “انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم”؛[۵۹] یعنی ما نسبت به احوال شما بی تفاوت نیستیم و یاد شما را فراموش نمی کنیم. این شناخت و علاقه و محبت در بالاترین درجه است. طرف دیگر این رابطه ما هستیم، مسلماً کسی که اصلاً امام زمان خود را نشناخته و یا به درستی او را نمی شناسد، اصولاً نمی تواند با او ارتباط داشته باشد. جریان یک ارتباط از شناخت آغاز می شود و سپس باعث محبت قلبی شده و در نهایت به ارتباط حضوری و تنگاتنگ و صمیمانه می انجامد. اگر کسی بتواند آن قدر ارتباط عمیق قلبی خود با حضرت را محکم کند که شایستگی حضور در پیشگاه قدس او را پیدا کند، قطعا امکان چنین حضوری برای او فراهم است. ما در احوال بسیاری از علما و بزرگان و افراد خود ساختۀ بی ادعا می خوانیم که به سر منزل مقصود و نهایت درجۀ یک ارتباط عاشقانه رسیده اند و حقیقتا به محضر آن حضرت مشرف شده اند، البته بعضی از آنها هنگام ملاقات حضرت را نشناخته اند و بعداً متوجه شده اند که شخص مورد ملاقات حضرت صاحب الامر (عج) بوده است. مثل ماجرای حاج علی بغدادی و حاج سید احمد رشتی که ماجرای ایشان در کتاب “مفاتیح الجنان” نقل شده و داستان های بسیار دیگر.[۶۰] و [۶۱] ارتباط با امام زمان (عج) به دو صورت قابل تصور است. ۱٫ حضوری، ۲٫ قلبی. حال سؤال این است که آیا این دو نوع ارتباط امکان پذیر است؟ برای دریافت پاسخ مناسب هریک را مستقلا بررسی می نماییم: ۱٫ ارتباط حضوری؛ یعنی این که شخص به محضر امام حضور فیزیکی پیدا کند. این قسم نیز به دو گونه قابل تصور است: الف- امام را ببیند ولی نشناسد. این قسم بنابر روایات برای همه امکان دارد و اتفاق می افتد. مرحوم صدوق از یکی از نواب خاص آن حضرت نقل می کند: امام زمان (عج) هر سال در موسم حج شرکت می کنند، او مردم را می بیند و می شناسد ولی مردم او را می بینند و نمی شناسند[۶۲]. پس رؤیت حضرت نه تنها امکان دارد، بلکه اتفاق هم می افتد، ولی شاید نتوان چنین چیزی را ارتباط نامید و منظور سؤال کننده هم نباید چنین ارتباط و رؤیتی باشد. ب- امام را ببیند و بشناسد. در این که این نوع ارتباط حضوری؛ یعنی شخص در محضر امام باشد، امام را ببیند و بشناسد امکان دارد یا نه؟ در جواب باید گفت: بله امکان دارد چون مقتضی موجود است و مانع مفقود؛ یعنی دلیلی ندارد اگر شخصی به لحاظ آمادگی معنوی و دوری از گناه، قابلیت و شایستگی داشته باشد حضرت با او ملاقات نکند! پس این امکان وجود دارد، مگر این که مصلحتی در عدم ملاقات باشد. علاوه بر این داستان های زیادی از علما و بزرگان و اولیا الله نقل شده که ایشان خدمت حضرت شرفیاب شده اند. بعضی از آنها حضرت را در حین ملاقات می شناختند و برخی دیگر بعد از ملاقات متوجه شدند که در محضر امام زمان خود بودند، اما ارتباط فقط منحصر به ارتباط حضوری به شکل ملاقات نیست. گر چه این نوع ارتباط بسیار لذت بخش و مفید است، ولی به راحتی نصیب هر کسی نمی شود. آنچه مهم است ارتباط قلبی است و عمل به دستورات حضرت در عصر غیبت. ۲٫ ارتباط قلبی؛ یعنی شخصی بدون این که در محضر امام حضور فیزیکی داشته باشد، قلب و روحش با امام ارتباط بر قرار کند، اعم از این که با زبانش با امام سخن بگوید و برای او دعا کند یا با قلبش سخن بگوید. آیا چنین ارتباطی ممکن است و اگر ممکن است چه راه هایی برای برقراری بهتر این ارتباط هست؟ در پاسخ عرض می کنیم بله؛ چنین ارتباطی ممکن است. ائمه (ع) در هر حال، در هر زمان و در هر مکان که باشیم صدای ما را می شنود و از حال ما خبر دارند، ما در اذن دخول حرم ائمه اطهار (ع) می گوییم: “اشهد أنک تسمع کلامی و تشهد مقامی”؛[۶۳] یعنی گواهی می دهم که تو کلام مرا می شنوی و شاهد موقعیت من هستی. روایات زیادی هست که دلالت بر این دارند که ائمه و پیامبر اکرم (ص) از حال ما خبر دارند. در ماجرای اویس قرنی می خوانیم که او علاقۀ زیادی به پیامبر داشت، اگر چه بسیار علاقه مند بود که آن حضرت را ببیند، ولی هیچ وقت موفق به دیدار محبوبش نشد و در عین حال پیامبر از او و از عشق او کاملاً با خبر بود. در روایتی فرمود : “رائحۀ بهشت از جانب قرن می وزد، ای اویس چقدر مشتاق توام. هر کس او را دید سلام مرا به او برساند. حضرت در ادامۀ حدیث می فرماید: او هرگز مرا نخواهد دید و بعد از من در رکاب علی (ع) در صفین به شهادت می رسد.[۶۴] پس حجت خدا شاهد بر احوال ماست و از آنچه در دل داریم، بر زبان جاری کنیم یا نکنیم، با خبر است. پس ما به راحتی در هر حال می توانیم با امام خود سخن بگوییم و با او ارتباط داشته باشد. بنابراین، ارتباط با امام زمان (عج) ممکن است. با خواستن و سعی و تلاش هم می توان هم ارتباط قلبی خود را با آن عزیز تقویت کرد و هم با نهایت کوشش و بندگی و دوری از گناهان به حضور حضرت شرفیاب شد. حتی می توان به جایی رسید که خود حضرت به دیدار انسان بیاید. البته باید به این نکته توجه کرد که اگر کسی این اعمال را انجام داد و باز هم موفق به دیدار نشد، نباید ناامید گردد. باید در کسب آمادگی و شایستگی بیشتر تلاش کند. البته نباید از این مطلب غفلت ورزید که چه بسا انسانی شایستگی لازم را پیدا کند، اما رسیدن به محضر امام به دلایلی به مصلحت او نباشد. ۳ دیدار امام زمان (عج) اصل رؤیت و ملاقات با امام زمان در عصر غیبت امکان پذیر است. بسیاری از بزرگان که در عدالت آنان شکی نیست و می توان بر سخن آنان اعتماد کرد، جریان ملاقات یا دیدار خود با امام زمان (ع) را نقل کرده اند. حتی کتاب هایی درباره این دیدارها نگاشته اند و در آنها نام کسانی را که توفیق این زیارت را یافته اند ذکر کرده اند. این دیدارها هم در دوران غیبت صغرا و هم در عصر غیبت کبرا رخ داده است[۶۵]. در طول غیبت صغرا که حدود ۷۰ سال به طول انجامید، حضرت ولی عصر (عج) به وسیله نایبان خاص که خود تعیین کرده بودند، با مردم ارتباط داشتند. این نواب چهار گانه هر کدام یکی پس از دیگری، مدتی نیابت امام را عهده دار بودند. در طول این غیبت کوتاه مدت، هم این نایبان با امام ملاقات داشتند و هم گاه غیر این نواب نیز توفیق زیارت آن ماه تابان را می یافتند. نائب خاص دوم، محمد بن عثمان عمری بود که بعد از پدر خود عثمان بن سعید به دستور امام عصر منصب نیابت را بر عهده گرفت و حدود ۴۰ سال این سفارت را دارا بود. از خود محمد بن عثمان روایت شده است که در جواب پرسش عبد الله بن جعفر حمیری که از وی پرسیده بود: آیا امام زمان را ملاقات کرده­ای؟ پاسخ داد: آخرین باری که حضرت را مشاهده کردم در بیت الله الحرام بود، در حالی که حضرت دعا می کرد و می گفت: “بار پروردگارا آن چه را به من وعده داده ای محقق ساز”.[۶۶] هم چنین محمد بن عثمان گفته است امام را در حالی دیدم که پرده کعبه را در مستجار گرفته و می گفت: “پروردگارا از دشمنانت انتقام بگیر”.[۶۷] از محمد بن عثمان نقل شده است که می گفت: سوگند به خدا که امام عصر (عج) هر سال در موسم حج حضور می یابند. او مردم را می بیند و آنها را می شناسد. مردم نیز او را می بینند، ولی نمی شناسند.[۶۸] شواهدی که این سخن محمد بن عثمان را تأیید می کنند: ۱٫ امام صادق (ع) می فرماید: “مردم امام خود را از دست می دهند او در موسم حج حضور می یابد و مردم را می بیند، ولی مردم او را نمی بینند”.[۶۹] ۲٫در سیره عملی ائمه (ع) شاهد هستیم که خود این بزرگان می کوشیدند حج را ترک نکنند؛ به گونه ای که درباره امام حسن مجتبی (ع) گفته اند که حضرت بیش از بیست بار با پای پیاده در حج حضور یافتند. در کتاب های فقهی نیز، فقها بابی را برای استحباب حج در هر سال و مداومت بر آن اختصاص داده اند.[۷۰] بعید است که حضرت امام عصر از این فضیلت محروم شوند و سفارشی را که اجداد بزرگوارشان کرده­اند، به کار نبندند. از این رو می توان گفت یکی از جاهایی که حضرت در آن جا زیاد حضور می یابند، حرم خدا است؛ به ویژه در ایام حج. ۳٫ از روایات استفاده می شود که حضرت ولی عصر (عج) به دور از مردم و اجتماع نیستند، بلکه حضرت با مردم و در میان آنها هستند و در اجتماعات شرکت می کنند، ولی مردم او را نمی شناسند. یکی از اجتماعات مهم در اسلام در ایام حج تشکیل می شود که به احتمال قوی حضرت در این محفل عظیم معنوی حضور دارند. آثار اعتقاد به امامی زنده تبیین این مسئله در گرو تبیین فلسفه‏ غیبت و مقوله انتظار و همچنین روشن شدن برکات وجود حضرت مهدى (عج) در دوران غیبت است. اما علت غیبت، سرّى است از اسرار و ما را بدان راهى نیست.[۷۱] ولى به کمک روایات و عقل به بعضى از حکمت‏هاى آن مى‏توان دست یافت. این حکمت‏ها را مى‏توان در دو بخش طرح کرد: ۱٫ آنچه که به حضرت مهدى (عج) مربوط مى‏شود. ۲٫ آنچه که مربوط به امور دیگر است. اما بخش اوّل: الف- در روایات آمده است که حضرت غایب شده است تا بیعت احدى در گردن آن حضرت نباشد.[۷۲] ب- گاهى نجات از خطر قتل به عنوان فلسفه‏ غیبت آن حضرت شمرده شده است.[۷۳] ج. بناست آن حضرت دنیا را متحول ساخته و دست به اصلاح همه جانبه بزند و تمدنى که بر اساس زور و زر و تزویر است، از ریشه بر کند و بر اساس ارزش‏هاى الاهى تمدنى نو بنیان نهد، این امکان ندارد، مگر این که مردم جهان تجربه حکومت ها و تمدن های مختلف را دیده باشند و ناکامی آنها را در تحقق آرمان های بشریت به چشم مشاهده کرده باشند تا انتظار جهانی برای تشکیل حکومت حضرت تحقق پیدا کند و زمینه پذیرش آن فراهم آید. بخش دوم: الف- امتحان بندگان از جمله مسائلى است که در روایات به عنوان فلسفۀ غیبت، بیان گردیده است. امام موسى بن جعفر (ع) فرمود: “هنگامی که پنجمین فرزند امام هفتم غایب شد، مواظب دین خود باشید، مبادا کسى شما را از دین خارج کند. اى پسر من! براى صاحب الامر ناچار غیبتى خواهد بود، به طوری که گروهى از مؤمنان از عقیده بر مى‏گردند. خداوند به وسیله‏ غیبت، بندگانش را امتحان مى‏کند”.[۷۴] ب- انتظار فرج عاملى در جهت خودسازى است. انتظار، مقوله‏اى است که در پرتو غیبت معنا پیدا مى‏کند. تا غیبتى نباشد انتظارى محقق نمى‏شود. انتظار حکومت حق در واقع از دو عنصر نفى و اثبات ترکیب یافته است. بی گانگى با وضع موجود و عشق و علاقه به وضع بهتر. اگر این دو جنبه، در روح انسان به صورت ریشه‏اى رسوخ کند، سرچشمۀ دو اثر خواهند بود که عبارت اند از: ترک هرگونه همکارى و هماهنگى با عوامل ظلم و فساد از یک سو، و جلب آمادگى‏هاى جسمى و روحى براى شکل گرفتن آن حکومت واحد جهانى از سوى دیگر. این دو، عامل تحرک و آگاهى و بیدارى انسان است. از این رو است که انتظار فرج “عبادت” قلمداد شده است،[۷۵] و منتظران همانند کسانى‏اند که در خیمه حضرت مهدى (عج) یا زیر پرچم او هستند.[۷۶] انتظار انقلابى که در آن گناهکاران و ستمگران و… جایى ندارند، مستلزم آن است که منتظر خود را به گونه‏اى بسازد که از این دسته نباشد. اگر این مسئله، ضمیمه شود به روایاتى که بیان مى‏دارند؛ امام زمان (عج) در دوران غیبت به طور مداوم مراقب حال پیروان خویش است و همه هفته بر اعمال آنها نظر مى‏افکند،[۷۷] مى‏توان به دست آورد که اثر تربیتى اعتقاد به امام زنده، بیش از اعتقاد به امامى است که در آینده متولد مى‏شود و حکومت واحد جهانى را تشکیل مى‏دهد. ج- انتظار علاوه بر این که موجب خودسازى فردى است، عامل خودسازى اجتماعى هم مى‏باشد؛ زیرا برنامه‏اى که انتظار آن را مى‏کشیم، فردى نیست، لذا منتظر واقعى، در اصلاح دیگران هم مى‏کوشد. د- منتظران واقعى نه تنها با گسترش فساد مأیوس نمى‏شوند، بلکه وصول به هدف را در برابر خویش مى‏بینند، لذا در فساد حل نمى‏شود.[۷۸] گر چه عدم یأس و مستهلک نشدن در فساد با فرض تولد امام زمان (عج) در زمان مقرر ظهور، هم قابل تصور است، اما بدیهى است که با فرض زنده بودن ایشان و… این دو اثر هم گسترده‏تر است و هم با دوام‏تر. ظهور امام زمان همان قیام او است در روایات معتبر علائمی برای ظهور امام زمان (عج) بیان شده است.که با پدیدارشدن حتمی آن علائم آن حضرت ظهور کرده و قیام خود را به جهانیان اعلام می دارند. و به عبات دیگر می توان گفت منظور از ظهور همان قیام آن حضرت می باشد. چرا که ظهور و حضور امام زمان (عج) به منظور قیام در مقابل ظلم و ستم و اجرای دستورات اسلام ازجمله عدالت است. بنابراین علائم ظهور امام زمان (عج) همان علائم قیام آن حضرت می باشند. برای اطلاع از علائم ظهور و قیام مراجعه شود به: ۱٫ نمایه: گسترش ظلم و ظهور امام زمان (عج)، سؤال شماره ۱۳۷۳ (سایت: ۱۴۰۱). ۲٫ نمایه: علایم ظهور امام زمان (عج)، سؤال شماره ۲۱۹ (سایت: ۲۰۳۲). ۳٫ نمایه: ویژگی هاى جامعه‏ى بعد از ظهور حضرت مهدى (عج)، سؤال شماره ۱۲۷ (سایت: ۱۳۷۳). علت ظهور نکردن امام زمان(عج) غیبت امام زمان(عج) دارای حکمت هایی است که برخی از آنها برای ما بیان شده و برخی نامشخص و نامعلوم است. برخی از امور را می توان از حکمت های غیبت بر شمرد، ۱٫ امتحان و آزمایش بندگان خدا[۷۹]، ۲٫ محفوظ ماندن از بیعت با ستمکاران[۸۰]، ۳٫ حفظ اولاد مؤمن افراد کافر. روایتی از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمودند: خدا در صلب کافران و منافقان نطفه افراد با ایمانی را به ودیعه نهاده است به همین جهت بود که علی (ع) از کشتن پدران کافر خودداری نمود تا اولاد مؤمن از آنان به وجود آید و بعد از آن به هر یک از آنان دست می یافت به قتلش مبادرت می کرد. همچنین قائم (عج) ما اهل بیت ظاهر نمی شود تا اینکه امانت های الهی از صلب کافران خارج شوند بعد از آن ظاهر می شود و کفار را به قتل می رساند.[۸۱] ولی همه علل غیبت آن حضرت برای ما شناخته شده نیست؛ چنانکه بعضى از روایات‏ بیانگر این نکته‏اند که امامان معصوم از علت اصلى غیبت آگاهند، اما مأمور به بیان آن نیستند؛ لذا سر بسته و به طور اجمال حکمت‏هایى از آن را بیان کرده‏اند؛ دلیل این ادّعا روایت عبداللّه بن فضل هاشمى از امام صادق( علیه‏السلام ) است که امام به وى فرمود: براى صاحب امر غیبتى است که چاره‏اى از آن نیست. هر مبطلى در آن شک مى‏کند. به او گفتم: فدایتان شوم، (غیبت) براى چیست؟ فرمود: براى امرى که اجازه ی کشف آن را براى شما نداریم. گفتم: حکمت غیبت او چیست؟ فرمود: حکمت غیبت او همان حکمت غیبت حجت‏هاى خداوند قبل از او است. حکمت آن کشف نمى‏شود مگر بعد از ظهور او. همان طور که حکمت سوراخ کردن کشتى و کشتن پسر و برپایى دیوار توسط حضرت خضر( ع (براى حضرت موسى( ع ) کشف نشد مگر هنگام جدایى آن‏ها.[۸۲] عوامل ظهور امام زمان (عج) هر چند عامل اصلی ظهور امام زمان (عج) “ارادۀ الاهی” است، ولی آنچه که انسان ها به عنوان زمینه سازی ظهور می توانند انجام دهند، ایجاد آمادگی در خودشان است؛ چون هر انقلاب و نهضتی که برای هدف معینی به وجود می آید، در صورتی پبروز است که زمینه های آن از هر جهت فراهم باشد، در غیر این صورت انقلاب با شکست روبرو خواهد شد. قیام امام زمان (عج) از این قاعده مستثنی نیست و در صورتی می تواند پیروز شود که شرایط آن فراهم گردد.[۸۳] پس آمادگی مردم از علل و عوامل مهم ظهور است؛ یعنی عموم مردم خواستار آن حضرت باشند و افکار عمومی برای تأیید و پشتیبانی ایشان مهیا باشد. به عبارت دیگر باید عوامل اختیاری و قابل تغییر غیبت آن حضرت را بر طرف نمود. توضیح این که بر اساس آنچه در روایات، در بارۀ عوامل غیبت آمده، برخی از آنها در اختیار ما نیست و قابل تغییر نمی باشد مانند: ۱٫ بیعت کسی بر عهدۀ آن حضرت نباشد.[۸۴] ۲٫ محافظت ایشان از خطر کشته شدن.[۸۵] ۳٫ آزمایش الاهی.[۸۶] ۴٫ علل ناشناخته؛ چنان که بعضى از روایات‏ بیانگر این نکته‏اند که امامان معصوم از علت اصلى غیبت آگاه اند، اما مأمور به بیان آن نیستند. لذا سر بسته و به طور اجمال حکمت‏هایى از آن را بیان کرده‏اند. دلیل این ادّعا روایت عبداللّه بن فضل هاشمى از امام صادق (ع) است که امام به وى فرمود: براى صاحب امر غیبتى است که چاره‏اى از آن نیست. هر مبطلى در آن شک مى‏کند. به او گفتم: فدایتان شوم، (غیبت) براى چیست؟ فرمود: براى امرى که اجازۀ کشف آن را براى شما نداریم. گفتم: حکمت غیبت او چیست؟ فرمود: حکمت غیبت او همان حکمت غیبت حجت‏هاى خداوند قبل از اوست. حکمت آن کشف نمى‏شود، مگر بعد از ظهور او. همان طور که حکمت سوراخ کردن کشتى و کشتن پسر و برپایى دیوار توسط حضرت خضر براى حضرت موسى (ع) کشف نشد، مگر هنگام جدایى آنها.[۸۷] روشن است که این عوامل در اختیار انسان ها نیست تا بتوانند تغییر دهند. اما برخی دیگر از عوامل غیبت قابل تغییر است. چنان که در برخى از توقیعات شریفه به این مسئله اشاره شده است که بى‏وفایى مردم و گناهان آنان زمینه ‏ساز غیبت حضرت حجت شده است. “اگر خداوند به شیعیان ما توفیق همدلى در وفاى به عهدى که بر ایشان است عنایت مى‏فرمود مبارکى دیدار ما براى ایشان به تأخیر نمى‏افتاد و در سعادت مشاهده ما با معرفتى شایسته و درست شتاب مى‏شد. چیزى ما را از ایشان محبوس نکرده است، مگر اعمال ناخوشایند و ناپسندى است که از آنها به ما مى‏رسد”.[۸۸] مضمون این توقیع آن است که بى‏وفایى شیعیان نسبت به عهد و پیمان با آن حضرت موجب طولانى‏تر شدن غیبت و حرمان از وصال شده است. پس همدلى شیعیان در وفاى به عهد [آن حضرت] مى‏تواند عاملى براى تعجیل در ظهور باشد.[۸۹] علاوه بر این مطالب باید توجه داشت که مردم در عصر غیبت، افزون بر تکالیف عمومى، در خصوص مسئلۀ غیبت وظایفى بر دوش دارند که با انجام آنها ضمن وصول به اجر و ثواب، گام‏هایى نیز در زمینۀ ظهور برخواهند داشت که به برخی از آنها اشاره می کنیم: الف- صبر: در روایتى امام رضا (ع) مى‏فرماید: چه قدر نیکو است صبر و انتظار فرج. آیا نشنیدى این سخن خداوند را که: “فارتقبوا اِنّى معکم رقیب”. و این سخن او که: فانتظروا اِنّى معکم من المنتظرین. منتظر باشید من هم با شما در انتظارم. همانا فرج پس از ناامیدى مى‏آید و کسانى که قبل از شما بودند صبورتر از شما بودند. [۹۰] تعبیر “علیکم بالصبر” صراحت دارد، در این که وظیفۀ شیعیان در عصر غیبت، صبر بر فراق است. البته روشن که صبر به معنای استقامت داشتن در اعتقاد و عمل و طی نمودن خط و مکتب آن حضرت است. ب- انتظار: هر چند از روایت بالا وظیفه انتظار نیز به خوبى معلوم مى‏شود، ولى دربارۀ انتظار باید گفت: پیامبر و ائمۀ اطهار با تأکید بسیار بر این امر پاى فشرده‏اند. در روایتى از پیامبر (ص) مى‏خوانیم که فرمود: برترین اعمال امت من انتظار فرج است.[۹۱] على) ع) در پاسخ کسى که از وى پرسید: کدام عمل نزد خداوند محبوب‏تر است؟ فرمود: انتظار فرج.[۹۲] امام صادق (ع) مى‏فرماید: نزدیک‏ترین حالت بنده به خداوند و راضى‏ترین چیز نزد او این است که هرگاه حجت خدا از آنها پنهان شود و برایشان ظاهر نشود و از آنها پوشیده شود و مکانش را ندانند در این هنگام صبح و شام منتظر فرج او باشند[۹۳]. روشن و بدیهی است که انتظار بر دو قسم است: انتظار تکوینى و انتظار تشریعى. در انتظار تکوینى، منتظر بودن بیش‏تر به شکل منفى و همراه با سستى صورت مى‏گیرد، اما انتظار تشریعى، پویا و همراه با علم و عمل است. مؤید این سخن، کلام امام سجّاد) ع) است که مى‏فرماید: منتظران ظهور او برترین اهل هر زمانند؛ زیرا خداوند متعال به آنها عقل و فهم و شناختى عطا فرموده است که غیبت در نزد آنان به منزلۀ مشاهده گردیده است. آنان را در آن زمان به منزلۀ مجاهدان با شمشیر در کنار رسول خدا (ص) قرار داده است. آنان حقیقتا خالصند و شیعیان راستین و دعوت کنندگان به دین خدا در پنهان و آشکارند.[۹۴] منتظر واقعى در بعد علمى، آن چنان معرفتى دارد که غیبت براى او همانند مشاهده است؛ یعنى در شناخت امام زمان خود، شک و تردید ندارد و در بعد عملى آشکارا و نهان به دعوت و تبلیغ مشغول است. اگر منتظر منفى دست بر دست مى‏گذارد و به بهانه این که کارى از ما ساخته نیست و کارى براى زمینه سازى ظهور نمى‏کند، منتظر مثبت شب و روز بر علم و معرفت و عمل خود مى‏افزاید، خود را آمادۀ ظهور مى‏نماید، و تلاش دارد تا خود را از سنخ منتظر کند. چکیدۀ سخن آن که در انتظار مثبت ایمان به غیب، گرایش به عدالت، تنفر از ظلم، اعتراف به حق و دعوت به خیر و صلاح نهفته است. ج- دعا: در برخى روایات عمده‏ترین وظیفۀ عصر غیبت را دعا دانسته‏اند. از جمله در توقیع اسحاق بن یعقوب که به وسیلۀ محمد بن عثمان دریافت شده است، فرمود: برای تعجیل در فرج زیاد دعا کنید… .[۹۵] د- انقطاع: در روایتى از امام صادق (ع) مى‏خوانیم که فرمود: “همانا این امر (ظهور مهدى) نمى‏آید شما را مگر پس از ناامیدى”.[۹۶] در روایت دیگرى امام رضا (ع) مى‏فرماید: “همانا فرج پس از ناامیدى مى‏آید و کسانى که پیش از شما بودند صابرتر از شما بودند”[۹۷]. این بدان معناست که تا انسان چشم امید به قدرت‏هاى غیرالاهى داشته باشد، عطش عدالت مهدوى در او وجود ندارد و آن گونه که بایسته و شایسته است، مهدى‏جو و مهدى‏خواه نخواهد بود. شاید به همین جهت یکی از نشانه‌های آغاز انقلاب امام زمان، فراگیری ظلم ‌و ‌جور در جهان بیان شده است. این مطلب را از دو راه می‌توان ثابت کرد: ۱٫ پبامبر گرامی فراگیری ظلم و جور را، نشانۀ آغاز انقلاب دانسته و در حدیثی که محدثان اسلامی نقل کرده‌اند، فرموده است: زمین را پر از قسط و عدل می‌کند، چنان که از ظلم و جور پرگردد.[۹۸] ۲٫ فشار و اختناق هرگاه از حدّ بگذرد، مایۀ انفجار می‌گردد. انفجارهای اجتماعی، مانند انفجار‌های مکانیکی است که در درجۀ معینی از فشار، انفجار رخ می‌دهد. در حقیقت گسترش فساد به وسیلۀ ضحاکان زمان، انقلاب را نزدیک تر می‌کند، در نتیجه بذر‌های انقلاب را آبیاری می‌نماید، تا لحظه‌ای که بحران به اوج خود برسد و انقلاب صورت پذیرد. البته باید توجه داشت که صرف گسترش فساد کافی نیست، بلکه رشد آگاهی هم در این زمینه لازم است.     علاوه این که برای تحقق قیام حضرت مهدی (عج)، یک ارتش مهیا و نیروی ضربتی کارآمد لازم است که پشت سر امام (عج) ایستاده و گوش به فرمان وی باشد. از این جهت باید در جهنم سوزان ظلم و جور و فساد و تبعیض، افراد فداکاری پرورش یابند، تا پیام‌آور بهار عدالت باشند. این گروه باید به نیروی ایمان و تقوا مجهز گردند، و جانباز و فداکار باشند. به طور خلاصه، گسترش فساد و ظلم، اگر منجر به “انظلام”؛ -یعنی پذیرش ظلم و ستم- بشود، هیچ‌گاه زمینۀ قیام علیه آن نخواهد شد. بلکه تنها در صورتی مفید است که مقدمه مبارزه در جهت تحقق عدالت و نیکی باشد. بدیهی است که این مقدمه نیز هیچ گاه عملی نخواهد شد، مگر زمانی که مردم، بدی ظلم را بدانند و در برابر آن، مظاهر صلاح و تقوای فردی و اجتماعی را نیز بشناسند و تنها راه این شناخت، دعوت مردم به سمت صلاح و تقواست. احادیث فراوانی داریم که گروهی در زمان های مختلف با حرکت های اصلاح گرانه در جوامع بشری، زمینه ساز ظهور حجت خواهند بود. این احادیث در برخی از کتاب ها گرد آمده است.[۱۰۰] در این جا به یکی از این احادیث اشاره می کنیم: صاحب کشف الغمة از پیامبر (ص) نقل می کنند که فرمود: “مردمی از مشرق خروج می کنند و برای حضرت مهدی زمینه سازی می کنند”.[۱۰۱] هـ- تقوا و دوری از گناه: در احادیثی که پیامبر (ص) و ائمۀ ‌اطهار (ع)، وظایف منتظران را معین کرده‌اند، همه جا سخن از تقوا، ورع، عفاف، صلاح، سداد، دوری از گناه و قرب به خداست. به عنوان نمونه، امام صادق (ع) فرمود: “هر کس خشنود می‌شود که از اصحاب قائم (ع) باشد، پس باید منتظر باشد و به ورع و اخلاق نیکو عمل کند، در حالی که منتظر است. اگر چنین شخصی، پیش از ظهور حضرتش بمیرد، اجر او مانند کسی است که زمان ظهور آن حضرت را درک کرده است. پس (در جهت نیکی‌ها) بکوشید و منتظر باشید. (این انتظار) گوارا باد بر شما ای گروه رحمت شده”.[۱۰۲] علمای گذشتۀ ما، دربارۀ وظایف و تکالیف منتظران در زمان غیبت، کتاب هایی مستقل نوشته یا فصولی از کتاب های خود را اختصاص داده‌اند، مانند کتاب “نجم الثاقب” تألیف مرحوم حاج میرزا حسین نوری (متوفی ۱۳۲۷)، دو کتاب “مکیال المکارم” و “وظیفه مردم در زمان غیبت امام زمان (ع)” تالیف مرحوم میرزا محمد تقی موسوی اصفهانی (متوفی ۱۳۴۸). در این کتاب ها و مشابه آنها تنها بر اساس روایات ائمه (ع) به عوامل ظهور و وظایف منتظران اشاره شده است، البته از نظر عقلایى نیز مى‏توان گفت: تشکیل حکومت جهانى با آن عظمت و شکوه، به صورت دفعى هر چند محال نیست، اما دلیل عقلى یا نقلى معتبر بر چنین وقوعى نداریم. هر چند ممکن است خود ظهور به دلیل عدم توقیت (بیان نشدن وقت)، به طور “دفعی” و ناگهانى صورت گیرد، اما قطعا نمى‏توان گفت بدون هیچ زمینه‏اى انجام مى‏شود. شهید مطهرى مى‏نویسد: بعضى از علماى شیعه که به برخى از دولت‏هاى شیعى معاصر خود حسن ظن داشته‏اند، احتمال داده‏اند که دولت حقّى که تا قیام مهدى موعود ادامه خواهد یافت، همان سلسله مورد نظر باشد.[۱۰۳] این سخن بیانگر آن است که علماى شیعه به حکومت زمینه‏ساز عقیده داشته‏اند و این یک امر طبیعى است؛ چرا که وقتى انسان منتظر مهمان عزیزى باشد، سعى مى‏کند فضا و مکان و استقبال کنندگان را در حد امکان، با مقام فرد منتظر کاملاً همانند کند. چگونه ممکن است فرد منتظر، در انتظار کسى باشد که به دلیل اجراى عدالت، پیاده کردن احکام الاهى و جلوگیرى از فحشا، محکوم دادگاه او و طعمۀ شمشیر وى باشد؟ شرایط ظهور امام زمان(عج) از آنجا که نهضت امام زمان(عج) یک انقلاب جهانی و همه جانبه است، برنامه بسیار عمیق و دشواری دارد (توجه شود که قرار نیست حضرت بر مبنای اعجاز حکومت کند) می خواهد تمام اختلافات نژادی و کشوری و زبانی و دینی را برطرف سازد و سرتاسر گیتی را با یک حکومت نیرومند اداره کند. یک چنین انقلاب عمیقی باید از درون دل های جهانیان سرچشمه بگیرد. بنابراین تا نوع بشر به حد کمال و رشد نرسد و برای پذیرفتن حکومت حق آماده نگردد مهدی موعود (ع) ظاهر نخواهد شد.[۱۰۶] هشام بن سالم از حضرت صادق (ع) روایت کرده که فرمود: تا همه اصناف مردم به حکومت نرسند صاحب الامر قیام نمی کند برای اینکه وقتی حکومتش را تشکیل داد کسی نگوید: اگر ما هم به حکومت می رسیدیم با عدالت رفتار می کردیم.[۱۰۷] براى این که دنیا چنان حکومتى را پذیرا باشد، چند نوع آمادگى لازم است: الف). آمادگى فکرى و فرهنگى: یعنى سطح افکار مردم جهان آن چنان بالا رود که بدانند مثلاً مسأله «نژاد» یا «مناطق مختلف جغرافیایى» مسأله قابل توجهى در زندگى بشر نیست و تقاوت رنگ‏ها و زبان‏ها و سرزمین‏ها نمى‏تواند بشر را از هم جدا سازد. ب). آمادگى اجتماعى: مردم جهان باید از ظلم و ستم و نظامات موجود خسته شوند، تلخى این زندگى مادى و یک بعدى را احساس کنند و حتى از این که ادامه این راه یک بعدى ممکن است در آینده مشکلات کنونى را حل کند، مأیوس گردند. ج). آمادگى‏هاى تکنولوژى و ارتباطى: بر خلاف آن چه بعضى مى‏پندارند که رسیدن به مرحله تکامل اجتماعى و رسیدن به جهانى آکنده از صلح و عدالت، تنها با نابودى تکنولوژى جدید امکان‏پذیر است، وجود این صنایع پیشرفته نه تنها مزاحم یک حکومت عادلانه جهانى نخواهد بود، بلکه شاید بدون آن، وصول به چنین هدفى محال باشد؛ چون معجزه، استثنایى است منطقى در نظام جارى طبیعت، براى اثبات حقانیت یک آیین آسمانى؛ نه براى اداره همیشگى نظام جامعه.[۱۰۸] د). آمادگى‏هاى فردى: حکومت جهانى قبل از هر چیز نیازمند عناصر آماده و با ارزش انسانى است تا بتواند بار سنگین چنان اصلاحات وسیعى را به دوش بکشد. پس براى پیاده کردن آن برنامه عظیم در درجه اول نیاز به بالا بردن سطح اندیشه و آگاهى و آمادگى روحى و فکرى است. منتظر واقعى براى چنان برنامه مهمى نمى‏تواند نقش تماشاچى را داشته باشد.[۱۰۹] همچنین حضرت نیاز به ۳۱۳ نفر اصحاب خاص دارد که دارای شرایط ویژه ای هستند. در روایتی امام جواد (ع) به عبدالعظیم حسنی فرمود: «… هنگامی که برای او این تعداد ۳۱۳ نفر از اهل اخلاص جمع شد، خداوند امر او را ظاهر خواهد کرد».[۱۱۰] قیام های قبل از ظهور امام زمان (عج) در روایات بعضی از افراد ادعا کرده اند که مطابق آنچه در بعضی از روایات وارد شده است که هر قیامی قبل از قیام حضرت مهدی (ع) از نظر اسلام و شیعه مردود است. از جمله گفته اند در روایتی (درمقدمۀ صحیفۀ سجادیه از امام صادق (ع)) آمده است که در آن، هر خروجی را قبل از ظهور، مایۀ بلا و اندوه ائمه و شیعیان می داند. در پاسخ باید بگوئیم : اگر این روایت را از لحاظ سند، غیر قابل خدشه بوده و صدور آن را از امام ششم (ع) مسلم بدانیم، نکاتی در متن همان حدیث خواهیم یافت که با دقت در آن، نمی توانیم هر حرکت انقلابی قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) را زیر سؤال ببریم! در این راستا، به دو نکتۀ زیر توجه نمایید: ۱٫ در این حدیث آمده است که امام صادق (ع)، بعد از شنیدن ماجرای قیام و شهادت یحیی بن زید، به شدت ناراحت شده و گریست! اگر ایشان، کاملا این حرکت را مردود و خودسرانه دانسته و آن را در خلاف جهت منافع شیعیان ارزیابی می نمودند، دلیل این همه ناراحتی و گریه برای شکست ایشان چه بوده است؟! البته ممکن است، پاسخی ارائه شود، مبنی بر این که ناراحتی ایشان، از بابت حس ترحمی نسبت به یحیی بود که از پسر عموهای ایشان به شمار آمده و به هیچ وجه، تأیید کننده حرکت انقلابی ایشان نبوده است، اما با فرض پذیرش چنین پاسخی، چه جوابی برای نکته بعدی خواهیم داشت؟ ۲٫ در این حدیث، به نقل از امام صادق (ع) بیان شده که “هیچ شخصی از ما اهل بیت؛ قبل از ظهور حضرت مهدی برای مقابله با ظلم و ستمی و یا برای احقاق حقی قیام ننموده و قیام نخواهد نمود، مگر این که دچار بلا و گرفتاری خواهد شد و قیام او، ما و شیعیانمان را بیشتر به زحمت خواهد انداخت”.[۱۱۱] اگر در متن عربی روایت دقت نمایید، علاوه بر عبارت “لا یخرج”، عبارت “ما خرج” را نیز خواهید یافت که با استناد به آن و با توجه به این که هیچ نشانی از استثنای قیام معصومان نیز در آن وجود ندارد، می توان تمام قیام های قبل از امام صادق (ع) را زیر سؤال برده و آنان را مردود شمرد! در حالی که امام ششم (ع) در مورد جنگ های دوران حضرت امیر (ع) و قیام خونین و شهادت طلبانۀ امام حسین (ع) نیز نظر مثبتی نداشته و آنها را نیز در جهت خلاف منافع شیعیان تلقی می نمودند؟! با این که روایت فوق، اطلاق داشته و طبیعتا دایرۀ شمول آن، فعالیت های اصلاح جویانۀ این دو امام بزرگوار را نیز در بر خواهد گرفت، اما صد در صد مطمئنیم که امام صادق (ع) چنین عقیده ای نداشته اند. بر همین اساس، روایت صحیفه را نمی توانیم معیار دقیقی برای ارزیابی تمام انقلابات و عملکردهای اصلاح طلبانه قرار دهیم، بلکه ممکن است این روایت، در شرایط تقیه صادر شده باشد و یا این که در صدد بیان این نکته باشد که چنین حرکاتی به نتیجۀ نهایی نخواهند رسید و حکومت آرمانی، تنها بعد از ظهور حضرت مهدی (عج) ایجاد خواهد شد و قیام های قبل از آن؛ حتی اگر لازم و واجب نیز باشند؛ با دشواری هایی روبرو شده و به مشکلات ظاهری و دنیوی شیعیان خواهند افزود که البته نمی تواند توجیه گر سکوت کامل و دست نزدن به هیچ حرکت اصلاحی باشد. باید توجه داشت که روایاتی از این دست در زمانی صادر شده اند که به دلیل خلافت سلسلۀ ستمکار اموی، هر گونه حرکتی بر ضد آنان، مورد استقبال عمومی قرار می گرفت، حتی حرکت هایی که سردمداران آنها نیز نیتی الاهی و خیرخواهانه نداشتند! به عنوان نمونه، باقیماندۀ خوارج نیز؛ با این که خود مسیری اشتباه را می پیمودند، بر علیه حاکمان اموی نیز دست به شورش بر می داشتند! پیشوایان شیعه، برای روشنگری پیروان خود، با اشاره به این که هر تحولی، لزوما به معنای اصلاح نیست، آنان را از همراه شدن با چنین حرکاتی باز می داشتند و این بدان معنا نبود که تمام حرکات انقلابی و لو در سطح محدود را به صورت قاطع محکوم نمایند. در روایت دیگری امام صادق (ع) می فرمایند: “اگر به حرکتی انقلابی برخورد نمودید، خودتان سزاوارترید که انتخاب مناسبی داشته باشید! اما باید دقت کنید که هدف نهایی این حرکتتان چیست و تنها به این بسنده ننمایید که قیام زید بن علی را مورد استنادتان قرار دهید؛ زیرا زید انسان دانشمند و راست گویی بوده و برای اهداف شخصی خود قیام ننمود! او تنها شما را به پیروی از امامان اهل بیت (ع) فراخوانده و اگر هم پیروز می شد، یقینا به این پیمان خویش عمل می نمود…”! در ادامه، ایشان قیام مسلحانه را در آن شرایط، به صلاح ندانسته و مطالبی را در ارتباط با قیام نهایی حضرت مهدی (عج) ارائه می فرمایند.[۱۱۲] آنچه از تمام این روایات می توان به دست آورد، این است که تقدیر خداوند بر این قرار گرفته است که اصلاح کامل و بنیادین جامعۀ جهانی، تنها توسط امام زمان (عج) انجام پذیرد و ادعای آن توسط دیگران، تنها شعاری بوده که جامۀ عمل به خود نخواهد پوشاند، اما چنین تقدیری، مانع آن نیست که افراد با ایمان به وظیفۀ خود عمل نموده و در حد توان و امکان در راستای اصلاح جامعۀ خود بکوشند؛ زیرا در غیر این صورت، حتی قیام امام حسین (ع) نیز زیر سؤال حواهد رفت؛ چون قبل از ظهور منجی، انجام شده است! مطمئنا این حرکات اصلاحی محدود نیز تنها هنگامی مورد تأیید خواهد بود که توسط افرادی با ایمان قوی و در راستای اهداف الاهی انجام پذیرد. امام خمینی (ره) در این رابطه فرمودند: “بله، البته آن پر کردن دنیا را از عدالت، آن را ما نمى‏توانیم پر بکنیم. اگر مى‏توانستیم، مى‏کردیم، اما چون نمى‏توانیم بکنیم ایشان باید بیایند. الآن عالم پر از ظلم است. شما یک نقطه هستید در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانیم جلوى ظلم را بگیریم، باید بگیریم؛ تکلیفمان است”.‏[۱۱۳] گسترش ظلم و ظهور امام زمان(عج) در بعضی از روایات در باره قیام و ظهور امام زمان آمده است: “یملأ الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا”؛[۱۱۴] زمین را پر از عدل و داد می کند همان طور که پر از ظلم و ستم شده است. آن چه از این روایت فهمیده می شود آن است که ظهور حضرت و فراگیر شدن عدالت، زمانی است که ظلم و جور در جهان شیوع پیدا کرده است؛ یعنی ممکن است بعد از این که سال های زیادی از شیوع ظلم در جهان گذشت حضرت ظهور کنند. به عبارت دیگر، این روایات بیان می کند که گسترش و توسعۀ عدالت و ریشه کن شدن ظلم و ستم فقط به وسیلۀ امام زمان (عج) انجام می گیرد و در صدد بیان علایم ظهور نیست و نمی خواهد بیان کند که هر گاه جهان پر از ظلم شد حضرت ظهور خواهد کرد. باید توجه داشت که فراگیر شدن ظلم یک امر نسبی است؛ یعنی می توان گفت از زمان حضور بشر در زمین ظلم همراه همیشگی انسان ها بوده و همواره عده ای ظالم و عده ای مظلوم بودند. پس نمی توان ادعا کرد؛ تنها در این دوره ظلم فراگیر شده است و قبل و بعد از آن به این شدت نبوده و نیست. همچنین فراگیر شدن ظلم اگر به عنوان علائم باشد به معنای علت تامه برای ظهور نیست، بلکه به نحو اقتضاست و علائم و علت های دیگری نیز در این امر دخالت دارند و باید همۀ علائم و علل تحقق یابند تا امام زمان (عج) ظهور کنند.[۱۱۵] بنابراین، به صرف وجود ظلم های بسیار در عالم نباید توقع قطعی داشت که حضرت به زودی ظهور خواهد کرد، هرچند با توجه به مطالبی که در روایات آمده است وظیفه داریم دائما چشم انتظار حضرت بوده و با فراهم کردن مقدمات ظهور، نزدیک تر شدن صبح ظهور را دعا کنیم. امام زمان (عج) و تألیف کتاب و هدایت مردم هم اکنون ما در دوره “غیبت کبری” به سر می بریم که دوران “نیابت عامه” است. به این معنا که در این دوره راهنمایی شیعیان به عهدۀ فقیهان و علمای بزرگ شیعه است، که دارای شرایط تعیین شده برای راهنمایی هستند و وظیفه و تکلیف مردم نیز اطاعت و پیروی از راهنمایی های آنان است. در پاسخ به این سؤال که آیا برای امام زمان (عج) مقدور نیست که از طریق نوشتن و فرستادن کتاب و نوشته مردم را هدایت کنند؟ باید گفت: ۱- غیبت آن حضرت به فرمان الاهی و بر اساس مصلحت هایی است که در این امر وجود دارد؛ از جمله فلسفۀ غیبت، عدم آمادگی بشر بوده است، اگر بشر آمادگی برای پذیرش خود امام را نداشته باشد آیا آمادگی برای پذیرش کتاب امام را خواهد داشت، مشکل بشر، نبودن کتاب از ناحیۀ آن امام نیست، اگر بشریت آمادگی لازم را دارا بود همین مقدار از دستورات قرآن و اهل بیت، که فعلا در دست ماست، کافی بود.[۱۱۶] ۲- با توجه به مصلحتی که برای غیبت امام زمان (عج) وجود دارد و ویژگی های زمان غیبت و عدم دسترسی همگان به امام زمان (عج) و …، اگر بنا بود کتابی در چنین شرایطی از طرف حضرت در این زمان نوشته شود مدعیان داشتن چنین کتابی زیاد می شدند و مطالب خود را به آن حضرت نسبت می دادند و تشخیص حق از باطل بسیار مشکل می شد. همان گونه که امروزه مدعیان دروغین ارتباط و ملاقات با آن حضرت کم نیستند و باعث انحراف و سوء استفاده های بسیاری شده اند. ۳- غیبت امام زمان (عج) فقط از نظر ظاهری است و از نظر معنوی رابطه آن حضرت با مردم قطع نشده است. در حدیثی از پیامبر (ص) دربارۀ دورۀ غیبت امام زمان (عج) آمده است: “ایشان مانند خورشید پنهان شده در پس ابر است که دیده نمی شود، اما مردم از وجود او بهره مند می شوند[۱۱۷].” بنا براین آن حضرت همیشه ناظر اوضاع بوده و هر جا نیازی باشد از را ه هایی که خود صلاح می دانند به هدایت امور می پردازند. چنان که از آغاز زمان غیبت کبری تا کنون جریان کارها به همین شکل بوده و هیچ گاه آن حضرت مردم را به حال خود رها نکرده اند. و بدیهی است که پرداختن به هدایت انسان ها، منحصر در نوشتن کتاب نیست. رضایت امام زمان (عج) از مردم مؤمنان و شیعیان امام زمان (عج)، برای آنکه مبادا خاطر شریف آن عزیز را مکدر نمایند و یا محروم از عنایات ویژۀ حضرتش گردند، برای قرب بیشتر و جلب توجه خاص آن حضرت در راه تعالی و تکامل باید بیشتر تلاش کنند و مواظب باشند که نکند خدای ناکرده با اعمال و کردار ناپسند خویش خاطر آن حضرت را از خویش مکدر نمایند. امام زمان (عج)، امام رئوف و مهربان و دلسوز همۀ انسان ها، بلکه همۀ موجودات است؛ زیرا امامان (ع) برنامه و اهدافشان همان برنامه و اهداف پیامبر گرامی اسلام است. قرآن مجید دربارۀ پیامبر (ص) می فرماید: “لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ”؛[۱۱۸] یعنی آنچه شما را آزار می دهد بر او سخت و گران است و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است. با توجه به مهربانی امام زمان (عج) او انتظار سخت و مشکلی از ما ندارد. تنها چیزی که موجبات رضایت قلب مهربان آن حضرت از ما را فراهم می سازد، انجام واجبات الاهی و ترک محرمات است. بنابراین، اگر کسی به دستورات خداوند عمل نماید و وظایفی را که خداوند بر او مقرر کرده است، به درستی انجام دهد، یقیناً امام زمان (عج) از او راضی خواهد بود. در این باره از امام صادق (ع) چنین نقل شده است: أن رجلا قال للصادق (ع) یا ابن رسول الله فیم المروءة فقال: “أ لا یراک حیث نهاک و لا یفقدک من حیث أمرک”.[۱۱۹] شخصی از امام صادق (ع) سؤال کرد، مردانگی در چیست؟ امام (ع) فرمود: “نبیند خداوند ترا در معصیتی که از آن نهی کرده و ببیند در طاعتی که به آن امر کرده است. وَ رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (ع) أَنَّهُ قَالَ: “لِبَعْضِ وُلْدِهِ یَا بُنَیَّ إِیَّاکَ أَنْ یَرَاکَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی مَعْصِیَةٍ نَهَاکَ عَنْهَا وَ إِیَّاکَ أَنْ یَفْقِدَکَ اللَّهُ تَعَالَى عِنْدَ طَاعَةٍ أَمَرَکَ بِهَا وَ عَلَیْکَ بِالْجِدِّ وَ لَا تُخْرِجَنَّ نَفْسَکَ مِنَ التَّقْصِیرِ فِی عِبَادَةِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یُعْبَدُ حَقَّ عِبَادَتِهِ وَ إِیَّاکَ وَ الْمِزَاحَ فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ إِیمَانِکَ وَ یَسْتَخِفُّ بِمُرُوءَتِکَ وَ إِیَّاکَ وَ الْکَسَلَ‏”.[۱۲۰] در سفارش موسی بن جعفر (ع) به برخی از فرزندانش آمده است: “ای فرزندم بپرهیز از این که خداوند ترا در معصیتی که از آن نهی کرده ببیند و برحذر باش از این که ترا در طاعتی که به آن امر کرده نبیند…”. اما کسانی که وظایف و واجبات خود؛ مانند نماز، روزه، حجاب، خمس، زکات و … را انجام نمی دهند و از محرمات و کارهای حرام پرهیزی ندارند، یقیناً امام زمان (عج) از آنان راضی نخواهد بود، هرچند در اعمال مستحبی؛ مانند رفتن به زیارت و عزاداری امام حسین (ع) و رفتن به جمکران و … شرکت فعال داشته باشند. بنابراین، آنچه را که به طور خلاصه در این مقال می توان گفت: این است که رضایت امام زمان (عج) در رضایت خداست و رضایت خدا در عمل به دستورات الاهی است که همان انجام واجبات و ترک محرمات باشد؛ زیرا که امام زمان (عج) خود مکلف به احکام و دستورات شرع مقدس اسلام و حافظ ارزش های دینی است.. برای آگاهی بیشتر در این زمینه رجوع شود به نمایۀ: چگونه می شود محبوب خداوند واقع شد؟ سؤال ش ۲۶۱٫ برکات وجود ی امام زمان در دوران غیبت همانگونه که وجود امام زمان و سایر امامان در زمان حضور و ظهور ایشان دارای برکات و فوائد بزرگی است .در زمان غیبت نیز وجود او منشأ برکات فروانی است از جمله: ۱٫ امیدبخشى؛ اعتقاد به امام زنده‏اى که هر لحظه امید به ظهور آن است، همچون زنده بودن فرمانده در میدان جنگ است که موجب دلگرمى و امید به پیروزى در سربازان است. ۲٫ اثر تربیتى و خودسازى؛ توجه به نظارتى که از طرف امام (عج) هر هفته نسبت به پیروانش اعمال مى‏گردد، مى‏تواند تأثیر ویژه‏اى روى افراد بگذارد؛ زیرا از برخى آیات مانند “و قل اعلموا فسیرى اللَّه عملکم و رسوله و المؤمنون” بگو عمل کنید، خداوند و فرستادۀ او و مؤمنان اعمال شما را مى‏بینند.[۱۲۱] و روایات فراوانى که در مورد ارایۀ اعمال نیکان و فاجران (و گنه کاران) در هر روز، یا هر دوشنبه، یا پنج شنبه به پیامبر گرامى اسلام (ص) و امامان معصوم (‏ع) وجود دارد، ضرورت محاسبه و مراقبه‏ى اعمال امرى کاملاً روشن و مسلم است. مؤمنان منتظر، خود و اعمال خود را حاضر در محضر آن وجود شریف مى‏دانند و از خوف این که مبادا خاطر آن عزیز را مکدر نمایند و موجب ناراحتى و یا محرومیت از عنایت ویژه ایشان شوند، مواظب اعمال و رفتار خویش بوده و براى قرب بیشتر و جلب توجه خاص آن حضرت، در راه تعالى و آمادگى بیشتر تلاش مى‏نمایند.[۱۲۲] ۳٫ پاسدارى آیین خدا؛ امیرمؤمنان، على (ع)، در کلامى نورانى و کوتاه، لزوم وجود رهبران الاهى در هر عصر و زمان را بیان فرموده: “آرى هیچ گاه زمین از قیام کننده با حجّت و دلیل خالى نمى‏ماند. خواه ظاهر و آشکار باشد، یا مخفى و پنهان. تا دلایل و اسناد روشن الاهى ضایع نگردد، و به فراموشى نگراید”.[۱۲۳] با گذشت زمان و آمیختن سلیقه‏ها و افکار شخصى به مسائل مذهبى و گرایش‏هاى مختلف به سوى برنامه‏هاى ظاهر فریب مکتب‏هاى انحرافى و دراز شدن دست مفسده جویان به سوى مفاهیم آسمانى، اصالت پاره‏اى از این قوانین از دست مى‏رود و دست خوش تغییرات زیان بخشى مى‏گردد. باید آیین اصیل حفظ گردد و جلوى تحریفات و تغییرات و خرافات گرفته شود و این آیین براى نسل‏هاى آینده محفوظ بماند، آیا جز این است که باید این رشته به وسیله‏ یک پیشواى معصوم ادامه یابد، خواه آشکار و مشهور باشد، یا پنهان و ناشناس (لئلا تبطل ححج اللَّه و بیناته)؟ سینه امام (ع) و روح بلندش، صندوق آسیب ‏ناپذیر حفظ اسناد آیین الاهى است که همه اصالت‏هاى نخستین و ویژگى‏هاى آسمانى این تعلمیات را در خود نگاه دارى مى‏کند تا: “دلایل الاهى و نشانه‏هاى روشن پروردگار باطل نگردد و به خاموشى نگراید”.[۱۲۴] ۴٫ تربیت یک گروه ضربتى؛ امام زمان (عج) در زمان غیبت همچون خورشید پشت ابر است.[۱۲۵] از برکات امام زمان (عج) در زمان غیبت این است که گروهى مى‏توانند از ابرها بالا رفته مستقیماً از شعاع آفتاب استفاده نمایند و در پرتو این ارتباط، تدریجاً ساخته شوند. ۵٫ نفوذ روحانى؛ (تربیت تکوینى از طریق ولایت تکوینى) امام زمان (عج) شخصیتى است بى همتا که سبب مى‏گردد، دل‏هاى آماده، در هر جا که باشند، تحت تأثیر جذبه مخصوص اشعۀ نیرومند و پر دامنه شخصیتش، قرار گیرند و از این طریق آن امام معصوم مى‏تواند به تربیت نفوس بپردازد، هر چند خود نفوس، چندان آگاه نباشد. امام (عج) از نظر باطن بر اعمال مردم ولایت دارد و آنچه به باطن و حقیقت موضوع هدایت (دل‏ها و اعمال مردم) مربوط است، بر امام (عج) مکشوف است. لذا اعمال نیک و بد در نزد او حاضر و راه سعادت و شقاوت تحت نظر او است. پس مقام امامت توأم با هدایت است و این هدایت، به معناى ارایۀ طریق نیست، بلکه رساندن به مقصود مراد است؛ زیرا ارایۀ طریق، نمایاندن راه و خواندن مردم به سوی خدا، کار همه پیامبران و مؤمنان است.[۱۲۶] ۶٫ هدف آفرینش؛ جهان آفرینش همانند باغ با طراوتى است که انسان‏ها، درختان و بوته‏هاى این باغ اند و آنها که در مسیر تکامل‏اند، درختان و شاخه‏هاى پربار و منحرفین، علف‏هاى هرز این باغ مى‏باشند. هدف از آبیارى چنین باغى آن است که درختان میوه سیراب گردند نه علف‏هاى هرز “ان الارض یرثها عبادى الصالحون”.[۱۲۷] اگر روزى فرا برسد که تمام درختان باغ خشک شوند و گروه صالحان از روى زمین برچیده گردند، دلیلى بر آبیارى این باغ و ادامۀ فیض وجود نخواهد داشت. و امام معصوم (ع) چون انسان کامل است، سمبل گروه صالحان است و هدف اصلى آفرینش و از این جهت مورد خطاب قرار مى‏گیرد که: “لولاک لما خلقت الافلاک”.[۱۲۸] و یا بیان مى‏شود که: “لو بقیت الارض بغیر الامام لساخت”.[۱۲۹] و یا “بیمنه رزق الورى و بوجوده تثبت الارض و السماء؛”[۱۳۰] یعنى از برکت وجود حجت الاهى است که مردم روزى مى‏برند و به خاطر هستى اوست که زمین و آسمان بر پاست. ۷٫ واسطۀ فیض بودن؛ در عرفان گفته مى‏شود که حق در مقام ظهورات ذاتى، وحدت قاهره و در ظهورات متکثره فعلى، تعینات خاصه را اظهار مى‏دارد، ولى آن وحدت، بدون کثرت و این کثرت، بدون وحدت حقیقى است، لذا نیاز به تجلى سومى بود که بتواند مقام جمع و تفصیل را ارایه کند، برزخ بین عالم ربوبیت و عبودیت و جامع حق و خلق باشد. از سویى به عالم طبیعت مربوط باشد و از سویى دیگر به عالم واحدیت؛ یعنى واسطه‏اى باشد بین این دو عالم. انسان کامل که مصداق بارزش امام معصوم (ع) است، از این دو نسبت برخوردار است و به خاطر همین واسطه‏ى فیض به ما سوى (کثرات محضه)، مظهر ربوبیتِ حق شده است. و اگر گفته شده که: “بهم یرزقون اللَّه عباده و بهم ینزل القطر من السماء و بهم تخرج برکات الارض”.[۱۳۱] سخنى گزاف و مبالغه نیست. با توجه به همین مقام است که امام باقر (ع) مى‏فرماید: “نحن الاسماء الحسنى”؛[۱۳۲] یعنى ما تمام و همه‏ى اسمای حسناى الاهى مى‏باشیم. از این رو برپایى نظام آفرینش و اعطاى فیض به ما سوى اللَّه و هدایت و تربیت و خودسازى انسان‏ها، و… فرع بر وجود امام زنده‏اى است که از وجود او ما سوى اللَّه فیض ببرند و عطش خود را سیراب نمایند.
+ نوشته شده در  91/05/07ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

جهان: ياران خاص مصلح جهان داراى ويژگى‌هايى هستند و ما در اين بحث به مهم‌ترين آنها مى‌پردازيم.

1- جوانى

سيماى امام مهدى(عليه‌السلام) سيماى كسى است كه قريب چهل سال از عمر او گذشته باشد و ياران خاصّ او نيز از جوانانند يعنى سن اكثر آنها هماهنگ با مولاى آنهاست كه جوان به شمار مى‌آيد.

شمشيرهاى اصحاب حضرت مهدى(عليه‌السلام) ياران را از توانمندى علمى خاص و گسترده‌اى برخوردار مى‌كند.

امام صادق(عليه‌السلام) فرمود:

بر هر شمشيرى هزار كلمه نوشته شده است و هر كلمه‌اى كليد هزار كلمه ديگر است.

اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) فرمود:

اصحاب المهدىّ شباب لا كهول فيهم، الّا مثل كحل العين و الملح فى الزّاد و اقل الزاد الملح(1)؛ اصحاب مهدى(عليه السلام) جوانند، كامل‌سن، در ميان آنها نيست مگر مثل سرمه چشم و نمك در غذا و كمترين چيز در غذا، نمك است .

اما چه حكمتى در جوانى آنها نهفته است خداوند به حقايق امور آگاه است. شايد دليل آن اين باشد كه آنها تا پايان حاكميت آن حضرت با او همراه باشند و سن جوانى اين امكان را به آنها مى‌دهد كه تا او زنده است آنها نيز در كنار آن حضرت باشند و شخصيت جديدى جايگزين آنها نگردد. چرا كه كسى پس از آنها به رتبه بلند آنها نمى‌رسد و هر جايگزينى مى‌تواند سبب تنزّل كيفى دولت كريمه ولى عصر شود.

اين كه سخنى از مرگ اصحاب امام مهدى(عليه‌السلام) كه زمام امور عالم را به دست مى‌گيرند نشده است؛ قرينه‌اى بر قوّت اين احتمال است. اين دليل وقتى قوت بيشترى مى‌گيرد كه حكومت آن حضرت هفت سال باشد كه هر سال آن معادل ده سال باشد چنان كه رواياتى در اين باره وارد شده است و البته ارقام بالاترى هم درباره مدت حاكميت او وجود دارد، اگر چه مدت نوزده سال را قوى‌تر دانستيم كه در اين صورت ياران امام زمان(عليه‌السلام) به همان سن و موقعيتى كه دارند و جهان را اداره مى‌كنند پس از امام مهدى(عليه‌السلام) از منصوبين امام حسين(عليه‌السلام) پس از رجعت او به دنيا خواهند بود و حكومت آل محمّد(عليهم‌السلام) را با همان موقعيت و شكوه قبلى ادامه خواهند داد.

امام صادق(عليه‌السلام) فرمود:

يدعون الشّهادة و يتمنّون ان يقتلوا فى سبيل الله و شعارهم يا لثارات الحسين؛ اصحاب مهدى (عليه‌السلام) طلب شهادت مى‌كنند و آرزو دارند كه در راه خدا كشته شوند و شعار آنها در جنگ يا لثارات الحسين است.

حضور ياران خاصّ امام مهدى(عليه‌السلام) در دولت كريمه امام حسين(عليه‌السلام) كه روايات متعددى بر آن وارد شده است نقطه قوّتى بر آن حكومت الهى خواهد بود و اين حضور بدون جوان بودن اصحاب مهدى(عليه‌السلام) امكانپذير نمى‌باشد.

2- معنويت

بدون شك كسانى كه به افتخار بزرگ صحابى ولى عصر(عليه‌السلام) نايل مى‌شوند بايد از رتبه بالايى در معنويت، عرفان و عبادت برخوردار باشند.

امام صادق(عليه‌السلام) فرمود:

ياران مهدى(عليه‌السلام) كسانى هستند كه شب بيدارند و در نماز خود، نغمه‌اى مانند صداى زنبور دارند. شب را بيدارند و به عبادت مى‌پردازند و روز مانند شيرند. مطيع‌تر از كنيز براى مولاى خويشند و همانند چراغ نورانى هستند. گويا قلب‌هاى آنها چراغ‌هايى است و از خوف خدا بيمناكند.(2)
امام زمان عليه السلام
3- شهادت طلبى

شهادت‌طلبى، ويژگى خدشه‌ناپذير همه كسانى است كه از سطح عامه مردم اوج گرفته و بر قله‌هاى كمال تكيه زده‌اند. وقتى انسان به برخى از مراتب كمال بار يابد، غنچه‌هاى شهادت‌طلبى بر شاخه‌هاى درخت ايمان او شكفته مى‌گردد و همواره مرغ دلش در كنار اين گل‌هاى ملكوتى، نغمه سرايى مى‌كند تا به عالم بالا پر كشد.

ياران امام مهدى(عليه‌السلام) كه مقام آنها همواره مورد درخواست اولياى خدا و از آرزوهاى مقدس آنها بوده است نيز آرزوى شهادت در راه خدا مى‌كنند تا به عالى‌ترين جلوه ايثار يعنى دادن جسم و جان خود در راه خدا بار يابند. امام صادق(عليه‌السلام) فرمود:

يدعون الشّهادة و يتمنّون ان يقتلوا فى سبيل الله و شعارهم يا لثارات الحسين(3)؛ اصحاب مهدى (عليه‌السلام) طلب شهادت مى‌كنند و آرزو دارند كه در راه خدا كشته شوند و شعار آنها در جنگ يا لثارات الحسين است.

البته پاداش شهداى عصر ظهور بسيار زيادتر از شهداى زمان‌هاى ديگر است.

امام صادق(عليه السلام) ‌فرمود:

خداوند ترس را از دل شيعيان ما برمى‌دارد و در دل‌هاى دشمنانمان قرار مى‌دهد.

امام باقر(عليه‌السلام) فرمود:

كسى كه زمان قائم ما را درك كند و با او كشته شود اجر دو شهيد دارد و كسى كه در برابر او كشته شود اجر بيست شهيد دارد.(4)


4- اقتدار

قوت قلب و اقتدار اصحاب مهدى(عليه‌السلام) بى نظير است به گونه‌اى كه تاريخ نظير آن را سراغ ندارد. امام صادق(عليه‌السلام) فرمود:

وقتى امر ما فرا رسد و مهدى ما قيام كند هر يك از ياران او قوى‌تر از شير و برّنده‌تر از نيزه‌اند. دشمن را زير قدم‌هايشان مى‌گذارند و با دست‌هاى خود از پا در مى‌آورند.(5)

و در حديث ديگر مى‌فرمود:

خداوند ترس را از دل شيعيان ما برمى‌دارد و در دل‌هاى دشمنانمان قرار مى‌دهد.(6)

هم چنين فرمود:

قدرت هر يك از آنها برابر قدرت چهل مرد است و قلب او از تكه‌هاى آهن محكم‌تر است.(7)

و اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) فرمود:

«اصحاب مهدى(عليه‌السلام)» مانند شيرهايى هستند كه از جنگل بيرون آمده‌اند، قلب‌هاى آنها تكه‌هاى آهن است، اگر بخواهند كوهى را از جا در آورند از جا در خواهند آورد. روش و لباس يكسانى دارند، مثل اين كه همه از يك پدر هستند.(8)

امام باقر(عليه‌السلام) فرمود:

كسى كه زمان قائم ما را درك كند و با او كشته شود اجر دو شهيد دارد و كسى كه در برابر او كشته شود اجر بيست شهيد دارد.

امام باقر(عليه‌السلام) نيز درباره اقتدار جهانى آنها فرمود:

گويى اصحاب قائم را به چشم خود مى‌بينم كه تمام شرق و غرب عالم را تحت سيطره خود در آورده‌اند.(9)


5- بهره‌مندى ممتاز از علوم

اصحاب امام مهدى(عليه‌السلام) از جايگاه فوق العاده‌اى در اداره دنيا برخوردارند و چنين جايگاهى بر پايه‌هاى مستحكمى از جمله يك موقعيت علمى ممتاز استوار است.

امام صادق(عليه‌السلام) فرمود:

آنها انسان‌هايى نجيب و فقها، قضات و حكام دين هستند كه دست امام، قلب آنها را نوازش داده و هيچ حكمى براى آنها مشتبه نخواهد شد.(10) اگر چه دست كم، عدّه‌اى از اصحاب حضرت پيش از عصر ظهور به برخى از موقعيت‌هاى علمى دست مى‌يابند امّا نياز آنها با توجه به مسئوليت خطيرى كه دارند جز با دستگيرى خاص و امتيازهاى ويژه علمى برآورده نخواهد شد. يكى از اين عنايات ويژه همان است كه در روايت بيان شد كه دست پر مهر امام(عليه‌السلام) قلب‌هاى آنها را نوازش مى‌دهد. ماهيت اين نوازش هر چه كه باشد نتيجه آن ارتقاء ويژه علمى آنان است به گونه‌اى كه جهل و اشتباه را از انديشه و داورى آنها برطرف خواهد كرد.

عنايات ديگر علمى به اصحاب امام مهدى(عليه‌السلام) اين است كه امام صادق(عليه‌السلام) فرمود:

وقتى قائم ما قيام كند به هر كشورى مردى را مى‌فرستد و به او مى‌گويد: برنامه تو در كف دست توست. پس هر گاه امرى پيش آمد كه آن را نمى‌فهمى و نمى‌دانى چگونه بايد درباره آن قضاوت كنى به كف دست خود نگاه كن و به آنچه در آن مى‌بينى عمل كن.(11)

عنايات ديگر علمى به اصحاب امام مهدى(عليه‌السلام) اين است كه امام صادق(عليه‌السلام) فرمود:

وقتى قائم ما قيام كند به هر كشورى مردى را مى‌فرستد و به او مى‌گويد: برنامه تو در كف دست توست. پس هر گاه امرى پيش آمد كه آن را نمى‌فهمى و نمى‌دانى چگونه بايد درباره آن قضاوت كنى به كف دست خود نگاه كن و به آنچه در آن مى‌بينى عمل كن.

شمشيرهاى اصحاب حضرت مهدى(عليه‌السلام) نيز آنان را از توانمندى علمى خاص و گسترده‌اى برخوردار مى‌كند.

امام صادق(عليه‌السلام) فرمود:

بر هر شمشيرى هزار كلمه نوشته شده است و هر كلمه‌اى كليد هزار كلمه ديگر است.(12)


6- موقعيت بى نظير

اصحاب امام مهدى(عليه‌السلام) در صدر بلند مرتبگان عالم تشيع و در ميان اصحاب انبياء و ائمه (عليهم‌السلام) كسى به بلندى مقام آنها بار نيافته و نخواهد يافت چه اين كه اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) فرمود:

لم يسبقهم الاوّلون و لا يدركهم الآخرون(13)؛ كسى از گذشتگان بر آنها پيشى نگرفته است و از آيندگان كسى به آنها نمى‌رسد.

امام باقر(عليه‌السلام) نيز درباره جايگاه بلند آنها فرمود:

گويا اصحاب قائم را مى‌بينم كه بر مغرب و مشرق احاطه پيدا كرده‌اند و چيزى نيست مگر اين كه مطيع آنهاست حتى درندگان زمين و آسمان به دنبال رضايت آنها هستند و بخشى از زمين بر بخشى ديگر افتخار مى‌كند و مي‌گويد: امروز يكى از اصحاب قائم از روى من عبور كرد.(14)



پي‌نوشت‌ها:

1- بحار النوار، ج 52، ص 333و334

2- بحارالانوار، ج 52، ص 308.

3- بحارالانوار، ج 52، ص 308.

4- بحارالانوار، ج 52، ص 308.

5- بحارالانوار، ج 52، ص 372.

6- بحارالانوار، ج 52، ص 336.

7- كمال الدين، ص 673.

8- معجم احاديث الامام المهدى(عليه‌السلام)، ج 3، ص 94.

9- بحارالانوار، ج 52، ص 327.

10- دلائل الامامه طبرى، ص 562.

11- بحارالانوار، ج 52، ص 365.

12- بحارالانوار، ج 52، ص 286.

13- معجم احاديث الامام المهدى (عليه‌السلام) ، ج 3، ص 100.

14- بحارالانوار، ج 52، ص 327.

+ نوشته شده در  91/05/07ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

کودکی با پاهای برهنه، روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهي نگاه می کرد!

زنی كه در حال عبور از پياده رو بود، او را دید و به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و با مهرباني به او گفت: مواظب خودت باش..

کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟!

زن لبخندي زد و پاسخ داد: نه، من فقط یکی از بنده های خدا هستم..

کودک گفت: می دانستم با او نسبتي دارید..

سئوال: آیا ما هم با خدا نسبتی داریم؟!

+ نوشته شده در  91/05/07ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 



درمــــان گنـــــاه

◄◄
◄◄◄◄



حضرت امام حسین (علیه السلام) می فرمایند:



براى هــر غـــم و دردى درمان و دوائى است و جبــران و درمــــان گنـــاه،

طلب مغفـرت و آمــرزش از درگـــاه خـــداوند مى باشـــد


ذکـــر مــاه شعبـــان، روزانه ""هفتـــــاد مرتبه"" :


********* اَسْتَغْفِــرُ اللّهَ وَ اَسْئَلُــهُ التَّــوْبَــةَ ************


+ نوشته شده در  91/05/07ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  | 

1- نماز برقراري ارتباط با الله وبريدن از الهه هاست .
2- نماز سكوي اعتلا وعروج انسان است .
3- نماز معيار حق جويي وشكوفايي جوانه هاي وجود وپيمان تسليم است
4- نمازپيام مكتب ستون دين وقله ي بالندگي است .
5- نماز درس خاك طبعي وفروتني وبريدن از منيت هاست .
6- نماز كلاس درس وكتاب هستي است .
7- نماز صف آرايي در كرانه ي هستي وديدن ناديدني هاست .
8- نماز نياز هميشه ي انسان به شكفتن است .
9- نماز سكينه ي روح وآرامش خاطر ووقار ظاهر است .
10- نماز كشش عاشقان ومحبوب خاشعان ومهر معبود است .
11- نماز منشور سفيران حق و وفاي عهد رشد يافتگان وپيام آمران به معروف وناهيان از منكر ومصلحان زمين است .
12- نماز قرباني كردن هوسها و زدودن زشتي ها و نفي انحصار طلبي ها و سد كژرويها وعامل خويشتن داري ها ورهبر نيكيهاوزيباييهاست.
13- نماز صيقل وجود وآيينه حق است .
14- نماز بانگ برپايي تعظيم ارزشها وتكريم انسانهاست .
15- نماز ترسيم كننده ي طريق فلاح ونقطه ي اوج صيرورت انسان است .
16- نماز چراغ هر خانه وكاشانه وزينت هر شهر وديار وعطر حيات است .
17- نماز درس توحيد ورمز اخلاص وراز عبوديت است .
18- نماز پرفروزترين ستاره ي آسمان احكام اسلامي است .
19- نماز نويد بخش سلامت جسم وبهداشت روان وطهارت روح است .

20- نماز چشمه ي جوشان معرفت است .


+ نوشته شده در  91/05/07ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  | 

صدای جمعیت

با توجه به بالارفتن کیفیت ضبط صدا، عدم وجود صدای جمعیت در رکوردها موجب لخت و خلوت به نظر رسیدن صدای ضبط شده می‌شود. برای رفع این مشکل بیشتر صدابرداران اقدام به ضبط صدای آمبیانس (جمعیت) می‌نمایند که در ادامه به نکاتی که باید هنگام ضبط صدای جمعیت در نظر داشته باشید اشاره میکنیم .

ضبط صدای جمعیت به همراه صدای مداح، روش‌های بسیاری زیادی دارد که بسته به شرایط و تجهیزات موجود تغییر میکند. اما در همه‌ی شرایط باید نکات زیر را رعایت کرد.

نکاتی که باید برای ضبط بهتر صدای جمعیت به آنها توجه کرد:
1- برای جمعیت باید از میکرفون‌هایی غیر از میکروفون مداح استفاده کنید. این میکروفون‌ها می‌توانند کندانسوری و یا داینامیکی باشند. میکرفون‌های جمعیت روی سقط و یا دیوارها، در ارتفاع حدود 2 تا 2/5متری نصب می‌شوند(در بخش میکرفون‌ها، انواع میکروفن توضیح داده شده‌اند)
2- از میکروفون‌های تمام جهتی استفاده نکنید. زیرا این میکرفون‌ها استعداد بسیار زیادی برای جذب صدای باندها دارند.
3- بهتر است از میکروفن‌هایی با پاسخ فرکانسی زیر، و الگوی گیرایی کاردیویید استفاده شود. این میکروفون‌ها بیشتر به صدایی که از مقابل دیافراگم می‌آید حساس هستند.
4- میکرفون‌ها مستقیم به محل تجمع مستمعین نشانه روی کنید.
5- از قرار دادن میکروفن‌ها در مقابل باندها و راستای انتشار صدای آنها خودداری کنید. در این حالت میکرفون بیش از هر چیز صدای پخش شده از باندها را دریافت میکند.
6- از قرار دادن میکروفن‌ها در پشت باندها با فاصله‌ی نزدیک بپرهیزید. صدای منتشر شده از پشت باند، صدایی خفه و بم است که صدای ضبط شده را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
7- مهم نیست که میکروفون‌ها بالاتر از باندها باشند یا پایین تر،‌مهم این است که میکرفون ها نزدیک به جمعیت بوده و به سمت محل تجمع سینه زن‌ها نشانه رفته باشد.
8- هر میکرفون تنها میتواند صدای اطراف خود را به خوبی ضبط کند. صداهای دورتر تحت تاثیر صدای باندها قرار گرفته تضعیف می‌شوند. استفاده از میکروفون‌های بیشتر کمک میکند تا بتوانید صدای نقاط مختلف مجلس را ضبط کنید.
9- استفاده از تعداد بیشتر میکروفون روی سقف و دیوارها برابر است با جذب بیشتر صدای مستمعین و همچنین جذب بیشتر صدای باندها! پس در میکروفون گذاری زیاده روی نکنید!
10- میکروفن‌گذاری همیشه با آزمون و خطا همراه است. بهتر است جاهای مختلف را تست کنید.
11- از هر روشی که برای ضبط استفاده میکنید باید به شکلی عمل کنید که صدای جذب شده توسط میکروفن‌های جمعیت، از باندها پخش نشود. اما روی دستگاه رکوردر ضبط شوند.
 

ضبط با دستگاه آی سی رکوردر

ای سی رکوردها فاقد قطعات مکانیکی هستند و صدا را به صورت دیجیتال بر روی حافظه‌ی داخلی خودشان و یا یک کارت حافظه ذخیره می نمایند به همین دلیل این دستگاه‌ها توانایی آن را دارند که صدا را با کمترین نویز ممکن ضبط کنند.

انتخاب و خرید:

اگر می‌خواهید برای ضبط صدا یک آی سی رکوردر تهیه نمایید باید دقت کنید که رکوردتان ورودی لاین هم داشته باشد. بسیاری از آی سی رکوردها فقط دارای میکرفون هستند و یا فقط ورودی میکرفون را دارند که برای ضبط صدای خروجی از میکسر مناسب نمی‌باشند.
حتی ای سی رکوردهایی که به عنوان رکوردر حرفه ای در بازار عرضه می‌شوند نیز ممکن است ورودی لاین نداشته باشند زیرا بسیاری از این دستگاه‌ها به طور حرفه‌ای برای امور خبرنگاری طراحی شده اند و بیشتر امکانات آنها برای ضبط با میکرفون طراحی شده است. پس از روی قیمت قضاوت نکنید.
داشتن توانایی ضبط با فرمت‌های مختلف و با کیفیت بالا نیز از دیگر امکاناتی است که باید در نظر بگیرید. اغلب دستگاه‌های حرفه ای امکان ضبط با فرمت Mp3 و wav را دارند. داشتن میتر و زمان سنج مناسب نیز از دیگر امکاناتی هست که رکوردر خوب باید داشته باشد.

قیمت و کیفیت ای سی رکوردها بسیار متنوع است ولی اگر بخواهید یک آی سی رکورد مناسب و کار آمد برای هیئت بخرید باید هزینه‌ای در حدود 400 هزار تومان بپردازید.

کار کردن با آی سی رکوردرها:

نحوه‌ی اتصال آی سی رکوردرها به میکسر مانند دیگر رکوردها است. هنگام ضبط هم باید دقت کنید که میتر‌های نشان دهنده‌ی سطح صدا تا انتها بالا نروند. بعضی از آی سی رکوردها هم میکروفون دارند و هم ورودی لاین. می توانید از این نوع دستگاه‌ها برای ضبط هم زمان صدای جمعیت توسط میکروفون رکوردر و صدای مداح توسط میکسر استفاده کنید.

بعد از ضبط به راحتی و با سرعت بالا صدا را در حافظه ذخیره کرد و برای آن یک شناسه‌ی اسم انتخاب کرد. توجه کنید اگر از فرمت Mp3 برای ذخیره صدا استفاده می‌کنید حتما کیفیت ضبط صدا را 190bps انتخاب کنید. به طور کلی فرمت wav از فرمت mp3 حافظه‌ی بیشتری را اشغال می‌کند ولی کیفیتش بهتر است.
هرچه حافظه‌ای آی سی رکوردتان بیشتر باشد مدت بیشتری می‌تواند صدا ضبط کند.


مزایای دستگاه :

* کوچک و قابل حمل بودن.

* کاربری آسان.
* قابل اعتماد بودن (به دلیل نداشتن قطعات مکانیکی)

* توانایی اتصال هم زمان به میکروفون و میکسر.

* دسترسی آسان به فایل‌های ضبط شده و انتقال آن به کامپیوتر.

* داشتن auto lever Record در برخی مدلها

معایب :

* تغییر فرکانس صدای ضبط شده (در بیشتر رکوردها صدای ضبط شده، نسبت به صدای اصلی کمی تغییر می‌کند و زیر تر می‌شود)
* خشک بودن صدا نسبت به MD
ضبط با دستگاه MD

دستگاه ضبط MD اولین بار توسط شرکت سونی در سال 1991 ارائه شد و تا کنون پیشرفت‌ها و تغییرات زیادی را به خود دیده است.

هم اکنون دستگاه MD به علت قابلیت‌های خاص خود توجه بسیاری از صدابردران هیئتی را به خود جلب کرده است. این دستگاه به دو صورت دک و مینی وجود دارد. مدل دک تقریبا به اندازه‌ی یک دستگاه پخش ویدیویی است و با برق شهر کار می‌کند. مدل مینی از یک دیسکت فلاپی کمی بزرگتر و به کمک باطری و با آداپتور راه اندازی می‌شود.

برای ضبط صدا، دستگاه MD توسط یک کابل به خروجی Rec میکسر متصل میشود. بیشتر دستگاه‌های MD که هم اکنون در بازار موجود هستند قابلیت اتصال اپتیکال به فیبر نوری را نیز دارند.

دیسکت‌های MD از جنس سیلیکون بوده که در یک قاب پلاستیکی محافظت می شود. که در بهترین کیفیت ضبط می‌توانند 80 دقیقه صدای استریو را در خود جای دهند. گرچه دستگاه رکورد MD می‌توانند در حالت LP مدت 160 دقیقه صدا با کیفیت متوسط و در حالت LP2 مدت 240 دقیقه صدا را کیفیت پایین روی دیسک ضبط کنند.

معمولا برای هیئت همان کیفیت متوسط بسیار مناسب است. زیرا برای صدابرداری زنده هیئتی شما تفاوتی در کیفیت خوب و LP1 روی MD مشاهده نمی کنید.

دستگاه‌های MD علاوه بر خروجی و ورودی سیگنال صدا یک پورت مینی USB هم دارند. که مدل‌های معمولی شما تنها می توانید از روی کامپیوتر به کمک USB صدا را روی دیسک منتقل کنید و امکان ریختن صدا از روی دیسک به کامپیوتر وجود ندارد.

اما در مدل‌های جدید که Hi-MD هستند، پورت USB قابلیت انتقال صدا از دیسک به کامپیوتر و همینطور از کامپیوتر به دیسک را دارد.

در مدل‌های معمولی MD برای آنکه صدای روی دیسکت‌ها را به کامپیوتر انتقال دهید باید خروجی صدای دستگاه MD را به کامپیوتر متصل کنید و یک بار دیگر صدا را توسط کامپیوتر ضبط کنید. که این کار بسیار زمان بر است.

مزیت‌های دستگاه MD :

* نسبت سیگنال به نویز بالا. (نویز تقریبا 70db-) و متعاقبا کیفیت خوب.

*
کارکرد آسان و قابل اطمینان.

* قابلیت حمل و نقل بسیار راحت در مدل مینی MD.

* توانایی پاک کردن سریع دیسکت‌ها و استفاده‌ی مجدد.

*
عمر بالای دیسکت‌ها.

* قیمت مناسب نسبت به دیگر رکوردهای دیجیتال.

*
داشتن هد روم بالا و auto level record که می‌تواند هنگام زیاد شدن بیش از حد سطح سیگنال ورودی صدا را به صورت خودکار کم کند تا صدای ضبط شده دچار اعوجاج نشود.


معایب دستگاه‌های MD :

* دستگاه‌ها به علت داشتن قطعات مکانیکی و اپتیکی نسبت به ضربه و غبار و رطوبت بسیار حساس هستند.

* مصرف بالای باطری در مدل‌های مینی MD.

* ظرفیت کم دیسکت‌ها.

* عدم توانایی انتقال صدای ضبط شده از دیسکت به کامپیوتر به کمک USB.

نوار کاست در میان رکوردهای آنالوگ یکی از مشهور ترین و محبوب ترین‌ها بود. شاید ضبط با نوار کاست برای خیلی از صدابرداران نیمه حرفه‌ای و آماتور خاطره انگیز باشد.

اگر چه در سالهای اخیر با هجوم انواع تجهیزا دیجیتال دیگر جایی برای نوار کاست نمانده است.در اینجا می‌خواهیم به طور خلاصه به بررسی ضبط کننده‌های کاست و نوار کاست بپردازیم.

دستگاه ضبط آنالوگ
اگر چه در این روزهای ضبط دیجیتالی صدا، مکن است دستگاه ضبط آنالوگ، قدیمی و تاریخ گذشته به نظر آید اما هنوز هم ضبط آنالوگ، یک روش کارا است. بسیاری از مهندسان برجسته، صدای آنالوگ را بر صدای دیجیتال ترجیح میدهند و ادعا می‌کنند که در آن صدا صاف‌تر، لطیف‌تر و گرمتر وبده و فرکانس‌های بالا گسترده‌تر است.


دستگاه‌های ضبط نواری آنالوگ چگونه کار می‌کنند؟
این دستگاه به هنگام ضبط صدا، سیگنال صوتی ورودی را به سیگنال مغناطیسی روی نوار تبدیل می‌کند. خود نوار صدا یک نوار پلاستیکی است که معمولا از جنس مایلر بوده و بوری آن پوشش نازکی از ذرات مغناطیسی مانند اکسید فریک، کبالت و یا اکسیر کروم قرار دراد. هر ذره مغناطیسی بسیار کوچک و ریز است.
این ذرات در صورت جهات تصادفی و نامنظمی قرار گرفته‌اند که در هنگام ضبط یک میدان مغناطیسی خارجی، آن‌ها را به صورت الگوهای مغناطیسی منظم درمی‌آورد. الگوهای مغناطیسی روی نوار، سیگنال صوتی اولیه را در هنگام پخش تولید می‌کنند.

دستگاه‌های نوار کاست سه بخش اصلی دارند:
۱ . هدها .
۲ . قطعات الکترونیکی.
۳ . بخش رانش.
1- هد‌ها :
قطعات الکترو مغناطیسی هستند که سیگنال‌های الکتریکی را به سیگنال‌های مغناطیسی تبدیل می‌کنند و برعکس. هدها وظیفیه‌ی خواندن و پاک کردن و همچنین نوشتن صدا به صورت میدان‌ مغناطیسی بر روی نوار را انجام می‌دهند.
هد ضبط سیگنال الکتریکی ورودی را به میدانی مغناطیسی تبدیل می‌کند ک هتغییرات آن همانند تغییرات سیگنال الکتریکی است. هنگام عبور از مقابل هد ضبط ذرات مغناطیسی به شکل الگویی منطبق با سیگنال صوتی تنظیم می‌گردد. این الگوی مغناطیسی بر روی نوار باقی میماند مگر آنکه پاک شود.
هنگام عبور نوار از مقابل هد پخش، میدان مغناطیسی روی آن توسط هد پخش دریافت شده و تبدیل به یک سیگنال الکتریکی مشابه می‌شود. این سیگنال تقویت شده به اتصالات خروجی دستگاه ضبط ارسال می‌شود.

2- قطعات الکترونیکی :
قطعات الکترونیکی و مدارها سیگنال‌های ورودی و خروجی هدها را تقویت و اصلاح می‌کنند. این مدارات می‌توانند کارهایی مانند میزان سیگنال ورودی و خروجی از هد و همچنین سیگنال ورودی و خروجی از دستگاه ضبط را اندازه‌گیری کرده و به میزان مورد نیاز آن را تقویت و یا تضعیف کند.
همچنین بیشتر دستگاه‌های ضبط آنالوگ این امکان را دارند که فرکانس‌های سیگنال ورودی و خروجی را تنظیم کنند. این کار هم می‌تواند به افزایش کیفیت ضبط کمک کرده و هم می‌تواند نسبت سیگنال به نویز را افزایش دهد.

3- بخش رانش :
بخش رانش و جابجایی نیز نور را در تماس با هد به حرکت درمی‌آورد. در حین ضبط و پخش، نوار باید با یک سرعت و کشش ثابت از مقابل هد عبور نماید. کوچکترین تغییر و نا هماهنگی در سرعت حرکت نوار تاثیری قابل توجه در ضبط می‌گذارد. سرعت نوار در دستگاه‌های کاست 8/1 اینچ و یا 7/3 اینچ در ثانیه است. هرچه سرعت نوار بیشتر باشد کیفیت صدا هم بالاتر است.

روش کار با دستگاه ضبط کاست:
شاید در نگاه اول کار با دستگاه ضبط کاست خیلی ساده به نظر بیاید. اما کار با این دستگاه‌ها نکات بسیار ظریفی دارد که اگر آنها را رعایت نکنید ممکن است نتیجه‌ی ضبط اصلا رضایت بخش نباشد.
مهمترین نکاتی که هنگام ضبط با دستگاه دک کاست باید رعایت کنید:
* همیشه سعی کنید سیگنال را حد مطلوبی نگاه دارید. یعنی اگر میزان سیگنال کم باشد، صدای هیس نوار بر سیگنال غلبه کرده و صدایی شفاف نخواهید داشت. اگر میزان سیگنال صدا زیاد باشد، صدا اشباع شده و فرکانس‌های بالا حذف می‌شود.
* هد دستگاه ضبط هنگام ساخت در کارخانه با زاویه‌ای 90 درجه نسبت به نوار تنظیم شده است. این تنظیم معمولا به هم نمیخورد، اما بهتر است هر چند وقت یکبار به وسیله‌ی تست آزیموت چک شود.
* هدها همیشه باید تمیز نگه داشته شوند.
* میزان کشش تسمه‌ها و قرقره‌های دستگاه همیشه باید تنظیم باشد.
* دستگاه ضبط و نوارها به هیچ وجه نباید در مجاورت میدان مغناطیسی قوی قرار داشته باشند.
معایب و مزایای ضبط با نوار کاست:
* بسیاری از صدابرداران معتقند صدای ضبط شده توسط دستگاه‌های دیجیتال، گرمی و لطافت صدای ضبط شده توسط کاست و یا نوار ریل را ندارد.
* قابل اعتماد هستند.
* نوارهای کاست عمری طولانی دارند اما بعد از چند بار ضبط و پخش، کیفیت خود را از دست می‌دهند.
* نسبت به میدان‌های مغناطیسی بسیار حساس هستند.
* قابلیت دسترسی سریع ندارند. یعنی اگر شما انتهای نوار باشید و بخواهید به ابتدای نوار بروید، باید صبر کنید تا دستگاه نوار را جمع کند و به ابتدای کاست برود.

اصول اولیه ضبط صدا

سیستم‌های آنالوگ که قدیمی‌تر هستند، اغلب صدارا بر روی نوار‌های مغناطیسی مانند نوار کاست و یا نوار ریل ضبط می‌کردند اما رکورد‌رهای دیجیتال، صدا را به صورت اطلاعات دیجیتال و زبان باینری 0 و 1 ضبط می‌کنند. مانند دستگاه‌های ضبط MD و یا ضبط کننده‌ها بر روی DVD. ضبط‌کننده‌های دیجیتال به دلیل امکانات گسترده‌تر و اندازه‌ی کوچکتر بسیار مورد پسند صدابرداران هستند.

دستگاه ضبط صدا باید به طور مستقیم به میکسر متصل شود. معمولا روی میکسر‌ها یک خروجی با جک‌های RCA به نام RecOut وجود دارد که سیم‌های اتصال به رکوردر باید به آن‌ها متصل شود.

شما با هر وسیله‌ای که صدا را ضبط می‌کردید، باید به چند نکته توجه داشته باشید:

1- خرجی میکسر را حتما به ورودی لاین دستگاه رکوردر متصل کنید. اگر دستگاه رکوردر شما فقط دارای ورودی میکروفون بود، برای ضبط صدا از میکسر مناسب نمی‌باشد.

2-از اتصال صحیح رکوردر با میکسر مطمئن شوید.

3- از رکوردری استفاده کنید که بتواند سطح سیگنال ورودی را نشان دهد (میتر داشته باشد). اگر شما از سطح سیگنال ورودی به رکوردر خود مطلع نباشید، ممکن است صدا خیلی ضعیف ضبط شود و یا سیگنال ورودی به دستگاه ضبط کننده خیلی قوی باشد و صدا را دچار اعوجاج کند، و شما مطلع نشوید.

4- هنگام ضبط، چراغ‌های میتر روی رکوردر هیچ گاه نباید تا آخر روشن شوند. اگر چراغ‌ها تا انتها روشن می‌شدند، صدای خروجی ضبط را از روی میکسر کم کنید. و یا اگر رکوردرتان قابلیت کم کردن صدای ورودی را داشت، آن را کاهش دهید.

5- از کابل‌های استاندار و با کیفیت برای اتصال رکوردر به میکسر استفاده کنید.

6- از سیم بلند برای اتصال بین رکوردر و میکسر استفاده نکیند. این کار باعث ایجاد نویز در ضبط می‌شود.

7- اگر دستگاه ضبط شما با باطری کار می‌کند، قبل از مراسم از کافی بودن شارژ آن مطمئن شوید.

ادامه دارد ان شاءالله .....

+ نوشته شده در  91/05/07ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  | 

فركانس:
يك گردش كامل طول موج روي يك دايره‌ را ( ْ360) يك سيكل مي‌گويند. به تعداد سيكل‌هايي كه در يك ثانيه رخ مي‌دهد فركانس مي‌گويند كه بر حسب هرتز سنجيده مي‌شود. منابع صوتي همچون بلند گو‌ها در يك ثانيه چندين‌بار مرتعش مي‌شوند. براي مثال ارتعاش سريعتر ديافراگم يك بلند گو صدايي با فركانس بالاتر (زير) توليد مي‌كند.

گوش انسان فركانس‌هايي از Hz 20 تا KHz 20 را قادر است بشنود. در فركانس Hz 20 موج در لحظه‌ي 0 از نقطه‌ي 0 شروع مي‌شود و بعد از يك ثانيه با طي كردن 20 دوره‌ي كامل دوباره به نقطه‌ي صفر باز ميگردد.

درك اينكه هر فركانسي تقريبا چه صدايي را شامل مي‌شود، به درك صداها و همچنين توضيح دادن آن براي ديگران بسيار كمك مي‌كند. همچنين براي كار كردن با اكولايزرها و سيستم‌هاي پيچيده‌ي صوتي شما نيمازمند هستيد كه دقيقا بدانيد چه صدايي، چه فركانسي دارد. مثل صداي Hz 20 صدايي بسيار بم شبيه افتادن جسمي سنگين بر روي ماسه است. و صداي KHz 18 صدايي خيلي زير مانند صداي شكافته‌شدن هوا توسط يك گلوله است.

محدوده‌ي فركانسي در توليدات صوتي و تلويزيوني، بين Hz 50 تا KHz 15 است. و گوش يك انسان بالغ هم بيش از اين بازه را تقريبا نمي‌تواند بشنود. البته كودكان و نوزادان مي‌توانند صداهايي با فركانس Hz 30 تا KHz 18 را نيز به خوبي با گوش بشنوند.


دامنه:
فاصله‌ي قله‌ي يك موج تا خط مركزي يك شكل موج دامنه گفته مي‌شود. كه رابطه‌ي مستقيم با ميزان بلندي صدايي دارد كه با گوش احساس مي‌كنيم. يا به عبارتي صداهاي بلند داراي دامنه‌ي زياد و صداهاي كم داراي دامنه‌ي كم هستند. فاصله‌ي خط مركزي موج سينوسي تا قله‌ي آن دامنه مي‌گويند كه با Peak مشخص مي‌شود. مقدار RMS، مقدار ميانگين مؤثر يك شكل موج است كه ما با گوش خود دريافت مي‌كنيم.


طول موج:
هنگام انتشار يك موج صوتي در هوا، فاصله فيزي يك نقطه اوج (حداكثر فشردگي مولكول‌هاي هوا به هم) با نقطه‌ي اوج بعدي يك طول موج ناميده مي‌شود. صداهاي بم داراي طول موج بلند (چندين متر) و صداهاي زير داراي طول موج كوتاه (چند سانتي متر) هستند.

اکولایزر صدا

به زبان ساده، منظور از اکولایزر کردن، تنظیم زیر و بم بودن صدا است به گونه‌ای که شنونده از شنیدن صدا لذت ببرد. تنظیم کردن اکولایزر به معیار‌های مختلفی بستگی دارد مانند فضای آکوستیکی مجلس، نوع باندها، نوع میکروفون، صدای مداح و ... . در هیئت صدا باید به شکلی باشد که اولا به هیچ وجه حواس مستمع را پرت نکند و خسته کننده نباشد و ثالثا بتواند به انتقال منظور مداح کمک کند.

هنگامی که برای اولین بار با اکولایزر یک میسکر مواجه می‌شوید ایده مناسبی است که با آن بازی کنید تا به تدریج روش کار و چگونگی کار با آن را بفهمید. با این حال هنگامی که در حال صدابرداری از یک مجلس می‌باشید باید در تنظیم صحیح همه چیز خیلی سریع باشید. فرآیند زیر به شما کمک می کند هنگام استفاده از یک اکولایزر خیلی دقیق‌تر و مؤثرتر کار کنید.

فرآیند اکولایزر کردن صدا:

کنترل‌های ولوم روی اکولایزر را به حالت اولیه (صفر) برگردانید. این معمولا به معنی تنظیم دکمه‌های ولوم به حالت مستقیم و بی اثر است. در این حالت شما در واقع ولوم هیچ فرکانسی را نه افزایش داده‌اید و نه کاهش.

متداول‌ترین اشتباهی که صدابرداران بی تجربه انجام می‌دهند این است که قبل از گوش دادن دقیق صدا، دکمه‌های اکولایزر را می‌چرخانند. تا زمانی که نمی‌دانید دقیقا چه کاری را می‌خواهید انجام دهید به دکمه‌ها دست نزنید. ابتدا گوش کنید و ببینید که آیا چیزی در صدا نامطلوب می‌باشد، و اگر مورد غیر عادی و نامطلوبی وجود نداشت به آن دست نزنید. جزئیات ظریف زیادی وجود دارد که باید برای پیدا کردن زمان و چگونگی اکولایزر کردن به آن‌ها دقت کنید.

سه عامل اصلی که باید بررسی شود این است که آیا صدا تیره است یا خیر، دارای فرکانس‌های اذیت کننده در فرکانس‌های میانی (میدرنج) هست یا خیر و صدا به اندازه‌ کافی شفاف است یا خیر؟

اگر صدا تیره و پرحجم بود می‌توانید کمی پیچ بم را کم کنید. این کار را به آرامی و با دقت انجام دهید. هیچ گاه پیچی را به طور ناگهانی به مقدار زیاد نچرخانید زیرا هم ممکن است بیش از نیاز، مقدار آن را تغییر دهید و مجبورید دوباره پیچ را برگردانید و هم شنونده متوجه تغییر ناگهانی صدا می‌شود. این از کیفیت کار شما می‌کاهد.

تیرگی صدا به طور طبیعی با زیاد بودن فرکانس‌های حدود Hz300 رخ می‌دهد. اگر صدای بم زیاد باشد صدا حالتی کدر و خفه پیدا میکند. یکی از نشانه‌های بم بودن صدا پرحجم شدن و کوبیدن حروفی مانند «پ» است.
اگرفضای هیئت به شکلی باشد که دیوارها با پارچه‌های ضخیم پوشیده شده باشد، فرکانس‌های بم تشدید شده و بعد از هر صدایی که فرکانس آن بم باشد، صدایی وُو مانند به گوش می‌رسد. اگر شدت صدا زیاد باشد موجب لرزش اجسام شده و صدای ناشی از لرزش اجسام نیز به صداهای ناخواسته اضافه می‌شود.

اگر صدا بیش از حد زیر باشد حروفی مانند «س» و «ش» به حالتی تیز به گوش می‌رسند. حتی ممکن است این زیر بودن صدا موجب فیدبک (سوت زدن باندها) شود و اجازه ندهد شما آنقدر که نیاز دارید حجم صدا را زیاد کنید. این فرکانس‌های زیر در رنج KHz4 تا KHz16 قرار دارند. کم کردن بیش از حد این فرکانس‌ها نیز موجب کدر شدن صدا می‌شود. این نوع صدا موجب خسته شدن و آزرده شدن دستگاه شنوایی می‌شود.

اگر میسکر شما دارای یک اکولایزر گرافیکی برای خروجی اصلی نیز بود (مانند پاور میکسر‌های دایناکورد 1600) باید علاوه بر تنظیم اکولایزر هر میکروفون، اکولایزر گرافیکی خروجی اصلی را نیز تنظیم کنید.

اکولایزری که برای هر میکروفون وجود دارد تنها صدای آن میکروفون را تغییر می‌دهد اما اکولایزری که روی خروجی اصلی قرار داد بر روی تمام ورودی‌ها تاثیر می‌گذارد. اکولایزر گرافیکی در این میسکر‌ها به عنوان اکولایزر تکمیل کننده کاربرد دارد.

برای تنظیم اکولایزر گرافیکی موجود برروی خط خروجی، ابتدا همه‌ی اکتاو‌ها را وسط (روی عدد صفر) قرار دهید. سپس بسته به نوع باند‌ها و فضای آکوستیکی محیط، برای بهتر شدن کیفیت صدای خروجی از اکولایزر گرافیکی کمک بگیرید. این اکولایزر باید بعد از تنظیم اکولایزر میکروفون‌ها استفاده شود.

در هنگام کار با اکولایزر گرافیکی موجود روی خط خروجی، از بالابردن بیش از حد فرکانس‌های زیر و یا بم کردن بیش از حد صدا بپرهیزید. شاید برخی بر این عقیده باشند که بالابردن تمام اکتاوها، کیفیت صدا را بیشتر کرده و حجم آن را افزایش می‌دهد.

اما این کار نتنها موجب پایین آمدن کیفیت صدا و به وجود آمدن صدایی رنگ آمیزی شده می‌شود بلکه احتمال به وجود آمدن فیدبک (سوت زدن باند‌ها) را نیز افزایش می‌دهد.

 

افکت Delay با سه پارامتر :


بلندی صدای تکرار‌ها
تعداد تکرار‌ها
فاصله تکرار‌ها
تنظیم می‌شود:

بلندی تکرار:

این تنظیم که معمولا ولوم (Volom) نامگذاری می‌شود میزان بلندی صدای اولین تکرار نسبت به صدای اصلی را نشان می‌دهد. یعنی هرچه ولوم را بیشتر کنیم، صدایی که بعد از صدای اصلی تکرار می‌شود بلندتر است. می‌توان این ولوم را آن قدر زیاد کرد که تکرار‌ها دقیقا مانند صدای اصلی و یا حتی بلندتر باشد.

ولوم کم برای تکرار، باعث می‌شود تا صداهایی که بعد از صدای اصلی تکرار می‌شوند، نسبت به صدای اصلی کم بوده و به سرعت محو شوند. اگر این ولوم را آنقدر زیاد کنیم که صدای تکرار به بلندی صدای اصلی باشد، وقتی در میکروفون کلمه‌ای را بگویید، دستگاه دقیقا با همان بلندی آن کلمه را تکرار می‌کند. استفاده ولوم در این سطح هنگام شور حسین کاربرد دارد.

تعداد تکرار‌ها:

این پارامتر که به Reapid معروف است فاصله‌ی بین هر تکرار با تکرار بعدی را تنظیم می‌کند. بعد از ورود صدا به افکتور اولین تکرار با همان ولومی که تنظیم کرده‌اید پخش می‌شود. صدای این تکرار‌ها به تدریج کم و کمتر شده تا محو شود.

اگر تعداد تکرار‌ها را کم کنید ممکن است صدا تنها یک بار تکرار شود و اگر تکرار‌ها را زیاد کنید صدا ده‌ها بار تکرار خواهد شد. در برخی افکتور‌های حرفه‌ای با زیاد کردن پیچ تعداد تکرار، صدا به صورت متناوب تا بی‌نهایت تکرار خواهد شد و این تکرار آنقدر ادامه پیدا میکند تا شما پیچ تعداد تکرار را کم کنید.

فاصله تکرار‌ها:

Speed یا همان Delay. به کمک دِلی فاصله‌ی بین هر تکرار تنظیم می‌شود. اگر شما میزان دلی را زیاد کنید فاصله‌ی تکرار با صدای اصلی و فاصله‌ی هرتکرار با تکرار قبلیش بیشتر می‌شود.در افکتور‌های حرفه‌ای، دلی با واحد میلی ثانیه سنجیده میشود. به این معنی که هر تکرار با تکرار قبلیش چند میلی ثانیه فاصله دارد.

تنظیم افکت دِلِی یا اکو

افکت تاخیری دلی پر کاربرد ترین افکت در مجالس مذهبی می‌باشد. تنظیم افکت کاملا بستگی به سلیقه‌ی مداح و صدابردار دارد، اما نباید از نظر دور داشت که هر سبک و صدایی، افکت مخصوص به خود را می‌طلبد. فاصله تکرار، تعداد تکرار و بلندی تکرار باید به گونه‌ای تنظیم شود تا صدا دچار در هم شدگی و افت کیفیت نگردد.

در اینجا به چند نکته‌ی مهم در رابطه با انتخاب افکت مناسب اشاره می‌کنیم:

*حجم صدای تکرار‌ها نباید به قدری زیاد باشد که با صدای اصلی تداخل کند و صدا دچار در هم شدگی شود و نباید آن قدر هم کم باشد که هنگام مکث بین کلمات، فضا خالی شود. البته بسته به شرایط استثناعاتی هم وجود دارد.

به عنوان مثال در هنگام شور ذکر حسین، اگر بخواهید در بین حسین‌هایی که مداح می‌گوید، دستگاه نیز یک حسین مانند صدای مداح بگوید باید صدای تکرار را تا حد صدای اصلی (صدای مداح) زیاد کنید. در این حالت تفاوت چندانی بین حسینی که مداح می‌گوید با حسینی که دستگاه تکرار می‌کند وجود ندارد.

اگر سرعت مناسبی را برای تکرار انتخاب کنید، شنونده احساس می‌کند تمام حسین‌ها را مداح می‌گوید. در حالی که یکی در میان ذکر حسین توسط دستگاه تکرار میشود.

* فاصله‌ی بین تکرارها باید هم آهنگ صدای مداح و یا سینه زنی باشد. هنگام سینه‌زنی، فاصله‌ی تکرار‌ها یا باید به اندازه‌ی فاصله‌ی سینه‌زدن‌ها از یکدیگر باشد و یا اگر فاصله‌ بین سینه‌زدن‌ها زیاد بود (مانند واحد) ضریبی از این فاصله باشد.

به عنوان مثال هنگام نوحه، فاصله‌ی تکرار‌ها باید به گونه‌ای تنظیم شود که صدای تکرار سینه‌زنی که توسط باند‌ها پخش می‌شود، دقیقا بین دو صدای سینه‌زنی مستعمین باشد.

هنگام شور فاصله‌ی بین تکرار‌ها دقیقا باید به اندازه‌ی فاصله‌ی بین سینه‌زدن‌ها باشد. در این حالت به علت ریتم تند ذکر، تکرار‌ها با صدای مداح هماهنگ شده و صدایی دلنشین را ایجاد می‌کند.

*هنگام سخنرانی و یا مطلبی که مداح بدون آهنگ و به حالت سخنرانی بیان می‌کند معمولا از افکت استفاده نمی‌شود. و اصطلاحا صدا خشک است.

* از تغییر ناگهانی افکت به شدت خودداری کنید.

 

انواع اکولایزر:

به طور کلی سه نوع اکولایزر وجود دارد: «گرافیکی»، «پارامتریک» و «رول آف». که ما در اینجا تنها به دو نوع اکولایزر گرافیکی و پارامتریک می‌پردازیم.

اکولایزر‌های پارامتریک :

این اکولایزرها به صورت پیچ روی هر ماژول ورودی میسکر وجود دارد. در برخی میسکرها برای کنترل بهتر صدای خروجی یک اکولایزر نیز در قسمت خروجی صدا قرار داده شده که در میکسر‌ها معمولا به صورت گرافیکی و در اکوآمپیلی‌فایر‌ها به صورت پارامتریک است. در میکسر‌های معمولی اکولایزر پارامتریک از 3 پیچ تشکیل شده که با چرخاندن هر کدام از آن‌ها محدوده‌ای از فرکانس‌ها را تقویت و یا تضعیف می‌کنید.

این سه پیچ شامل:

High: که برای تنظیم محدوده‌ی فرکانس‌های زیر تا فرکانس‌های میانی کاربرد دارد. این فرکانس‌ها تقریبا رنج 16Khz تا 4Khz را شامل می‌شود. این فرکانس‌ها شامل فرکانس‌هایی است که صدای زیر را می‌سازد. کمی تقویت این رنج فرکانسی می‌شود صدا کمی شفافتر به نظر برسد. زیاده روی در تقویت این فرکانس‌ها موجب زیاد شدن هیس و احتمال به وجود آمدن فیدبک می‌شود. همچنین زیر بودن بیش از حد صدا، صدای خروجی را لبه دار و تیز می‌کند که حالتی نا خوش‌آیند و آزار دهنده است.

Mid: این رنج فرکانس را میدرنج (Midrange) می‌نامند. برای تنظیم محدوده میانی صدا به کار میرود. این فرکانس‌ها حد فاصل 4khz تا 1Khz را شامل می‌شود. بیشتر صدای تکلم ما در این فرکانس قرار دارد. زیاد کردن این فرکانس این احساس را به شما می‌دهد که صدا از یک بوق پخش می‌شود. به عبارتی صدا حالتی کم کیفیت و تودماغی پیدا می‌کند. بهتر است در زیاد کردن این فرکانس بیشتر دقت کنید.

Low: صدای بم. شامل فرکانس‌های 1Khz تا 80Hz می‌شود. کم کردن این فرکانس موجب لاغر به نظر به نظر رسیدن صدا و زیاد کردن آن موجب پرحجم شدن بیش از حد و خفه شدن صدا می‌شود.

در میکسر‌های مختلف ممکن است رنج فرکانسی تغییر کننده توسط پیچ‌های اکولایزر، با یکدیگر کمی متفاوت باشد. این تفاوت‌ها را با کارکردن با میکسر و مطالعه دفترچه راهنمای میکسر متوجه خواهید شد. البته اصول تنظیم اکولایزر در تمام میکسر‌ها یکسان است.

اکولایزر‌های گرافیکی:

میزان تقویت و یا تضعیف هر فرکانس می‌تواند بوسیله ولوم‌های کشویی روی اکولایزر گرافیکی تغییر کند. انواع مختلف اکولایزر گرافیکی وجود دارد که می‌توانند فرکانس‌ها را از 5 تا 31 محدوده تقسیم کنند. اکولایزهای گرافیکی 5 باندی در ماژول خروجی برخی میکسر‌ها وجود دارد. اکولایزرهای 31 باندی نیز وجود دارند، که ولوم را در 31 محدوده فرکانسی مختلف تغییر می‌دهند، معمولا در صدا برداری استودیویی می‌شود.

مزیت بزرگ اکولایزرهای گرافیکی، ساختار تصویری بودن آن است و شما می‌توانید با یک نگاه متوجه شوید که وضعیت تقویت فرکانس‌ها چگونه است. از طرفی هم می‌توانید به راحتی هر فرکانسی را که لازم بود کم و یا زیاد کنید.

در اکولایزرهای گرافیکی هرچقدر تعداد اکتاو (باند) اکولایزر بیشتر باشد، شما می‌توانید به شکل دقیق‌تری محدوده‌ی فرکانسی مورد نظرتات را تنظیم کنید. به عنوان مثال شما در یک اکولایزر 31 اکتاوی می‌توانید فرکانس 1000Hz را افزایش دهید بدون آنکه روی فرکانس 500Hz تاثیر گذاشته باشید. اما در یک اکولایزر گرافیکی 5 اکتاوی هنگام تغییر در ولوم 1000Hz ، محدوده فرکانسی 500Hz هم تحت تاثیر قرار می‌گیرد.

آشنایی با میکسر
 

میکسر یاماها 124 شامل قسمت‌های زیر است:

1- ورودی میکروفون ها و اتصالات Line :
ورودی Line برای متصل کردن دستگاه‌های جانبی مانند سی دی پلیر و دیگر پخش کننده‌های صدا به کار می‌رود.

2- پیچ Gain:
یا ضریب تقویت صدا. این پیچ میزان صدای ورودی به هر خط را مشخص می کند. بهتر است از زیاد کردن بیش از حد این پیچ بپرهیزید.

3- چراغ Peak:
چراغ پیک هنگامی روشن می‌شود که صدای وارد شده میکسر بیش از حد زیاد باشد. در این حالت صدا دچار اعوجاج شده و از کیفیت آن بسیار کاسته می‌شود. برای جلوگیری از روشن شدن چراغ پیک، پیچ گین (ضریب تقویت صدا) را آنقدر کم کنید که این چراغ دیگر روشن نشود.

4- پیچ‌های اکولایزر:
این پیچ‌ها برای تنظیم زیر و بمی صدا استفاده می‌شود. شامل سه پیچ به ترتیب از بالا: تنظیم صدای زیر، تنظیم صدای میدرنج و تنظیم صدای بم است.

5-پیچ بالانس:
این پیچ میزان اعمال صدا به لاین چپ و یا راست را تنظیم می‌کند. این تنظیم هنگام کار استریو بیشتر کاربرد دارد.

6- دکمه ON:
فقط وقتی که این دکمه روشن است، این خط ورودی کار می‌کند. به عنوان مثال با خاموش کردن دکمه ON در خط 1، تمام خط یک از مدار خارج می‌شود.

7- دکمه PFL:
هر کدام از این دکمه‌ها که پایین باشد، سیگنال ورودی به آن خط بر روی میتر نشان داده میشود. همچنین با فشار دادن این دکمه، صدای ورودی به این خط از هدفون و خروجی مونیتور پخش می‌شود. این دکمه در برخی میکسرها solo نام گذاری شده است.

8- دکمهST:
با فشار دادن این دکمه صدای ورودی به این خط، از خروجی اصلی میکسر پخش می‌شود.در بالای این دکمه، کلیدی وجودی دارد که زیر آن اعداد 1,2 نوشته شده است. ممکن است در برخی میسکر‌ها از کلمه‌ی sub نیز استفاده شده باشد.

هنگام فشار دادن این دکمه، صدای خروجی این خط به خروجی‌های فرعی 1 و 2 نیز ارسال می‌گردد. هنگام پایین بودن این دکمه اگر پیچ بالانس را به سمت چپ بچرخانید صدا از خروجی فرعی 1 و اگر به سمت راست بچرخانید صدا از خروجی فرعی 2 خارج می‌شود.

9- فیدرهای تنظیم ولوم صدا:
به کمک این فیدر‌ها میزان ولوم صدای هر خط را می‌توانید تنظیم کنید.

10- فیدر افکت:
هرچه این فیدر بالاتر باشد، میزان افکت اعمال شده به صدای اصلی بیشتر خواهد بود.

11- خروجی فرعی 1 و 2:
این فیدر صدای خروجی فرعی 1 و 2 را تنظیم می‌کند.

12- فیدر تنظیم خروجی اصلی میسکر:
این فیدر صدای خارج شده از خروجی‌های اصلی را کنترل می‌کند.

13 - میتر:
میزان شدت صدای خروجی را نشان میدهد. اگر برای هر یک از خطوط ورودی دکمه PFL انتخاب شده باشد صدای ورودی آن خط بر روی میتر نشان داده می‌شود. میتر معمولا دارای سه رنگ ال ای دی می‌باشد. رنگ سبز، که نشان دهنده‌ی مجاز بودن میزان سیگنال است. رنگ زرد که منطقه‌ی احتیاط است و شما نباید بیش این صدا را زیاد کنید و رنگ قرمز که نشان دهنده‌ی به اوج رسیدن صدا و احتمال بروز اعوجاج در صدا است.

14- فانتوم پاور:
با فشار دادن این دکمه 48 ولت برق به میکروفون‌ها ارسال می‌گردد.

15- خروجی هدفون

16- خروجی مونیتور

17- خروجی های اصلی که هم به صورت کنونی و هم بنونی هستند.

 

انواع میکروفن




ساختمان میکروفون دینامیکی به این شکل است که یک سیم پیچ متصل به یک صفحه‌ی پلاستیکی (دیافراگم) در اطراف یک آهنربا به صورت معلق قرار دارد. با تحریک دیافراگم این سیم پیچ به ارتعاش در آمده و در اطراف اهنربا جابجا می‌شود. متناسب با امواج صوتی دریافت شده و این ارتعاش سیم پیچ جابجا شده و یک سیگنال الکتریکی تولید می‌کند.

از مشخصات میکروفون‌های دینامیکی می‌توان به نکات زیر اشاره کرد:


* تمایل به داشتن پاسخ فرکانسی نا هموار. یعنی در تمام فرکانس‌ها حساسیت یکسانی ندارد.

*مستحکم و قابل اعتماد.

* دسترسی به سطح بالای صدا بدون اعوجاج در صدا

*
قیمت مناسب و صرفه اقتصادی

* مقاومت خوب در برابر گرما و رطوبت.


میکروفون های کندانسوری

صفحه‌ی دیافراگم این میکروفون‌ها در واقع یک خازن است که با به ارتعاش درآمدن دیافراگم، میزان ظرفیت این خازن تغییر می‌کند. این میکروفون‌ها برای کار به یک منبع تغذیه نیاز دارند که به آن فانتوم گفته می‌شود و توسط میکسر و یا یک منبع تغذیه‌ تامین می‌شود. تغذیه فانتوم حدود 12 تا 48 ولت مستقیم را به میکروفون وارد می‌کند.

از مشخصات این میکروفون‌ها می‌توان به حساسیت بالای آنها، صدایی صاف و شفاف، حساسیت در برابر رطوبت و گرما اشاره کرد.

 

میکروفن EV 967 ساخت تایوان با مدل چینی سه تفاوت اصلی دارد. گرچه ممکن است برخی میکرفون‌های تقلبی کاملا مانند اصل نیز کاملا مانند اصل باشد. معمولا میکروفون تقلبی را کمی ارزانتر می فروشند ولی خیلی از فروشندگان میکرفون تقلبی را با همان قیمت اصلی می‌فروشند. تنها راه مطمئن این است که این میکروفن‌ها را از فروشگاه‌های مرکزی مانند نمایندگی فروش EV تهیه کنید.

اولین و اساسی ترین تفاوت در صدای این میکرفو‌ن‌ها است. اگر قبلا صدای میکرفون EV ND/967 را شنیده باشید متوجه میشوید مدل تقلبی آن صدایی کاملا متفاوت دارد. معمولا صدای مدل تقلبی خیلی گرفته و تیره است.

دومین تفاوت در ظاهر میکرفون است. زیر محافظ کپسول میکرفون یک دکمه قرار دارد که پاسخ فرکانسی میکرفون را تغییر می‌دهد و دو حالت وکال و کنسرت دارد. این دکمه باید کاملا داخل میکرفون باشد و سطح آن با سطح بدنه‌ی میکروفون مماس باشد. در این حالت دکمه فقط با گوشه‌ی ناخن و به سختی جابجا می‌شود. در میکروفون‌های تقلبی سطح این دکمه از سطح بدنه بالاتر است و به راحتی قابل جابجایی است.


سطح این دکمه باید کاملا با سطح بدنه در یک سطح باشد


سومین تفاوت میکروفون تقلبی با اصل در قسمت زیر میکروفون است. قسمت حاشیه‌ی محل اتصال جک کابل با بدنه میکرفون باید کاملا صاف باشد و جای تزریق پلاستیک نباشد. در میکرفون‌های تقلبی محل تزریق پلاستیک به صورت دایره‌هایی برجسته کاملا مشهود است.

This image has been resized.Click to view original image
محل تزیرق پلاستیک‌ با علامت قرمز مشخص شده. (البته چون من میکروفون تقلبی دسترسی نداشتم مجبور شدم با فتوشاپ درستش کنم)

لازم به ذکر است این مطالب و مطالب مشابه این پست، به منظور تبلیغ و تایید هیچ نوع مارک و یا مدل خاصی نیست. بلکه فقط جهت آشنایی دوستان به برخی مارک‌های معروف می‌پردازم.
 
 

میکروفون‌ها با توجه به نحوه پاسخگویی به اصوات رسیده از جوانب مختلف با هم متفاوت هستند. یک میکروفون تمام جهتی حساسیت یکسانی نسبت به اصوات رسیده از جهات گوناگون دارد. در حالیکه میکروفون یک جهتی بیشترین حساسیت را نسبت به اصوات رسیده از مقابل دیافراگم نشان می‌دهد.

اما صداهای رسیده از کناره‌ها یا پشت دیافراگم را به صورت ضعیف شده دریافت می‌کند. میکروفون دوجهتی بیشترین حساسیت را نسبته به اصوات رسیده از مقابل و پشت دیافراگم و کمترین حساسیت را نسبت به صداهای رسیده از کناره‌های دیافراگم دارد.

الگوی دریافت یک جهتی، به سه نوع کاردیویید، سوپر کاردیویید، و هایپر کاردیویید تقسیم می‌شود. یک میکروفون کاردیویید به اصوات رسیده از مقابل، با زاویه‌ باز حساس است ولی حساسیت آن در کناره‌ها 6 دسیبل کاهش می‌یابد.

این در حالی است که میزان کاهش حساسیت در پشت دیافراگم این میکروفون به 15 تا 25 دسیبل می‌رسد. حساسیت میکروفون سوپر کاردیویید در کناره‌ها نسبت به جلوی میکروفون کمتر است و در دو ناحیه‌ی (زاویه 125 درجه نسبت به جلوی میکروفون) حداقل حساسیت را دارد.

برای شنیدن چگونگی دریافت صدا توسط میکروفون کاردیویید، در حالی که به صدای خروجی آن گوش می‌دهید در گرداگرد آن صحبت کنید. در این صورت هنگامی که مقابل دیافراگم میکروفون صحبت می‌کنید صدای خود را در بلندترین سطح و هنگامی که پشت دیافراگم صحبت می‌کنید صدای خود را در پایین ‌ترین سطح و با تغییر فرکانس صدا می‌شنوید.

الگوی دریافت صدای یک میکروفون، منحنی میزان حساسیت آن نسبت به زاویه‌ای است که صدا به میکروفون می‌رسد. این منحنی در دفترچه راهنمای هر میکرفون موجود است.

This image has been resized.Click to view original image


ویژگی‌های انواع راستا‌های دریافت:

تمام جهتی :

دریافت صدا از همه جهت‌ها.

حداکثر دریافت پسآوایی اتاق.

عدم امکان ایزولاسیون آکوستیکی مگر با کاربرد نزدیک میکروفون.

حساسیت کم نسبت به حروف انفجاری (پ، ت، ...)

حساسیت کم به نویز تماس با بدنه‌ی میکروفون.

عدم تقویت فرکانس‌های پایین هنگام کاربرد نزدیک (پدیده‌ی مجاورت)

پاسخ فرکانسی گسترده در میکروفون‌های خازنی تمام جهتی.



یک جهتی:

امکان انتخاب منبع صوت.

تضعیف نشت صدا، نویز زمینه و صداهای انعکاسی از محیط.

ایزولاسیون خوب (امکان جداسازی و تفکیک صداها در بین شیارها‌ی صوتی)

کاربرد نزدیک آن سبب تقویت فرکانس‌های پایین می‌شود.

بهره بالاتر قبل از فیدبک آکوستیکی در یک سیستم پخش صدا در محیط.
 

منظور از پاسخ فرکانسی حساسیت میکروفون نسبت به فرکانس‌های مختلف با شدت یکسان است. به عنوان مثال میکروفونی که پاسخ فرکانسی آن در فرکانس‌های بالا بیشتر است، صدای خروجی آن نیز زیرتر می‌باشد.

منحنی پاسخ فرکانسی، سطح سیگنال خروجی میکروفون را بر حسب دسیبل در فرکانس‌های گوناگون نشان می‌دهد. سطح خروجی در فرکانس یک کیلوهرتز جایی است که خط منحنی معادل صفر دسیبل است و سطوح سیگنال خروجی در سایر فرکانس‌ها در قیاس با سطح 0 دسیبل سنجیده می‌شوند. (فکر کنم یه کمی توضیحش نا مفهمو شد!!!)

شکل منحنی پاسخ فرکانسی، نحوه‌ پاسخگویی میکروفون را به یک منبع صوتی که در فاصله‌ای مشخص قرار دارد معین می‌سازد. برای مثال میکروفونی با پاسخ فرکانسی پهن و یکنواخت، فرکانس‌های اصلی را به همان نسبتی که در منبع صوت هستند برای میکسر ارسال می‌کند. سیگنالی که این میکروفون به میکسر ارسال می‌کند بسیار شبیه صدایی است که توسط منبع صدا تولید شده است.

اغلب میکروفون‌های یک جهتی هنگامی که در فاصله‌ی چند سانتی‌متری از منبع صوت استفاده می‌شوند فرکانس‌های پایین را بیشتر تقویت می‌کنند. شاید شنیده باشید هنگامی که یک مداح یا همخوان، میکروفون را در نزدیکی دهان خود نگه می‌دارد و می‌خواند صدای وی بم‌تر و پر حجم به گوش می‌رسد (معمولات مداح‌ها از این پدیده در شور خواندن برای پرحجم کردن صدا استفاده می‌کنند).

این افزایش دامنه‌ی فرکانس‌های پایین، که متناسب با میزان نزدیکی میکروفون به منبع صوت است «پدیده‌ی مجاورت» نامیده‌ می‌شود و اغلب در منحنی پاسخ فرکانسی با خط چین مشخص می‌شود. اگر میکروفون بیش از حد به منبع صوت یا دهان نزدیک باشد ممکن است در صدا اعوجاج و خش (دیستورت) ایجاد شود که در پایین آمدن کیفیت صدا بسیار موثر است.

اینکه در چه فاصله‌ای و در چه میزان از بلندی صدا، میکروفون دچار این افت کیفیت شود به نوع و جنس میکروفون بستگی دارد. البته برخی میکروفون‌های گران قیمت روی بدنه‌ی خود دکمه‌ای دارند که می‌تواند مانند فیلتری عمل کرده و تا حدودی اثرات پدیده‌ی مجاورت را جبران کند. همچنین می‌توان با استفاده از تنظیمات صدا بر روی میز صدا (میکسر یا اکو) تا حدودی این فرکانس‌های بم را تضعیف کرد تا صدا طبیعی‌تر به نظر‌آید.

با این کار در حقیقت دامنه مولفه‌های فرکانس پایین که توسط میکروفون گرفته شده کاهش می‌یابد. این نکته را نیز نباید فراموش کرد که اگر حجم صدا و یا پدیده‌ی مجاورت زیاد باشد، در صدا اعوجاج ایجاد شده و این اعوجاج با تنظیمات میز صدا قابل برطرف کردن نیست.

در عکس زیر پاسخ فرکانسی یک میکروفون را مشاهده می‌نمایید که پایین‌ترین فرکانسی که میکروفون می‌گیرد حدود 30 هرتز و بالاترین آن حدود 20K هرتز است. این میکروفون در 5k هرتز بیشتری گیرایی را داشته و در نتیجه صدایی میدرنج رو به زیر دارد. به عنوان مثال میکرفونی با همین پاسخ فرکانسی برای مداحانی با صدای بم مناسب است (گرچه از لحاظ اصول صدابرداری این پیشنهاد درست نیست!)

پدیده‌ی مجاورت یا بم شدن صدا در اثر نزدیکی بیش از حد میکروفون به دهان، با نقطه چین نشان داده شده است که فرکانس‌های حدود 150 هرتز را بیشتر از همه تحت تأثیر قرار می‌دهد.

ضمنا این نمودار در دفترچه راهنمای میکروفون‌ها موجود است. هرچه برند میکروفون معتبرتر باشد، این نمودار دقیقتر و قابل اعتماد تر است.

حساسیت

این مشخصه به ما می‌گوید که اگر میکروفون در معرض صدایی با SPL معین قرار گیرد چه مقدار ولتاژ در خروجی آن تولید می‌شود. هنگامی که دو میکروفون در مقابل صدایی واحد قرار میگیرند، میکروفونی که حساسیت آن زیاد‌تر است سیگنال قویتری (ولتاژ بالاتری) نسبت به میکروفونی که حساسیت آن کمتر است تولید می‌کند. انتخاب میکروفونی با حساسیت مناسب کمی به تجربه نیاز دارد.

میکروفونی که حساسیت آن کم است احتیاج به تقویت بیشتری (نسبت به میکروفون حساسیت زیاد) توسط میکسر دارد و تقویت بیشتر توسط میکسر معمولا نویز بیشتر را سبب می‌گردد. از طرفی اگر میکروفونی حساسیت بالایی داشته باشد و در کنار یک منبع صوت قوی قرار بگیرد، ولتاژ خروجی بالاتری در میکروفون ایجاد شده و ممکن است سیگنال خروجی دچار اعوجاج شود.
تولید ولتاژ توسط یک میکروفون با حسیاست بالا در کنار یک منبع صوت قوی، ممکن است آنقدر زیاد شود که «پیش تقویت کننده» (Preamlifire) میکروفون در میکسر دچار بارگذاری بیش از حد (اورلود) شود.

هنگام برگزاری مجلس ممکن است در زمان سخنرانی حجم صدای تولید شده توسط منبع صوت (سخنران) زیاد نباشد و بتوان به خوبی از یک میکروفون حساس بهره برد. اما هنگام مداحی و مخصوصا سینه‌زنی به علت بالا بودن صدای تولید شده توسط حنجره‌ی مداح و بالا بودن حجم صدای محیط، استفاده از یک میکروفون حساس ممکن است مشکل آفرین شود (مخصوصا برای صدابردارانی که تجربه و تجهیزات کافی را ندارند).
از طرفی استفاده از میکروفون حساس احتمال فیدبک آکوستیکی را نیز افزایش می‌دهد. هم اکنون در مجالس، از میکروفون های با حساسیت بالا بیشتر برای ضبط صدای جمعیت استفاده می کنند.به طور کلی میکروفونی با حساسیت 1.1mv/pa حساسیت کم. با حساسیت 1.8mv/pa حساسیت متوسط و با حساسیت 5.6mv/pa حساسیت زیاد محسوب می‌شود.

نسبت سیگنال به نویز
نسبت سیگنال به نویز میزان سطح صدا به نویز داخلی میکروفون است. به عبارتی هرچه میزان نویز داخلی میکروفون کمتر باشد و حساسیت میکروفون زیاد باشد. نسبت سیگنال به نویز افزایش می‌یابد. این نسبت با S/N نشان داده می‌شود.
در یک میکروفون خوب هنگامی که سطح فشار صدا 94dbSPL است نسبت سیگنال به نویز حدود 74db می‌باشد. سیگنال به نویز بالاتر به معنای خلوص بیشتر سیگنال صدا (نویز کمتر) و برد بیشتر میکروفون می‌باشد. «برد» وضوح دریافت صداهای دور و آرام است که با S/N بالا انجام پذیر است. برد در برگه مشخصات فنی میکروفون ذکر نمی‌شود چرا که هر میکروفونی قادر به دریافت صداهای منابع صوتی قوی از هر فاصله‌ای می‌باشد. به عنوان مثال یک میکروفون ارزان قیمت می‌تواند صدای رعد و برق را از فاصله چندین کیلومتری دریافت کند.

در میکروفون های خازنی با آنکه سطح نویز داخلی بیشتر از میکرفون های داینامیکی است، اما به علت بالاتر بودن سطح سیگنال خروجی سنبت سیگنال به نویز نیز بیشتر است و سیگنال خروجی از میکروفون خلوص بیشتری دارد و در نتیجه شفاف تر است.
 
دیگر مشخصات میکروفن
 

امپدانس

این مشخصه مقاومت مؤثر خروجی میکروفون در فرکانس یک کیلوهرتز است. میکروفونی با امپدانس 150 تا 600 اهم از نوع امپدانس کم است. همچنین میکروفون‌هایی با امپدانس 1000 تا 8000 اهم دارای امپدانس متوسط و بیش از 10 کیلواهم (و یا 25 کیلواهم) دارای امپدانس زیاد می‌باشد. (امپدانس روی بدنه میکروفون و یا راهنمای آن ذکر شده است.)

همیشه سعی کنید میکروفون‌هایی با امپدانس متوسط به کار ببرید. در این صورت می‌‌توانید میکروفون را به کابل صوتی طویلی متصل کنید بدون اینکه فرکانس‌های بالا از دست برود و یا اینکه هام بر روی سیگنال اثر گذارد.

امپدانس ورودی میکروفون یک میز صدا برابر 1500 اهم است. اگر این ورودی به یک میکروفون امپدانس پایین مثلا 250 اهم متصل شود آنگاه با پدیده‌ی بار گذاری مواجه می‌شویم. این پدیده سبب افت سطح سیگنال، دیستورت شدن و یا باریکی پاسخ فرکانسی (لاغری صدا)‌ می‌شود.

حداکثر SPL

برای فهم این ویژگی، ابتدا محتاج به دانستن SPL هستیم. SPL یا سطح فشار صوتی اندازه‌‌ای از شدت صدا است. آرامترین (کمترین) صدایی که ما می‌توانیم بشنویم آستانه شنوایی ما می‌باشد که برابر 0dbSPL است. گفتگوی عادی در فاصله 30 سانتیمتری در حدود 70dbSPL می‌باشد و صدای بسیار بلند که باعث دردناکی گوش می‌شود بالای 125dbSPL است.

اگر حداکثر SPL برای یک میکروفون 125dbSPL باشد به این معنی است که اگر این میکروفون در معرض صدایی با سطح 125dbSPL قرار بگیرد صدای آن کم کم از حالت طبیعی خارج شده و کیفیت پایین می‌آید، به شکلی که صدا خش دار به نظر رسیده و بروز اعوجاج در سیگنال خروجی آن آغاز می‌شود (یا به عبارتی دیستورت می شود).

مشخصه حداکثر SPL که در راهنما و مشخصات میکروفون ذکر می‌شود معادل با 120dBSPL خوب. 130dBSPL خیلی خوب و معادل 150dBSPL عالی است.

نویز داخلی

نویز داخلی یا سطح نویز معادل، نویزی الکتریکی یا «هیس» است که یک میکروفون تولید می‌کند. این نویز در میکروفون‌های خازنی به علت وجود قطعات الکترونیکی (مدار، دیود، ترانزیستور و ....) بیشتر از میکروفون‌های داینامیکی است. اما در میکروفون داینامیکی نیز اگر سیم کشی داخل میکروفون مناسب نباشد ممکن است نویز قابل توجهی ایجاد کند.

برای انتخاب یک میکروفون خوب ابتدا باید نیاز خود را بسنجید. قبل از خرید باید دقیقا بدانید که به چه میکروفونی احتیاج دارید و چقدر می‌خواهید هزینه کنید.

به عنوان مثال اگر میکروفونی را می‌خواهید خریداری کنید که قرار است در یک حسینیه‌ی بزرگ از آن استفاده کنید و صدای مداح اصلی (مداحی که بیشتر قرار است با این میکروفون کار کند) صدایی بم است و عادت دارد میکروفون را در نزدیکی دهان خود نگاه دارد.

بهتر است میکروفونی با الگوی راستای دریافت هایپرکاردیویید با کاهش دامنه فرکانس‌های پایین در منحنی پاسخ فرکانسی تهیه کنید. برای تهیه‌ی میکروفون مداح بهتر است از میکروفون‌های داینامیکی استفاده شود و برای گرفتن صدای جمعیت اگر میکروفن‌ها قرار است روی سقف بلند نصب شوند بهتر است از میکروفون های خازنی استفاد شود.

زیرا میکروفن‌های خازنی حساسیت بیشتری داشته و صداهای دور را بهتر ضبط می‌‌کنند (البته باید مراقب صدای بلند باندها نیز باشید تا کیفیت ضبط شما را پایین نیاورند). در حالی که اگر خواستید میکروفونی که صدای جمعیت را ضبط می‌کند در ارتفاع پایین نصب کنید بهتر است یک میکروفون داینامیکی، تمام جهتی استفاده کنید، و یا برای مداحی در یک فضای کوچک بهتر است از میکروفون داینامیک هایپر کاردیویید استفاده شود زیرا میکروفن هایپر کاردیویید نشت صدای سایر منابع صوتی، نویز زمینه و پسآوایی اتاق (صداهای منعکس شده از دیوار‌ها و سقف) را کمتر دریافت می‌کند و درنتیجه صدایی خالص‌تر و شفاف‌تر خواهید داشت.

هنگام خرید میکروفون علاوه‌بر صدای مداح‌ اصلی هیئت، امکانات و سیستم صوتی نیز باید در نظر گرفته شوند. زمانی که شما از یک دستگاه معمولی استفاده می‌کنید خرید میکروفونی گران قیمت اشتباه است. زیرا هر چقدر هم که کیفیت میکروفون خوب باشد به علت پایین بودن کیفیت سیستم صدا، شما متوجه خوب بودن کیفیت میکروفون نخواهید شد و عملا بودجه‌ی خود را به هدر داده اید.

از طرفی اگر دارای یک سیستم صوتی با کیفیت هستید، خرید یک میکروفون بی کیفیت و ارزان قیمت تقریبا تمام کارآیی سیستم شما را از بین می‌برد. زیرا اگر صدای ورودی به میکسر بی کیفیت و دارای اعوجاج باشد حتی با بهترین سیستم‌ها هم فقط تا حدودی آن‌هم به سختی، صدا قابل ترمیم است.

خرید میکروفون نیاز به دقت زیاد و تجربه‌دارد. شما از روی شکل ظاهری و یا قیمت میکروفون نمی‌توانید درباره کارایی آن قضاوت کنید. گرچه هیچ گاه نمی‌توان از یک میکروفون ارزان قیمت انتظار زیاد داشت اما این بدین معنی نیست که هر چه میکروفون گران قیمت تر بود برای صدابرداری در هیئت بهتر است.

اولا هر میکروفون برای مصارف خاصی ساخته می‌شود. ممکن است بعضی میکروفون‌ها برای کار در استودیو و یا استفاده برای برخی سازهای خاص طراحی و ساخته شده باشند. اگر شما از این میکروفون‌ها در یک هیئت استفاده کنید، به احتمال زیاد انتظارات شما را برآورده نخواهند کرد.

ثانیا برای انتخاب میکروفون باید شرایط و نیاز خود را بسنجید. به عنوان مثال یک میکروفون حساس و تمام جهتی با آنکه شاید صدای بسیار شفافی داشته باشد اما اگر در یک حسینیه استفاده شود به احتمال زیاد به علت دریافت بیش از حد صدای محیط، شما را دچار مشکل خواهد کرد. و یا اگر مداح دارای صدایی زیر است انتخاب یک میکروفون با پاسخ فرکانسی بالا در صدای زیر باعث می‌شود تا صدای ورودی به میکسر بیش از حد تیز و لاغر باشد.

پلاریته:

مشخصه‌ پلاریته تعیین کننده وضعیت سیگنال خروجی الکتریکی میکروفون نسبت به سیگنال ورودی آکوستیکی آن است. در حالت استاندارد پین شماره دو مثبت می‌باشد.
در این حالت وقتی فشار صوتی سبب حرکت دیافراگم به سمت داخل شود ولتاژی مثبت در پین شماره دو نسبت به پین شماره سه تولید می‌گردد.

مطمئن شوید کابل‌های میکروفون پلاریته میکروفون را عوض نمی‌نمایند. در هر دو سر کابل باید پین شماره یک به شیلد، پین شماره دو به سیم قرمز و پین شماره سه به سیم سفید یا سیاه متصل شده باشد. همچنین ممکن است نحوه سیم‌بندی جک‌ها به کابل، به صورت پین شماره یک به شیلد، پین شماره‌ی دو به سیم سفید و پین شماره سه به سیم سیاه باشد.
اگر بعضی از کابل‌ها میکروفون دارای پلاریته صحیح و برخی دیگر دارای پلاریته معکوس (یعنی جای دو سیم متصل شده به پین‌های دو و سه در سر کابل و انتهای کابل عوض شود) باشند و سیگنال خروجی آن‌ها با هم ترکیب شود، ممکن است فرکانس‌های پایین حذف شوند.

نگهداری میکروفون:

میکروفون‌ها تجهیزات بسیار حساسی هستند. به طور کلی میکروفون‌های گران قیمت حساس‌تر نیز می‌باشند. معمولا اگر یک میکروفون در شرایط خوب نگهداری شود سال‌ها بدون افت کیفیت می‌تواند کار کند.
برای نگهداری بهتر میکروفون‌ها بهتر است چند نکته را همیشه مد نظر داشته باشید.

1- هیچ گاه برای تست روشن بودن میکروفون به آن ضربه نزنید و یا داخل آن فوت نکنید. زدن ضربه‌ی مستقیم به محافظ دیافراگم برای میکروفون‌ها بسیار مرگبار است!

2- مراقب باشید به میکروفون ضربه نخورد. همیشه جای آن را در پایه میکروفون محکم کنید و هنگام حمل و نقل بسیار مراقب باشید و میکروفون را داخل جعبه‌ی مخصوص آن حمل کنید
3- میکروفون‌ها علاوه بر ضربه به رطوبت نیز حساس می‌باشند. رطوبت زیاد می‌تواند در طولانی مدت به میکروفون آسیب بزند.
4- هیچ گاه به پایه‌های فیش میکروفون جریان برق (حتی جریان ضعیف) وصل نکنید.

5
- چنانچه میکروفون شما دچار خرابی شد حتما آن را به دست یک تعمیرکار مجرب و ماهر بسپرید.

6- میکروفون را در محیط گرم و مرطوب نگهداری نکنید.
7- همیشه از سلامت کابل‌های میکروفون مطمئن باشید. اتصالی و یا خرابی کابل‌ها می‌تواند به دستگاه میکسر و یا خود میکروفون آسیب بزند. از طرفی قعطی در سیم میکروفون ممکن است منجر به ایجاد وقفه در اجرای برنامه شود.
 
 
 
 
+ نوشته شده در  91/05/07ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  | 

خدا را شاکریم که توفیق درک ماه رمضان دیگری را به ما عنایت نمود. ان شاء الله این ماه رمضان، ماه سلامت، امنیت، آرامش، آمرزش و ماه پیوند با ولایت باشد. بیاییم با گوشه ای از برکات این ماه عزیز آشنا شویم.

ماه مبارک رمضان، ماه گسترش سفره است.

آن هم چه سفره ای! رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: «تاکنون این سفره را نه کسی دیده، و نه کسی شنیده و نه به قلب کسی خطور کرده است. برسر این سفره فقط یک گروه می نشینند. این گروه فقط روزه دارها هستند.[1]

سفره ای که یک ماه گسترده و همه چیز در آن فراوان است، اگر انسان نتواند از این سفره بهره ببرد، خیلی غافل و مغبون است.

ماه رمضان، ماه فرصت

ماه رمضان، ماه فرصت یابی است.

1- ماه فرصت آشتی با خدا است؛ ماه ازدیاد تقوا و ماه تقویت اراده است. آن هایی که می گویند: به خدا قول می دهیم که دیگر گناه نکنیم، اما زیرش می زنیم؛ می توانند در این ماه عزیز اراده خود را تقویت کنند. شما که روز ماه رمضان از همسر حلالت اجتناب می کنی، پس می توانی از زن حرام در غیر ماه رمضان هم اجتناب کنی. تو که اراده ات، اراده است به خصوص هنگام غروب که چشمت سیاهی می رود، نزدیک آب نمی روی! پس می توانی دنبال مواد مخدر نروی، می توانی دنبال لقمه حرام نروی، می توانی دنبال شراب نروی. حدیث از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم است که می فرماید: هرگاه «صائم»و روزه دار در جواب کسی که به او فحاشی می کند، بگوید: «إنّی صَائِمٌ، سَلامٌ عَلیک» ببخشید من جوابت را نمی دهم، فرمود: این در واقع حجابی از نور است که به شکل مانع و سدّی از رحمت خدا می آید و او را از آتش باز می دارد.[2] می گوید: او خودش را کنترل کرد. ماه رمضان فرصت تقویت اراده، فرصت حسن خلق و حسن برخورد است.

2- ماه فرصت نظم و برنامه ریزی است؛ به موقع بیدار شویم، به موقع بخوریم و به موقع بیاشامیم.

تا چشم روی هم بگذاریم ماه رمضان تمام می شود، بیاییم از لحظه لحظه این ماه عزیز استفاده کنیم. اگر افطار و سحر را با خواندن «انّا اَنْزَلناه»شروع کنیم، خداوند میان سحر و مغرب پاداش شهدا را به ما می دهد. هر کس وقت افطار صدقه بدهد اگر چه به اندازه یک قرص نان، برای او تبدیل به حجابی از آتش می شود. خداوندا توفیق بهره گیری از برکات این ماه عزیز را به ما ارزانی ده

عظمت ماه رمضان

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم فرمودند: اگر بنده ارزش ماه رمضان را می دانست، آرزو می کرد که سراسر سال رمضان باشد. [3] لذا بزرگان ما مقید بودند روز اول ماه رمضان دو رکعت نماز شکر بخوانند که خدا را شکر زنده ماندند و ماه رمضان را درک کردند.

غل و زنجیر شدن شیطان در این ماه

در این ماه شیطان بسته می شود. خیلی عجیب است شیطان که خیلی فعال است. چگونه در این ماه بسته می شود؟

امیرالمۆمنین علیه السلام می فرماید: «شیطان عقده، عقده پیش می آید»یعنی گره، گره.[4] به گفته یکی از بزرگان که می فرمود: «ابتدا شیطان، گره تعلق به مستحبات را از دل آدم باز می کند. آرام آرام مستحبات را کنار می گذاری. دوم شیطان گره تنفر از مکروهات را باز می کند؛ می گوید: مکروه عیبی ندارد و مکروه را مرتکب می شوی. در مرحله سوم گره علاقه به واجبات را باز می کند. پس نسبت به واجبات سست می شوی. چهارم گره تنفر از حرام را باز می کند و حرام را مرتکب می شوی».

حالا چرا شیطان در این ماه دستش بسته می شود؟! دلیلش این است که آدم یا مستحب انجام می دهد یا واجب. می خوابی، خوابت عبادت محسوب می شود. نفست تسبیح محسوب می شود. مسجد می آیی، قرآن می خوانی و یا از تلویزیون سخنرانی گوش می دهی؛ چون در این ماه این گره ها را سفت می کنی شیطان نمی تواند به تو راه پیدا کند.

البته اینکه گفته اند شیطان بسته است، نسبی است، در همین ماه رمضان انسان هایی هستند که جنایت می کنند، عرق می خورند، معصیت می کنند، حتی نماز هم نمی خوانند.

گناه -شیطان

قرآن می فرماید: هر کس نور خدا در زندگی اش کم رنگ شود؛ شیطان ایمانش را سرقت می کند[5] و شیطان همراهش می شود. لذا تا هنگامی که نور خدا قوی است، او نمی تواند بیاید. در ماه رمضان نور خدا قوی است. در همه خانه ها قرآن تلاوت می شود و زبان ها مشغول ذکر خداست. طبیعتاً می گویند که دست شیطان بسته است و درهای رحمت باز است.

پنج جایزه برای فرد روزه دار

نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: فرد روزه دار پنج جایزه دارد:

1- نظر لطف خداوند شامل بنده اش می شود.

2- تمام شبانه روز ماه رمضان ملائکه برای روزه دار طلب مغفرت می کنند و می گویند: خدایا او را بیامرز.

3- خداوند در اول ماه رمضان به بهشت فرمان می دهد: خودت را برای بنده من زینت کن.

4- وقتی ماه تمام شود و بنده از این ماه عبور کند، آخرین شب ماه رمضان، خداوند همه گناهانش را می آمرزد. کسی بلند شد و گفت: آیا منظورتان شب قدر است؟ فرمود: نه، شب عید؛ چون مزد کار را آخرش می دهند.

5- بوی دهان آنها که به ظاهر بوی خوشی نیست نزد خدا مانند مشک و عنبر است.[6]

ماه ازدیاد تقوا و ماه تقویت اراده است. آن هایی که می گویند: به خدا قول می دهیم که دیگر گناه نکنیم، اما زیرش می زنیم؛ می توانند در این ماه عزیز اراده خود را تقویت کنند. شما که روز ماه رمضان از همسر حلالت اجتناب می کنی، پس می توانی از زن حرام در غیر ماه رمضان هم اجتناب کنی. تو که اراده ات، اراده است به خصوص هنگام غروب که چشمت سیاهی می رود، نزدیک آب نمی روی! پس می توانی دنبال مواد مخدر نروی، می توانی دنبال لقمه حرام نروی، می توانی دنبال شراب نروی

اما شرط این پنج جایزه: پیغمبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: اگر کسی شش مدرک زیر را ارائه کرد؛ «غَفَرَاللهُ لَهُ ذُنوبَهُ»، آن جایزه ها را به او می دهند :

1- «أن یَحفَظَ دینَهُ»، دینش را حفظ کند و نگذارد دین و اعتقاداتش ضعیف شود.

2- «وَ یَصُونَ نَفسَه»؛ خودش را کنترل کند. در بازار، در خیابان، در کوچه، در این دنیایی که فتنه ها و آماج معصیت رو آورده، خودش را حفظ کند.

3- «وَ یَصِلَ رَحِمَهُ»؛ ماه رمضان ماه رفع کدورت است. تنظیم کند شب ها به خانه بستگان برود و کدورت ها را دور بریزد.

4- «وَ لا یُۆذِیَ جَارَهُ»؛ همسایه اش را اذیت نکند. با بوق ماشینش، و با داد و فریاد بچه اش در کوچه، آزار ندهد.

5- «یَرعَی إخْوانَهُ»؛ حقوق مردم را رعایت کند.

6- «وَ یَخزُنَ لِسَانَهُ»؛ زبانش را کنترل کند.[7]

دیدیم سه مورد از این شش مورد که بیان شد به حق مردم بر می گردد: صله رحم، همسایه و مراعات مردم، و سه مورد دیگر مربوط به خود انسان می شود: کنترل زبان، حفظ دین و نگهداری خویش.

تا چشم روی هم بگذاریم ماه رمضان تمام می شود، بیاییم از لحظه لحظه این ماه عزیز استفاده کنیم. اگر افطار و سحر را با خواندن «انّا اَنْزَلناه»شروع کنیم، خداوند میان سحر و مغرب پاداش شهدا را به ما می دهد. هر کس وقت افطار صدقه بدهد اگر چه به اندازه یک قرص نان، برای او تبدیل به حجابی از آتش می شود. خداوندا توفیق بهره گیری از برکات این ماه عزیز را به ما ارزانی ده.

آمد رمضان هست دعا را اثری

دارد دل من شور و نوای دگری

ما بنده عاصی و گنهكار توییم

ای داور بخشنده بما كن نظری

+ نوشته شده در  91/05/06ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

کسانی که چشم دارند ولی نشانه‌های خدا را نمی‌بینند ، یعنی چشم دلشان کوراست، این‌ها در قیامت چشم ظاهر هم ندارند و از خدا می‌پرسند ما در دنیا چشم داشتیم ولی الان نمی‌بینیم. خداوند می‌فرماید چون در دنیا چشم داشتی و نشانه‌ها را دیدی ولی ایمان نیاوردی، باید در اینجا کور باشی.


در ماه رمضان سفارش شده که غیر از نخوردن و نیاشامیدن، چشم و گوش هم خوب است که روزه باشد. برای همین من قصد دارم که پیرامون نگاه صحبت کنم. نگاه چیز ساده‌ای است ولی قرآن، نهج البلاغه وحدیث تاکید زیادی بر آن نگاه دارند. انسان امانتدار خداوند است و هر چه به انسان داده‌اند امانت است. در جهان بینی اسلامی ما عقیده داریم که آنچه هست آفریده خداست و آنچه خدا به ما داده است امانت است و این یک نگرش و بینش است.

سابق در تاریخ می‌خواندیم که زن و شوهری بودند که بچه‌ای داشتند و آن بچه مُرد. زن بچه را در صندوق خانه برد و لای پارچه سفیدی گذاشت و به شوهر چیزی نگفت. بعد از غذا به شوهرش گفت اگر کسی چیزی به تو امانت بدهد، سپس پس بگیرد، آیا ناراحت می‌شوی؟ شوهر گفت: نه! و آنگاه گفت که خدا هم بچه‌ای را که به ما امانت داده بود، پس گرفت. انسان باید ایمان داشته باشد که کل هستی آفریده خداست و امانت است و حتی ما خودمان هم برای خودمان نیستیم و این ایمان اثر تربیتی بسیاری دارد. لذا قرآن وقتی می‌خواهد بگوید انفاق کن، می‌فرماید: «ممالله» و «أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکمُ اللَّهُ»(یس/47) یعنی مال خداست. در جای دیگر می‌فرماید «وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکمْ مُسْتَخْلَفینَ فیهِ»(حدید/7) یعنی شما امانتدار و کلیددار هستید. پس داده‌ها امانت هستند و انسان باید امانتداری بکند .

نور از خشت عبور نمی‌کند ولی از شیشه و آیینه عبور می‌کند. خدا هم می‌گوید به ما چشم داده تا وقتی چیزی را می‌بینیم از آن عبور کنیم و به خداشناسی برسیم و برای ما آیه و نشانه باشد و دنیا توقفگاه نباشد و برای ما معبر باشد. و نگاه مۆمن باید عبرت باشد. نعمت چشم نعمتی است که خدا در قیامت از انسان سۆال می‌کند. قرآن می‌فرماید: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُۆادَ کلُّ أُولئِک کانَ عَنْهُ مَسْۆُلاً»(اسراء/36) چشم و گوش و دل، همه مورد سوال است. یعنی می‌پرسند چه دیدی و چه شنیدی؟

حالا که در یک موقعیت نورانی و مبارک قرار گرفته ایم که نفس ما هم تسبیح است بیایم بکوشیم و کمی امانتداری کنیم ،به هر نبایدی چشم ندوزیم،نگاهایمان را متعالی کنیم سعی کنیم به قرآن خیره شویم نه هرزه های کوچه و خیابان،به پدر و مادرمان یک نگاه محبت آمیز بیندازیم به تماشای هر فیلم و سریال بیهوده ای

کسانی که چشم دارند ولی نشانه‌های خدا را نمی‌بینند ، یعنی چشم دلشان کوراست، این‌ها در قیامت چشم ظاهر هم ندارند و از خدا می‌پرسند ما در دنیا چشم داشتیم ولی الان نمی‌بینیم. خداوند می‌فرماید چون در دنیا چشم داشتی و نشانه‌ها را دیدی ولی ایمان نیاوردی، باید در اینجا کور باشی. «قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی‏ أَعْمى‏ وَ قَدْ کنْتُ بَصیراً»(طه/125).

امیرالمومنین(علیه السلام) می‌فرماید: «جُمِعَ الْخَیرُ کلُّهُ فِی ثَلَاثِ خِصَالٍ النَّظَرِ وَ السُّکوتِ وَ الْکلَامِ فَکلُّ نَظَرٍ لَیسَ فِیهِ اعْتِبَارٌ فَهُوَ سَهْوٌ وَ کلُّ کلَامٍ لَیسَ فِیهِ ذِکرٌ فَهُوَ لَغْوٌ وَ کلُّ سُکوتٍ لَیسَ فِیهِ فِکرَةٌ فَهُوَ غَفْلَةٌ فَطُوبَى لِمَنْ کانَ نَظَرُهُ عَبَراً وَ سُکوتُهُ فِکراً وَ کلَامُهُ ذِکراً وَ بَکى عَلَى خَطِیئَتِهِ وَ أَمِنَ النَّاسُ شَرَّهُ»(المحاسن، ج‏1، ص‏5) یعنی همه خیر در سه چیز است و نگاهی که درآن عبرت نباشد لهو و بیهوده است.

چشم

مثل انسانی که از کتاب علمی فقط به عکس هایش نگاه می‌کند. انسان اگر در خود چشم دقت کند، می‌بیند که بیشترش از چربی است و چون زود فاسد می‌شود خدا آن را با آب نمک مخلوط کرده است و ساختمان چشم و عدسی آن و فرمولی که در عکسبرداری دارد، واقعاً جای تأمل دارد. چشم از همه ظریف‌تر است ولی از همه دیرتر خراب می‌شود. دندان و کمر و. . . که همه از چشم سخترند، زودتر از چشم خراب می‌شوند. خداوند چه پلکی برای چشم قرار داده که مثل در کشویی بازوبسته می‌شود و چه مژه‌های زیبایی قرار داده است و رویش ابروی سیاهی قرار داده تا فشار نور آن را اذیت نکند. یک پزشک سال‌ها درس می‌خواند تا به ساختمان و فوت وفن چشم پی ببرد. اگر چشم ما کره‌ای نبود و اگر ظاهرش بادامی نبود چه می‌شد؟ چشم از صبح تا شب عکس می‌گیرد ولی فیلمش را هم عوض نمی‌کنید وخودش دور و نزدیک را تنظیم می‌کند و سایه و آفتاب و رنگ و همه چیز را تنظیم می‌کند و بد است که انسان 50 سال چشم داشته باشد، ولی خودش به چشم خودش دقت نکند. چقدر خدا فرموده در ساختمان خودتان، درخت‌ها و. . . دقت کنید؟

نور از خشت عبور نمی‌کند ولی از شیشه و آیینه عبور می‌کند. خدا هم می‌گوید به ما چشم داده تا وقتی چیزی را می‌بینیم از آن عبور کنیم و به خداشناسی برسیم و برای ما آیه و نشانه باشد و دنیا توقفگاه نباشد و برای ما معبر باشد. و نگاه مۆمن باید عبرت باشد. نعمت چشم نعمتی است که خدا در قیامت از انسان سۆال می‌کند

- نگاه به مخلوقات خدا: نگاه به کعبه، نگاه به رهبر و امام عادل، نگاه به عالم عبادت است و کدام مکتب را دارید که این مقدار به علم اهمیت بدهد و حتی داریم که نگاه به در خانه عالم عبادت است. یعنی اسلام نظرش این است که رفت و آمد در کوچه‌ای که خانه عالم است بیشتر باشد. و می‌خواسته است که بازار علم گرم باشد نه بازار ساندویچ فروشی و. . . حدیث داریم خدا یکی از صدا‌هایی که دوست دارد تق تق قلم دانشمند است. حدیث داریم نشستن در کنار عالم بر روی خاک بر نشستن کنار بی سواد بر روی قالی شرف دارد. نگاه به قرآن عبادت است، حتی اگر کسی قرآن را حفظ هم هست، بهتر است که از روی قرآن بخواند.

قرآن می‌فرماید: «یعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْینِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ»(غافر/19) یعنی تو نگاه میکنی ولی من می‌دانم در پشت نگاه تو چیست. یعنی داری حرف می‌زنی ولی قصدت نگاه کردن است.

این ماه رمضان ماه خیر و برکت است دستور داده شده چشم هم روزه باشد این همه این نگاه ما در طول سالیان اینور و آنور چرخید و به عبارتی چشم چرانی کردیم چه عایدمان شد؟ آیا این خواسته خداست که این چشم ها را به ما امانت داده است ؟ اگر یک نگاهی به پشت سر بیندازیم شاهد خواهیم بود که چقدر خطا و اشتباهات مهلک از رهگذر همین نگاههای ناسنجیده و کنترل نشده دامن ما را گرفته است .

حالا که در یک موقعیت نورانی و مبارک قرار گرفته ایم که نفس ما هم تسبیح است بیایم بکوشیم و کمی امانتداری کنیم ،به هر نبایدی چشم ندوزیم،نگاهایمان را متعالی کنیم سعی کنیم به قرآن خیره شویم نه هرزه های کوچه و خیابان،به پدر و مادرمان یک نگاه محبت آمیز بیندازیم به تماشای هر فیلم و سریال بیهوده ای .

+ نوشته شده در  91/05/06ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

پایه‏هاى اسلام

قال الباقر علیه السلام:

«بنى الاسلام على خمسة اشیاء، على الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایه.» ؛

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت (رهبرى اسلامى) .(فروع کافى، ج 4 ص 62، ح 1)

2-فلسفه روزه

قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.

(من لا یحضره الفقیه، ج 2 ص 43، ح 1)

3-روزه آزمون اخلاص

قال امیرالمومنین علیه السلام:

«فرض الله ... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق» ؛‏امام على علیه السلام فرمود: خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

(نهج البلاغه، حکمت 252 )

4-روزه یاد آور قیامت

قال الرضا علیه السلام:

انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.

(وسائل الشیعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرایع، ص 10 )

امام صادق (علیه السلام) فرمود: تکمیل روزه به پرداخت زکات یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) کمال نماز است

5-روزه زکات بدن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله لکل شیئى زکاة و زکاة الابدان الصیام.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است.

(الکافى، ج 4، ص 62، ح 3 )

6-روزه سپر آتش

قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

الصوم جنة من النار.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «یعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

(الکافى، ج 4 ص 162)

روزه

7-اهمیت روزه

الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

(بحار الانوار، ج 96، ص 257 )

8-روزه نفس

قال امیرالمومنین علیه السلام

«صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام.»

؛ امیرالمومنان على علیه السلام فرمود: روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه‏هاست.

غرر الحکم، ج 1 ص 416 ح 64

9-روزه واقعى

قال امیرالمۆمنین علیه السلام

«الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب.»

امام على علیه السلام فرمود: روزه پرهیز از حرامها است همچنانکه شخص از خوردنى و نوشیدنى پرهیز مى‏کند.

(بحار ج 93 ص 249 )

امام رضا علیه السلام فرمود: مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند

10-برترین روزه

قال امیرالمومنین علیه السلام

«صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.»

امام على علیه السلام فرمود: روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

(غرر الحکم، ج 1، ص 417، ح 80 )

11-روزه چشم و گوش

قال الصادق علیه السلام

«اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.»

امام صادق علیه السلام فرمود: آنگاه که روزه مى‏گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند

(الکافى ج 4 ص 87، ح 1)

12- روزه اعضا و جوارح

عن فاطمه الزهرا سلام الله علیها

«ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.»

حضرت زهرا علیها السلام فرمود: روزه‏دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه‏اش به چه کارش خواهد آمد.

(بحار، ج 93 ص 295 )

روزه

13-روزه ناقص

قال الباقر علیه السلام :

«لا صیام لمن عصى الامام و لا صیام لعبد ابق حتى یرجع و لا صیام لامراة ناشزة حتى تتوب و لاصیام لولد عاق حتى یبر. »

امام باقر علیه السلام فرمود:

روزه این افراد کامل نیست:

1 - کسى که امام (رهبر) را نافرمانى کند.

2 - بنده فرارى تا زمانى که برگردد.

3 - زنى که اطاعت‏شوهر نکرده تا اینکه توبه کند.

4 - فرزندى که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود.

(بحار الانوار ج 93، ص 295.)

14-روزه بى ارزش

قال امیرالمومنین علیه السلام

«کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.»

امام على علیه السلام فرمود:

چه بسا روزه‏دارى که از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏دارى که از نمازش جز بیخوابى و سختى سودى نمى‏برد. (نهج البلاغه، حکمت 145)

15-روزه و صبر

عن الصادق علیه السلام فى قول الله عزوجل

«واستعینوا بالصبر و الصلوة‏»

قال: الصبر الصوم.

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، صبر، روزه است.

(وسائل الشیعه، ج 7 ص 298، ح 3 )

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: روزه سپر آتش (جهنم) است. یعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود

16-روزه و صدقه

قال الصادق علیه السلام

«صدقه درهم افضل من صیام یوم.»

امام صادق علیه السلام فرمود : یک درهم صدقه دادن از یک روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.

(وسائل الشیعه، ج 7 ص 218، ح 6 )

17-پاداش روزه

قال رسول الله صلى الله علیه و آله: قال الله تعالى

«الصوم لى و انا اجزى به » ؛

رسول خدا فرمود خداى تعالى فرموده است: روزه براى من است و من پاداش آن را مى‏دهم.

(وسائل الشیعه ج 7 ص 294)

18

ایمان داشتن تنها به نماز و روزه نیست !

-جرعه نوشان بهشت

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

«من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا على الله ان یطعمه من طعام الجنة و یسقیه من شرابها.»

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

کسى که روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‏اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند. (بحار الانوار ج 93 ص 331 )

19- خوشا بحال روزه داران

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

«طوبى لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامة » ؛

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خوشا بحال کسانى که براى خدا گرسنه و تشنه شده‏اند اینان در روز قیامت‏سیر مى‏شوند.

(وسائل الشیعه، ج 7 ص 299، ح‏2. )

امام على علیه السلام فرمود: روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است

20-مژده به روزه‏داران

قال الصادق علیه السلام

«من صام لله عزوجل یوما فى شدة الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتى اذا افطر.»

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏گمارد تا دست‏به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند.

(الکافى، ج 4 ص 64 ح 8)

21-شادى روزه دار

قال الصادق علیه السلام

«للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحه عند لقاء ربه»

امام صادق علیه السلام فرمود: براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است:

1 - هنگام افطار 2 - هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت)

(وسائل الشیعه، ج 7 ص 290)

بهشت

22-بهشت و باب روزه‏دارن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

«ان للجنة بابا یدعى الریان لا یدخل منه الا الصائمون.»

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: براى بهشت درى است‏بنام (ریان) که از آن فقط روزه داران وارد مى‏شوند.

«وسائل الشیعه، ج 7 ص 295، ح‏31.»

23-دعاى روزه‏داران

قال الکاظم (علیه السلام)

«دعوة الصائم تستجاب عند افطاره » ؛ امام کاظم (علیه السلام) فرمود: دعاى شخص روزه‏دار هنگام افطار مستجاب مى‏شود.

(بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33)

24-بهار مومنان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

«الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به على قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به على صیامه.»

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: زمستان بهار مومن است از شبهاى طولانى‏اش براى شب زنده‏دارى واز روزهاى کوتاهش براى روزه دارى بهره مى‏گیرد.

(وسائل الشیعه، ج 7 ص 302، ح 3)

25-روزه مستحبى

قال الصادق (علیه السلام) «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلک صیام ثلاثة ایام من کل شهر.»

؛امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس کار نیکى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است. (وسائل الشیعه، ج 7، ص 313، ح 33 )

26-افطارى دادن

قال الصادق (علیه السلام) :«من فطر صائما فله مثل اجره»

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

(الکافى، ج 4 ص 68، ح )1

امام باقر علیه السلام فرمود: روزه این افراد کامل نیست: 1 - کسى که امام (رهبر) را نافرمانى کند. 2 - بنده فرارى تا زمانى که برگردد. 3 - زنى که اطاعت‏شوهر نکرده تا اینکه توبه کند. 4 - فرزندى که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود

27-افطارى دادن

قال الکاظم (علیه السلام) «فطرک اخاک الصائم خیر من صیامک.»

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است.

(الکافى، ج 4 ص 68، ح 2)

28-روزه خوارى

قال الصادق (علیه السلام) : «من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه»

امام صادق (علیه السلام)فرمود: هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد - روح ایمان از او جدا مى‏شود .(وسائل الشیعه، ج 7 ص 181)

29-رمضان ماه خدا

قال امیرالمۆمنین

«شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى»

امام على (علیه السلام) فرمود: رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 266، ح 23.)

30-رمضان ماه رحمت

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

«... و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.»

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم. (بحار الانوار، ج 93، ص 342)

رمضان

31-فضیلت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله) :«ان ابواب السماء تفتح فى اول لیلة من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر لیلة منه»

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى‏شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد. (بحار الانوار، ج 93، ص 344 )

32-اهمیت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله) : «لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان یکون رمضان السنة»

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:اگر بنده «خدا» مى‏دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتى وجود دارد] دوست مى‏داشت که تمام سال، رمضان باشد. (بحار الانوار، ج 93، ص 346)

33-قرآن و ماه رمضان

قال الرضا (علیه السلام)

«من قرا فى شهر رمضان ایة من کتاب الله کان کمن ختم القران فى غیره من الشهور.» ؛

امام رضا (علیه السلام) فرمود: هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند. (بحار الانوار ج 93، ص 346)

34-شب سرنوشت‏ساز

قال الصادق (علیه السلام)

«راس السنة لیلة القدر یکتب فیها ما یکون من السنة الى السنة.»

امام صادق (علیه السلام) فرمود: آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آینده نوشته مى‏شود. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 258 ح 8)

بهشت را درى است كه ریّان نامیده مى شود از آن در، جز روزه داران وارد نشوند

35-برترى شب قدر

قیل لابى عبد الله (علیه السلام)

«کیف تکون لیلة القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیلة القدر.» ؛ از امام صادق (علیه السلام) سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 256، ح 2 )

36-تقدیر اعمال

قال الصادق (علیه السلام)

«التقدیر فى لیلة تسعة عشر و الابرام فى لیلة احدى و عشرین و الامضاء فى لیلة ثلاث و عشرین.» ؛

امام صادق (علیه السلام) فرمود: برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى‏گیرد و تصویب آن در شب بیست و یکم و تنفیذ آن در شب بیست‏سوم. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 259)

قدر

37-احیاء شب قدر

عن فضیل بن یسار قال: «کان ابو جعفر (علیه السلام) اذا کان لیلة احدى و عشرین و لیلة ثلاث و عشرین اخذ فى الدعا حتى یزول اللیل فاذا زال اللیل صلى. »

فضیل بن یسار گوید: امام باقر (علیه السلام) در شب بیست و یکم و بیست‏سوم ماه رمضان مشغول دعا مى‏شد تا شب به سر آید و آنگاه که شب به پایان مى‏رسید نماز صبح را مى‏خواند. (وسائل الشیعه، ج 7، ص 260، ح 4)

38-زکات فطره

قال الصادق (علیه السلام)

«ان من تمام الصوم اعطاء الزکاة یعنى الفطرة کما ان الصلوة على النبى (صلى الله علیه و آله) من تمام الصلوة.»

امام صادق (علیه السلام) فرمود: تکمیل روزه به پرداخت زکات یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) کمال نماز است. «وسائل الشیعه، ج 6 ص 221، ح 5»

39- امام صادق (علیه السلام)

اَمّا العِلَّةُ فِى الصِّیامِ لِیَستَوِىَ بِهِ الغَنىُّ وَالفَقیرُ وذلِكَ لأِنَّ الغَنىَّ لَم یَكُن لِیَجِدَ مَسَّ الجُوعِ فَیَرحَمَ الفَقیرَ لاَِنَّ الغَنىُّ كُلَّما اَرادَ شَیئا قَدَرَ عَلَیهِ...

علت روزه گرفتن آن است كه به سبب آن ثروتمند و فقیر برابر شوند؛ زیرا ثروتمند، گرسنگى را احساس نكرده تا به فقیر رحم كند. چرا كه ثروتمند هرگاه چیزى بخواهد مى تواند فراهم كند. (من لا یحضره الفقیه، ص 73، ج 2)

40 - رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم)

اِنَّ لِلجَنَّةِ باباً یُدعى اَلرَّیّانَ لایَدخُلُ مِنهُ اِلاّ الصّائِمونَ

بهشت را درى است كه ریّان نامیده مى شود از آن در، جز روزه داران وارد نشوند.

معانى الأخبار، ص 409

+ نوشته شده در  91/05/06ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

اشاره:
اين صفحه اختصاص به طرح پرسش‌ها، شبهات و مسائلي دارد كه براي شما عزيزان مطرح شده و يا در محيط خانواده، مدرسه، دانشگاه يا محل كار شما از آن‌ها صحبت به ميان آمده است؛ چه در موضوع مهدويت و چه در ساير زمينه‌هاي اعتقادي و اخلاقي.
پس دست به كار شويد و از همين حالا پرسش‌هاي خود را با ما در ميان بگذاريد. ما هم سعي مي‌كنيم پاسخ‌هاي مناسبي به آن‌ها بدهيم.
همان طور كه مستحضريد پس از انتهاي هر سخنراني در سلسله نشست‌هاي ماهانه فرهنگ مهدوي، پرسش‌هاي حاضران با سخنران جلسه طرح مي‌شود. در اين شماره سؤالاتي را كه در سومين نشست با عنوان «آخرالزمان و نشانه‌هاي ظهور» و با حضور حجت‌الاسلام مهدي‌پور طرح شده است، تقديم شما عزيزان مي‌شود.

 آيا در علائم حتمي هم امكان بداء وجود دارد
؟
 از امام صادق(ع) مشابه اين سؤال را پرسيدند، حضرت پاسخ دادند: «بلي». خداوند متعال برنامه‌اي را كه تنظيم مي‌كند حق دارد آن را جلو يا عقب بيندازد و هر تصرفي كه صلاح ديد در آن بنمايد. خداوند متعال در قرآن كريم مي‌فرمايد: يهوديان گفتند: «دست خدا بسته است. [به آن‌ها] بگو دست خدا باز است و هر گونه بخواهد عمل مي‌كند.1» بنابراين امكان بدا براي خداوند محفوظ است. اما در عين حال از حكمت او به دور است كه پيامبر رحمت(ص)‌ و ائمة هدي(ع) با قاطعيت تمام بفرمايند: «مهدي بدون سفياني نخواهد بود» ولي ناگهان موعدش كه رسيد خداوند روي ايشان را زمين بگذارد و غير از آن عمل كند.2 البته آن‌قدر اين احتمال بداء براي اصحاب ائمه(ع) به طور جدي بيان شده بود كه راوي از حضرت مي‌پرسد مي‌ترسم در اصل ظهور حضرت بداء رخ بدهد كه ايشان جواب مي‌فرمايند:
نه ظهور وعدة الهي است و خداوند خلاف وعده‌اش عمل نمي‌كند.

 در برخي روايات آمده كه ايرانيان قبل از ظهور با غربيان در منطقة عراق وارد جنگ مي‌شوند و در برخي روايات ديگر هم اين واقعه پس از ظهور بيان شده، كدام يك صحيح است؟

 يماني و سفياني هر دو پيش از ظهور قيام مي‌كنند و به كوفه وارد مي‌شوند. حدود يك ماه پس از ظهور حضرت، سفياني دستگير مي‌شود و در كنار درياچه طبريه، به فرمان ايشان و به دست يماني سرش بريده مي‌شود. ايرانيان از همان ابتدا در كنار حضرت هستند. عبارت «يوطئون للمهدي سلطانه» (براي حكومت مهدي(ع) زمينه‌سازي مي‌كنند) از طريق اهل سنت به ما رسيده ولي در روايات ما نقل نشده است. در عين حال خروج خراساني يا حسني از بلخ يا شهرهاي ديگر افغانستان و عبورش از ايران در احاديث ما يافته مي‌شود كه البته فقط سفياني و يماني در زمرة علايم حتمي هستند.
مرحوم آيت‌الله قزويني در كتاب المهدي(ع) من المهد الي الظهور تصريح كرده‌اند كه خراساني از علايم حتمي نيست ولي در عين حال روايتي هم نقل شده كه ورود خراساني، سفياني و يماني به كوفه در يك ماه و يك روز و يك ساعت است.



 چطور مي‌توان رواياتي را كه مي‌گويند امر ظهور ناگهاني فرامي‌رسد يا خداوند امر حضرت را يك شبه اصلاح مي‌كند با روايات نشانه‌هاي ظهور جمع كرد
؟
 آن كه فرموده‌اند «ظهور ناگهاني است» به معناي اين نيست كه بدون علايم باشد؛ بلكه منظور اين است كه كل حوادث كه از خروج سفياني و يماني آغاز مي‌شود ناگهاني و غيرمترقبه است. علت ناگهاني بودن ظهور هم آن است كه مردم در آن زمان انتظار ظهور را نمي‌كشند و گمان مي‌كنند كه صدها يا هزاران سال بعد ظهور اتفاق خواهد افتاد. و به همين جهت است كه واقعة ظهور را «بغتة» يا ناگهاني خوانده‌اند.

 وضعيت ايران در آستانة ظهور چگونه است و ايرانيان چه نقشي در آن زمان و پس از ظهور خواهند داشت؟

 در زمان ائمه(ع) از ايرانيان با عنوان عجم‌ها ياد مي‌شد كه در نقشه‌هاي قديمي چاپ تركيه و ديگر كشورها ايران را با استناد به همين مطلب عجمستان مي‌خواندند. عجم يعني غير عرب. ولي عموماً براي ايران از اين واژه استفاده شده و براي ديگر اقوام كمتر اين واژه را به كار برده‌اند.
روايتي را فقط از ابن عربي ديده‌ام كه گفته اصحاب حضرت فقط عجم‌ها هستند و حتي يك نفر عرب هم در ميان آن‌ها يافته نمي‌شود. البته روايات و احاديث فراواني داريم كه مي‌گويند تعداد عرب‌ها در آن روز بسيار كم است ولي با آن تعبير فقط همان يك روايت موجود است. با توجه به رواياتي كه تعداد زيادي از اصحاب پيامبر(ص) و حضرت علي و ديگر ائمه(ع)؛ نظير سلمان، ابوذر، ابودجانه، عمار، مقداد و زراره را در زمرة اصحاب حضرت مهدي(ع) برشمرده‌اند، نمي‌توانيم به آن روايت خيلي اعتماد كنيم.
آنچه مسلم است اين‌كه در ميان ياران حضرت مهدي(ع) تعداد زيادي ايراني وجود دارد. در حديث آمده كه در كوفه چادرها را برپا مي‌كنند و عجم‌ها قرآن را به مردم مي‌آموزند.
ايرانيان پس از اسلام در ادبيات، حديث و تاريخ اسلام نقش چشم‌گيري داشته‌اند. جالب است بدانيد مؤلفان صحاح سته اكثراً ايراني هستند. البته در ميان اصحاب ائمه(ع) هم تعدادشان بسيار زياد بوده است. ولي آنچه به نقش ايرانيان در آستانة ظهور مربوط مي‌شود، مسئلة خراساني، حسني، مروزي و امثال آن‌هاست كه مثلاً حضرت گنج‌هايي در طالقان دارند كه اين گنج از جنس طلا و نقره نيست بلكه كساني هستند كه آن حضرت را به حق شناخته‌اند و جزو ياوران ايشان خواهند بود. خلاصه اين كه ايرانيان در جريان ظهور نقش دارند ولي تعدادش به آن بستگي دارد كه چه قدرش را ما بپذيريم.

 لطفاً دربارة دجال و دابةالارض توضيح مختصري بفرماييد.
 مسئلة «دابةالارض» به علائم ظهور مربوط نمي‌شود و جزء «اشراط الساعة» و علائم قيامت است كه در عالم رجعت به وقوع مي‌پيوندد.
اشراط الساعة يا علائم قيامت دو دسته‌اند: دسته‌اي پيش از ظهور حضرت مهدي(ع) اتفاق مي‌افتند و دسته‌اي پيش از وقوع قيامت. اين تعبير را بيشتر اهل سنت به كار مي‌برند. منظور از دابة الارض حضرت علي(ع) است كه پيش از قيامت مجدداً به زمين باز مي‌گردند.
دابة الارض، دخان، طلوع شمس از مغرب همگي جزء اشراط الساعة هستند.
دربارة دجال هم مسلم اين است كه جزء علائم حتمي نيست و اين كه در برخي كتاب‌ها آمده تمام روايات آن دروغ است واقعاً جسارت بزرگي بوده كه مؤلف نموده است. در چاپ جديد كتاب ارزشمند منتخب الاثر نوشتة آيت‌الله صافي گلپايگاني كه جامع‌ترين اثر دربارة آقا بقيةالله(ع) به شمار مي‌آيد احاديث دجال را به چند دستة ساختگي، مشكوك و صحيح دسته‌بندي كرده‌اند.
دجال يكي معتقدات مسلم اهل سنت است كه ما هم بدان اعتقاد داريم و مي‌گوييم كه او خواهد آمد ولي نه به آن شدت. روايات فراواني داريم كه مي‌گويند دجال مي‌آيد و حضرت مهدي(ع) به حضرت مسيح(ع) دستور مي‌دهند كه او را بكشد و در بعضي هم اين تعبير آمده كه آن حضرت خودشان او را در باب اللّد در فلسطين اشغالي مي‌كشند.

 مي‌گويند به تأخير افتادن ظهور به اين علت است كه هنوز تعداد 313 يار مخلص آن حضرت كامل نشده است؛ نظر شما در اين رابطه چيست؟
 در برخي احاديث به اين معنا اشاره شده مثلاً درماجراي جزيره خضرا، سيد شمس‌الدين مي‌گويد از اين تعداد 300 نفر آماده‌اند و 13 تاي ديگر هنوز زنده مانده‌اند و معناي اين حديث اين نيست كه تا 313 يار حضرت كامل شد ايشان ظهور مي‌كنند به علاوه كه ما در اين گونه احاديث توقف كرده‌ايم كه آيا صحيح است يا خير، چون خود ائمه(ع) به ما ياد داده‌اند و راهنمايي كرده‌اند كه اگر ما احساس اضطرار بكنيم و همه با هم متضرعانه دست به سوي خدا بلند كنيم و از او ظهور حضرت را طلب نماييم قطعاً اين واقعه اتفاق مي‌افتد. روايت شده كه بني‌اسراييل با دعا و تضرع 170 سال عقابشان كم شد و شما هم با دعا و تضرع مي‌توانيد مدت غيبت امام زمان(ع) را كم كنيد. اصلاً علت اساسي تأخير در ظهور حضرت گناهان ماست و ما با تقوا و دعا مي‌توانيم ظهور را جلو بيندازيم.

+ نوشته شده در  91/05/06ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

و اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فَاِنّّ فی ذلک فَرَجُکُم.

برای فرج و نزدیک شدن زمان ظهور بسیار دعا کنید. چرا که گشایش کار شما هم در این دعاست.یک منتظر حقیقی باید برای سلامتی حضرت دعا کند. برای فرج آن حضرت دعا کند. برای برآورده شدن حاجات آن حضرت دعا کند. نباید روزی بر شیعه منتظر بگذرد در حالی که در بین دعاهای او اثری و خبری از امام عصر(عج) نباشد.دعا مغز عبادت و بهترین وسیله برای تقرب به محبوب است.

«اللهم عجل لوليك الفرج»

+ نوشته شده در  91/05/06ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

+ نوشته شده در  91/05/05ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

             بسم رب الشهدا

بسم رب الشهدا                         بسم رب الشهدا

   بسم رب الشهدابسم رب الشهدابسم رب الشهدا

+ نوشته شده در  91/05/05ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%DB%8C%D8%A7%20%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20(6).gifhttp://abas281.blogfa.com/
+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 10:9 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

 
+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسَىٰ مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّـهِ ۖ

قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّـهِ آمَنَّا بِاللَّـهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

هنگامی که عیسی از آنان احساس کفر (و مخالفت) کرد، گفت: «کیست که یاور من به سوی خدا (برای تبلیغ آیین او) گردد؟»

حواریان گفتند: «ما یاوران خداییم؛ به خدا ایمان آوردیم؛ و تو (نیز) گواه باش که ما اسلام آورده‌ایم.

قرآن حقیقتاْ معجزه جاویدان و برنامه زندگی انسان است

با او انس بگیرید تا در هر لحظه از زندگی راهنما و هدایتگرتان باشد

این هدایت و اشارات شگفت انگیز است...

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 9:48 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

حضرت ايوب يكي از سفيران پروردگار است كه قرآن كريم 4 بار نام وي را در 4 آيه سوره‌هاي نساء ، انعام ، انبياء و صاد ذكر فرموده است . ايوب فرزند اموص از نوه حضرت ابراهيم (ع) است و در سرزمين جابيه واقع در شام بدنيا آمد و در همانجا از جانب خداوند به پيامبري مبعوث گرديد ، قوم جابيه بت پرست و اهل فساد بودند حضرت ايوب 17 سال آنان را به توحيد دعوت كرد معهذا تنها 3 نفر به رسالت ايوب ايمان آوردند . حضرت ايوب همسر با ايمان و بسيار مهرباني داشت بنام رحمه كه در سخت ترين شرايط به ايوب خدمت كرد و وفادار ماند ، شغل حضرت ايوب دامداري و كشاورزي بود و در اين راه خداوند نعمات و ثروت زيادي بوي ارزاني داشت شيطان بسيار كوشيد حضرت ايوب را از راه مال و ثروت گرفتار و دچار انحراف نمايد ولي هرگز در اخلاق و عبادات وي نتوانست خدشه‌اي ايجاد كند

شيطان به خداوند متعال عرض كرد شكر نعمت و عبادات ايوب به اين خاطر است زندگي و رفاه زيادي بوي عطا شده و شكر وي ، شكر ثروت است اگر ثروت را از وي بگيريد ايوب نعم العبد نخواهد ماند خداوند فرمود اين ايوب عبد خداست نه عبد پول وگوسفند و حبوبات حتي اگر همه اينها را از وي بگيرم باز ايـــــوب بنده شاكر و نعــــم العبـــد خواهد ماند.

شيطان اجازه خرابكاري خواست . خداوند متعال بجهت اثبات صداقت ايوب (ع) و رد تمامي اتهامات ابليس به شيطان اجازه داد در شيطنت هر چه مي تواند نسبت به حضرت ايوب انجام دهد تا ثابت شود ايوب صابر و شاكر خداست. شياطين بعد از اذن خداوند با تمامي قدرت در جهت نابودي اموال حضرت ايوب كوشيدند در كمترين زمان چون برف بهاري اموال ايوب آب شد باز ايوب زبانش با ذكر خداوند معطر بود فرزندانش يكي بعد از ديگري رفتند باز الحمد لله گفت عاقبت خود نيز مبتلا به مرضي سخت و صعب العلاج گرديد.

خداوند متعال براي آن كه ايوب (ع) را به عنوان نمونه كامل ايمان و بندگي و صبر و شكر به مردم معرفي كند و سرگذشت او را تسليت مصيبت زدگان و مرهم جراحات درد مندان سازد به شيطان اجازه آزار ايوب را داد و اين ملعون مطرود از هر جهت هر آنچه در توان داشت در تضعيف روحي و فكري وي بكار برد به‌ طوري كه از شدت بيماري و جراحات توان حركت نداشت ليكن بيماري و رنج و درد ، ‌جز بر ايمان و صبر و شكر حضرت ايوب نمي افزود تا جائيكه به درجه نعم العبد ايوب ( ايوب بهترين عبدان خداست) رسيد.

ايوب 7 سال در بستر بيماري ماند و تنها رفيق روزانه و شبانه ايام سخت زندگي وي همسر مهربان و با عاطفه‌اش بود كه روزانه از منزل خارج ميشد و در خانه‌هاي مردم كار ميكرد و با حق الزحمه و دستمزد خود هزينه خود و شوهرش را تأمين ميكرد

شيطان دست از شيطنت بر نداشت و به حضرت ايوب القا كرد « رحمه » همسرش كه روزانه از منزل خارج ميشود با افراد نامحرم مرتبط است حضرت ايوب زماني كه همسرش به منزل برگشت او را تحت تعقيب قرار داد و از وي سوالاتي كرد و همسرش با توجه به صداقت و محبتش نسبت به شوهرش مقداري ناراحت شد ايـوب فرمود چند سال در رفاه و آســـايش زنـــــدگي كرديم ؟ « رحمه » گفت: 8 سال گفت چند سال است دچار مصيبت و ناراحتي شده ايم گفت 7 سال و چند ماه است ايوب گفت: چرا انصاف نداشتيد چرا صبر نكرديد و از همسر باوفايش خيلي ناراحت شد و به خداوند قسم ياد نمود و گفت : اگر شفا يافتم بخاطر اشتباهي كه كرده‌اي تو را صد تازيانه ميزنم

رحمه كه خود را بي گناه ميدانست از برخورد ايوب نارحت شد و منزل را ترك كرد و ايوب (ع) را تنها گذاشت ايوب كه از آسمان به زمين و از سطح زمين به عمق زمين و از گنج به بلا و درد افتاده بود باز صابر و ذاكر و عابد و مطيع ماند و از امتحان الهي سربلند و با بهترين نمره موفق شد و بفرموده آيه 44 سوره صاد « إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ » ( در امتحان ما موفق شد ما ايوب را صبور و شكيبا يافتيم او عجيب بنده خوبي است و به بهترين عبد ارتقاء يافت)

روزگاري گذشت و زمان نزول رحمت و لطف خداوند رسيد ايوب در امتحان بالاترين نمره را كسب كرد و در نتيجه امر آمد كه به ايوب گفتيم پاي خود را به زمين بكوب كه در اثر آن چشمه خنك براي شستشو و نوشيدن ظهور خواهد كرد اول از آن بخوريد و آنگاه خود را شستشو دهيد تا بحال سابق درآييد و تمامي ثروت قبلي را بشما برميگردانيم و عن قريب صاحب اهل و خانواده و ثروت خواهيد شد. ايوب (ع) به دستور الهي عمل كرد و بعد از اين عمل سلامتي و نعمات سابق وي خيلي زود جبران شد و در خصوص قسم وي درباره همسرش پيام آمد : يكصد ساقه گندم دسته كنيد و يكبار بصورت آرام بخاطر سوگندي كه خورده‌‌اي به همسرت بكوبيد چون همسر شما صادق با وفا و مهربان و مورد تأييد الهي است كه با اين كار هم قسم را اداءكرده‌ايد و هم همسرت را دلنگران نكرده‌ايد پس به امر حق دوباره ايوب از هر جهت به حال سابق خود برگشت و صبر وي بعنوان يك معجزه در حيات ايوب درس و عبرت تاريخ شد.

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

 

کسی از علم او آگاه نمی گردد جز به مقداری که او بخواهد

پاسخ بسیاری از مسائلی که از راه علم و کنکاش در خلقت مطرح می گردد در کتاب الهی موجود است و این کتاب برای انسان های اندیشمند کافی است که با خواندن آن و یاد خداوند آرامش یابند.

تفکر و تدبر در آثار خلقت الهی راه رستگاری اندیشمندان است

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

انفجار بزرگ در قرآن

در مورد بوجود آمدن کائنات همواره نظریه های مختلفی مطرح می شود اما نظریه ای که بیشترین پایه علمی را دارد و بیشتر مورد مقبول دانشمندان است نظریه انفجار بزرگ یا مهابنگ است.

بر طبق این نظریه ابتدا هیچ چیز در کائنات وجود نداشت سپس در یک نقطه انفجاری رخ می دهد که دمای آن به میلیاردها درجه می رسد و بعد از چند لحظه کائنات از هیچ چیز آفریده می شود.

در سوره طور آیه 35-36 نوشته شده است که: آیا از هیچ خلق شده‏اند، یا آنکه خودشان خالق [خود] هستند؟

همچنین عده ای از دانشمندان معتقد اند که همه چیز در هسته یک اتم اولیه در کائنات وجود داشته است و بعد از رخ دادن اتفجار همه چیز از هسته اولیه به کائنات پخش شده است.

در این مورد نیز قرآن اشاره ای داشته است که در آیه 30 سوره انبیا نیز نوشته شده است که:

آیا کسانى که کفر ورزیدند ندانستند که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم و هر چیز زنده‏اى را از آب پدید آوردیم آیا [باز هم] ایمان نمى‏آورند؟

اما نکته ای که در هر دو نظریه مطرح می شود این است که تمام کائنات از یک نقطه بوجود آمده اند و سپس از هم فاصله گرفته اند که این نکته در آیه بالا دقیقا به آن اشاره شده است.

در مرحله دوم گازهایی مانند هلیوم و هیدروژن از هسته اولیه کائنات بوجود آمدند و متراکم شدند و هلیوم و هیدروژن عناصر سازنده کائنات را تشکیل دادند.

در سوره دخان آیه 11 به این موضوع اشاره شده است:سپس او به آسمان پرداخت، هنگامی که هنوز به صورت گاز بود و به آن و زمین گفت: "به وجود بیایید، خواسته یا ناخواسته." آنها گفتند: "ما با میل و رغبت می آییم".

ادوین هابل ستاره شناس آمریکایی مشاهده کرد که کائنات در حال گسترش است و بعد از مدتی پس از برسی Background Kazmir radiation ها مشخص شده که کائنات از ابتدای خلقت در حال گسترش بود و اگر این قرآیند برعکس کنیم به یک نکته که در آن انفجار بزرگ رخ داده است ختم می شود و موضوع گسترش کائنات خود نیز تایید بر نظریه انفجار بزرگ است.در سوره ذاریات آیه 47 نیز به این موضوع اشاره شده است:

و ما آسمان را با قدرت خود بر افراشتیم و آن را همچنان گسترش می دهیم.

همچنین تصویر دیگری که دانشمندان از انفجار بزرگ بازسازی کرده اند به این شکل است

"در آن روز که آسمان را چون طوماری در هم می پیچیم هماگونه که آفرینش را آغاز کردیم آنرا باز می گردانیم. این وعده ای است که بر ماست و قطعا آنرا انجام می دهیم! سوره انبیا آیه 104

سخنان دکتر فریدون صحافی در باره انفجار بزرگ و گسترش کائنات در قرآن

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

الَّذِینَ ینْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِینَ الْغَیظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

چكيده

واژه «احسان» از ريشه «حُسن» به معناي زيبايي و نيكي مي‌باشد كه در قرآن در سه معنا به كار رفته است: ‌1ـ تفضّل و نيكي به ديگران، 2ـ انجام و سر و سامان دادن به امور و كارها به وجه نيكو و كامل، 3ـ انجام اعمال و رفتار صالح. احسان در اين كاربرد تقريباً مترادف با تقوا و پرهيزكاري است. از بررسي موارد كاربرد واژه «محسن» و مشتقاتش در قرآن، استفاده مي‌شود كه اين واژه داراي دو معني و كاربرد است: 1ـ‌ نيكي و خير رساننده به ديگران، 2ـ انجام‌دهندة اعمال و رفتارهاي صالح و نيك. مقام محسنان در اين كاربرد از برخي مقامات متقيان برتر است، و به طور كلي اين واژه در اين معني و كاربرد خود بيشتر به كساني اطلاق شده كه از ايماني راسخ و ثبات قدم در راه ايمان و انجام تكاليف الهي برخوردار بوده‌اند.

مقدمه

از واژه‌ها و مفاهيمي كه در قرآن كريم به صورت فراوان به كار رفته، واژه «احسان» و «محسنين»‌ است، تا حدّي كه از مشتقات ريشه اصلي اين واژه (ح ـ‌ س ـ ن) جمعاً 194 كلمه در قالب 28 ريخت و صورت، به كار رفته است. كلمه «احسان» با مشتقاتش، 34بار و واژه «محسن» با مشتقاتش 39 بار در قرآن كريم آمده است.
توجه به اين مسئله نظر هر قرآن‌پژوهي را جلب مي‌كند كه اين واژه را مورد دقت و بررسي قرار دهد، تا مفهوم يا مفاهيم و وجوهي كه در آن استعمال شده‌اند را دريابد. ليكن از آنجا كه بررسي كليه مشتقات واژه «حسن» كاري گسترده است، از ميان اين واژه‌ها، دو واژه «احسان» و «محسن»‌با مشتقاتشان را، به خاطر اهميت و بار معنايي بسيار چشمگيري كه دارند و مي‌توانند ما را با برخي از رفتارها و اوصاف مؤمنان و بندگان خوب خدا به صورت دقيق‌تر آشنا كنند،‌ مورد بررسي قرار مي‌دهيم. به ويژه اينكه ملاحظه مي‌كنيم خداوند در قرآن كريم بارها با تعبير «ان‌الله يحبّ‌المحسنين» مورد محبت الهي بودن «محسنان»‌را بيان مي‌دارد و نيز با اين وصف و عنوان پيامبران بزرگ خود، مانند نوح(ع) و ابراهيم(ع) را توصيف كرده است.

بررسي ريشه لغوي واژه‌ها

واژه «احسان» و «محسنين» از ريشه «حُسن»‌ است. لغت‌شناس معروف، ابن فارس،‌ درباره معني «حُسن» مي‌نويسد: «الحاء و السين و النون، اصل واحد، فالحُسن ضد القُبح»؛ اين واژه ريشه تك‌معنايي دارد، و به معناي ضد و مخالف زشتي است».
البته ضد و مخالف زشتي ممكن است هر يك از معاني زيبايي و يا نيكي باشد، و در نتيجه واژه حسن در هر يك از «جمال و زيبايي» و «خوبي و نيكي» قابل كاربرد و اطلاق است. همچنان كه در قاموس قرآن به مطلب فوق تصريح شده است: «حُسن بر وزن قفل، زيبايي، نيكويي، هر دو اين معني در قرآن يافت مي‌شود، مثل «و لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا ؛ و نه تو را است كه آنها را به همسران ديگر عوض كني، اگر چه «زيبايي» ايشان تو را به شگفت آورد.» و مانند: « وَوَصَّيْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا ؛ انسان را نسبت به پدر و مادرش به نيكي سفارش كرده‌ايم» تعريفي كه راغب اصفهاني از واژه «حَسَن» ارائه مي‌دهد نيز مؤيد مطلب فوق مي‌باشد؛ ايشان مي‌نويسد: «الحَسَن عباره عن كل مبهج مرغوب فيه؛ حَسَن عبارت است از هر چيز بهجت‌آفرين و شادي‌بخش كه مورد رغبت و آرزو باشد»، زيرا بديهي است كه امر خوشايند شامل هر يك از «زيبايي» و «نيكي» مي‌گردد.
البته نويسنده كتاب لغت قاموس به يكي از دو كاربرد «حُسن» دقيقاً اشاره كرده و آن را به زيبايي معنا نموده است: «الحُسن الجمال». علاوه بر دو آيه‌اي كه پيش‌تر درباره كاربرد واژه «حُسن» در هر يك از زيبايي و نيكي بيان شده، شايد بتوان ادعا نمود كه واژه «حَسَن» كه در آيه 37 سوره آل عمران دو بار آمده، هر كدام در يكي از دو معناي مذكور به كار رفته است، نخست در معني «نيكو» و سپس در معني «زيبا»: « فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا؛ پس پذيرفتش خدا پذيرفتني نيكو و رويانيدش روئيدني زيبا». آيه فوق درباره حضرت مريم و تولد او و پذيرش و پرورشش از سوي خداوند مي‌باشد. در كتاب «مفاهيم اخلاقي ـ ديني در قرآن مجيد» در اين باره آمده است. بايد خاطرنشان ساخت كه در اين آيه، حَسَن دو بار و به توالي آمده است؛ در بار اول معناي آن رفتار «نوازشگرانه و نيكويي» است كه خداوند نسبت به حضرت مريم نشان مي‌دهد. و در بار دوم پرورش «تندرستانه» او را تا زماني كه زني زيبا شود،‌ متبادر ذهن مي‌سازد».
اگر چه اين احتمال كه واژه مذكور در «أنبتها نباتاً حسناً» به معني پرورش نيكوي اخلاقي و روحاني مريم باشد بسيار قوي به نظر مي‌رسد، همچنان كه ديدگاه بسياري از مفسران از جمله علامه طباطبايي در «الميزان» و نويسندگان تفسير نمونه،‌ همين احتمال است. در تفسير نمونه آمده است: «تعبير انبات» يعني «رويانيدن» در مورد پرورش مريم، اشاره به جنبه‌هاي تكامل معنوي و روحاني و اخلاقي مريم است »

مفهوم احسان

با توجه به بررسي موارد استعمال كلمه «احسان» در قرآن كريم، چنين به نظر مي‌رسد كه اين كلمه داراي معاني كاربردي زير است:

1ـ خوبي و نيكي به ديگران

همچنانكه در قرآن آمده است: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا ؛ ياد كنيد كه از بني‌اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و بينوايان نيكي كنيد و با مردم به زبان خوش سخن بگوييد و در سوره الرحمن آمده است: « هَلْ جَزَاءُ الإحْسَانِ إِلا الإحْسَانُ ؛‌ آيا جزاي نيكوكاري، جز نيكوكاري است؟»‌ البته در آيه فوق كلمه احسان دو بار و به توالي به كار رفته است. بار اول احسان به معني مطلق رفتار نيك انجام دادن است. كه در آينده از آن بحث خواهيم كرد.
در بار دوم، احسان در همين معنا و مفهومي به كار رفته است كه در اينجا در صدد بيانش هستيم، يعني انعام و نيكي به غير، به همين جهت برخي از مفسران به استناد همين آيه، گفته‌اند پاداش الهي در قيامت بيش از عمل انسان در دنيا خواهد بود؛ زيرا تفاوت عدل و احسان اين است كه در عدل جزا و پاداش به اندازه عمل است، اما در احسان، پاداش و جزا بيش از عمل و رفتار است؛ همچنان كه راغب اصفهاني در اين‌باره مي‌نويسد: «احسان چيزي برتر از عدالت است،‌ زيرا عدالت اين است كه انسان، آنچه بر عهده‌ اوست را انجام بدهد، و آنچه متعلق به اوست را بگيرد، ولي احسان اين است كه انسان بيش از آنچه وظيفه اوست انجام دهد و كمتر از آنچه حق او است را بگيرد.»
همچنين حضرت علي(علیه السلام) در نهج‌البلاغه درباره تفاوت رعايت عدل با رعايت احسان مي‌فرمايد: «العدل الانصاف و الاحسان التفضل؛ عدل رعايت انصاف و احسان انعام و بخشش است. »
در مورد اين صورت از كاربرد احسان، در نهج‌البلاغه آمده است: «أحسنوا في عقب غيركم تُحفظوا في عقبكم؛ به بازماندگان ديگران نيكي كنيد،‌ تا حرمت بازماندگان شما حفظ شود.»

2ـ امر و كاري را به نحو نيكو و كامل انجام دادن

همچنان كه در قرآن كريم آمده است: « الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ؛ كسي كه هر چيز را كه آفريد، نيكو آفريد». در تفسير نمونه درباره معناي آيه فوق آمده است: «آيه اشاره‌اي به نظام احسن آفرينش به طور عموم و سرآغازي براي بيان خلقت انسان و مراحل تكامل او به طور خصوص است، ‌«الذي أحسن كلّ شيءٍ خَلَقَه» و به هر چيز نياز داشت داد، و به تعبير ديگر بناي كاخ عظيم خلقت بر «نظام أحسن» يعني بر چنان نظامي استوار است كه از آن كامل‌تر تصور نمي‌شود».
در آيه‌اي ديگر خداوند مي‌فرمايد: « الطَّلاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ ؛ طلاق دو بار است پس از آن يا بايد او را به طور شايسته[همسر خود] نگاه داشت، يا به نيكي رها كرد». منظور از «تسريح به احسان» يعني رها كردن زن به نحو شايسته و نيكو انجام گيرد و همراه با اذيت و آزار نباشد،‌ و به عبارت روشن‌تر، اين كار به نحو احسن و خوب انجام گيرد. همچنان كه در تفسير نمونه آمده است: «همان طور كه رجوع و نگاهداري زن قيد «معروف» دارد يعني رجوع و نگاهداري بايد بر اساس صفا و صميميت باشد، جدايي هم مقيد به احسان است يعني تفرقه و جدايي بايد از هر گونه امر ناپسندي مانند انتقام‌جويي و ابراز خشم و كينه خالي باشد»
واژه احسان در همين معنا و كاربرد در نهج‌البلاغه نيز به كار رفته است: «قيمه كلّ امريء ما يُحسنُه؛ ارزش هر انساني به اندازه امور و كارهايي است كه آنها را به نحو نيكويي انجام مي‌دهد» در اين كلام مقدار و ارزش هر انساني، هم سنگ تخصص و مهارت و دانايي او بر انجام درست و نيكوي امور و كارها، شمرده شده است، كه از آن اهميت دانايي و تخصص و مهارت و آگاهي به انجام امور در انسان‌ها استفاده مي‌شود. شايد به خاطر وجود همين نكته در عبارت فوق باشد كه سيد رضي جمع آوري كننده نهج‌البلاغه بعد از نقل عبارت بالا، مي‌نويسد: «و هي الكلمه التي لا تصاب لها قيمه و لا توزن بها حكمه و لا تقرن إليها كلمه؛ اين از كلماتي است كه قيمتي براي آن تصور نمي‌شود و هيچ حكمتي هم سنگ آن نبوده و هيچ سخني والايي آن را ندارد.»
و نيز در نهج‌البلاغه آمده است: «و أحسنوا تلاوته، فإنّه أنفع القصص؛ قرآن را نيكو تلاوت كنيد كه سود بخش‌ترين سخن‌هاست.»

3ـ‌ انجام كارهاي نيك و رفتار صالح

همچنان كه در قرآن كريم آمده است: « قُلْ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَهٌ ؛ بگو اي بندگان مومن از پروردگارتان پروا كنيد، براي كساني كه در اين دنيا نيكي كنند [و اعمال صالح انجام دهند] پاداش نيكو است». در اين آيه «احسان‌»‌ در مورد انجام اعمال نيكو و صالح و بروز رفتارهاي شايسته به كار رفته است. و در سوره انعام آمده است: «ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ؛ باري به موسي كتاب آسماني داديم، براي اينكه نعمت را بر كسي كه نيكي [و اعمال و رفتار صالح] انجام داده بود...». در اين آيه اعطاي كتاب آسماني به خاطر انجام اعمال و رفتار نيك و صالح از سوي حضرت موسي يا كليه پيروان او (بنابر اختلاف تفاسير) ذكر شده است.
البته روشن است كه نيكي و انعام و تفضل به غير،‌ كه يكي از معاني كاربردي احسان است و قبلاً از آن بحث شد، از جهت اينكه به خودي خود يك كار خوب و نيك و رفتاري صالح محسوب مي‌شود، داخل در محدوده اين معني سوم بوده و اين معناي از احسان شامل آن نيز مي‌شود.
در كتاب «مفاهيم اخلاقي ـ ديني قرآن مجيد» در اين باره چنين آمده است: «فعل أحسن» كه مصدر آن «احسان» است، يكي از اصطلاحات اخلاقي اساسي در قرآن مي‌باشد، عموماً معناي آن «نيكي كردن» است،‌ اما در كاربرد عملي قرآن، اين واژه عمدتاً به دو نوع ويژه از «نيكي» اطلاق مي‌شود: تقوا و پرهيزكاري نسبت به خداوند و همه اعمال انساني كه از آن سرچشمه مي‌گيرد و اعمالي كه محرك آن روح حِلم است».
سپس با ذكر قسمتي از اين آيه: « مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ؛‌ هر كس پروا و شكيبايي پيشه كند، خداوند پاداش نيكوكاران را فرو نمي‌گذارد» اطلاق اول را توضيح مي‌دهد كه: «بايد خاطر نشان ساخت كه در اينجا محتواي معنايي احسان به تقوا و صبر تعريف شده است كه هر دوي آنها از خاصه‌هاي انسان مؤمن است.» ؛ نويسنده سپس با ذكر آيه «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ *الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ؛ و براي نيل به آمرزش پروردگارتان و بهشتي كه پهناي آن هم چند آسمان‌ها و زمين است و براي پرهيزكاران آماده شده است، بشتابيد* كساني كه در راحت و رنج انفاق مي‌كنند و خشم خود را فرو مي‌خورند و از مردمان در مي‌گذرند و خداوند نيكوكاران را دوست دارد»، معني دوم را توضيح مي‌دهد و مي‌نويسد: «كسي كه هميشه خواهان دستگيري از مستمندان مي‌باشد، دير خشم، بخشنده تأذيها و چشم پوشنده از قصاص و تلافي كردن است، همه اينها تجسم و تجلي فضيلت حلم است.» در كتاب مذكور، اگر چه فقط به همين دو معني و كاربرد براي واژه احسان اشاره شده و از كاربرد ديگر اين واژه غفلت شده است اما اين مطلب كتاب قابل توجه است كه يكي از كاربردها و معاني احسان را معادل اعمالي مي‌گيرد كه ناشي از تقوا و پرهيزكاري مي‌باشد، و اين را مي‌توان ادعا نمود كه در برخي از كاربردهاي واژه احسان در قرآن كريم، اين لفظ تقريباً مترادف با رعايت تقوا و پرهيزكاري كه شرط اصلي آن اخلاص و نيّت پاك است به كار رفته است. و از صريح‌ترين آيات در اين زمينه،‌ آيات 41 تا 44 سوره مرسلات است كه در آنها واژه «محسنين» هم طراز و هم سنگ واژه «متقين» گرفته شده است و مي‌توان از آن، مقدار ارتباط معنايي «احسان» و تقوا را بدست آورد: « إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلالٍ وَعُيُونٍ * وَفَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ *كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ پرهيزكاران در سايه‌ساران و [كنار] چشمه‌سارانند و ميوه‌هايي كه دلخواهشان است،‌ به خاطر كارهايي كه كردند، بخورند و بنوشند [خوش و] گوارا، ما بدين گونه نيكوكاران را جزا مي‌دهيم».

مفهوم محسنين

يكي از واژه‌هاي اساسي و كليدي در قرآن كريم، واژه «محسن»‌ و مشتقات آن مي‌باشد. اين واژه اسم فاعل از فعل «أحسَنَ» مي‌باشد. از بررسي آن دسته از آياتي كه در آنها واژه‌هاي «محسن»‌،‌ «محسنين» و «محسنات» به كار رفته است، اين نتيجه به دست مي‌آيد كه اين واژه در قرآن در دو معني به كار رفته است، يكي در خصوص خير رساننده و نيكي‌كننده به ديگران و ديگري در مورد كسي كه كارهاي نيك و رفتار صالح انجام مي‌دهد، چه اين رفتار عملي باشد يا روحي و اعتقادي. البته در اينجا نيز مانند كاربردهاي واژه «احسان» معني كاربرد دوم در برگيرنده معني كاربرد نخست مي‌باشد، زيرا هر كسي كه خيري را به ديگران مي‌رساند و به ديگران نيكي مي‌كند، اين رفتار او في نفسه، عمل صالحي محسوب مي‌شود كه كاربرد دوم شامل آن بوده و چنين شخصي «محسن» در معني دوم آن مي‌باشد.

موارد كاربرد نخست واژه محسنين

1ـ « الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ؛ كساني كه در راحت و رنج انفاق مي‌كنند و خشم خود را فرو مي‌خورند و از مردمان در مي‌گذرند و خداوند نيكوكاران را دوست دارد» از اينكه بدنبال ذكر آن اوصاف و رفتارها تعبير به «والله يحبّ المحسنين» شده، معلوم مي‌شود كه اوصاف و رفتارهاي ذكر شده معرّف «محسنين» است، همچنان كه علامه طباطبايي در ذيل آيه مي‌نويسد: «در اين گفته خداوند «والله يحبّ المحسنين» اين اشاره وجود دارد كه اوصاف قبلي، معرّف عنوان «محسنين است ».
اين از يك طرف و از طرف ديگر، روشن است كه تمامي اوصاف مذكور در ارتباط با مردم و خير و نفعي است كه به ديگران رسانده مي‌شود.
2ـ « فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛ پس آنان را ببخش و بگذار و بگذر كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد». در اين آيه نيز عنوان «محسن» درباره كساني است كه خير و خوبي آنان شامل حال ديگران شده است.

واژه محسنان در معني و كاربرد عام و مطلق:

اكنون به بررسي برخي از آياتي كه در آنها واژه محسن و يا مشتقاتش در معناي عام و مطلق (يعني كسي كه داراي اعمال صالح و رفتار نيكو مي‌باشد) به كار رفته است، مي‌پردازيم.
1ـ « وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ؛ و كساني را كه در حق ما كوشيدند به راه‌هاي خاص خويش رهنمون مي‌شويم و بي‌گمان خداوند با نيكوكاران است». جهاد و مجاهده همچنان كه راغب اصفهاني در مفردات گفته ، يعني به كارگيري توان و نيرو در راه مواجهه و مقابله با دشمن، و اين كار بر سه قسم است: 1ـ جهاد با دشمن ظاهري، 2ـ جهاد با شيطان، 3ـ‌ جهاد با نفس و خواهش‌هاي نفساني. و تعبير «فينا» در آيه شريفه مي‌رساند كه اين تلاش و مواجهه در ارتباط با خداوند و درباره امور اعتقادي و رفتاري متعلق به او مي‌باشد.
بنابراين، منظور از جهاد و مجاهده در آيه فوق، معناي عامي خواهد بود كه شامل هر نوع تلاش و كوشش در راه خدا مي‌شود، اعم از اينكه تلاش در زمينه تقويت و تبلور ايمان و اعتقاد باشد و يا اينكه تلاش و مجاهده در زمينه انجام اوامر الهي و مبارزه با نفس و عوامل گناه و معصيت باشد.
2ـ « تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ * هُدًى وَرَحْمَهً لِلْمُحْسِنِينَ * الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاهَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاهَ وَهُمْ بِالآخِرَهِ هُمْ يُوقِنُونَ * أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ؛ اين كتاب حكمت آموز است، رهنمود و رحمتي براي نيكوكاران[همان] كساني كه نماز را بر پا مي‌دارند و زكات را مي‌پردازند و به آخرت يقين دارند، اينان كه از سوي پروردگارشان از هدايتي برخوردارند و هم اينانند كه رستگارند».
در آيه فوق از طرفي هدف از نزول آيات قرآن شمول رحمت و هدايت بر محسنان شمرده شده و از طرف ديگر توصيفي از رفتار و حال و هواي محسنان ارائه مي‌شود و در پايان، عاقبت امر محسنان كه همان فلاح و رستگاري است، بيان داشته مي‌شود.
قابل توجه اينكه، گاهي قرآن مايه هدايت متقين ذكر شده است ، گاهي مايه هدايت مؤمنين و در آيه محل بحث، مايه هدايت «محسنين» ذكر گرديده است.
چنين به نظر مي‌رسد كه بين عناوين فوق، يك ترتيب منطقي وجود داشته باشد؛ چرا كه تقوا در سوره بقره، داراي مراتب متعددي است كه پايين‌ترين مرتبه‌ آن، نفس آمادگي براي پذيرش حق است. بنابراين كسي كه در اين مرتبه از تقوا قرار دارد ولو هنوز ايمان نياورده و عمل صالحي انجام نداده، هدايت قرآني شامل حال او مي‌شود. و وقتي به مرتبه ايمان برسد قرآن او را به سوي انجام فرامين الهي سوق مي‌دهد و دعوت مي كند، و اگر شخص با ايمان، پايبند فرامين الهي و دستورات قرآني باشد، عنوان «محسن» بر او صادق خواهد بود. و روشن است كه كسي كه در راه خدا گام بردارد هدايت و رحمت خداوند شامل حال او خواهد بود: « وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ ».
بنابراين آيات سه‌گانه پيش بر اين سه مرحله تكامل معنوي انسان دلالت دارد.
3ـ « وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ * وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ * فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَهِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛ و چه بسيار پيامبراني كه همراه ايشان توده‌هاي انبوه نبرد كردند و از هر رنجي كه در راه خدا ديدند نه سستي ورزيدند و نه ضعف و زبوني نشان دادند و خداوند شكيبايان را دوست دارد و سخن ايشان جز اين نبود كه گفتند پروردگارا گناهان ما و گزافكاري‌هايمان را در كارمان بيامرز و گام‌هاي ما را استوار بدار و ما را به خدا نشناسان پيروز گردان. آنگاه خداوند به آنان پاداش دنيوي و پاداش نيك اخروي عطا كرد و خداوند نيكوكاران را دوست دارد.»
در آيه بالا صحبت از گروهي ثابت قدم و استوار در راه خداست كه هرگز در راه دفاع از دين حق به خود تزلزل و سستي راه نمي‌دهند و از چيزي در اين راه نگران نبوده مگر از نافرماني پروردگار خود و كوتاهي در انجام تكاليف خداوند، و از اين گروه با عنوان «ربّي» ياد مي‌كند. «ربّي» بنا به گفته علامه طباطبايي مانند «رَبّاني» كسي است كه خود را به پروردگار اختصاص داده و به چيزي ديگر غير از اطاعت فرمان الهي اشتغال ندارد. و اين مقامي بس بزرگ است. حال خداوند در پايان آيه از چنين گروهي با وصف «محسنين» ياد كرده و بيان مي‌دارد كه آنان مورد محبت او هستند.
4ـ‌ در آيات متعددي از قرآن كريم، از برخي پيامبران الهي با عنوان «محسنين» ياد شده است به عنوان نمونه:
الف) «وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ؛ و ندايش داديم كه اي ابراهيم رؤيايت را به حقيقت باور داشتي، ما بدينسان نيكوكاران را جزا مي دهيم.»
آيات بالا جزو آياتي است كه داستان رؤياي حضرت ابراهيم(ع) درباره ذبح فرزندش و درصدد جامه عمل پوشاندن اين رؤيا كه يك فرمان الهي بود، از سوي او را بيان مي‌دارد و بعد از اين اطاعت بي‌چون و چراي ابراهيم از فرمان الهي بود كه از زمره «محسنين» شمرده مي‌شود.
ب) «سَلامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ * إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ * إِنَّهُمَا مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ ؛ سلام بر موسي و هارون، ما بدينسان نيكوكاران را جزا مي‌دهيم كه آن دو از بندگان مؤمن ما بودند». مسلماً خداوند به خاطر رفتار صالح بسيار فراوان حضرت موسي و هارون آن دو را به وصف «محسنين» توصيف نموده است.
5ـ «وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ * وَمَا لَنَا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ * فَأَثَابَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ؛ و چون آنچه بر پيامبر [اسلام] نازل شده است، بشنوند مي‌بيني كه چشمانشان از اشك لبريز مي‌شود، از آنكه حق را مي‌شناسند [و] مي‌گويند پروردگارا ما ايمان آورده‌ايم، ما را در زمره گواهان بنويس، و چرا به خداوند و حق حقيقتي كه براي همه ما نازل شده است، ايمان نياوريم و حال آنكه اميدواريم كه پروردگار ما را در زمره شايستگان در آورد. و خداوند نيز به پاداش اين سخن كه گفتند، بوستان‌هايي كه جويباران از فرودست آن جاري است، نصيبشان مي‌سازد كه جاودانه در آن خواهند بود و اين پاداش نيكوكاران است». در آيات بالا توصيف به «محسنين» شامل حال كساني شده كه رفتار اعتقادي صالحانه‌اي كه عبارت از ايمان به خداوند و پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و كتاب آسماني قرآن است. داشته‌اند.

نتيجه:

از مجموع مباحث گذشته اين نتيجه به دست مي‌آيد كه واژه احسان در قرآن كريم داراي سه معني و كاربرد است:
1ـ خوبي و نيكي به ديگران؛ 2ـ انجام و سر و سامان دادن امر و كاري به نحو نيكو و كامل؛ 3ـ انجام عمل صالح و رفتار نيك.
از مجموع آياتي كه در آنها واژه احسان در معني سوم به كار رفته است مي‌توان اين استنباط را داشت كه احسان در اين معني و كاربرد تقريباً مطابق رعايت تقواي الهي و انجام اعمال صالح با هدف سالم و نيت مقدس است. و درباره واژه «محسن» و مشتقاتش، اين نتيجه به دست مي‌آيد كه در استعمالات قرآني، اين واژه داراي دو معنا و كاربرد است:
1ـ خير و ياري‌رساننده به ديگران.
2ـ انجام‌دهنده اعمال صالح و به جاي آورنده رفتارهاي نيك.
با توجه به اينكه تقوا داراي مراتب متعددي است و حتي مرتبه‌اي از آن مي‌تواند نفس آمادگي براي پذيرش حق باشد، بدون آنكه هنوز خبري از ايمان و عمل باشد، در حالي كه عنوان «محسن» بر چنين شخصي تا مادامي كه به مرحله عمل و انجام رفتارهاي صالح نرسد صادق نخواهد بود،‌ از اين مطلب اين نتيجه به دست مي‌آيد كه مقام محسنان از برخي از مقامات متقيان بالاتر است.
مضافاً‌ بر اينكه از بررسي مجموع آياتي كه در آنها مشتقات واژه «محسن»‌ به كار رفته است و نيز از توصيف برخي از پيامبران بزرگ الهي مانند ابراهيم(ع) و نوح(ع) و يوسف(ع) به عنوان «محسن» اين نتيجه نيز بدست مي‌آيد كه در اصطلاح قرآن عنوان «محسن» در كاربرد دومش بيشتر در حق كساني به كار رفته است كه از ايماني راسخ و ثبات قدم در راه حق و انجام تكاليف الهي و اعمال و رفتار صالح برخوردار بوده‌اند.
منبع: ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَىٰ مَنْ آمَنَ بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صابئى و مسيحى‌اند، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند، پس نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد.

 

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم -

 

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر کنم

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 


زینت عرش خدایی یا حسن تو کریم آل طاهایی یا حسن

امام حسن مجتبی علیه السلام نه تنها در عبادت و علم و تقوا مقامی بس والا داشت بلکه در بذل و بخشش، زیباترین گوهر الهی بود. دستگیری از درماندگان خصوصیت کریم اهل بیت(ع) بود و ای کاش این خصوصیت سایه گستر زندگی هر مسلمانی شود.

در عبادت بهترینی، در کرم عالی ترین

یا حسن جانم فدایت، ای حسن ای بهترین

وقتی وضو می گرفت و به نماز می ایستاد، بدنش به لرزه می افتاد و رنگش زرد میشد، در عبادت بهترین بود و در کرم سخاوتمندترین. چگونه خود را شیعه و رهرو مولایم حسن بنامم وقتی که لرزش های هنگام نمازم نیز از برای مشکلات دنیوی است، آنگاه که لب به سخن گفتن با پروردگار می گشایم، نمی دانم آیا «ایاک نعبد» هایم حقیقی ست و آیا «ایاک نستعین» هایم را با صداقت می گویم یا به کسی یا چیزهای دیگری غیر از «رب» لایزالم نیز چشم امید دوخته ام؟!

دلت راضی به رضایت خداست یا حسن

دلم با نام تو هر دم به یاد خداست یا حسن

هرکس رضایت خدا را بخواهد، خداوند او را کفایت می کند. اولین و مهمترین انتظار امام حسن مجتبی(ع) از شیعیان، خدامحور زیستن است، وقتی رضایت خدا هدف متعالی باشد، خشم دیگران را نیز می توان با جان و دل خرید. وقتی هدف رضایت الهی باشد، خشم آنانکه نمی پسندند بی اهمیت می شود، و خداوند کفایت می کند برای آنکه هدف را رضایت او برگزیده است. وقتی هدف رضایت الهی باشد، سختی ها و گرفتاری ها نیز شیرین می شود، و یا لااقل تلخی هایش را می توان به شیرینی رضایت حق به جان خرید.

سفارش کرده ای بر علم و دانش ز ِ دانش، راه مومن سوی کوشش

سفارش کرده ای ، تدبیر جویم و اندر راه حق ، تقدیر جویم

تو ای مولا حسن، ای نور سرمد همی در چهره ات ، نور محمد

وقتی شبانه روز قرآن بخوانیم ولی در آیه های نورانی آن تدبیر و تفکر نداشته باشیم چه حاصلمان خواهد شد؟ قرآن کتاب خداست و ائمه معصومین(علیه اسلام) نیز راهنمایان انسان و قرآن های ناطق، مولایمان امام حسن مجتبی(ع) سفارش های زیادی در باب تفکر و تدبر داشته اند، به گفتۀ ایشان تفکر و تدبر، ریشه و اساس تمام خوبیهاست، هرچقدر قرآن و حدیث بخوانیم ولی معنا و مفهومش را درک نکنیم و در زندگی بکار نبریم، فایده ای نخواهد داشت. مومن در عین عابد بودن، متفکر نیز باید باشد.

بندگان خدا در کنار علم و اندیشه، اهل تلاش و عمل نیز باید باشند، هم عبادت هم اندیشه و تفکر. یکی نباید فدای دیگری شود و اگر چنین عمل شود آنگاه است که زندگی نیز الهی می شود. مومن نباید تنبل و بی مصرف باشد، اهل عمل باشد، آنچه می آموزد به کار گیرد در راه خدمت به خلق خدا که یقینا منجر به رضایت و خشنودی خداوند میشود.

چه کنم لایق شوم مولا به راه حق عاشق شوم مولا

چه کنم تا بندۀ خدا شوم ز شیطان و ز دنیا رها شوم

چه کنم حَسَنی شوم ای سرورم چه کنم حسینی شوم، ای رهبرم

خدایا به حق حسن، یارم باش جز تو پناهی ندارم کنارم باش

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 


عید مولود شریف امام دوازدهم مَوْلانا وَ اِمامُنا الْمَهْدِىُّ حضرت حجّة بن الحسن صاحبُ الزَّمان صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ است و مستحب است زیارت آن حضرت (عج) در هر زمان و مکان و در هر جا و دعا براى تعجیل ظهور آن حضرت در هنگام زیارت و به خصوص تاکید شده به زیارت آن حضرت در سرداب سامراء، و ظهور آن حضرت و فرمانروائیش مسلم است و او است که زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر شده باشد از ستم و بیدادگری نتواند جز تو اى مهربان‌ترین مهربانان.

زیارت حضرت صاحب الزمان(عج)

این زیارتى است كه هر روز بعد از نماز صبح، مولاى ما صاحب الزمان علیه السلام با آن زیارت مى‌شود و آن زیارت این است :

اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلاىَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ عَنْ جَمیعِ

خدایا برسان به مولاى من حضرت صاحب الزمان كه درودهاى تو بر او باد از طرف همه

الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ الاَْرْضِ وَ مَغارِبِها وَ بَرِّها

مردان و زنان با ایمان كه در شرق‌ها و غرب‌هاى زمینند و در خشكى

وَ بَحْرِها و َسَهْلِها وَ جَبَلِها حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِمْ وَ عَنْ والِدَىَّ وَ وَُلَْدى وَ عَنّى

و دریا هستند و در هموارى زمین و كوهند، زنده‌شان و مرده‌شان و از طرف پدر و مادر و فرزندان و خود من

مِنَ الصَّلَواتِ وَالتَّحِیّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدادَ كَلِماتِهِ وَ مُنْتَهى

درودها و تحیت‌هایى هم وزن عرش خدا و به شماره كلمات و سخنانش و نهایت مرتبه

رِضاهُ وَ عَدَدَ ما اَحْصاهُ كِتابُهُ وَ اَحاطَ بِهِ عِلْمُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اُجَدِّدُ لَهُ

خشنودیش و به شماره آنچه برشمرده است آن را دفتر و كتابش و احاطه دارد بدان دانشش خدایا من نو مى‌كنم براى آن

فى هذَا الْیَوْمِ و َفى كُلِّ یَوْمٍ عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَةً فى رَقَبَتى اَللّهُمَّ

جناب در این روز و در هر روز عهد و پیمان و بیعتى را در گردنم

كَما شَرَّفْتَنى بِهذَا التَّشْریفِ وَ فَضَّلْتَنى بِهذِهِ الْفَضیلَةِ وَ خَصَصْتَنى

چنانچه مرا مفتخر ساختى بدین افتخار و برتریم دادى به این فضیلت و مخصوصم داشتى

بِهذِهِ النِّعْمَةِ فَصَلِّ عَلى مَوْلاىَ وَ سَیِّدى صاحِبِ الزَّمانِ وَاجْعَلْنى

بدین نعمت پس درود فرست بر مولا و آقایم حضرت صاحب الزمان و قرارم ده

مِنْ اَنْصارِهِ وَ اَشْیاعِهِ وَالذّآبّینَ عَنْهُ وَاجْعَلْنى مِنَ الْمُسْتَشْهَدینَ

از یاران و پیروان و دفاع كنندگان آن حضرت و بگردانم از شهادت یافتگان

بَیْنَ یَدَیْهِ طائِعاً غَیْرَ مُكْرَهٍ فِى الصَّفِّ الَّذى نَعَتَّ اَهْلَهُ فى كِتابِكَ

در پیش رویش از روى میل و رغبت بدون اكراه و ناراحتى در آن صفى كه اهل آن را در كتاب خود (قرآن) توصیف كرده

فَقُلْتَ صَفّاً كَاَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصوُصٌ عَلى طاعَتِكَ وَ طاعَةِ رَسوُلِكَ

و فرمودى: "صفى كه گویا بنائى استوارند" در راه فرمانبردارى تو و فرمانبردارى رسول تو

و َآلِهِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ اَللّهُمَّ هذِهِ بَیْعَةٌ لَهُ فى عُنُقى اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ .

و آل رسولت كه بر تمامى آنها سلام باد خدایا این بیعتى است از آن جناب در گردن من تا روز قیامت .


دانلود زیارت حضرت صاحب الزمان: ziyarate-saheba-zaman.mp3

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

دعا در زمان غیبت امام زمان-عج

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَکَ

فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَکَ

لَمْ اَعْرِفْ
رَسُولَکَ

اَللّهُمَّ عَرِّفْني رَسُولَکَ

فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسُولَکَ

لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ

اَللّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَکَ

فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَکَ

ضَلَلْتُ عَنْ ديني

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

لینک دانلود صوت

_____________________________

صلوات مخصوص بر امام زمان-عج

اَللّهُمَّ صَلَّ عَلی وَلیَّکَ وَابْنِ اَؤلیائِکَ الَّذین فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ اَوْجَیْتَ حَقَّهُمْ وَ اَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرَّجْسَ وَ طَهَّرْتَهُمْ تَطْهیراً اَللّهُمَّ اَنْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهی لِدینِکَ وَ اَنْصُرْ بِهِ اَولیائَکَ وَ اَؤلِیائَهُ وَشیِعَتَهُ وَ اَنصارَهُ وَ اجْعَلنا مِنْهُمْ اَللّهُمَّ اَعِذْهُ مِنْ شَرَّ کُلَّ باغٍ وَ طاغٍ وَ مِِنْ شَرَّ جَمیعِ خَلْقِکَ وَاحْفَظْهُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمینِهِ وَ عَنْ شِمالِهِ وَ احْرُسْهُ وَ امْنَعْهُ اَنْ یُوصَلَ اِلَیهِ بِسُوءِ وَ احْفَظْ فیهِ رَسُولَکَ وَ الَ رَسُولِکَ وَ اَظْه‍ِرْ بِهِ الْعَدلَ وَ اَیَّدْهُ بِالنَّصْرِ وَانْصُرْ ناص‍ِریهِ وَ اخْذُلْ خاذِلیِهِ وَ اقْصِمْ بِهِ جَبابِرَهَ الْکُفرِ وَ الْمُنافِقینَ وَ جَمیعَ الْمُلحِدینَ حَیثُ کانُوا مِنْ مَشارِقِ الأرْضِ وَ مَغارِبِها وَ بَرَّ ها وَ بَحْرِها وَ اِمْلاءْ بِهِ الأرْضَ عَدْلاً وَ اَظْهِرْ بِهِ دینَ نَبیَّکَ عَلَیْهِ وَ الِهی السّلامُ وَاجْعَلْنی اللّهُمَّ مِنْ اَنصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ اَتْباعِهِ وَ شیعَتِهِ وَ اَرِنی فی آلِ مَحَمَّدٍ ما یَاْمُلُونَ وَ فِی عَدُوَّهِمْ ما یَحْذ‍رونَ اِلهَ الْحقَّ امینَ.

لینک دانلود صوت

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

بسمه تعالی

پیامبر اکرم (صلی‌ الله علیه وآله و سلم) فرمودند: هر کس سوره ی قدر را بخواند اجر کسی را به او می دهند که ماه رمضان را روزه داشته باشد و شب قدر را احیاء کرده باشد و نیز به او ثواب کسی ‌را می دهند که در راه خدا جهاد کرده باشد

امام باقر (علیه السلام) فرمودند: کسی که سوره ی قدر را با صدای‌ بلند بخواند مانند کسی ‌است که در راه خدا شمشیر کشیده باشد و کسی که این سوره را با صدای ‌آرام بخواند مانند کسی ‌که در راه خدا خون خود را بریزد و کسی‌که آن را ده مرتبه بخواند هزار گناه از او پاک می کنند

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: هر کس که سوره ی قدر را در نمازی از نمازهای ‌واجبش بخواند منادی ‌ندا میکند ای‌ بنده ی‌ خدا، ‌خداوند گناهان گذشته ی ‌تو را آمرزید پس آغاز کن اعمال خود را.

امام صادق علیه السلام می فرمایند: « للصائم فرحتان: فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه » برای شخص روزه دار دو شادی هست: شادی هنگام افطار و شادی هنگام ملاقات با پروردگار

و اما ختم سوره قدر چه فضیلتی دارد:

اگر حاجت مهمی داشتید وضو بگیرید و رو به قبله بنشینید و بدون حرف زدن و یا انجام کار دیگری 400 مرتبه سوره مبارکه قدر را تلاوت کنید 200 مرتبه اول را به حضرت خدیجه سلام الله علیها هدیه کنید و 200 مرتبه دیگر را به حضرت نرجس خاتون سلام الله علیها (مادر گرامی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) هدیه کنید انشا الله حاجت بر آورده میشود.

همچنین آقای قاضی رحمت الله علیه نیز می فرمودند:

در روز جمعه 100 خیر است که 99 تای ان از ان کسی است که در ساعت اخر روز جمعه ((نزدیکای غروب)) صدبار سوره قدر را ختم کند.

به مناسبت ماه رمضان و به نیت برآورده شدن حاجتهایمان که مهمترین حاجتمان همانا تعجیل در فرج و ظهور مولایمان صاحب الزمان(عج) است، به دلم آمده که ختم سورۀ قدر برگزار کنیم. چراکه در ماه مبارک تلاوت قرآن ثواب زیادی دارد و این ماه از هزار ماه بالاتر و برتر است. تعداد تعیین نکرده ام هر چقدر که در توان دارید خودتان بفرمائید تا ثبت شود و تا آخر ماه مبارک فرصت تلاوت دارید.بالاخص که شبهای قدر را چه زیباست انس بگیریم با سوره قدر... انشالله

انشالله حوائج تان برآورده شود و انشالله انشالله هزار انشالله که به مهمترین و برترین حاجت مان فرج حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در این ماه پر برکت نائل شویم.

تفسیر سوره قدر از تفسیر المیزان علامه طباطبایی

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

1ريّان بن صلت گويد: از امام رضا(ع) در باره‌ی قرآن پرسيدم،
فرمود:
قرآن سخن خداست؛
از آن فراتر نرويد
و راه رستگارى را در چيزى جز آن مجوييد
كه گمراه می‌شويد.

(التوحيد223)


 

2ابوحيّون از امام رضا(ع) نقل می‌كند كه فرمود:
هر كس آيات متشابه قرآن را به محكمات بازگرداند،
راه راست را يافته است
... در روايات ما نيز همچون قرآن، محكم و متشابه هست،
تنها به متشابهات چنگ مزنيد
و آنها را به محكمات برگردانيد
و گرنه راه را گم می‌كنيد.

(عيون الاخبار1:290)


 

3پدر محمد بن موسى رازى گويد: امام رضا(ع) روزى از قرآن ياد كرد و شيوه‌ی استدلال و چگونگى بيان آيات و معجزات نظم قرآنى را بااهميّت شمرد و فرمود:
قرآن ريسمان محكم خداوند
و رشته‌ی استوار او
و راه درستى است كه به بهشت می‌انجامد
و از دوزخ رهايى می‌بخشد
.. و از آن جا كه براى زمانى خاص پديد نيامده است،
در گذر روزگاران كهنه نمی‌شود
و به خواندنِ فراوان، برآيند خود را از دست نمی‌دهد،
بلكه حجّت و برهان همه‌ی نسلها است..
باطل را به پس و پيش آن راهى نيست
و فرستاده‌اى از جانب خداى دانا و ستوده است.

(عيون الاخبار2:69)


 

بسم الله الرحمن الرحيم


1اسماعيل بن مهران از قول امام رضا(ع) گويد:
نزديكى بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم خداوند،
بيش از نزديكى سياهى چشم به سفيدى آن است.

(تفسيرعياشى1:21)

2سليمان جعفرى گويد: از امام رضا(ع) پرسيدند:
بزرگترين آيه كتاب خدا كدام است؟
فرمود:
بسم الله الرحمن الرحيم
(تفسيرعياشى1:21)

3حسن بن على بن فضّال در باره‌ی بسم الله از امام رضا(ع) پرسيد،
امام فرمود:
هنگامی‌ كه كسى می‌گويد: بسم الله،
گويا نشان و علامتى از نشان‌هاى خداوند عزّوجلّ را بر خود می‌نهد
... و آن نشان پرستش و بندگى است.

(التوحيد229)

سوره‌ی بقره


آيه‌ی 7خَتَمَ الُله عَلى قُلُوبِهِم و عَلى سَمعهم
ابراهيم بن ابى محمود گويد: تفسير اين آيه را پرسيدم كه می‌فرمايد:
... خداوند بر دلهاى ايشان و بر شنوايى آنان مُهر و ختم نهاده است..
فرمود:
«ختم» آن است كه به كيفر كفر ورزيدن،
بر دل كافران مهر زنند،
همان گونه كه خداوند در جاى ديگر می‌فرمايد:
بلكه خدا به سبب كفرشان، بر دلهايشان مهر نهاده و در نتيجه، جز شمارى اندك از ايشان ايمان نمی‌آورند.

(سوره نساء155)
ابراهيم بن محمود ادامه می‌دهد كه از امام پرسيدم:
آيا خداوند بندگانش را مجبور به گناه می‌كند؟
فرمود:
به آنان اختيار عطا می‌كند
و ايشان را مهلت می‌دهد
تا توبه كنند و بازگردند.

پرسيدم: آيا خدا آنان را به كارى وامی‌دارد كه توان آن را ندارند؟
فرمود:
چگونه چنين چيزى ممكن است؟
در حالى كه خود می‌فرمايد:
و پروردگار تو بر بندگان ستم نمی‌ورزد...

و ادامه داد:
پدرم موسى بن جعفر(ع) از امام صادق(ع) نقل فرمود كه
هر كس بپندارد خداوند بندگان را به گناه وامی‌دارد
يا آنان را به كارى فراتر از توانشان تكليف می‌كند،
ذبيحه‌ی او را نخوريد،
گواهی‌اش را نپذيريد،
در وراى او نماز مگذاريد
و چيزى از زكات به او نپردازيد.

(عيون الاخبار1:424)

آيه‌ی 15اللهُ يَستهزئُ بِهِم
حسن بن على بن فضّال تفسير اين آيات را از امام رضا(ع) پرسيد
خداوند آنان را استهزاء می‌كند... آنان مكر می‌كنند وخدا هم مكر می‌نمايد.. سوره آل عمران 54)
آنها با خدا نيرنگ می‌كنند، و خدا نيز با آنان چنين می‌كند.. سوره نساء142)
امام فرمود:
خداوند كسى را ريشخند نمی‌كند،
و اهل فريب و نيرنگ نيست،
بلكه پاداش ريشخندكنندگان و فريبكاران و نيرنگ بازان را می‌دهد.
پروردگار از آن چه ستمكاران می‌گويند منزّه است.

(التوحيد163)

آيه‌ی 17وَ تَرَكَهم في ظُلُمات لايُبصِرون
ابراهيم بن ابى محمود گويد: از امام رضا(ع) در باره‌ی تفسير اين آيه پرسيدم كه
... و آنان را در ميان تاريكى‌هايى كه نمی‌بينند ترك و رهايشان كرد...
امام فرمود:
خداوند متعال را،
برخلاف بندگان،
به رها كردن و (ترك) وصف نمی‌كنند،
امّا هنگامی‌ كه خداوند بداند
كه آنان از كفر و گمراهى دست نمی‌شويند،
يارى و لطف خود را از آنان برمی‌دارد
و آنان را به اختيار خود می‌نهد.

(عيون الاخبار1:424)

آيه‌ی 188وَ لاتَأكُلوا اَموالَكم بَينَكم بالباطِل وَ تُدلُوا بها اِلى الحُكّام
حسن بن على گويد: ابوالاسود نامه‌اى براى امام رضا(ع) نوشت و از ايشان در باره‌ی تفسير اين آيه پرسيد كه
... اموالتان را ميان خود به ناروا مخوريد، و آن را به حكّام مدهيد...
من پاسخ حضرت را ديدم كه به خط خود چنين نوشته بود:
مراد از (حكّام) قاضيان هستند...
و در زير آن افزوده بود:
اگر كسى بداند كه قاضى ستمكار است
و به‌ناحق حكم رانده،
در گرفتن حكمی‌ كه به نفع او صادر كرده است
عذرى ندارد.

(تفسيرعياشى:85)

آيه‌ی 229الطّلاقُ مَرّتان فَاِمساك بِمَعروف اَو تَسريح بِاِحسان
ابوالقاسم فارسى در باره‌ی اين آيه از امام رضا(ع) پرسيد كه خداوند می‌فرمايد:
طلاق دوبار است. پس از آن يا (امساك به معروف) بخوبى نگاه داشتن، يا (تسريح به احسان) بشايستگى آزاد كردن...
امام فرمود:
«امساك به معروف» آن است كه
از آزار و اذيّت زن خوددارى ورزد
و نفقه‌ی او را بپردازد
و «تسريح به احسان» آن است كه
بر پايه‌ی دستور قرآنى
او را طلاق دهد.

(تفسيرعياشى1:117)

آيه‌ی 260وَ اِذ قالَ ابراهيمُ ربّ اَرِني كيف تُحيي الموتى قال اَوَلَم تُؤمن قال بَلى وَ لكن لِيَطمَئنّ قَلبي
صفوان بن يحيى از امام رضا(ع) پرسيد:
... هنگامی‌ كه ابراهيم از خداوند خواست تا به او نشان دهد كه مردگان را چگونه زنده می‌سازد، خدا فرمود: مگر ايمان نياورده‌اى؟ ابراهيم گفت: چرا، امّا می‌خواهم دلم اطمينان يابد... مگر در دل ابراهيم ترديدى بود؟
امام رضا(ع) فرمود:
هرگز!
او يقين داشت،
امّا از خدا می‌خواست كه
يقينش را فزونى بخشد.

(المحاسن247)

سوره‌ی آل عمران


آيه‌ی 18شَهِدالله انّه لا اِلهَ اِلاّ هو و الملئكة و اُولُواالعِلمِ قائما بالقِسط
مرزبان قمی‌ از امام رضا(ع) در باره‌ی اين آيه پرسيد:
خدا كه همواره به عدل قيام دارد، گواهى می‌دهد كه جز او معبودى نيست، و فرشتگان و دانشوران نيز همين شهادت را می‌دهند...
فرمود:
مقصود امام است.
(تفسير عياشى1:166)

آيه‌ی 125هذا يُمدِدكم ربّكم بخمسَة آلاف منَ المَلئكة مسوّمين
اسماعيل بن همّام گويد: امام رضا(ع) در باره‌ی واژه‌ی (مسوّمين) فرمود:
منظور آن دستارها و عمامه‌هايى است
كه پيامبر(ص) بر سر می‌گذاشت
و دو سوى آن را روى سينه و پشت خود می‌انداخت.

(تفسير عياشى1:196)

آيه‌ی 163هُم درَجات عندَاللهِ
اسماعيل بن همّام گويد: امام رضا(ع) اين آيه را ياد كرد كه می‌فرمايد:
... ايشان را نزد خداوند درجاتى است...
و فرمود:
درجه،
فاصله‌ی ميان زمين و آسمان است.

(تفسير عياشى1:205)

آيه‌ی 200يا ايّها الّذينَ آمَنُوا اصبِروا و صابِروا و رابِطوا
حسين بن خالد گويد: امام رضا(ع) اين سخن خداى متعال را كه می‌فرمايد:
... اى كسانى كه ايمان آورده ايد! صبر كنيد و ايستادگى ورزيد و مرزها را پاسدارى كنيد...
چنين تفسير فرمود:
در روز رستاخيز،
منادى بانگ برمی‌دارد كه
صابران كجايند؟
... گروهى از مردم برمی‌خيزند.
سپس فرياد می‌زند:
متصبّران كجايند؟
... آن هنگام نيز گروهى ديگر می‌ايستند.
حسين می‌ پرسد: فدايت شوم! اينان كيستند؟
فرمود:
صابران كه بر انجام واجبات شكيبايى می‌كنند
و متصبّران كه از گناهان می‌پرهيزند.

(تفسير على بن ابراهيم118)

سوره‌ی نساء


آيه‌ی 31اِن تَجتنِبوا كَبائرَ ما تُنهَون عنهُ نُكفّر عنكم سَيّئاتِكم..
عباس بن هلال گويد: امام رضا(ع) اين آيه را تفسير می‌كرد كه
...اگر از گناهان بزرگى كه از آنها نهى شده‌ايد دورى گزينيد، بدی‌هاى شما را از شما می‌زداييم
و گناهان بزرگ را چنين برشمرد:
بت‌پرستى،
ميگسارى،
آدم‌كشى،
آزار دادن پدر و مادر،
اتهام زدن به زنان پاكدامن،
گريز از جنگ،
و خوردن مال يتيم.

( تفسير عياشى1:238)

آيه‌ی 31اِن تَجتنِبوا كَبائرَ ما تُنهَون عنهُ نُكفّر عنكم سَيّئاتِكم..
محمد بن فُضيل می‌گويد كه امام رضا(ع) در باره‌ی اين آيه فرمود:
هر كس از گناهانى كه خدا بدانها وعده‌ی آتش داده است، بپرهيزد،
اگر مؤمن باشد
خدا بدی‌هاى او را از وى می‌زدايد.

(ثواب الاعمال158)

آيه‌ی 33و لِكُلٍ جَعلنا موالىَ ممّا ترَك الوالِدان و الاقرَبون و الَذين عقدَت اَيمانُكم..
حسن بن محبوب گويد: در نامه‌اى از امام رضا(ع) در باره‌ی اين آيه پرسيدم كه می‌فرمايد:
و از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان و كسانى كه شما با آنان پيمان بسته ايد، بر جاى گذاشته اند، براى هريك وارثانى قرار داديم.
امام پاسخ داد:
مقصود از آنان
امامان هستند
كه خداوند بر آنان از شما پيمان گرفته است.

(تفسير عياشى1:240)

آيه‌ی 58اِنّ اللهَ يَأمُرُكم اَن تُؤدّوا الاماناتِ اِلى اهلِها.
محمد بن فُضيل گويد: امام رضا(ع) در باره‌ی اين آيه كه
... خدا به شما فرمان می‌دهد كه سپرده ها را به صاحبان آنها بازگردانيد..
فرمود:
آنان،
امامان از خاندان پيامبر هستند
كه هر يك امامت را به امام پس از خود می‌سپارند
و آن را به ديگران نمی‌دهند
و از اهلش نيز دريغ نمی‌دارند.

(تفسير عياشى1:240)

آيه‌ی 59يا ايّها الذينَ آمنوُا َطيعُوا اللهَ و اَطيعوا الرّسولَ و اولي الامرِ منكُم.
ابان گويد: نزد امام رضا(ع) رفتم و پرسيدم: معنى اين آيه چيست كه می‌فرمايد:
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را نيز پيروى كنيد..
فرمود:
منظور على بن ابی‌طالب است.
آن گاه سكوت فرمود و چون سكوت وى به درازا كشيد، پرسيدم: پس از وى كيست؟
فرمود:حسن
و مدّتى سكوت كرد. پرسيدم: پس از او چه كسى؟
فرمود:حسين.
گفتم: پس از او؟
فرمود:
على بن الحسين
و خاموش ماند...
و به همين سان، پس از نام بردن هر امام سكوت می‌فرمود و من می‌پرسيدم،
تا آن كه يكايك، همه‌ی امامان را نام برد.
(تفسير عياشى1:251)

آيه‌ی 140 اَن اِذا سَمِعتم آيات الله يُكفر بها و يُستَهزَئ بها فلا تقعُدوا مَعَهم حتّى يخوضوا في حَديث غيره اِنَّكم اِذاً مِثلٌهم.
محمد بن فُضيل گويد: امام رضا(ع) در تبيين اين آيه
... هر گاه شنيديد آيات خدا مورد انكار و ريشخند قرار می‌گيرد با آنان منشينيد تا به سخنى جز آن درآيند، چرا كه در اين صورت شما هم مثل آنان خواهيد بود..
فرمود:
هر گاه شنيدى كه
كسى حق را انكار می‌كند
و آن را دروغ می‌شمارد
و اهل حق را دشنام می‌دهد،
از نزد او برخيز
و ديگر با او همنشين مشو.

(تفسير عياشى1:282)

سوره‌ی مائده


آيه‌ی 33
انّما جزآء الّذين يُحاربون الله و رسوله وَ يَسعَون في الارضِ فساداً اَن يُقَتّلوا اَو يُصلّبوا او تُقَطّع ايديهم و ارجُلُهم مِن خِلاف او يُنفوا مِن الارض.
ابو اسحاق مدائنى گويد نزد امام رضا(ع) بودم كه فردى آمد و گفت: قربانت شوم! خداوند متعال می‌فرمايد:
سزاى كسانى كه با خدا و پيامبر او می‌جنگند و در زمين به فساد می‌كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند... معنى اين سخن چيست؟
امام فرمود:
خدا چنين فرموده است.
پرسيد: قربانت گردم، اگر چه كارى را انجام داد سزاوار يكى از اين چهار كيفر است؟
امام فرمود:
اگر با خدا و رسولش از سر نبرد درآمد
و كسى را كشت،
... او را می‌كشند.
اگر كسى را كشت
و اموال او را هم ربود،
... او را می‌كشند و بر دار می‌آويزند.
اگر اموال كسى را ربود
ولى او را نكشت،
... دست و پايش را می‌برند.
اگر با خدا و رسول جنگيد
و فساد پيشه كرد،
ولى كسى را نكشت
و مال كسى را نستاند،
... او را تبعيد می‌كنند.

پرسيد: قربانت گردم! تبعيدش چگونه است؟
امام فرمود:
او را از شهرى كه كارهاى ناشايست را در آن انجام داده است
به شهرى ديگر می‌فرستند
و به مردم آن ديار می‌نويسند
كه او تبعيدى است،
با او همخور و همنوش و همسر نشويد.
اگر از آن شهر به جايى ديگر رفت،
براى آنان نيز چنين می‌نويسند،
تا يك سال، كه او شرمگنانه توبه كند.

پرسيد: اگر خواست از سرزمين اسلام بيرون رود و در ديار مشركان زندگى كند، چه بايد كرد؟
امام فرمود:
اگر خواست به سرزمين شرك برود،
گردنش را می‌زنند.

( تفسير عياشى1:317)

آيه‌ی 64 بَل يَداهُ مَبسُوطَتانِ
هشام بن مشرقى گويد: امام رضا(ع) فرمود:
خداوند آن گونه كه خود را وصف می‌كند،
يگانه است
و بی‌نياز
و نور ...

آن گاه فرمود:
... بلكه هر دو دست او گشاده است.
با دست خود به دستان جضرت اشاره كردم و پرسيدم: آيا او دستى اين گونه دارد؟
فرمود:
اگر چنين بود كه از آفريدگان به شمار می‌رفت.
(تفسير عياشى1:330)

آيه‌ی 67 يا ايّها الرّسول بلّغ ما اُنزِلَ الَيك مِن ربّك واِن لم تفعَل فما بلّغتَ رسالته واللهُ يَعصِمُك مِن الناس
سهل بن قاسم نوشجانى نقل می‌كند كه كسى به امام رضا(ع) گفت: اى فرزند رسول خدا! از عروة بن زبير چنين بازگفته اند كه پيامبر(ص) در تقيّه درگذشت.
امام فرمود:
از هنگامی‌ كه اين آيه نازل شد
... اي پيامبر! آن چه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن،
و اگر نكنى، پيامش را نرسانده اى،
و خدا تو را از گزند مردم نگاه می‌دارد..

پيامبر(ص) هر گونه تقيّه را به كنار نهاد
و فرمان خدا را ابلاغ فرمود،
و قريش هم هر چه خواستند انجام دادند.
ولى پيش از نازل شدن اين آيه
شايد پيامبر تقيه می‌كرده است.

(عيون الاخبار2:130)

آيه‌ی 106 يا ايّها الذين آمنوا شهادة بينكم اذا حَضر اَحدكم الموت حينَ الوصيّة اثنان ذوا عدل منكم او آخران مِن غيركم.
فُضيل بن ابى الحسن تفسير اين آيه را از امام رضا(ع) پرسيد كه:
... اى كسانى كه ايمان آورديد! هنگامی‌ كه يكى از شما را مرگ در رسيد، بايد از ميان خود دو عادل را در موقع وصيّت به شهادت ميان خود فراخوانيد، يا اگر در سفر بوديد و ...دو تن از غير خود را.
امام فرمود:
دو تن از شما؛ يعنى دو مسلمان،
و دو تن از غير شما؛ يعنى از اهل كتاب،
و اگر از اهل كتاب يافت نشد، از مجوس.
زيرا پيامبر(ص) فرمود:
با آنان به سان اهل كتاب رفتار كنيد...

(تفسير عياشى1:349)

آيه‌ی 111 و اِذ اَوحيتُ الى الحواريّين اَن آمِِنوا بي و برسولي قالوا آمنّا..
حسن بن على بن فضّال گويد: از امام رضا(ع) پرسيدم كه چرا حواريّون را بدين نام خوانده‌اند؟
فرمود:
مردم بر اين باورند كه
اين نامگذارى از آن جهت بوده
كه آنان رختشوى بودند
و جامه‌ها را از آلودگى می‌پيراستند
و اين اسم از واژه‌ی نان سفيد (خُبز حوار) گرفته شده است،
امّا ما معتقديم كه آنان را از اين رو (حوارى) گفته‌اند كه
دلى پاك داشتند
و با پند و اندرز زنگار گناه را از ديگران می‌زدودند.

پرسيدم چرا آنان را (نصارا) خوانده اند؟
فرمود:
چون از روستايى در سرزمين شام به نام (ناصره) بودند
كه مريم و عيسى پس از بازگشت از مصر
در آن اقامت گزيدند.

(علل الشرايع1:76)

سوره‌ی انعام

آيه‌ی 59و ما تَسقُط مِن ورَقة اِلاّ يَعلَمُها و لا حبّة في ظُلُمات الارض و لا رَطب و لا يابِس الاّ في كتاب مُبين
حسين بن خالد گويد: تفسير اين آيه را از امام رضا(ع) پرسيدم كه
... و هيچ برگى فرو نمی‌افتد مگر اين كه آن را می‌داند و هيچ دانه اى در تاريكی‌هاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست جز اين كه در كتابى روشن است.
فرمود:
ورقه (برگ) جنينى است كه از مادر سقط شود و به هنگام سقط فريادى برنياورد.
حبّه (دانه) جنينى است كه در شكم مادر است و پيش از موعد سقط شود و به هنگام سقط بانگ برآورد.
رَطب (دانه) مُضغه است يعنى همان جنينى كه در رحم جاى گرفته و هنوز اندامش شكل نيافته است.
يابِس (خشك) جنينى است كه به كمال رسيده و همه‌ی پيكر او سامان گرفته است.
... و كتاب مبين،
يعنى امام آشكار.

(تفسير عياشى1:361)

آيه‌ی 96وَ جَعَل اللّيلَ سَكَنا
على بن بنت الياس گويد:
از امام رضا(ع) شنيدم كه فرمود:
... خداوند شب را براى آرامش قرار داده،
و زنان را نيز مايه‌ی آرامش نهاده،
و ازدواج در شب
و اطعام مردم
سنّت است.

(تفسير عياشى1:368)

آيه‌ی 98 و هو الّذي اَنشأكم مِن نَفس واحِدة فمُستَقرّ و مُستودَع
محمّد بن فُضيل در باره‌ی اين آيه كه می‌فرمايد:
.. و او همان كسى است كه شما را از يك تن پديد آورد، پس قرارگاه(مستقرّ) و محل امانتى (مستودع) مقرّر كرد،
از امام رضا(ع) چنين نقل می‌كند:
.. آن ايمانى كه مستقرّ باشد
تا روز رستاخيز می‌ماند،
و آن چه امانى است،
خداوند آن را پيش فرا رسيدن مرگ
می‌ستاند.

(تفسيرعياشى1:368)

آيه‌ی 98و هو الّذي اَنشأكم مِن نَفس واحِدة فمُستَقرّ و مُستودَع
احمد بن محمّد گويد:
امام رضا(ع) نزد بنی‌زريق ايستاد
و با صداى بلند مرا فرا خواند،
پاسخ كه دادم، فرمود:
پيامبر خدا(ص) كه رحلت فرمود،
مردم كوشيدند كه نور خدا را خاموش سازند،
امّا خداوند نور خويش را با اميرالمؤمنين تداوم بخشيد.
ابوالحسن(ع) كه درگذشت،
ابن ابی‌حمزة و يارانش تلاش كردند
كه نور خدا را فرو نشانند،
امّا خدا خواست كه نورش همچنين بتابد.
اهل حق
هرگاه كسى بدانان وارد شود خرسند می‌شوند
و آن گاه كه فردى از ميان آنان برود نگران نيستند،
زيرا به امر خويش يقين دارند...
امّا اهل باطل
اگر كسى به آنان افزوده شود شادمان می‌شوند
و هنگامى كه كسى از آنان بميرد بر فقدان او فرياد برمی‌آورند،
چون در كار خود ترديد دارند...
خداوند می‌فرمايد:

فمستقرّ و مستَودَع
امام صادق(ع) فرموده است:
مستقرّ آن است كه ثبوت دارد
و مستودع آن است كه امانتى است.

(تفسير عياشى1:372)

آيه‌ی 103لا تُدركه الابصار و هو يُدرِك الابصار و هو اللّطيف الخَبير
فضل بن سهل ذوالرياستين از امام رضا(ع) پرسيد:
جانم فدايت!
ما را از اين اختلاف نظر مردم در باره‌ی رؤيت آگاه ساز
كه برخى می‌گويند: خداوند می‌بيند
و بعضى می‌گويند: نمى‌بيند.
امام فرمود:
اين ابوعبّاس!
هر كس خدا را به چيزى جز آن چه خود را بدان توصيف كرده، وصف كند،
بر او دروغ بسته است.
خداوند گفته است:

... چشمها او را درنمی‌يابند و اوست كه ديدگان را درمی‌يابد و او لطيف آگاه است.
اين ديدگان همين چشم‌ها نيست،
ديده‌اى كه در نهان است
و وهم ما را بدان راهى نيست
و چگونگى آن به درك نمی‌گنجد.

(تفسير عياشى1:372)

آيه‌ی 103لا تُدركه الابصار و هو يُدرِك الابصار و هو اللّطيف الخَبير
اشعث بن حاتم گويد:
از امام رضا(ع) پيرامون توحيد پرسيدم،
امام فرمود:
آيا قرآن نخوانده‌اى؟
پاسخ دادم: چرا.
فرمود:
اين آيه را بخوان كه
چشمها او را درنمی‌يابند و اوست كه ديدگان را درمی‌يابد و او لطيف آگاه است..
من خواندم.
پرسيد:
ديدگان يعنى چه؟
گفتم: همين چشمان.
فرمود:
خير!
مقصود (اوهام) است.
يعنى وهم‌ها چگونگى او را درنمی‌يابند
و او هر فهمى را درك می‌كند.

(المحاسن 239)

آيه‌ی 125فَمَن يُرد اَن يَهدِيَه يَشرَح صَدرَهُ للاسلامِ و من يُرِد اَن يُضِلّهُ يَجعَل صَدرهُ ضيّقاً حرَجاً كانّما يصَّعَّدُ الى السمآء..
حمدان بن سليمان نيشابورى از امام رضا(ع) پيرامون اين آيه پرسيد كه می‌فرمايد:
. پس كسى را كه خدا بخواهد او را هدايت نمايد دلش را به پذيرش اسلام می‌گشايد و هر كه را بخواهد گمراه كند، دلش را سخت تنگ می‌گرداند چنان كه گويى به‌زحمت در آسمان بالا می‌رود...
امام فرمود:
هر كس را كه خداوند بخواهد
با ايمان آوردن،
به بهشت و سراى كرامت آخرت
رهنمون شود،
او را سينه اى فراخ می‌دهد
تا به فرمان خدا تسليم باشد
و بدو اعتماد ورزد
و به وعده‌ی پاداش الهى اطمينان كند.
و هر كس را كه بخواهد
به دليل كفر ورزيدن و نافرمانى در دنيا،
او را از بهشت خويش دور سازد،
سينه اش را سخت تنگ می‌كند
به گونه اى كه حتّى در كفر خود ترديد دارد
و از باورهاى خويش نگران و سرگردان است،
چندان كه گويا به آسمان فرا می‌شود...
اين گونه است كه
خداوند ناپاكى را در كسانى قرار می‌دهد
كه ايمان نمی‌آورند.

(معانى الاخبار 145)

آيه‌ی 141وَ آتوا حقّه يَومَ حصادِه و لاتُسرفوا
احمد بن محمّد چنين گويد كه
اگر كسى با دو دست خود صدقه می‌داد،
امام رضا(ع) آن را از نمونه‌هاى اسراف می‌شمرد
و يك بار فرمود:
اگر پدرم امام كاظم(ع) چنين صحنه‌اى را می‌ديد
كه يكى از خدمتگزاران با دو دست خود صدقه می‌دهد،
بانگ برمی‌داشت كه
با يك دست و مشت‌مشت به او صدقه دهيد...
و اگر خواستيد از خوشه‌ی گندم به او عطا كنيد،
آن را خوشه‌خوشه بدهيد.

(تفسير عياشى:379)

آيه‌ی 141وَ آتوا حقّه يَومَ حصادِه و لاتُسرفوا
حسن بن على گويد:
از امام رضا(ع) درباره‌ی اين آيه پرسيدم كه
... و حقّ (بينوايان از) آن را در روز بهره‌بردارى از آن بدهيد!
امام فرمود:
يك مشت و دو مشت
به كسى داده می‌شود
كه در آن جا حاضر باشد.

(تفسير عياشى1:377)

آيه‌ی 141وَ آتوا حقّه يَومَ حصادِه و لاتُسرفوا
سعد بن سعد از امام رضا(ع) پرسيد كه
اگر كسى محصول خود را برداشت می‌كرد
و بينوايان در آن جا نبودند،
چه كند؟
امام فرمود:
وظيفه اى ندارد.
(تفسير على بن ابراهيم 206)

سوره‌ی انفال


آيه‌ی 41وَ اعلَموا اَنّما غنِمتم مِن شيئ فاِنّ للهِ خُمُسَهُ و لِلرَسول و لِذي القُربى و اليَتامی‌ و المَساكين...
بزنطى اين آيه را نزد امام رضا(ع) خواند
... و بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت گرفتيد، يك پنجم آن براى خدا و براى پيامبر و براى خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و درماندگان است...
و پرسيد: اگر شمار يكى از اين گروهها بيشتر باشد و شمار ديگرى كمتر، چه بايد كرد؟
امام فرمود:
اين امر به تشخيص امام است، آيا نديده اى كه پيامبر(ص) چگونه رفتار می‌كرد...؟ آن گونه كه خود تشخيص می‌داد. امام نيز همين سان است.
(مسندالرضا1:335)

سوره‌ی توبه


آيه‌ي 60اِنّما الصَدَقاتُ للفُقَراء و المَساكينَ...
احمد بن محمّد بن ابىنصر نقل می‌كند كه از امام رضا(ع) پرسيدم كه
اگر كسى سهمی‌ از مال خود را وصيّت كند . ما ندانيم كه مقصود او چه اندازه بوده است، بايد چه كنيم؟
فرمود:
سهام هشت بخش است، از همين رو، پيامبر(ص) آن را چنين تقسيم می‌كرد.
سپس امام اين آيه را خواند:
...صدقات تنها به تهيدستان، بينوايان، متصدّيان گردآورى و پخش آن، و كسانى كه دلشان به دست آورده می‌شود، و در راه آزادى بردگان، و وامداران، و در راه خدا و در راه مانده اختصاص دارد.... به هر يك از اين هشت مورد يك سهم گفته می‌شود.
(تفسير عياشى1:90)

آيه‌ی 67نَسُوا اللهَ فَنَسيَهُم...
عبدالعزيز بن مسلم گويد: پيرامون اين آيه از امام رضا(ع) پرسيدم: ... خدا را فراموش كردند، پس خدا هم فراموششان كرد.
فرمود:
خداوند متعال فراموشى و اشتباه ندارد، اين آفريدگان هستند كه فراموش می‌كنند و اشتباه می‌نمايند. آيا اين آيه را نشنيده‌اى كه می‌فرمايد: ... و پروردگارت هرگز فراموشكار نبوده است (مريم64)بلكه خداوند در كيفر كسانى كه او و روز رستاخيز را از ياد برده باشند، آنان را از ياد خودشان می‌بَرَد. همان گونه كه در جاى ديگرى می‌فرمايد: و به سان كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند، پس خدا آنان را از ياد خودشان بُرد و آنان گناهكارند(حشر19) و در جاى ديگر می‌فرمايد: پس امروز ما آنان را از ياد می‌بريم همان گونه كه آنان اين روز ديدار را فراموش كردند (اعراف 51)... يعنى ما آنان را به خود وامی‌گذاريم همان سان كه آنان آمادگى براى رويارويى با اين روز را وا نهادند.
(عيون الاخبار1:125)

آيه‌ی 80 تا 84استغفَرتَ لَهُم اَو لا تستَغفِر لَهم اِن تَستَغفر لَهُم سبعينَ مرّة فَلَن يَغفِرَ اللهُ لَهم....
عبّاس بن هلال از امام رضا(ع) باز می‌گويد كه
خداوند متعال به حضرت محمّد(ص) فرمود: اگر هفتاد بار براى ايشان آمرزش بخواهى خدا آنان را نخواهد آمرزيد... پيامبر براى آنان يكصد بار آمرزش خواست تا خدا آنان را ببخشايد، سپس خداوند اين آيه را فرو فرستاد كه چه براى آنان آمرزش بخواهى و چه نخواهى (يكسان است)
و سپس فرمود: و هرگز بر مرده اى از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نايست... از آن پس بود كه پيامبر(ص) براى آنان آمرزش نخواست و بر گور ايشان نايستاد.
(تفسير عياشى1:100)

آيه‌ی 94وَسَيَرَى اللهُ عمَلَكُم و رَسُولُهُ.
محمّد بن فُضيل گويد: از امام رضا(ع) از تفسير اين آيه پرسيدم كه... و بزودى خدا و رسولش عمل شما را خواهند ديد.
امام فرمود:
هر بامداد، رفتار نيكان و بدكاران امّت پيامبر(ص) بر وى نمايان می‌شود، پس پرهيز داشته باشيد.
(تفسير عيّاشى 1:109)

آيه‌ی 119يا ايّها الّذين آمنوا اتّقوا اللهَ و كونوا مَعَ الصّادقين.
ابن ابى نصر از امام رضا(ع) درباره اين آيه از امام رضا(ع) پرسيد كه...اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا پروا كنيد و با صادقان(راستان) باشيد. امام در پاسخ فرمود:
صادقان يعنى امامان و كسانى كه در پيروى از ايشان راستين هستند.
(كافى1:208)

سوره‌ی يونس


آيه‌ی 58قل بِفَضلِ اللهِ و برحمَتِه فبِذلِكَ فليَفرَحوا هو خَير مِمّا يَجمَعون.
محمّد بن فضل اين أيه را نزد امام رضا(ع) خواند كه.. بگو به فضل و رحمت خداست كه مؤمنان بايد شاد شوند.
امام فرمود:
همراهى با ولايت محمّد و آل محمّد عليهم السلام، برتر از هر آن چيزى است كه ديگران از دنياى خود می‌اندوزند.
(كافى1:423)

آيه‌های 90 و 91آلآنَ و قَد عَصَيتَ قبلُ و كُنتَ مِنَ المُفسِدين. فاليَومَ نُنَجّيكَ ببَدَنُكَ لِتَكونَ لِمَن خلفَكَ آيةً.
ابراهيم بن محمّد همدانى گويد:
از امام رضا(ع) پرسيدم:
چرا خداوند فرعون را غرق كرد، در حالى كه او ايمان آورده و به يگانگى خداوند اعتراف كرده بود؟
امام فرمود:
او هنگامی‌ كه گرفتارى را ديد، ايمان آورد، و اين پذيرفته نيست. اين حكم خداست كه بر گذشتگان و آيندگان چنين روا داشته: ... پس چون سختى عذاب ما را ديدند، گفتند:فقط به خدا ايمان آورديم و اينك بدان چه با او شريك می‌كرديم كافريم. و هنگامی‌ كه عذاب ما را ديدند، ديگر ايمانشان برى آنان سودى ندارد. (مؤمن84) و فرموده است: روزى كه پاره اى از نشانه هاى پروردگارت پديد آيد، كسى كه پيشتر ايمان نياورده يا خيرى در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نمی‌بخشد. (انعام158) فرعون نيز اين گونه بود .. وقتى كه در آستانه غرق شدن قرار گرفت، گفت: ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز آن كه بنىاسرائيل به او گرويده اند، نيست و من از تسليم شدگانم. پس به او گفته شد: اكنون؟ در حالى كه پيش از اين نافرمانى می‌كردى و از تباهكاران بودى؟ پس امروز تو را با زره خودت به بلندى می‌افكنيم تا براى آنان كه از پىِ تو می‌آيند عبرتى باشد... و فرعون از سر تا پا در لباسى آهنين بود. هنگامی‌ كه غرق شد خداوند او را از آب بيرون افكند تا براى آيندگان درسى باشد و او را ببينند كه با آن جامه هاى سنگين آهنى اينك در بلندى قرار گرفته است، در حالى كه طبيعت جسم سنگين آن است كه در آب فرو رود و بالا نيايد. اين خود نشانه اى است. دليل غرق فرعون را در جاى ديگرى نيز می‌توان يافت، زيرا او هنگامی‌ كه در آٍستانه مرگ بود، به خدا متوسّل نشد بلكه موسى را ياد كرد و خدا چنين وحى كرد كه: اى موسى! تو كه فرعون را نيافريدى، پس نمی‌توانى او را رهايى بخشى! اما اگر از من خواسته بود او را نجات می‌دادم.
(علل الشرايع1:55)

سوره‌ی هود


آيه‌ی 7و هُوَ الّذي خلقَ السّماواتِ و الارضَ في سِتّة ايّام و كان عرشُهُ عَلى الماء ليَبلُوَكم ايّكم احسنُ عملاً..
اباصلت هروى گويد:
مأمون از امام رضا(ع) تفسير اين آيه را پرسيد كه ... و اوست كسى كه آسمان‌ها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود، تا شما را بيازمايد كه كدام يك نيكوكارتريد.
امام در پاسخ فرمود:
خداوند متعال عرش و آب و فرشتگان را پيش از آسمان‌ها و زمين آفريده بود.
پس استدلال فرشتگان براى وجود خداى عزّوجلّ، آفرينش خودشان و عرش و آب بود.
آن‌گاه خدا عرش را بر آب قرار داد تا قدرت خويش را به فرشتگان بنماياند و آنان بدانند كه او بر هر كارى تواناست.
پس از آن، با قدرت، عرش را برداشت
و آن را بالاتر از آسمان‌هاى هفت‌گانه نهاد،
و در حالى كه خود بر عرش بود، با اين كه مى‌توانست آسمان‌ها و زمين را در چشم‌برهم‌زدنى خلق كند، آنها را در شش روز بيافريد،
تا آفرينش تدريجى آنها را به فرشتگان نشان دهد
و آنان براى وجود خداى متعال، به خلقت مرحله به مرحله استدلال كنند.
خداوند عرش را براى نياز خويش نيافريد؛
چون او را به عرش و ديگر آفريده‌ها احتياجى نيست
و به بودنِ بر فراز عرش وصف نمى‌شود؛
زيرا جسم نيست...
خداوند بسيار برتر از آن است كه به ويژگى‌هاى مخلوقات توصيف گردد.

امّا اين كه فرمود:
...تا شما را بيازمايد كه كدام يك نيكوكارتريد...
خداوند متعال آنان را بيافريد تا با تكليف اطاعت و بندگى، انسان‌ها را بيازمايد،
نه اين كه خلقت خود را امتحان و تجربه كند؛
زيرا او همواره به همه چيز داناست.

مأمون گفت: اى ابوالحسن! خدا بر تو آسان فرمايد كه بر من آسان كردى!
(التوحيد320)

http://golehashtom.blogfa.com
منبع:
+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق، عالم بزرگ مسيحي


مأمون :‌اي جاثليق! اين پسر عموي من است. او از فرزندان فاطمه و علي است. من دوست دارم با او مناظره کني، اما با رعایت عدالت!
جاثليق گفت:‌ اي امير مؤمنان! او به کتابي استدلال مي‌کند که من منکر آنم و به پيامبری عقيده دارد که من به او ايمان نياورده‌ام. پس چگونه میتوان با او بحث کنم؟!

در اينجا امام (ع) شروع به سخن کرد و فرمود:
اي نصراني! اگر به انجيل خودت براي تو استدلال کنم اقرار خواهي کرد؟
جاثليق گفت: آيا مي‌توانم گفتار انجيل را انکار کنم؟ آري به خدا سوگند اقرار خواهم کرد هرچند به ضرر من باشد.
امام (ع) فرمود: هرچه مي‌خواهي بپرس و جواب آنرا بشنو!
جاثليق: درباره نبوت عيسي و کتابش چه مي‌گويي؟ آيا چيزي از اين دو را انکار مي‌کني؟
امام (ع): من به نبوت عيسي و کتابش و به آنچه به امتش بشارت داده و حواريون به آن اقرار کرده اند، اعتراف مي‌کنم، و کافرم به نبوت عیسی، اگر نبوت او را اینچنین میدانی که به نبوّت و کتاب محمد بشارت نداده.
جاثليق: آيا به هنگام قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمي کني؟
امام (ع): آري.
جاثليق: پس دو شاهد از غير اهل مذهب خود از کساني که نصاري شهادت آنان را مردود نمي شمارند بر نبوت محمد اقامه کن و از ما نيز بخواه که دو شاهد بر اين معنا از غير اهل مذهب خود بياوريم.
امام (ع): هم اکنون انصاف را رعايت کردي‌اي نصراني، آيا کسي را که عادل بود و نزد مسيح، عيسي بن مريم مقدم بود مي‌پذيري؟
جاثليق: اين مرد عادل کيست، نامش را ببر؟
امام (ع): درباره « يوحناي » ديلمي چه مي‌گويي؟
جاثليق: احسنت! محبوبترين فرد نزد مسيح را بيان کردي!
امام (ع): تو را سوگند مي‌دهم آيا انجيل اين سخن را بيان مي‌کنند که يوحنا گفت: حضرت مسيح مرا از دين محمد عربي با خبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنين پيامبري خواهد آمد، من نيز به حواريون بشارت دادم و آنها به او ايمان آوردند؟
جاثليق گفت: آري! اين سخن را يوحنا از مسيح نقل کرده و بشارت به نبوت مردي و نيز بشارت به اهل بيت و وصيش داده است ؛ اما نگفته است اين در چه زماني واقع مي‌شود و اين گروه را براي ما نام نبرده تا آنها را بشناسيم.
امام (ع): اگر ما کسي را بياوريم که انجيل را بخواند و آياتي از آن را که نام محمد (ص) و اهل بيتش و امتش در آنها است، تلاوت کند آيا ايمان به او مي‌آوري؟
جاثليق: بسيار خوب است.
امام (ع) به نسطاس فرمود: آيا سفرِ سوم انجيل را از حفظ داري؟
نسطاس گفت: بلي، از حفظ دارم.
سپس امام به رأس الجالوت (بزرگ يهوديان) رو کرد و فرمود: آيا تو هم انجيل را مي‌خواني؟ گفت آري به جان خودم سوگند. فرمود سِفرِ سوم را بر گير، اگر در آن ذکري از محمد و اهل بيتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده. سپس امام (ع) سفر سوم را قرائت کرد تا به نام پيامبر (ص) رسيد، آنگاه متوقف شد و رو به جاثليق کرد و فرمود:‌اي نصراني! تو را به حق مسيح و مادرش آيا قبول داري که من از انجيل باخبرم؟
جاثليق: آري.
سپس امام (ع) نام پيامبر (ص) و اهل بيت و امتش را براي او تلاوت کرد ؛ سپس افزود:‌اي نصراني! چه مي‌گويي، اين سخن عيسي بن مريم است؟ اگر تکذيب کني آنچه را که انجيل در اين زمينه مي‌گويد، موسي و عيسي هر دو را تکذيب کرده‌اي و کافر شده اي.
جاثليق: من آنچه را که وجود آن در انجيل براي من روشن شده است انکار نمي کنم و به آن اعتراف دارم.
امام (ع): همگي شاهد باشيد او اقرار کرد، سپس فرمود:‌اي جاثليق هر سوالي مي‌خواهي بکن.
جاثليق: از حواريون عيسي بن مريم خبر ده که آنها چند نفر بودند و نيز خبر ده که علماي انجيل چند نفر بودند؟
امام (ع): از شخص آگاهي سؤال کردي، حواريون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود. (اما علماي نصاري سه نفر بودند: يوحناي اکبر در سرزمين باخ، يوحناي ديگري در قرقيسا و يوحناي ديلمي در رجاز و نام پيامبر و اهل بيت و امتش نزد او بود، و او بود که به امت عيسي و بني اسرائيل بشارت داد.)
سپس فرمود:‌اي نصراني! به خدا سوگند ما ايمان به آن عيسي داريم که ايمان به محمد داشت، ولي تنها ايرادي که به پيامبر شما عيسي داريم اين بود که او کم روزه مي‌گرفت و کم نماز مي‌خواند!
جاثليق ناگهان متحير شد و گفت: به خدا سوگند علم خود را باطل کردي و پايه کار خويش را ضعيف نمودي و من گمان مي‌کردم تو اعلم مسلمانان هستي.
امام (ع): مگر چه شده؟
جاثليق: به خاطر اينکه مي‌گويي عيسي ضعيف و کم روزه و کم نماز بود، در حالي که عيسي حتي يک روز را افطار نکرد و هيچ شبي را (به طور کامل) نخوابيد و صائم الدهر و قائم الليل بود.
امام (ع): براي چه کسي روزه مي‌گرفت و نماز مي‌خواند؟!
جاثليق نتوانست پاسخ گويد و ساکت شد (زيرا اگر اعتراف به عبوديت عيسي مي‌کرد با ادعاي الوهيت او سازگار نبود)
امام (ع):‌ اي نصراني! سؤال ديگري از تو دارم.
جاثليق با تواضع گفت: اگر بدانم پاسخ مي‌گويم.
امام (ع): تو انکار مي‌کني که عيسي مردگان را به اذن خداوند متعال زنده مي‌کرد؟
جاثليق در بن بست قرار گرفت و بنا به ناچار گفت: انکار مي‌کنم، چرا که آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا دهد او پروردگار است و مستحق الوهيت.
امام (ع): حضرت اليسع نيز همين کار را مي‌کرد و او بر آب راه مي‌رفت و مردگان را زنده کرد و نابينا و مبتلا به برص را شفا داد، اما امتش قائل به الوهيت او نشدند و کسي او را عبادت نکرد. حزقبل پيامبر نيز همان کار مسيح را انجام داد و مردگان را زنده کرد.
سپس رو به رأس الجالوت کرده فرمود:‌اي راس الجالوت، آيا اينها را در تورات مي‌يابي که بخت النصر اسيران بني اسرائيل را در آن زمان که حکومت با بيت المقدس مبارزه کرد به بابل آورد، خداوند حزقيل را به سوي آنها فرستاد و او مردگان آنها را زنده کرد؟ اين واقعيت در تورات مضبوط است، هيچ کس جز منکران حق از آن را انکار نمي کنند.
راس الجالوت: ما اين را شنيده ايم و مي‌دانيم.
امام (ع): راست مي‌گويي، سپس افزود:‌اي يهودي اين سِفر از تورات را بگير و آنگاه خود شروع به خواندن آياتي از تورات کرد، مرد يهودي تکاني خورد و در شگفت فرو رفت.
سپس امام رو به نصراني کرد و قسمتي از معجزات پيامبر اسلام را درباره زنده شدن بعضي از مردگان به دست او و شفاي بعضي از بيماران غيرقابل علاج را به برکت او برشمرد و فرمود: با اين همه ما هرگز او را پروردگار خود نمي دانيم، اگر به خاطر اينگونه معجزات، عيسي را خداي خود بدانيد بايد « اليسع و حزقيل » را نيز معبود خويش بشماريد. زيرا آنها نيز مردگان را زنده کردند و نيز ابراهيم خليل پرندگاني را گرفت و سر بريد و آنها را بر کوه‌هاي اطراف قرار داد، سپس آنها را فرا خواند و همگي زنده شدند. موسي بن عمران نيز چنين کاري را در مورد هفتاد نفر که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند انجام داد، تو هرگز نمي تواني اين حقايق را انکار کني، زيرا تورات و انجيل و زبور و قرآن از آن سخن گفته‌اند. پس بايد همه اينها را خداي خويش بدانيم.
جاثليق پاسخي نداشت بدهد، تسليم شد و گفت: سخن، سخن توست و معبودي جز خداوند يگانه نيست.
سپس امام (ع) در باب کتاب اشعيا از او و راس الجالوت سوال کرد. او گفت: من از آن بخوبي آگاهم. فرمود: اين جمله را به خاطر داريد که اشعيا گفت: من کسي را ديدم که بر دراز گوشي سوار است و لباسهايي از نور در تن کرده (اشاره به حضرت مسيح) و کسي را ديدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه (اشاره به پيامبر اسلام (ص)) گفتند: آري اشعيا چنين سخني را گفته است.
امام (ع) افزود:‌ اي نصراني، اين سخن مسيح را در انجيل به خاطر داري که فرمود: من به سوي پروردگار شما و پروردگار خودم مي‌روم و « بارقليطا(1) » مي‌آيد و درباره من شهادت بحق ميدهد. (آنگونه که من درباره او شهادت داده ام) و همه چيز را براي شما تفسير مي‌کند؟
جاثليق: آنچه را از انجيل مي‌گويي ما به آن معترفيم.
سپس امام (ع) سؤالات ديگري درباره انجيل و از ميان رفتن نخستين انجيل و بعد نوشته شدن آن بوسياه چهار نفر: مرقس، لوقا، يوحنا و متي که هر کدام نشستند و انجيلي را نوشتند (انجيل‌هايي که هم اکنون موجود و در دست مسيحيان است)، سخن گفت و تناقضهايي از کلام جاثليق گرفت.
جاثليق به کلي درمانده شده بود ؛ به گونه‌اي که هيچ راه فرار نداشت. 

لذا هنگامي که امام (ع) بار ديگر به او فرمود:‌ اي جاثليق، هر چه مي‌خواهي سوال کن، او از هرگونه سوالي خود داري کرد و گفت: اکنون شخص ديگري غير از من سوال کند، قسم به حق که گمان نمي کردم در ميان مسلمانان کسي مثل تو باشد. (2)

__________________________
1- مقصود ازپارقليطا يا فارقليطا که حضرت مسيح از آمدن او خبر داده است، حضرت محمد (ص) مي‌باشدو اين پيشگويي در انجيل يوحنا در ابواب 14و 15 و 16 وارد شده است. (اطلاعات بيشتر در قسمت بشارات عهدين خواهد آمد.)
2- کتاب سيره پيشوايان –مهدي پيشوايي

منبع:http://golehashtom.blogfa.com

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

كتاب مقدس `تورات` در ششم ماه مبارك رمضان بر حضرت موسي(ع)،

پيامبر رهايي بخش بني اسرائيل از جور و ستم فرعونيان، نازل گرديد.(1)

 

گفتني است كه از تورات و انجيل، به عهدين ]يعني عهد عتيق و عهد جديد[ ياد مي گردد(2) و به شهادت تاريخ و منابع موثق، هيچ يك از كتاب هاي آسماني پيامبران، جز قرآن كريم، چيزي بر جاي نمانده است و تمامي آن ها به دست طاغوت ها و ستمگران عصر نابود شده اند و آن چه كه هم اكنون به نام انجيل و تورات، در ميان پيروان مسيح و يهود وجود دارد، كتاب هاي اصلي آنان نيست. بلكه برداشت هايي از آن كتاب ها شريف است، كه از سوي پيشوايان مذهبي و مقدس اين دو كيش، تدوين و منتشر گرديده است و بي ترديد، دچار تحريف و زيادتي و كاستي هاي فراواني مي باشند.(3)

1- البدايه و النهايه (ابن كثير)، ج2، ص 92 و ج3، ص 11؛ تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 34

2- اسلام و عقائد و آرائ بشري (علامه يحيي نوري)، ص 404 و ص 445

3- همان، ص 405 و ص454

منبع:http://divaneganeroghaye.blogfa.com

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

...اين                                                                   خاطره از يكي از خدام با صفا نقل شده

کشیک کفشداری داشتم ؛ نوبتِ من شب بود ؛ معمولا بین ما خادمین رسمه که اگه حاجتی یا مشکلی داشته باشیم غذای نوبت کشیکمون رو نذر حضرت رضا ع می کنیم و تقریبا بی استثنا مشکلمون حل میشه و حاجت روا میشیم مگر اینکه چیزی خارج از صلاح و خیر درخواست کنیم تازه همون هم بزودی حکمتش برامون روشن می شه و با این التفات ؛ راضی می شیم . . . خلاصه ایشون اینطور ادامه دادند :


اونشب گرسنه بودم . . . از مهمانسرای حضرت ؛ سهم شام ِ کفشداری ِ ما رو آوردن ؛ دوستانم شامشونو خوردن ولی من چون نذر داشتم با شکم گرسنه شامِ داغِ حاضر آماده رو گرفتم دستم و رفتم توی صحن تا بدم به یکی از زایرین که محتاج تر و مستحق تر باشه . . . معمولا هروقت غذا به دست و با لباس خدمت به صحن می رفتم همه میریختن اطرافم که یه تکه از اونو به عنوان تبرک با خودشون ببرن و همیشه غوغایی به پا می شد اما این دفعه هیچکس به طرف من نیومد ! نه ازدحامی نه درخواستی؛ یعنی چه؟ چرا ایندفعه اینجوریه؟چشمم افتاد به یه پیرزن خمیده قامت با یه چادر کهنه ؛ گفتم : خودشه ؛ باید شامو به او بدم و نذرمو ادا کنم اما تا اومدم اقدام کنم با بی اعتنایی از کنارم رد شد و من مثل آدمهای حیرون تا به خودم اومدم دیدم چند متر با من فاصله گرفته و پشت به من داره به راهش ادامه میده و من هم هیچ انگیزه ای ندارم که به طرفش برم!؟ این وضعیت عادی نیست . من بارها اینکارو انجام دادم امشب هیچ اقبال و استقبالی نیست ! تاحالا این وضعو ندیده بودم . دلم گرفت شایدم یه کمی بارونی شدم . . . یا امام رضا ! نکنه از دست من ناراحتین و اصلا دوست ندارین که به درگاهتون عرض حاجت کنم ؟ واینها هم علامتهاشن؟ احساس غربت ؛ محرومیت و تنهایی بدجوری داشت اذیتم می کرد و این فکر که ببینم چه کار کردم که حضرت از این خادم خودشون دلگیر شدن . . . .


توی همین احوال یکدفعه چشمم افتاد به مردی شیک پوش با کت و شلوار اطو کشیده و مرتب که دستِ بچة 9-10 ساله اش رو گرفته بود و داشت از حرم خارج می شد و به صحن میومد ؛ بچه هم لباس مرتبی به تن داشت و سفت و سخت دست بابا رو چسبیده بود . با دیدن اونها بطور عجیب و غریبی حالم دگرگون شد و مثل دفعه های قبل که نذر میکردم اون احساس گرمی و شوق رو به شدت در خودم حس کردم ؛ دیگه از اون غربت و بی اعتناییِ آزاردهنده اثری نبود . . . مثل آهن و آهنربا دارم به طرف این پدر و پسر کشیده می شم بدون اینکه بفهمم چرا؟ به طرفشون راه افتادم ولی اینکار هیچ منطقی نداره ؛ ایناکه مستحق نیستن ! احتمالا توی بهترین هتلهای مشهد اتاق دارن و یه شام مفصل هم انتظارشونو میکشه ؛ اونوقت من شام نذریِ حضرت رو بدم به اینها؟ نه اینها مستحق نیستند . یکدفعه با این افکار به خودم اومدم و دوباره سرِ جام میخکوب شدم . . . ولی انگار مقاومت بی فایدس! بی اختیار و خارج از هر محاسبه و منطقی دارم به طرفشون جذب می شم و دست خودم نیست . . . بالاخره چند ثانیه بعد دلمو زدم به دریا و راه افتادم و در حالیکه ظرف یکبار مصرف شام روی دستهام بود با احترام بهشون تعارف کردم وگفتم : سلام ! این شامِ حضرت رضا ع است و منهم از خادمین حرم هستم این مال شماست !!! حالا خودم هم نمیدونم چرا دارم این کارو انجام میدم . . .


مرد شیک پوش با تعجب و بُهت ؛ مدتی به ظرف شام خیره شد و یه دفعه خون دوید توی صورتش ؛ پسرش با خوشحالی گفت : بابا شام ! و پدر بی اختیار زد زیر گریه !! . . . من مات و مبهوت با نگرانی پرسیدم : چی شده ؟ شما رو ناراحت کردم؟ پدر در حالیکه اشکهاشو از روی صورتش پاک می کرد گفت : خیر آقا ؛ ما از شما خیلی هم متشکریم ! گریه من به خاطر کرامتی است که هم اکنون از این امام بزرگوار دیدم . . . و چون نمی تونست درست صحبت کنه با سختی کلمات رو ادا کرد و دیگه گریه امانش نداد . . . چند لحظه به همین ترتیب گذشت ؛ وقتی آرومتر شد گفت : همین الان که توی حرم بودیم داشتیم ضریحو طواف میکردیم که ناگهان دیدم پسرم وسط آن شلوغی و ازدحام خم شد و چیزی از روی زمین برداشت و به دهن گذاشت و خورد . گفتم : چه کار کردی؟ این چی بود که خوردی؟ گفت : یه دونه نخودچی روی زمین افتاده بود برداشتم خوردم . من با عصبانیت دستشو کشیدم و گفتم : چرا اینکارو کردی؟ مگه تو نمی دونی که زمینِ اینجا زیر پای اینهمه زایر از شهرهای مختلف ؛ کثیف می شه و حتما اون نخودچی هم به پای اونا خورده و کثیف شده ؛ اونوقت تو اونو می ذاری توی دهنت و می خوری؟ حساب نمی کنی که هزارتا مرض می گیری؟ پسرم در حالیکه ترسیده بود بغض کرد و گفت : آخه پدر یه عالمه وقته که اینجا هستیم و من گرسنه ام ؛ شما هم که به هتل نمی رین تا شام بخوریم ؛ من خسته شدم . . .


با عصبانیت گفتم : گرسنه ای؟ به ایشان بگو گرسنه ای! . . . و اشاره کردم به ضریح حضرت رضا ع ؛ راستش خودم هم نفهمیدم که چرا در اون لحظه چنین حرفی زدم؟ و پسرم بلافاصله رو به ضریح گفت : ای امام رضا من گرسنه ام ! . . . وقتی او با صدای بلند رو به ضریح اظهار گرسنگی کرد از کار خودم خجالت کشیدم و در دلم از امام ع عذرخواهی کردم و از بقیه اعمالی که در حرم داشتم منصرف شدم تا با پسرم به هتل بریم و به او شام بدم . از حرم خارج شدیم که شما رو در صحن دیدم و این شامِ تعارفی حضرت رضا رو . . . حالا نمیدونم حال خودمو چطوری براتون توصیف کنم . ای کاش به پسرم می گفتم چیز دیگری از حضرت بخواد ؛ و مجددا زد زیر گریه . . .


آقای « ا.آ» ادامه داد : در حالیکه خودم هم گریه میکردم با خوشحالی شام رو به اون پسر دادم و از اینکه حضرت منو پذیرفتند احساس سرافرازی و سربلندی کردم و البته مشکل بنده نیز به سرعت گره گشایی شد .منبع:http://golehashtom.blogfa.com/
+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

حضرت رضا علیه السلام در طول زندگی پر برکتشان سخنان نغز و کلمات آموزنده فراوانی فرموده است که تنها به گوشه ای از آن به عنوان نمونه اشاره می کنیم:

ابواب حکمت

1- سکوت و دم فرو بستن از کلام نابجا از درهای حکمت است و محبّت دیگران را جلب می کند و راهنمای انسان بر هر امر خیری است.
2- دوست هر کس عقل او و دشمنش جهل و نادانی اوست.
3- محبّت به مردم نیمی از عقل است.

ده نشانه از عقل

4-عقل کسی کامل نیست مگر اینکه در او ده خصلت باشد: از او امید خیر برود، مردم از شر او در امان باشند، کار خوب دیگران را بزرگ بشمارد - گرچه کوچک باشد، کار خوب خود را کم بشمارد- گرچه زیاد باشد، از مراجعه دیگران برای احتیاجاتشان خسته نشود، در طول زندگی از طلب علم خسته و دلسرد نشود، فقر در راه خدا را از ثروت بیشتر دوست بدارد، ذلّت در راه خدا از عزّت در کنار دشمن خدا برایش محبوبتر باشد، و میل او به گمنامی از مشهور شدن بیشتر باشد.
سپس فرمود: اما خصلت دهم که خیلی مهم است این است: همه را از خود بهتر و پرهیزگارتر ببیند. وقتی شخص بد و پستی را ببیند، بگوید او بهتر از من است، زیرا چه بسا خیر او در درونش پنهان است، بر خلاف خیر من که ظاهر است. و اگر فردی را ببیند که از خودش بهتر و پرهیزگارتر است، برای او تواضع کند تا به درجه او برسد. و چون این خصلت را دارا شد، بزرگواری اش بالاتر می رود، خیر و خوبی اش بهتر و پاکتر می‌گردد، پاداش نیکو دریافت می‌کند و سرور اهل زمان خود می‌شود.

بهترین بندگان

5- از حضرت رضا علیه السلام پرسیدند بهترین بنده کیست.
فرمود:«کسی که اگر کار نیک کرد، خوشحال شود و اگر مرتکب کار زشتی شد، استغفار نماید. اگر کسی به او چیزی بدهد، تشکر کنند، اگر به سختی‌ها مبتلا شود صابر و شکیبا باشد و اگر خشمگین شود، ببخشد.»

6-روزی از حضرت رضا علیه السلام پرسیدند:«زندگی را در چه حالی می گذرانید؟»
امام فرمود:«عمرم در حال کم شدن است و همه اعمالم نزد خداوند محفوظ نوشته شده است. مرگ پای ما نوشته شده است و آتش در پشت سرمان است و هیچ نمی دانم با ما چه خواهند کرد.»

7- زمانی خواهد رسید که اگر عافیت ده قسمت بشود، 9 قسمت آنها در کناره گیری از مردم محقق می‌شود و یک قسمت دیگر در سکوت.

8- کمک به یک فرد ضعیف بهتر از
صدقه دادن است.

9- ایمان هیچ بنده‌ای کامل نمی‌شود مگر در او سه خصلت باشد: فهم دقیق دین و عقاید دینی، اعتدال در امور زندگی و صبر و شکیبایی در معصیت‌ها.

10- هر کس مراقب خود باشد و به حساب رفتار خود برسد، سود می‌برد و هر کس از خودش غافل باشد زیان می کند.

11- بهترین مال، مالی است که آبروی انسان را حفظ کند.

12- مؤمن در حال غضب هم از دایره حق بیرون نمی‌رود و در حال رضایت هم در باطل داخل نمی‌گردد و هرگز بیش از حق خود مطالبه نمی‌کند.

13- ای مردم! تقوای الهی را در مورد نعمت های او پیشه خود کنید و آنها را با معصیت از خود دور نکیند. بلکه با طاعت و شکر، خواهان ادامه آن باشید و بدانید بهترین شکر شما، ایمان به خدا و رسول او و اعتراف به حقوق اولیاء خدا از
آل محمد صلی الله علیه و آله و سلّم است.

مسخره بودن هفت چیز بدون هفت چیز دیگر

14- هفت چیز است که بدون هفت چیز مسخره است: استغفار به زبان بدون پشیمانی در قلب، طلب توفیق از خدا بدون کوشش و تلاش، دور اندیشی بدون مراقبت، طلب نعمت بهشت از خدا بدون صبر بر شدائد و سختی‌ها، پناه بردن به خدا از آتش جهنم بدون ترک شهوات، یاد خدا بدون تلاش برای ملاقات و دیدار با او. (هفتمین چیز ظاهراً از قلم راوی افتاده است.)

15- هرگاه بندگان خدا گناهان تازه‌ای انجام دهند، که سابقه نداشته است، خداوند هم آنها را به بلاهایی تازه مبتلا می کند که پیش از آن ندیده‌اند و نمی‌شناسند.

منابع:
بحارالانوار، ج 78، باب 26، ص 334 تا 358. طرائف الحکم مترجم/1/126/ 235

:منبع؟http://golehashtom.blogfa.com/

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

آداب زیارت قبور

زیارت قبور ائمّه اطهار علیهم السلام آداب خاصی دارد که توجّه به آنها برای قبولی زیارت لازم است. از آنجا که ائمّه معصومین، زائرین خود را می بینند و کلام آنها را می‌شنوند و پاسخ می‌دهند، و نیز به دلیل طهارت مکان رفت‌وآمد امامان دیگر و ملائکه الهی و ارواح انبیاء و اولیاء خداوند، آداب این حرم‌های الهی باید کاملاًً مراعات شود.
شیعیان عقیده دارند امامان معصوم زنده‌اند و نزد خداوند روزی می‌خورند؛ بنابراین در هنگام زیارت باید خود را در محضر شریف آن ارواح مقدّسه دید و به غیر آنها توجهی نداشت.

دستورات زیارت قبور رسول خدا و ائمه علیه السلام

برای تشرّف به زیارت رسول خدا و ائمه اطهار دستورات زیادی در روایات وارد شده است، از آن جمله:
1- غسل زیارت مستحب است و بهتر است در هنگام غسل دعاهایی از این دست را خواند: "بسم لله و بالله اللهم اجعله لی نوراً وطهوراًً و حرزاً وشفاءً من کل واءٍ وآفةٍ وعاهه، اللهم طهریه قلبی واشرح به صدری وسهل به امری"؛ (به نام خدا و به امید خدا. خداوندا این غسل را برای من نور و پاک‌کننده و پناهگاه و شفا از هر مرض و ابتلایی قرار بده، قلب مرا به وسیله آن پاک گردان، سینه ام را فراخ کن و راه‌ها را بر من آسان گردان.)
غسل زیارت نور و طهارتی طولانی‌مدت به غسل‌کننده خواهد بخشید، به طوری که اگر در روز انجام شود، برای زیارت در آن روز و شب بعد کافی است و نیز اگر در شب باشد برای زیارت شب و روز بعد کفایت می‌کند.
2- پوشیدن لباس پاکیزه
3- استعمال عطر
4- ترک کلام بیهوده
5- برداشتن قدم‌های کوتاه و راه رفتن با وقار و آرامش
6- ذکرگفتن در راه، که بهترین آن صلوات بر محمد و آل محمد است.
7- در هنگام ورود به حرم مقدّس ائمه اطهار باید از آن بزرگواران اجازه ورود خواست.
شهید اول در "دروس" فرموده است اگر اجازه خواستی و در خود حالت خشوع و لطافتی حس کردی، داخل حرم شو، که این نشانه اجازه است؛ ولی اگر دیدی هنوز آماده زیارت نیستی، بهتر است صبر کنی تا آماده شوی.
8- بوسیدن عتبه (آستانه در یا همان چوبه های دو طرف در)
9- ایستادن در مقابل قبر امام و پشت به قبله.
10- خواندن زیارت‌های وارده؛ می‌توان از زبان خود نیز زیارت کرد ولی بهتر است زیاراتی که از طرف ائمّه معصومین به ما رسیده خوانده شود که شاید بهترین آنها برای همه امامان
زیارت جامعه کبیره است.
11- خواندن دو رکعت یا بیشتر، نماز زیارت
12- دعا بعد از نماز که بسیار به اجابت نزدیک است.
13- تلاوت قرآن و هدیه ثوابش به امام
14- آهسته خواندن زیارت و دعا
15- خارج شدن از حرم بدون پشت‌کردن به قبر امام.
16- تکرار زیارت امام تا وقتی که در آن شهر زیارتی اقامت دارد.
17- بوسیدن در و دیوار حرم و ضریح مقدس، در صورتی که ایجاد مزاحمت نکند و با احترام آن مکان مقدس منافات نداشته باشد.
18- آماده کردن خود برای طاعت و ترک معصیت خداوند.
19- زیارت در ایام مخصوص زیارتی مستحب است؛ مانند شب و
روز جمعه، شب قدر ،عید فطر، و عید قربان و روزهای ماه رجب برای زیارت حضرت رضا علیه السلام...
20- توجه به نمازهای یومیه که اول دقت خوانده شود. باید دقت کرد برای زیارت، نماز اول وقت از دست نرود.
21- باید محل زیارت زنان از مردان جدا باشد. بانوان باید با پوشیدگی کامل و بدون زینت و آرایش به زیارت بپردازند.
22- بعضی از زیارت‌های خود را به نیابت از طرف پدر و مادر و نزدیکان خود انجام دهد.
23- بعد از زیارت آخر، وداع کند.

+ نوشته شده در  91/05/04ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  |